semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۱۰.۱۰.۸۸

طرح شیر و خورشید

دشمنان ایران: نقاب از چهره برکشیدند!
حال میدانیم با چه ماموریت مخوفی آمده بودند.
هرآنچه ایرانی بود را لگدمال کردند!
هرآنجه ثروت بود به جیب زدند!
طلبکار هم هستند!! قوم ظالین!
ایرانی هیچ بدهکاری به شما ندارد
شما هزار و چهارصد سال بدهکارید!
و هنوز ما را بخاطر برفراشتن پرچمی زندانی میکنید!
پست فطرتیهای شما مستبدان زمانه را آیا نهایتی هست؟
* * * *
پرچم ایران
را میتوانید از اینترنت دانلود و فتوکپی رنگی از آن تهیه کنید
در اندازه های کوچکتر و تعداد زیاد.
حتی اگر یک چهارم صفحه هم باشد
وقتی در خیابانها پخش شود چشم دشمنان ایران را کور میکند.
:) تا دگر به فرهنگ ما حسادت نکنند ماموران پادشاهی ننگین انگلیس!

دقیقاً کجای نظام مقدس است؟

دائم میگویند نظام مقدس نظام مقدس نظام مقدس!
کاش یک بار هم توضیح میدادند تا بدانیم دقیقا کجای این نظام مقدس است؟
* * *
اینکه سران ارتش را کشته تا صدام جرات حمله به ایران را پیدا کند مقدس است؟
یا اعدام صدها هزار نوجوان ایرانی که بسیاری از نخبگان در میانشان بودند تنها بخاطر باورهایشان نشانه تقدس بود؟ مژده تجاوز دخترکان چهارده ساله را به پدر دادن و پول گلوله ها را هم طلب کردن مقدس بود؟ چرا؟! چون همراه جسد خونین خواهرم یک جلد کلام الله مجید هم تحویل دادی؟ تقدس نظامتان در همین حدست؟ آباد کردن گورستانها و گورهای دسته جمعی را هم بولدوزر زدن نشانه تقدس شماست؟ اگر مقدس است دگر چرا پنهانش کردید؟ اگر کشتار فرزندان میهنم به جرم تبری از ظلمتان مقدس بود پس چرا از تشییع جنازه شان هم میترسید؟ باید افتخار کنید به چنین قتل عام مقدسی! چرا خجالت میکشید از اینهمه تقدس نظامتان؟ بروید با افتخار فریاد کنید که صدها هزار کشتیم مثل اجدادمان! و افتخار کنید به این نسل کشیها! به این نخبه کشیها! به اینهمه زندانی شکنجه شده! به پر کردن زندانها! به آباد کردن گورستانهای ایران!
پس چرا فقط در زیرزمینهای فراماسونری خودیها و در مقابل اربابتان در لندن افتخار میکنید؟ ما که میدانیم کشتار و شکنجه برایتان هم مقدس است و هم مفرح! لاپوشانی اینهمه تقدس نظام دگر برای چیست؟!
فاش گویید! فریاد کنید که ما فاشیستهای مقدسیم!
* * *
اکثر سران این نظام خیلی مقدس بیست و اندی سال است مافیایی شده اند(یعنی از زمانی که سر امامشان را زیر آب کردند) و هر یک دم و دستگاه عریض و طویل تار عنکبوت بدور خود تنیده اند و خودشان را بطوری مقدس درآن گیر انداخته اند!
نظام خیلی مقدس ابتدا از باورهای دینی ملت سواستفاده های ابزاری کرد و بر آنان حاکم شد بعد هم سهم و حق ملت را از نفت بالا کشید و بعد هم کل منابع و داراییها را و بعد هم که حسابی مافیایی شد فسق و فجور براه انداخت و آخر سر هم که همه این گناهان بسیار ناقابل را بر سر همان امت مسلمان خراب کرده! یعنی نظام بقول خودش خیلی مقدس و پاک ماند و همه این خونها و چپاول لابد گناه امت و بسیج و سپاه است نه؟ گیریم بخشی از سپاه را هم مافیایی-جناحی کردند تا گناهاشان را بر شانه سپاه بگذارند و همین کافی بود تا نظام پاک و مقدس شود؟
* * *
نظام خیلی مقدسی که سرانش طی سی سال هرآن بلایی که نباید بر سر ملت ایران و فرهنگ ایرانی و سرمایه های ملی مان آوردند و هر صدای مخالف و معترضی را هم بنام اسلام ناب محمدی مدل مقدس مابان جنایت پیشه خفه کردند و هم خودشان را از تقدس و روحانیت ساقط کردند واسلام و باورهای امت را به مضحکه گرفتند و ابزاری برای تداوم همین چپاول و جنایت خواستند؟ چقدر کارهای مقدسی کرده این نظام مقدس! نام اسلام را براستی این نظام مقدس در جهان سرفراز کرد!
عجب نیست اگر به زمین و زمان بتازند و خود را مدافعان اسلام بخوانند. بالاخره اینهمه گناه نامقدس بنام اسلام نوشتن را می باید جورهایی لاپوشانی کرد تا "ساحت مقدس" نظام مورد سو ظن امت مسلمان جهان قرار نگیرد!
حال اگر خدا فهمید که این نامقدسان در لباس روحانی و با ابزار دین چها کردند انگار اصلا مشکلی نیست و نخواهد بود!
* * *
به هرآنچه در تاریخ مقدس بوده: اینها اصلا نمیدانند خدا پوشیدنیست یا خوراکی؟ اگر انتخابی بین این سه داشتند خوراکی را البته ترجیح میدادند! این هم از نشانه های مقدس و روحانی بودنشان است. البته رهبر نظام از یک نظرهایی به ظواهر اینها پرداخته و حالا از سر خجالت از ملت و برای سهم بیشتر از بیت هم که شده مجبورند پس از شکمبارگیها بروند به سونا و ماساژ و و اینها که در زیر دفاترشان بنا کردند و یا در عشرتکده های مقدس کیش و ارگ جدید و حرمکده های خیلی مقدس در مشهد مقدس!

