semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۱۲.۳.۸۸

حفظ امنیت و نوامیس

حفظ امنیت و نوامیس در بطن فرهنگ ایرانی بوده است و همه اقوام ایرانی در این مشترکند.
بهمین دلیل هم بوده که ایران پابرجا مانده و زبان و فرهنگها و اصالت ایرانی حفظ شده است.

حفظ نوامیس مسئله مردسالارانه نیست. اتفاقا برعکس این زنان بودند که مردان را پایبند به حفظ امنیت زن و کودک نمودند.
در حقیقت از جمله شرایط انتخاب مرد برای ازدواج و ماندن در کنار او و تشکیل خانواده برای زنان در طول قرون همین حس مسئولیت مرد در حفظ آرامش و امنیت خانواده بوده. چون زن بیش از مرد در فکر نیازمندیهای تشکیل و حفظ و رشد و پرورش و بالندگی یک خانواده سالم بوده است.
آرامش و امنیت مادر و کودک از زمانهای باستان هم بعنوان مهمترین پایه و بنیاد یک خانواده سالم و استوار مطرح بوده است.
اما امروز در خاورمیانه و ایران شاهد دوری از این درک صحیح و این فرهنگ اصیل ایرانی هستیم. بی بند و باریها و تخطی از مسئولیت مردان نوعی ضدفرهنگ است و بدتر از آن خشونت خانوادگی علیه زنان. این یعنی ازمحلال یک فرهنگ.
حمله تازیان بجز کشتار و غارت این بی بند و باریها و خشونت علیه زنان و کودکان را هم بهمراه آورد. چون تازیان عربستان در آنزمان چیزی بنام ناموس نمیداستند. چون این مفاهیم با فرهنگ و تمدن برتر بعدها در جوامع دانسته شد تا حرمت و امنیت خانواده حفظ شود. اما تازیان قبیله ای زندگی میکردند و در داخل آن قبیله هیچ موجود زنده ای حریمی نداشت.
امروز هم هنوز قدری از آن رفتار بصورت حافظه تاریخی در ژن تازی ذخیره شده و بطور پتانسیل باقیست. شاید هم در همه انسانها باقیمانده نمیدانم اما گروههای خاصی بیشتر این را بروز میدهند و آنان دقیقا کسانی هستند که تا همین اواخر وحشی زندگی میکردند و تمدن یعنی رعایت حقوق شهروندی و دیگر انسانها را هنوز درک نکرده بودند. از جمله تازیان صحرای عربستان و اقوام بربری اروپا و دزدان دریایی بریتان!
اینها هنوز هم از جمله گروههایی هستند که در تاریخ معاصر برده داری و استثمار انسانها و دزدی و کودک آزاری و حص و آز و طمع بی اندازه و چشمداشت به اموال دیگر ملل و خشونت و تجاوز و شکنجه و خونریزی و خون آشامی و گوشت خام خورن و مزه کرده اعضای بدن انسانها و انواع لذتهای سادیسمی مثل قتل عام و کشتارهای عظیم و سر از تن جدا کردن و فتنه انگیزی در سراسر جهان را راهبری میکنند! یعنی وحشیگری هنوز در رفتار این گروه بوضوح مشخص است.
تمدن این نیست که غرب تظاهر میکند. خیر.تمدن آنست که غرب وحشی و دزدان دریایی تخریب کردند و بر ویرانه های آن حکومت جهانی کلونیالیسم را بنا نهادند و امروز بطور غیررسمی غیرعلنی و نامحسوستری ادامه میدهند.
سیاست ابزاریست در دستان استعمارسیاست چیزی نیست که جوامع متمدن شرق بنانهاده باشند. محصول تمدن سیاست نیست بلکه حقوق بشر است.
امنیت و آرامش زنان و کودکان پیش از آن با قراردادهای اجتماعی -رفتاری چون مسئولیت مردان در ایجاد امنیت و آرامش در خانه و حفظ نوامیس جامعه تامین میشده است.
در ابتدای زندگی کشاورزی و دامپروری یعنی دوران مادها در سراسر فلات ایران مرد و زن در کنار هم کار میکردند و همه کارها بین خانواده و فامیل تقسیم میشد و هر یک سهمی داشت و مسئله مردسالاری یا زن سالاری در میان نبود.
بعدها با خانه نشینی زنان و بخصوص با حملات و تجاوزات اجانب و اجبار زنان به خانه نشینی جامعه بسوی مردسالاری رفت و همه این حقوقی که زنان طلب میکردند بتدریج خود عاملی شدند برای سرکوب و تحقیر زنان. بواقع زنان و کودکان بعنوان دنبالچه و املاک مرد بهر نحوی و با تمسک به حربه های گوناگون تضعیف شدند تا ساکت و خاشع و فرمانبر باقی بمانند. هرگاه زنی حقش را بخواهد جامعه مردسالار به لطایف الحیل و با همه ابزار و آلات تحقیر و سرکوب و قل و زنجیر کردن زن بطور گروهی برضد آن ضد چون سدی نفوذ ناپذیر خواهد ایستاد و نه تنها او را سر جایش می نشاند که "آبروریزی" هم میکنند تا برای دیگر زنان درس عبرتی شود!

