semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۲۳.۲.۸۸

مردان خاورمیانه چرا وحشی میشوند؟

آموزه های غلط تندروی مذهبی از یک سو و هم فقر و گرسنگی و بیسوادی والدین یا مادران
اما مهمترین عاملی که موجب عدم تعادل روانی کودک یا نوجوان و جوان میشود همانا: خشونت علیه زنان و مادران در خانه است.
مادر برای پرورش فرزندی سالم نیاز به آرامش و امنیت و خشنودی از رابطه با شوهر دارد و در غیر اینصورت حتی بدون خشونت هم کودکان استرس و ناراحتهای مادر را کاملا بخود جذب میکنند و قادر به رشد سالم جسمی و روحی و فکری نخواهند بود.
خشونت علیه زنان و کتک خوردن مادران در خاورمیانه مرسوم است و همین بهترین نشانه از اینکه چرا مردانی خشن و وحشی و سادومازوخیستی در این نقطه از دنیا چنین فراوانند!

اگر میخواهید کودکانی زشت و عبوس و خشن و خشمگین و کودن و غیر متعادل و سادیسمی و بزهکار و معتاد با هزار و یک مشکل جسمی و جنسی و روحی ندشته باشید بسیار ساده است. این نشانه های کودکان سالم است:
1. زن باید به ازدواج راضی و خشنود باشد. اگر زنی را بزور بستانید روزگارتان تباهست

2. مهر بورزید و عشقتان را بیان کنیدمهر و عشق بین شما به فرزندان منتقل خواهد شد
3. خشنودی زن در روابط جنسی را در نظر بگیریدوگرنه فرزندانی زشت و کودن خواهید داشت

4. افسار خشم را بدست بگیرید و نه برعکس! مادرانی که مورد خشونت قرار گیرند امکان ندارد
این استرس و غم و درد و خشم را به فرزند بصورت ناراحتیهای روحی روای شدید منتقل نکنند

5. خشونت علیه زن معمولا به خشونت علیه کودک ختم میشود. و بی مهری مادر نسبت به فرزند یا عدم توانایی یا تمایل نشان دادن عشق و محبت و نوازش به فرزندان. پسران بخصوص نیاز به نوازش مادرانه دارند از نوزادی تا پش از بلوغ.
خشونت در هنگام بارداری موجب بیماری روحی شدید مادر پس از زایمان و گاهی بی تفاوتی و بی مهری شدید به کودک میشود که عواقب آن غیر قابل جبران است و کودک را تا آخر عمر از نظر روحی فلج خواهد کرد.
پس نکنید!
در ضمن خشونت میتواند جسمی یا لفظی یا حتی خشونت با فشارهای روحی و سخت گیریهای زیاده از حد باشد. اگر نمیتوانید به مادران عشق ورزید و از خشونت نسبت به مادر جلوگیری کنید بچه دار نشوید خیلی بهترست و به نفع جامعه! بیچاره آن کودکی که به خانه پر خشونت پا میگذارد که زندگانیش از همان ابتدا رقم خورده و بی شک مشکلات زیادی در آینده خواهد داشت. و تو مرد خشن وحشی مقصری! و این یک جنایت است که تکرار میشود! و نباید گذاشت به نسلهای بعد منتقل شود.
________________________________________________
.
.
پروژه: حجب و حیای مردان

مادران ما تحمل کردند و خفقان گرفتند تا ما هم با همان مشکلات دست به گریبان باشیم
اگر ما هم امروز خفقان بگیریم و تحمل کنیممردان هرگز نیازی برای عوض شدن نخواهند دید!
هنوز مادرانی داریم که ادعای روشنفکری دارنداما نوبت به پسر خودشان که رسید شازده را مردسالار بار میاورند و برایش دنبال دختر آفتاب مهتاب ندیده میگردند و در گوشش همان چیزهایی را میخوانند که مادر شوهرشان درگوش پسرش میخواند و بهمین خاطر کتک خورده و عشق و مهر از روابط زناشوییشان رخت بر بسته بود! کی بیدار میشویم؟
تا زمانیکه زنان تحمل کنند و خفقان بگیرندمردان هرگز اجباری برای تغییر نخواهند داشتو آش همین آش و کاسه همین کاسه!
دخترانتان همان بدبختیهای شما را خواهند داشت!

