semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۳.۳.۸۸

شهرهای آینده:

آینده از آن ملتی است:
که بتواند شهرهای کوچک و خودکفا با انرژیهای جایگزین و همکاری در پروسه تولید بسازد.
*
* * * *
*
2. پروژه "شهرکهای خودکفا":
.
مکانی برای زندگانی شهروندان بر اساس برابری و احترام به همنوع هستند
با سیستم داد و ستد که همگان در کنار کمک به پروسه تولید به رشد و شکوفایی استعدادهای فردی می پردازند.
*
رشد بی رویه شهرهای کنونی یک فاجعه است و ساختن شهرهای جدید با همین سیستم هم فاجعه ای برای آیندگان! بشر در جمعیتهای زیر 25000 نفری بهترین بازدهی و آرامش را دارد و خودکفا بودن شهرکهای جدید از هر نظر تنها راه اطمینان از سلامت و دوام جوامع بشر در آینده است. انواع این جوامع در سراسر دنیا وجود دارد برای از بین بردن فقر.
اما گروههای بسیاری در سراسر دنیا امروز به فکر چاره ای برای بن بست و معضلات زندگی شهری و پسامدرن می اندیشند!
*
این بحث برای آن گروه از مردمان است که به این باور و آینده نگری رسیده اند که میباید طور دیگری زندگی کرد و شانس این تجربه را به نسلهای جدید داد که طبیعی تر و انسانیتر زندگی کنند و توانایی و استعداد لازم را در طرحی نو درافکندن دارند!
*
ستونهای مهم این نوع زندگانی همزیستی مسالمت آمیز در صلح و نوعدوستی است و همکاری و همیاری گروهی و نیز ابداع و نوآوری در تولید و ساخت با استفاده از انرژیهای جایگزین و خودکفایی جوامع و در نهایت استفاده از بهترین روشهای آموزشی و پرورشی در شکوفایی استعداد و نبوغ افراد و کودکان.
*
این شهرکهای خودکفا میتوانند بصورت باغها یا مزارع به هم متصل باشند و یا یک هسته مرکزی با مزارعی در اطراف. سازه ها ساده اند با مصالح محلی و مطابق با نوع آب و هوا و معماری بومی.
*
یکی از راههای ساده تر و لذت بخش تر کردن امور روزانه زندگی گروهی است, یعنی مانند نوعی کمپ دائمی:
سرویسها بطور جداگانه و اجتماعی وجود دارند و همه در کنار هم نهار و شام میخورند و در کنار هم به مزارع سرکشی میکنند. و دیگر کارها مثل طبخ خوراک هم گروهی و بنوبت انجام میشود.
(توجه داشته باشید که بحث " کمپها " تنها برای شروع کار مطرح است تا زمانیکه امکانات لازم برای گسترش شهرکها بدست آید. زندگانی گروهی بعنوان راهکاری موقتی مطرح شده چرا که دولتها حاضر به تامین هزینه های شهرکهای خودکفا با انرژیهای جایگزین نبوده اند و شاید هنوز هم نباشند. بنابرین برای شروع کار و تشکیل هسته مرکزی شهرکهای آینده این بحث مطرح است که بانیان این کار خواه ناخواه سرانجام خود مجبور به زندگی گروهی برای پیشبرد طرحهایشان خواهند شد. وگرنه در صورتیکه بودجه و امکانات و زمین در اختیار باشد میتوانند هر طور می پسندند زندگی کنند. اما نه در زمان بحرانهای حاد جهانی و بلایای طبیعی گسترده. بنابرین کمپها گاهی هم به نوعی اجتناب ناپذیرند!)
*
شهرک در واقع میتواند از گروههایی از این نوع کمپها تشکیل شود.
بنابرین با کمترین امکانات هم, در آب و هوای مناسب , میتوان زندگی در این شهرکها را آغاز کرد
و دسته جمعی آنرا ساخت و پیشرفت داد و بتدریج کمپهای موقت را به شهرکهای دائمی بدل کرد.
دولت! علاوه بر بودجه اولیه و تحقیقات و طرح جامع میتواند در زمینه بهداشتی و امنیتی شهرکها را یاری کند.
زمینه خلاف درین نوع زندگی به حداقل میرسد و تادیب و آموزش و کار داوطلبانه جای زندان را میگیرد. کمپهای مخصوصی هم میتواند برای تادیب و کار داوطلبانه جوانان و حتی جوانان بزهکار کشور ایجاد شوند. شهروندان شهرکها این نوع زندگی و کار دسته جمعی و اشتراک در تولید را به جوانان آموزش میدهند تا آنها هم بنوبه خود قادر شوند شهرکهای دیگری برای خود بنا نهند.
*
نوآوریها :
مهم است که نوابغ و افراد با استعداد و نوعدوست با آرزوی کمک به جامعه و کشور و بشر بنیان گذاران این امر باشند و شهرکها را بعنوان پروژه تحقیقی شروع کنند و رشد دهند تا جوامعی نمونه و برتر پدید آورند. ( وگرنه در همین شهرها هم میشد ماند!)
.
اصلا مسئله اینست که طبیعی تر و سالمتر و کم استرس تر و بدون دیپرشن و نیاز به پول یا بزهکاری و خودکفاتر هم میتوان زندگی کرد! بنابرین بنوعی این انسانها تلاش در پاسخگویی به معضلات اجتماعی و بشری دارند که چنین جوامع نوینی را میخواهند بنیان نهند و چاره را در ایجاد شهرکهای و جوامع گروهی و خودکفا دیده اند: جاییکه (پولی در کار نیست!) انسانها یاد میگیرند که چگونه منافع همه اعضای این خانواده بزرگ رعایت شود و چگونه همه شانس رشد و شکوفایی استعدادها و کمال انسانی بیابند! با کمک یکدگر و بهره برداری از انرژی و اندیشه جمعی.
.
چنین جامعه ای برای رشد استعدادهای نوابغ و هنرمندان ایده آل است و بس مورد نیاز.
شروع خوبی هم خواهد بود برای صلح و آشتی و زندگی مسالمت آمیزتر در کره زمین!
* * * * * *
.
.
.
3. راههای انتقال از کلانشهرها:
برای خدمات رسانی و نه سودبری!
*
1. پروژه های مخصوص اسکان سالمندان:


