semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۱۹.۲.۸۸

ضعیفه ضعیفه است: چه با حجاب چه بی حجاب!

اجباری بودن پوشش : دیکتاتوریست
اما این بزرگترین گرفتاری زنان ایران نیست زنانی که در قوانین نصف مرد محسوب میشوند و در زندگی واقعی خیلی کمتر از آن!
زنانی که روزانه هزاران هزارشان تحقیر میشوندو کتک میخورند و هیچ پناهی هم ندارندنه در قانون و نه در خانواده چه با حجاب و چه بی حجاب اجباری این مشکلات باقیست! قوانین برابر در این حکومت و با وجود این حاکمان یک رویاست اگر بگویید چه چیزی برای زنان ایران امروزضروریترین حقوقی است که باید ستانده شود؟ باید گفت اکثر حقوق بشر و انسانی زنان امروز یا وجود ندارد یا کمرنگ شده و همه آنها تقریبا از پوشش اختیاری واجب تر و حیاتی ترند!!!
بنابرین کسانیکه حجاب اجباری را این روزها شدیدا در بوغ و کرنا میکنند و بنظر میرسد باز هم سعی دارند زنان را پیش قراول صفوف اعتراضات مردمی نمایند آنهم با اصرار برینکه زنان کشف حجاب کنند تا این اعراضات بقولی جوش و خروش بیشتری بیابد ای کاش این افراد و زنان ایرانی متوجه باشند که خواسته های اساسی و حیاتی وجود دارند که هم بر حجاب ارجحیت دارند و هم از طرف مردان در داخل و خارج همواره پشت گوش انداخته شدند!
متاسفانه حتی وقتی داعیه حمایت از زنان هم دارند مردان ایرانی اکثرا از آموزش و آگاهی لازم در خصوص گفتمان فمنیستی و خواسته های حیاتی زنان دنیا و ایران بهره مند نیستند. بسیاری مردان هم احقاق حقوق برابر یا حتی حیاتی و امنیتی زنان را شاید بنفع خود نمی بینند و لذا از مطرح کردنش طفره میروند.
برای آگاهی دوستان: امروزه اگر زنی در منزل از شوهرش کتک بخورد و یا دختری از پدر یا برادران کتک بخورد حتی اگر این خشونتها به مرگ زنان منجر شود هیچکس نه از آن جلوگیری خواهد کرد و نه به پلیس خبر میدهد! زن در ایران امنیت جانی ندارد حتی در منزل خودش! و حتی در کنار خانواده!!!
شما چنین زنانی را دارید تشویق میکنید که حجاب از سر بردارند تا قدری هیاهو شود و دیگر هیچ!
زن ایرانی اگر تا حد مرگ کتک بخورد هیچ جایی و پناهگاهی ندارد که مدتی را درآنجا سر کند و هیچ کمکی از طرف خانواده و دولت ندارد. چون در سی س اخیر ارزش زن چنان نزول کرده که اگر کسی حیوانی را کتک بزند ممکنست چند نفر اعتراض کنند اما اگر زن یا دخترش را بزند حتی یک نفر هم اعراض نخواهد کرد چون اینرا جا انداخته اند که زن مالمیک مرد است!
ایرانیان فراموش کرده اند: حقوق شهروندی و حقوق بشر مربوط به همه بشریت است! همه موظفتیم از آن دفاع کنیم! بخصوص ما ایرانیان که مثلا فرهنگی انساندوستانه و رادمنش داریم! که کوروش و سعدیها را داریم! اگر به ظلم و ستم و نابرابریها اعتراض نکنیم ایرانی نیستیم. انسان نیستیم!
حقوق بشر به کل بشریت ربط دارد!
هر چند نظامهای استبدادی درین زمینه مغلطه کنند اما این حقیقت همواره پایدار بوده و هست:
در همه کشورها همه مسئولند معترض آزار و اذیت و قتل انسانها شوند. این تنها به خبرنگاران مربوط نیست!
وظیفه شهروندی هر انسانیست. ظلم بر انسانها: جرم خصوصی نیست! عمومیست!
آزار زن و کودک: جرم عمومیست! به کل جامعه مربوطست! میتواند هم شاکی خصوصی داشته باشد و هم شاکی عمومی!