چرا سکوت میکنید؟ امروز در هر شهر و روستا باید اجتماعات زنان و محافلی باشد که به مشکلات کودک و دختر و زن و سالمند همان منطقه رسیدگی کند. که تحقیق کند که شماره تماسی برای کسانی که نیاز به کمک دارند بدهد. مردان و دولت ایران بفکر مشکلات زنان نیستند و اصلا چه بهتر که زنان جامعه و شهر و کشور روی پای خودشان بایستند! اتفاقا این به نفع زنان ایران خواهد بود که از الان بیاموزد که ارگانهای مخصوص زنان تشکیل دهد و حتی اگر شده در محافل خصوصی و میهمانیها برای کمک به یکدیگر اقدام کند بهتر از اینست که تا ابد دستمان جلوی مردان و دولتهای مردسالار امروز و آینده دراز باشد.

زنان ایران چه نشستید؟ خودتان را باور کنید! قدرت زنان متحد را دست کم نگیرید! اگر شما همه جا با هم و در کنار هم باشید و از هم دفاع کنید و تمام هم و غمتان برای چند سال آینده بشود کمک به زنان ایران و یافتن راهکارهایی برای رفع مشکلات زنان و دختران و کودکان جامعه شک نکنید که خیلی زود همه آرزوهایتان جامع عمل خواهد پوشید!