الف) خانه سالمندان + مرکز درمانی:
. برای سالمندان مجرد و نیازمند رسیدگی و درمان
. همراه بیمه های درمانی و خدمات ارزانتر


ب) شهرکهای سالمندان + امکانات اولیه:
. برای زندگی زوجهای سالمند در هوای سالمتر
. برای خرید دراز مدت و یا اجاره سالمندان
. بصورت مستقل در مجموعه سبز
. و یا آپارتمانی در فضای سبز
* * *


2. پروژه شهرکهای استراحتی-درمانی:


الف) گسترش مراکز درمانی "خاص" در سطح کشور
. بهمراه استراحتگاه بعنوان یک مجموعه اسکانی
. برای خانواده هائی که بیماریها خاص دارند
و نیازمند دسترسی دائمی به مراکز درمانی خاص
مثل دیابت یا عقب افتادگی ذهنی و یا سایرین.


ب) استراحتگاهها و دهکده های سلامت:
. با امکانات اسکانی کوتاه و دراز مدت
. در طبقه بندیهای گوناگون
. ارجحیت نیازمندیها ویژه یا مبرم
. برای دوران نقاهت بیماران خاص
(با امکان انتخاب اقامت دائمی)
* * *


3. پروژه "تادیبگاههای" جوانان بزهکار


. با تولید و خودکفائی مواد خوراکی
. همراه کارگاههای تولیدی و هُنری

. درمانگاه + ترک اعتیاد
. اسکان مجزای دختران و پسران
. با امکان ازدواج و اسکان دائم و اشتغال

* * *


4. پروژه شهرکهای علمی و هنری:


الف) امکان اسکان دائمی زوجهای دانشجو
در اطراف مراکز علمی و پژوهشی و هنری کشور

ب) گسترش تدریجی شهرکهای علمی هنری پژوهشی:
. برنامه ریزی برای امکان ایجاد این شهرکها
. تشکیل کارگروههای دانشجوئی و کارگاههای لازم
. امکان اشتغال و اسکان کارگروها در همان مناطق
. مشوق ازدواج و اشتغال و اسکان در شهرکها
* * *


5. شهرکهای سینمائی و هنرهای وابسته


الف) زندگی طبیعی تر در خلاقیت موثرست!
. بررسی بهترین مناطق کشور برای این منظور
. امکان تولید و خودکفائی غذائی این شهرکها
. خودکفائی انرژی با انرژیهای جایگزین
. (امکان ادغام با پ.6 در برخی مناطق)

* * *
6. شهرکهای "موزه" منطبق با فرهنگ بومی!