چون در شان روحانی مقدس که نیست بیل بزند نعوذباالله ! کار نامقدس بیل زدن لابد مال مردمان ساده و بی ریاست یعنی همانها که جنایت پیشه مقدسان: "جلنبرهای نامقدس" نامیدند! همان "جلنبرها" که لابد غلط کردند که شکم آقایان مقدس مآب مکار را در تمام عمر مقدسشان پر کرده اند؟! تا زمانیکه امت شهید پرور همیشه در صحنه پیکار روبه صفتان زشت خوی, باور و جان و هم وجدان به پای چنین نامقدسانی می افکند خوب بود! اما هر زمان امت و ملت نعوذباالله حقش را از کلید داران تقدس و قدرت و سرمایه طلب کند جلنبرست و خس و خاشاک؟
* * * *
حالا که اینها را مروری کردم خودم هم کم کم دارد باورم میشود که نه انگار این نظام براستی مقدس بود و ما نمیدانستیم. خوب شد فهمیدیم وگرنه عمرمان برفنا. چیزی نمانده بود که به "ساحت مقدس" این مقدسترین نظامهای عالم و تاریخ بی حرمتی شود.
پس نظام و تقدسش را به خدا و هستی و زمان سپاریم شاید که بهترست. ما که حریف مکر اینان نیستیم! مگر همان خیرالماکرین حقشان را کف دستشان بگذارد. به گمانم گذاشت!

به حق که امتحان مقدس مآبان سخت ترین امتحاناتست. از کنکور هم سخت تر! و چه رسوائی عظیمیست رسوایی آنانکه نعوذباالله نان را به تزویر مقدس مآبی بخواهند. هر چند مسخ شدگان نه امتحان را میفهمند و نه رسوایی و نه عذاب را. شاید برای همین است که خود حق مجبورست قدم رنجه کند و به سراغشان آید و دالّی گوید روزی!
* * * *
عظمت امتحان تقدس را بین:
جهان هستی بزرگترین مظاهر تاریخی ایستادگی در برابر ظلم را در مردم ِ دیده مردمان تشنه آزادی جهان قرار داده. چنانکه همگان را در نهایت اعجاب و ناباوری از چنین استقامت جانانه جوانان بی سلاح در برابر لشکریان تا بن دندان مسلح و زره پوش ظلمت با نوید بیداری وجدانهای بشر حتی در سیاهترین شبهای تاریخ انسان به وجد و شگفتی آورده! جهانی دگربار به آزادگی انسان سر تعظیم فرود آورد. آزادگان جهان که با سلاح به جنگ ظلمت رفته بودند هم بی گمان چنین دلاوری و استقامت بر تبری از ظلم را از ورای قرون و اعصار ستودند! اگر بودند شاید میگفتند قبله گاه وجدان ما این روزها قلبهای جوانانیست که در عطش آزادی له له میزنند در تیک تاک زمانه ای که طلوع فجر و روشناییها را با خون به ناحق ریخته نسلی نوید داد که از ورای شبهات تقدس هم ظلمات اهرمن را تشخیص دادند!!
* * *
آری این تقدیر زمان بوده:
که سپاهیان ظلمت بنام تقدس سینه حق بدرند!
حال چه حکمتی درینست باید دید و شاید دانست.
انگار همه جنایاتی که در هزاره پیشین همچون صاعقه ای آتشین با شمشیر تقدس بر تارک بشریت فرود آمده امروز از رعد شمشیر سپاهیان ضحاک در دیدگان بشریت زمان تا ماورای کهکشانها انعکاس می یابد!
شکوه هزاران میلیون انعکاس را نگر که همراه با آهی آتشین از سینه های خسته زمان، در برآیندی باشکوه و بی نظیر در تاریخ بشر، پیام افتخار و باور و امید را از سراسر زمین به سراسر گیتی مخابره میکند!
که ببین! من انسانم! آزادگی مسلک منست
سر فرود نیاورم جز بر آزادگی!

