بی عرض پوزش باز میرویم بسراغ فراماسونری و نظام سلطه جهانی که قرارست همه دنیا بردگان آنها شوند
تقریبا هم همینطورست البته فعلا بطور غیر رسمی! یعنی هنوز برده ها را داغ نزده اند که البته نوع جدیدش درست شده و بزودی کارشان را شروع خواهند کرد. فعلا تنها بخشی از نیروهای نظامی-امنیتی را داغ زده اند!این از این.حال ربطش به اوباما و دلیل آمدن وی چیست؟ ربطش اینجاست که پس از کلی طرحها و مراحل جور و واجور از کمونیسم و فاشیسم تا کاپیتالیستم و غیره که در همان راستا بود بالاخره رسیدند به اسلامیسم که از پیش نیروهایش را صد البته چون دیگر ایسمها پخته بودند و حالا زمان خودنمایی و حضور دگر بار آن در صحنه بین المللی رسیده بود.در طرح کمربند سبز اسلامیسم با القاعده و طالبان یعنی خشن ترین نوع اسلام به صحنه پیکار سیاسی آمد و مهره ای شد در شطرنج نظام سلطه جهانی!گروههای در آبنمک خوابانده شیعی و سایر اسلامیستها هم مدعی شدند. و با انقلاب کارگردانی شده آنها هم وارد صحنه شدند اما این گروه تنها به ثروت و مکنت راضی نشد! به دلایلی خواهان بازگشت احترام و آبروی رفته یا شاید نداشته شد!چرا نظام سلطه باید این آبروی نداشته را به اسلامیسم میداد؟! پر واضح است:چون این نظام که به قدمت تاریخ بشر است قدرت و دوام و بقای خود را با ابزار و روشهای خاصی که طی هزاره ها و قرنها تکامل یافته اند بدست آورده و حفظ کرده تا به امروز!یعنی رگ و ریشه های نظام سلطه جهانی بر پایه یکسری "باورها" یا "ایسمها" بنا شده!میفرمایید چه باورهایی؟ هر آنچه پذیرفته شود!در جهت حفظ و پیشبرد منافع. میتوان درک کرد که یکی از خوش خدمت ترین باورها به نظام سلطه کدامین میتوانست باشد. پس جای دارد از آن قدر دانی شود چرا که نه؟ اوباما تا کمر در مقابل کلید دار کعبه خم میشود و کرنش و احترام بزرگترین قدرت دنیا را به مرکز مسلمین جهان تقدیم میکند! القاعده در حمله به برجها پیامی داشت مبنی بر اینکه باید به اسلام احترام بگذارید! خمینی هم همین درخواست را داشت.دعوای بین اسلامیسم و صهیونیسم و کمونیسم و فاشیسم و غیره دعوای اعتقادی یا دینی نیست اشتباه نکنیم. دعوا بر سر سهم خواهی است و بس!!! دعوای اینست که من بیشتر به نظام سلطه جهانی خدمت کردم پس سهم مرا باید بیش از اسلامیسم بدهید! پس چرا او از من جلوتر افتاده! نه پس من باید توی دهنش بزنم تا خودم جلو بیفتم یا موی آن یکی را بکشم تا خودم از قافله عقب نمانم! و اینست تاریخ مردان سلطه طلب!!!آیا حقیقتا تهوع آور و در عین حال گریه دار نیست؟ بقول احمدی نژاد: آیا حق بشریت براستی اینست؟آیا براستی کمال جوامع بشری اینست؟ آیا نهایت آرزوهای بشر این است؟ نه البته اندیشمندان و هنرمندان و انسانهای با احساس و درک و شعوری هم در لابلای این تاریخ بودند که گهگاهی موفق شدند ابرهای تیره سلطه گری و خشونت و طمع و جهل و جنون را قدری تا حدودی همانقدر که برای اظهار وجودی لحظه ای کافی باشد پس بزنند و سرکی در تارخ بکشند و بگویند ما هم وسط این هرج و مرج و این حیات وحوش یک جورایی بفهمی نفهمی ای .... هستیم!! ! ! ! !البته بلافاصله گفتند: اما ... مستیم!چشم و گوش و لبهامون رو هم... بستیم.کنج دیوار خرابات نشستیم یا بجنگ و پادشاهی کنیا ز آدمیان بگریز و هر چه خواهی کن!همینه که هست! حال چه او با ما! چه ما بی او!
ایسم های خوب و ایسم های بد
ایسم یعنی روش سلطه بر انسانها
ایسمها میباید ادامه سلطه و برده داری ملتها را ممکن سازند و استثمار آنها را تضمین کنند و حذف مداوم دگر اندیشان را به بهانه ها و روشهای گوناگون در پیش گیرند و در نهایت با ایجاد تنش و تقابل با سایر ایسمها و باورها طرح کلی استعماری را در سراسر جهان به پیش برند! فقط همین!!! دیگر مهم نیست کدام خدا را بپرستند یا نپرستند و از چه راههایی استثمار مردم را ممکن سازند یا به چه روشی آدم بکشند. اصلا چه فرقی میکند؟ اما هر چه بیشتر بکشند و بی سر و صداتر بهتر! امروزه تکنولوژیسم آمده که کار سلطه جویان را از همه ایسمهای سابق راحت تر کرده! دور نیست که با فشار یک دکمه جماعتی را مغزشویی کنند. یا انسانهای جدیدی تنها برای کشتار بیافرینند یا بیماریهای جدیدی کشف کنند که بی درد سر جنگ و هزینه نظامی اپیدمی شده و در کم شدن جمعیت مفید واقع شود! و یا مثلا میتوان زلزله مصنوعی یا سونامی یا هر بلای آسمانی و زمینی که بخواهی ایجاد کرد. اصلا نیازی به بمب اتمی نیست. می بینید که دارند همه را جمع میکنند. پوشش دفاعی هم تنها دفاعی نیست و انرژی شهرها را نیز فراهم خواهد کرد. و این وسط علی میماند و حوضش و قدری هم احترام و آبرو که اوباما بهش داد! در یک صحرای برهوت لایزرع بی آب و علف. تازه اگر تا آنموقع آن یک قطره آبرو را هم خرج نکرده باشد.
خبر خوش اینکه: دیگر نیازی به فتنه ادیان نیست
خبر بد اینکه: تکنولوژیسم تقریبا تکمیل شده