. تشویق زوجهای جوان به زندگی طبیعی و بومی
. امکان بازگشت زوجها به فرهنگ بومی زادگاهشان
. سازه های بومی با "خودکفائی کامل" انرژی و غذائی در منطقه
. بازدید عمومی و توریست: بهترین منبع درآمد اهالی!
. بررسی بهترین مناطق در جوار دیدنیهای توریستی دیگر
. امکان گسترش تدریجی امکانات توریستی در منطقه

* * *


7. پروژه تشویق انتقال دانشکده ها:


. انتقال دانشکده های خاص همراه نخبگان مربوطه!
. بررسی بهترین مناطق منطبق با رشته های خاص
. امکان گسترش و ایجاد اشتغال در همان منطقه!
. ایجاد کارگروههای دانشجوئی و کار همراه تحصیل
(تشویق صنایع گوناگون برای همکاریهای وسیعتر)
. تشویق اسکان دائمی زوجهای دانشجو
.بررسی امکان احداث شهرکهای علمی در همان منطقه.
* * *


8. انتقال "مراکز خاص دولتی"
میتواند زمینه ایجاد و گسترش شهرکهای خودکفا شود

با این شرط که به "خودکفائی" پایبند باشد!

. اسکان کارکنان در همان منطقه
. امکان کار داوطلبانه: تولید مواد غذائی
. اختصاص جالیز گلخانه ای برای هر خانوار
. احداث شهرکهای بازی برای ساکنین و مسافران
. طرحهای آموزشی و پرورشی و هنری خاص برای تشویق به کوچ از شهرها!
* * *

10. تشویق صنایع به احداث شهرکهای خودکفا:
. بررسی طرحهای ارزانتر برای اسکان کارگران
. تشویق طرحهای خودکفائی غذائی و انرژی
. ایجاد امکانات درآمد زای دیگر

که هزینه پروژه را از محل خدمات یا مسافران و توریست تامین کند.

* * *


11. پروژه "کمپهای خودکفا":
الف) برای اسکان آوارگان و داوطلبان شهرها.

ب) امکان اسکان موقت جمعیت آواره در اثر بلایای طبیعی
. ساخت چادرهای بزرگتر مقاوم ...


ج) طرح این کمپها لزوما بر اساس زندگی گروهیست:
.

. سرویسها و آشپزخانه عمومیست
. تولید و پخت گروهی و نوبتی
. سرو نهار هم گروهیست و در فضای آزاد

.
. طراحی فضا در نصب چادرها:
. فضای سبز و مکان سرو غذا با سایبان
. سازه های ساده و سبک با مصالح طبیعی
. زمین کشاورزی یا جالیز گلخانه ای
. خودکفائی کامل انرژی و تولید مواد غذائی اولیه

.مکان استقرار "درمانگاه سیار" و "داروخانه سیار" و "فروشگاه سیاه" و غیره.

. و امکان استقرار همه امکانات لازم برای اسکان موقت و درمان در شرایط بحران.
( در شرایط عادی هم این کمپها میتوانند راه حلی برای بسیاری از نیازمندیهای کوتاه یا دراز مدت باشند.

. با امکانات آموزشی و هنری مهد کودک

. امکانات مشاوره ای برای زنان و جوانان

. "ساکنان داوطلب" برای خدمات رسانی و زندگی خودکفا!

. پارک بازی کودکان: جلب مسافر

. اسکان مسافر در چادرهای پیش ساخته.

. امکان استقرار "چادرهای سیار" که به اتومبیل وصل میشود.
. (ساخت چادرهای سیار, خانه های سیار:همراه باتریهای خورشیدی)

* * *


12. انتقال گروه های مختلف:
. تشویق کوچ گروههای مختلف اجتماعی و شغلی
. تشویق اقوام به زندگی طبیعی و سنتی تر
. تشویق شهرستانیها به بازگشت به استانها
. طراحی برای گروههای ویژه ...

منابع انسانی ملی; سرمایه های ملی.

.

* فراهم کردن امکانات لازم برای زندگی بهتر و سالمتر و خودکفاتر در طبیعت:

.

Competition for Students of Architecture+ Eng (energy)+ Urban Design! eg:

http://www.advancedarchitecturecontest.org/

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________