جالب اینجاست که حربه هایی که بر ضد زنان استفاده میکنند بسیاری را خود زنان برای حفظ امنیت خود در دوران مادها پدید آورده بودند. مثل همین آبرو! اینها قرار نبوده بر ضد زنان بکار رود. یا مثلا بکارت! که قرار بوده از کودکان تا سن بلوغ در مقابل دست درازیها حمایت کند و تنها برای امنیت خود کودک بوده! عجب که همین مفاهیم را جامعه مردسالار چگونه 180 درجه چرخاند و بجای مسئول دانستن مرد در حفظ امنیت زنان و کودکان که دلیل وجودی آنها بوده برعکس بر ضد زنان از آنها استفاده کرد و برای طفره رفتن از مسئولیتهایی که زنان از مردان انتظار داشتند انهم برای حفظ سلامت خانواده و جامعه!میتوان گفت نقش زنان در پدید آوری فرهنگ و تمدن نقشی بنیادین بوده. نه تنها کشاورزی و دامپروری و همه گونه آموزش و پرورش و هنر را احتمالا زنان با تامل و تفکر و ریزبینی و صبوری خود کشف کردند بلکه مفاهیمی ظریف و با تدبیر برای ممکن شدن زندگی اجتماعی را نیز همراه با اقتضای زمانه آفریدند و به نسلها آموختند و مردانی پروردند حافظ منافع جمع!
لیستی از این مفاهیم شاید هم شامل همه سجایات اخلاقی رایج در تاریخ بشر باشد! من جمله این مفاهیم است: پایبندی به حفظ امنیت نوامیس و غیرت و شرافت و جوانمردی!همچنین است صفات بشر دوستانه و نوعدوستانهو از خود گذشتگی و فداکاری و وفاداری!شاید هم مهربانی و عشق و محبت و صلح و صفا!
همه اینها جمع شده و در دوره اوج تمدن ایران به شکل منشور حقوق بشر کورش کبیر مطرح شده است. که حقوق شهروندی برابر را به جهان ارائه کرد.
با تغییر نوع زندگی بشر مدرن و پسا مدرن احتمالا برخی از مفاهیم اجتماعی و اخلاقی قدیمی تر کاربردی نخواهند داشت و مفاهیم جدید باید جایگزین شوند. اما در جهان چند قطبی شده امروز بخشی از مردمان امنیت بخشی دیگر را همچنان تهدید میکنند و هنوز قادر به درک تمدن و مفاهم مربوطه نیستند!بنابرین هرگاه امنیت زنان تهدید شود یا جامعه ای مورد حمله و تجاوز قرار گیرد حفظ امنیت و نوامیس دوباره مطرح خواهد شد. که یک نوع دفاع شخصی و حق بشر است! مشکل اما "سیستم مردسالاری" و سواستفاده از مفاهیم و یا هر بهانه دیگر برای تحقیر و سرکوب زن و کودک است! نه اصل وجودی آن مفاهیم که قرار بوده بعنوان حقوق مسلم از طرف زنان مطالبه شود و نه برعکس! و قرار بوده برای حفظ امنیت و آرامش زن و کودک باشد و نه مخل آن!
در واقع در جامعه مردسالاری مردان بجای انجام وظیفه متمدنانه تاریخی در حفظ امنیت و آرامش زن و کودک خود و جامعه به عاملان حتک حرمت و آرامش و امنیت زنان و کودکان و خانواده و جامعه بدل میشوند!طبیعیست که ادامه این روند موجب زوال فرهنگی یا همان تحجر شود که بازدارنده چرخ تمدن بشریست.تمدن بشر همچنان به پیش میرود و بهیچوجه قابل ایستایی و جمود و یا تحجز نیست و هیچ قدرتی موفق نخواهد بود چرخ تمدن را بر خلاف جهت پیشرونده و به جهت عکس بگرداند! این غیر ممکن است.این بشرست که باید شاخکهای حسی خود را در هماهنگی زندگانی خود با حرکت پیشرونده تمدن بشری بکار گیرد! این بشر است که می باید خود را با حرکت جهان هستی منطبق کند و نه برعکس!در نهایت اگر همجهت شوید به اندازه میزان انطباق با جهشی به جلو پیش رانده خواهید شد. و هر آنچه بر چرخ زمانه فشار وارد آورید که در جهت عکس برود تا بلکه نظر شما تامین شود با نیرویی معادل در زیر دنده ها له خواهید شد! متحجزین و منجمدین شاخکهای حسی را از دست داده اند و همجهت کردن آنان با نظام هستی آسان نیست. شاید که باید در میدانی مغناطیسی قوی قرار گیرند تا آهنربای درونیشان بکار افتد! نمیدانم.
گمان میکنم هر چند هزاران سال یکبار کره زمین خود این وظیفه را به انجام میرساند. امیدوارم!

به امید رعایت حقوق بشر در جامعه ایران.
به امید بازگشت به تمدن و پس زدن مردسالاری و خشونت علیه زنان که وارداتیست و نه بومی.

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________