semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۱۹.۲.۸۸

در گوشی با صهیونیستهای سادیسمی:

منبع : زنان

شلوم. خوش و خرم و شاداب که هستید؟
چرا که نباشید! بشریت را علاف خود کرده اید!
انرژی جهانی را با فتنه مکیده اید.اما هر نیرویی نیرویی برابر و متضاد خلق خواهد کرد!یادتان هست؟ فیزیک دبیرستان!خودتان آوردید! خودتان میبرید! بدون اینکه آب از آب تکان بخورد. با هر راه حل ایرانی یا نا ایرانی که دارید خود دانید! باید ببرید.ولی بلایی که زنان ایرانی متحمل شدند را جبران خواهیم کرد. این چه بیماری روانی سادو مازوخیسم است که شم را گرفتا کرده؟ چرا حلقوم ملت یهود و ایران را رها نمیکنید؟
باید اول گریبانشان را رها کنید بعد بروید جمهوری سازی کنید یا "پادشاه سازی".
مگر پهلویها چه هیزم تری به یهودیان فروختند که موازی سازی میفرمایید؟ مگر پادشاهان ایران کم به یهودیان خدمت کردند که فاشیتهای اسلامی را بهمراه طرحهای کمربند سبزی انگلیسی فاشیستی حمایت کردید؟ هنوز هم که در حلقوم پروژه های انگلیسی ضدبشری گیر کرده اید؟ نه! این قوم یهود نیست که فتنه میکند. شما برای کل بشریت و ایرانیان و یهودیان و کل خاورمیانه فتنه کردید و آتش افروختید بهمراه انگلیس و آن گوریلهایش و آن سادیسمیها و آن جانوران ترس برانگیز خونآشامش!
بس کنید! دودش به چشم همه میرود خودتان هم جان سالم بدر نخواهید برد! پس بس است فتنه.
.
یا وجود داشته باشید و با صدای بلند اعلام کنید ملت ایران چه بلایی بسرتان آورده که اینگونه از سر ترس و سادیسم در پشت پرده برایش فتنه میکنید.یا اگر وجودش را ندارید که بروید خفه شوید بگذارید قوم یهود و ایرانیان و پارسی زبانان منطقه زندگی کنند. این چه پدر کشتگیست که با پارسی زبانان دارید؟ نگویید شما نبودید! نه نفرمایید! ! ! پس که بود؟ عربها بودند؟
مگر نمیگویید عربها پسر عمویتان هستند پس از کجا که دست به یکی نکرده باشید؟ تازه گیرم عربها بودند و شما طرف ایران را گرفتید. شما که خودتان را قدرت منطقه میدانید چطور است که این را سی سال افشا نکردید؟ چطور اصلا چنین اجازه ای دادید؟ پس یا کاره ای در منطقه نبودید یا همدست عربها بودید. بهر روی زنان ایران دارند بهای بیماریهای روحی روانی و خود کم بینی شما پدرسالاران متحجر و فتنه گر سادیسمی ادیان مختلف را میپردازند و این بازی کثیف به اندازه کافی پیش رفته و به نفع خودتان است تمامش کنید!
از حالا میگوییم اگر قرار باشد بهای بازیهای سیاسی سادیسمی شما را ما زنان ایرانی و منطقه خاورمیانه بپردازیم خشتک آن شاهنشاه قلابی را که قرارست بر سر ما نازل فرمایید از حالا روی سرش پاپیون شده فرض نمایید! اوکی؟ یا هر "رمال سیاسی" و هر "جاانداز سیاسی" دیگری را که باز میخواهید با انگلیسیهای آدمخوار بی ادب بر سر ملت ما خراب کنید!
.
این مضحکه روانی خاورمیانه را هم تمامش کنید شصت سال از دست شما زجر کشیدیم کافیست!
خودتان بهتر میدانید که نیاز به حتی یکسال از این جنگ هم نبود! شما آمدید تا جنگ باشد!بیچاره یهودیان که تصور میکنند شما نگاهبان آنهایید! بله! همانطور که خمینیسم و اسلامیسم نگاهبان مسلمانان است! صهیونیسم هم نگاهبان یهود است! ارواح اجداد غیر یهود فاشیستشان!
دنیا: خاورمیانه: ایرانی:مسلمان: یهودی:
.
دیوهای جهانخوار و مترسکهای وحشت آفرین تروریستشان
با برانگیختن احساس ترس شما و احساس خشم شما و احساس نفرت شما دارند انرژی بشر را میمکند!
هر آنچه فتنه و جنایت نشانتان دادند:نه بترسید! نه خشمگین شوید! نه متنفر!!!همه دشمنان انسان را موجوداتی غیربشری اماکوچک و خوار و خفیف و ضعیف و ذلیل تصور کنیدکه دارند کوچکتر و ضعیفتر میشوند تا از بین بروند!و اینکار را بدون نفرت بلکه با آرامش و برای خوبی و خیر کل جهان انجام دهید. اگر شده شبها گروهی شمع روشن کنید و دایره وار بنشینید و جهانی زیبا و در صلح و آرامش را تصور کنید اینکار را بکنید که از هزاران مبارزه دیگر نافذتر است.نیروهای ضدبشری را میباید مانند آن فیلم جن گیر از پیکره بشر بیرون راند و از کره محو کرد! نه به خشم و جنگ که آن راه و علامت و نشام خود آنهاست.
.
زنان : مادرم: خواهرم:
میدانید چرا همواره اولین و بیشترین فشارها و خشونتها بسوی شماست؟
زیرا که شما هم انرژی بیشتری برای محو کردن شر دارید و هم نیروی تصور خلاقتر برای تصور و آفرینش دنیایی برتر. صهیونیستها و سایر قدرتهای جهانی را مورد خطاب مستقیم قرار دهید. چشم در چشم دشمنان بشر بدوزید و به آنها بگویید که بروند گم شوند! بگویید که در دنیای زیبای بشری جایی برای آنها و جنگها و خشونتهایشان نیست! به اربابان ایسمهای گوناگون بگویید که فرزندان بشر دیگر برای هیچ باوری بر سر و کله هم نخواهند زد! بگویید که حتی اگر از در فرهنگ ایرانی هم درآیند و بخواهند استثمارتان کنند آنها را خواهید شناخت. چرا که خود را شناخته اید! و کسی نمیتواند قوانین و حکومتی ضد بشری را بر شما دیکته کند. بگویید که برده نخواهید شد!برده نفس نمیشوید تا از آن راه و هزاران روش دیگر شما را به بردگانی رام و مطیع تبدیل کنند.آینده زمین از آن بشر است و والاترین آرزوهای نیکوی بشری. و هیچ مانعی در سر راه نیست.صهیونیسم یا فاشیسم یا کمونیسم یا اسلامیسم یا کاپیتالیسم و یا هر ایسم دیگری بدون همراهی شما اصلا وجود خارجی ندارد! پس نیست!
آنچه هست حقیقت است. باقی "وهمی" بیش نیست!

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________