در نظام دینفروشی اما نیروی انتظامی را موظف میکنند امنیت حکومت مقدس مآبان دزد و مافیاها را تامین کنند نه امنیت شهروندان را! نه امنیت زنان و کودکان را! حفظ امنیت زن و کودک و حقوق بشر و حقوق شهروندی و حقوق انسانی: نه تنها وظیفه پلیس که وظیفه حتمی هر شهروند و هر انسانیست!
در همه دنیا بجز حکومتهای فاشیستی مخوف مثل نظام دینفروشان نامقدس ایران هر شهروند وظیفه خود میداند که هر آزار به زن و کودک را بلافاصله گوشزد کند و جلویش را بگیرد و اگر برایش خطرناک بود موظف است به پلیس خبر دهد و پلیس هم بلافاصله خودش را میرساند! اما در ایران نه تنها مردم که پلیس هم دخالت نمیکند! در هر جای دنیا هر شهروندی که شاهد آزار انسانی بوده میتواند شاکی عمومی باشد و اگر زن و کودکی قادر به شکایت نبودند همه شهروندان موظفند از طرف آنان شکایت کنند! آیا در نظام دینی امنیت زنان و مادران ما جز با تحمیل و توسری و کتک و چماق و زندان پاسخ گفته شده؟! نه تنها دفاعی از حقوق زن و کودک نیست که خود حکومت خدا فروشان ظالم پست فطرت بیش از همه بر زنان و کودکان ما خشونت روا میدارد!
فرزندان ایران را برای اعتراض به همین مظالم میکشند و مادران هم حق عذاداری بر مزار فرزند و یا اعتراض در پارکها هم ندارند! پاسخ مادران هم چماق و زندانست! ای تفوو بر اسلام ناب مدل ابوسفیانی اینها! کاش همه شان را پس فرستیم سر گور جدشان ابوسفیان. به یاری ملت و حق!
اگر من آنجا بودم اجتماع سکوت جلوی مجلس ضد-زن براه میانداختم که: ما زنان ایران امنیت و حقی نداریم! مالمیک مردان و حکومت شدیم! آمدیم اجازه چسیدن بگیریم! با اجازه...
زن ایرانی امروز امنیت جانی ندارد!!!
هیچ مکانی برای زنان خیابانی که پس از کتک خوردن و در اثر اعتیاد و یا خشونت در خانواده گریخته اند وجود ندارد که به حتی برای یک شب پناه برند و مشاوره و کمک دریافت کنند. کودکان هم امروز امنیت جانی ندارند!
شاید باورتان نشود اما زنان پزشک هم در ایران از شوهران کتک میخورند و دم بر نمی آورند چون تهدید به قتل میشوند. زنان تحصیل کرده ایرانی هستند که بدلیل وصلت با امنیتی ها و خودیهای نظام و قدرت و مکنت شوهران حق اعتراض ندارند! چون تهدید به مرگ شده اند!
اینها را هم میخواهید با کشف حجاب نجات دهید؟متاسفانه باید گفت مهمترین مشکلات زنان از روی ترس و تهدید به مرگ و آبروریزی و بهم ریختی خانواده و فامیل حتی بیان هم نمیشود چه رسد به اینکه تحلیل شود!نه!
با اطمینان میتوان گفت حجاب اگر آخرین مشکل زنان ایران نباشد حتما جزو مهمترینها نیست!
زنان ایران نیاز به توانمند شدن دارند و پوشش نقش زیادی درین توانمندی بازی نمیکند.
بنابرین اجازه نخواهیم داد که مردان دگر بار جنبشهای برابری طلبی را به بیراهه برند! و بجای مطالبات اصیل زنان وقت و انرژی زنان را در بحث حجاب هدر دهند!
برای مادران ایران امروز شرایط زیر خط فقر خود و کودکانشان ارجحیت دارد!برای جوانان ما کار و آزادی بیان و انتخاب آزاده راه و روش و همراه زندگی اولویت دارد!برای دختران ما امنیت جسمی و جنسی و روانی اولویت دارد!و در کل قوانین ضد زن و سرکوب کننده و زن ستیز ارزش زن را در جامعه بحدی پایین آورده که امروز زن ایرانی امنیتی احساس نمیکند! واین تنها با قوانین امروزی و توانمند کردن زنان و بالا بردن ارزش و احترام زن در جامعه ممکن میشود. و باز هم هیچ ربطی به پوشش او ندارد!
تن آدمی شریف است به جان آدمیتنه همان لباس زیباست نشان آدمیت
* * * *

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________