چرا نشستید و بسوی آسمان زار میزنید؟
مگر نمیدانید که چرخ و چرخه زندگی در این کره خاکی بی وجود و حضور و تلاش شما نمیچرخد؟ نمیدانید؟
پروژه بریزید و همه کارها را بی سر و صدا و آرام و پیگیر ادامه دهید و وسعت بخشید تا بمرور در شهرهای مختلف بهم متصل شوید.
اگر شما بخواهید و درست برنامه ریزی کنید میتوانید مردان جامعه را متمدن و همراه کنید حتی آنها را که مادرانشان لوس و مامانی و خودخواه و پرتوقع و حسود بارآورده اند! و حتی آنها که بدلیل کمبود نوازش مادرانه خشن و عقده ای شده اند و حتی آنها که به هرز رفته و بی حجب و حیا و چشم چران و عیاش شده اند.
در خصوص مردانی که خشونت را به حد تجاوز جنسی میرسانند باید بطور گروهی در هر شهری پیگیر مجازات شوید حتی اگر شوهر یا نامزد یا دوست پسری چنین کاری کرده باشد. در همه ممالک پلیس بلافاصله با یک تلفن خودش را میرساند و هر مرد حاضر مکان را بلافاصله بدون سوال دستبند میزند و از آن زن دور میکند تا بعدا سوال و جواب شود! اما در ایران چه ؟ ! از خودتان هم حق دفاع ندارید!
زنان ما باید بیاموزند که خودشان را دوست بدارند و از کودکی قدر و ارزش برای آرامش و امنیت خود قایل شوند. کودکان باید آگاه باشند که هیچ غریبه ای حق نزدیک شدن به آنها را ندارد و هیچکس حق دستمالی آنها را ندارد و باید به بزرگترش خبر دهد. از همان کودکی باید بجای تحقیر و ترساندن کودک به او عشق و جرات و شهامت و دفاع از خود و اعراض به ظلم را آموخت. پس شما مادران این همه مدت چه میکنید؟ پرورش کودک که سیر کردن شکم بچه نیست!
اقلا در قدیم مادران و مادر بزرگها کلی داستان و متلهای تاریخی برای بچه ها تعریف میکردند و کلی درس زندگی به آنها می آموختند. امروزه بس عجیب است که مادر و پدر انگار وظیفه خود نمیدانند که با کودک از زندگی سخن بگویند. انگار همان آموزه های پوچ مدرسه کافیست! درحالیکه دروس مدرسه هم در ایران درس زندگی نمیدهند. خب معلوم است که پسران و دختران ما از کوچه و خیابان و دوست نا اهل مسایل زندگانی خود را بیاموزند. بجز آن کسی با آنها در مورد این مسایل سخنی نمیگوید! نه؟
امروزه این یک علم است: روانشناسی کودک؟ ایرانیان که ادعای دانش پژوهی دارند کدامین دانشی را در جستجو هستند؟ چرا هیچ تحقیقی در زمینه کودکان و زنان برای فرهنگ و جامعه خود نداریم؟ بجز کتب دینی! پس جای تعجب نیست نه؟
سیستم آموزشی دبستانها سالیانیست در دنیا متحول شده! پس شما فرهیختگان ایران در چه اندیشه و تدبیر بوده اید؟ گور پدر دولت آستین بالا زده مدارس خصوصی را از منازل در هر محله و شهر و روستا آغاز بکار کنید! بگذارید بیایند به پای شما بیفتند تا بروید همان مدارس نوین را برای دولت تاسیس و اجرا کنید! چه نیازی به کار دولتی دارید؟ برای خود و جامعه خود و با روشهای نوین کار کنید. بیاموزید و آموزش دهید. در بیخ گوشتان در همان دبی بروید و آموزش نوین دبستانی را از نزدیک نظاره کنید. از متخصصین دعوت کنید که بیایند و گروهی از معلمین را با روشهای جدید آشنا کنند. چه میدانم خودتان باید یک فکری بکنید دولتمردان جز به چاپیدن و نابودی ما فکر نمیکنند!!!
روانشناسان کودک باید در همان مدارس همه هنر زندگی سالم را به کودکان بیاموزند وگر نه چاره ای جز تحمل همین وضع موجود با همین افکار و اعمال زشت و شنیع مردسالارانه و زن ستیز نیست چون اینها اگر آموزش درست داشتند که زندگی خودشان و ما را از حیات وحش کپی برداری نمیکردند!!!
در ضمن ای کاش تلاشهای خستگی ناپذیر زنان غرب را هم مد نظر داشته باشیم تا هرگز از یادمان نرود که هر ذره آزادی زنان در دنیای امروزی مرهون چه اندازه زحمات و از خود گذشتگیهاست و چقدر شجاعت و شهامت و مبارزه برده تا به اینجا رسیدند!اگر آنها هم مثل شما می نشستند و میهمانی میدادند تا پز انگشتر و النگویشان را بهم بدهند الان همان همان ضعیفه های کتک خور دچار خفقان و ذلیل و تنها و بی کس و بی مقداری بودند که زن ایرانی هست. تفاوت زن غربی و زن ایرانی امروزاز زمین تا به آسمان است! و تا شهامت و وجود آنها را درک نکینم و به اتحاد و همبستگی و همیاری آنها دست نیابیم محکوم به همان چرخه باطل همیشگی هستیم!
آزادی زنان در هرزگی نیست. زنان جامعه را بیدار کنید که این راه که میروند به ترکستان است! اینکه زن شوهر دار دوست پسر داشته باشد در هیچ کجای جنبشهای فمنیستی تاریخ جهان نبوده و ثبت نشده! نمیدانم این چه پدیده ایست از کجا آمده اما بوی آزادگی نمیدهد بلکه یک جور فرار از مبارزه است و موجب تقلیل ارزش زن در جامعه ایرانی و به نفع مردسالاریست نه حقوق زنان!
زنان جامعه را بیدار کنید که به خودشان بعنوان یک انسان برابر نگاه کنند و احترام بگذارند تا قابل احترام باشند! خودشان را دوست بدارند تا دوست داشتنی باشند!
اگر خود زنان ارزش کمی برای خود قایل شوند و خود را راحت در اختیار مردسالاران برای سواستفاده جنسی قرار دهند چه انظاری دارند که ارزش زن در جامعه بمرور افزون گردد ؟ طبیعی است که اگر خودتان را دست کم بگیرید و بعنوان یک کالا عرضه کنید و نه یک انسان برابر در آینه جامعه بهمان شکل دیده خواهید شد. همان خواهید دروید که کشتید! بگویید که امروز چه میکارید تا بگویم فردا چه درو خواهید کرد. چه میخواهی درو کنی ؟ همان را اینک بکار و در وجود خودت به معرض ظهور بگذار. مسیر زندگی ما تنها با یک دریافت عمیق و یک تصمیم قاطع میتواند در یک لحظه برای همیشه تغییر کند! این را باور و به خودت ثابت کن.
امروز نیازمند مادرانی آگاه هستیم که پرورش کودکان را بخوبی بدانند تا مردسالار و ضعیفه تحویل جامعه ندهند.

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________