بر وجدانهای بیدار و بر شرافت انسان
مکرحق را نگر!
هم خیر است و هم باشکوه!
*
حاکمان اما زخمی شدگان را:
از بیمارستانها به اسارت میگیرند!
امروز اما بر منابر نمیگویند:
آن کیست که از مساجد بر زمان میشورد؟!
* * * * * *


* * وجدان *
.
ای شیخ دغل خدای تو کیست بگو؟
آن بت که تو میپرستی، چیست بگو؟
.
هر چند چنین ظلم که بر ما کردی
دانم که تو را جز ریا نیست، بگو
.
چونان تو مگر ایمانی هم دارند؟
ویرانی: دگر چه ایمانیست بگو!
.
مکر تو و هم بت تو اهریمنیست
اهریمن اگر خدای تو نیست بگو
.
پس خدای تو خدای ما نیست بدان
خواهی هر آنچ از خداییست بگو
.
از چیست چنین کید و ریاکاری تو
وجدانت را گوش به هر کیست بگو
.
گو شیخ مگر تو وجدان هم داری؟
قلب تو اگر در کف پا نیست بگو!
.
هشدار دگر دین و ریا نفروشی
زنهار بگویی این خطائیست بگو
.
برخیز کزین بازار، بیرون آیی
دانی چه سزای بت پرستیست بگو
* * * *
? > استبداد: حمایتت میکنیم!

Oil Cartels + 5+1

Happy 2010
As the world celebrates Iran is redefining courage, with hope
Iranians are aware of your support for an Islamic-Fascist Regime in Iran
You've got what you wished for
Iran's new generations: Have a Dream too
* * *
Actions Speak Louder than Words
We appreciate your words of support but
It's time to show your support for Liberty in Iran in action
* * *
Stop thinking war & Think Peace
We know some of you maybe thinking of war
to save some "bloody" interests in Iran
Stop following the Old age divide & conquer
Please, don't lead the world like bunch of selfish brats
You can do better than that: Believe it
* * *
Humanity Deserves Better than that
Accept the right of Oil-rich Nations for Liberty
Let This Age be an Age of Peace for a change
* * *
Pleae Support The Larger Spectrum of Movement
We wish for an All Inclusive Referendum
* * *
Reform is Irrelevant: IR Regime is Illegitimate
Pleaes Call in Ambassadors from Tehran; Stop all Contracts for now
Support Iran's armed forces to help form
A transitional government
towards a Referendum
* * * * * * * *
P.E.A.C.E

هیچ خطر تجزیه نیست:

ارتش و سپاه ایران و ایرانی!

خطر خود این حکومت مافیاییست!
خطر در ایرانی کشی و نخبه کشی سیستماتیک حکومتی است!
*
مسئله تجزیه هم توطئه خود جناحهای حکومتیست!
با همکاری بیگانگان برای حفظ همین نظام مافیایی!
خواهشمندم درست دقت کنید:
میخواهند نیروهای شما را در جدالها فرسایش دهند!
بجای جنگ با استانها بهترین کار اینست :
بطور مستقیم خودتان با مردمیترین نیروهای استان و همه گروههای رهایی خواه یک توافقنامه تاریخی به امضا رسانید تا آنان متعهد شوند امنیت استان را تامین کنند! اگر قادرند امنیت را تا برقراری رفراندوم در ایران تامین کنند هیچ مانعی در اعلام استقلال موقت آنان نیست. و نیازی به فرسایش نیروها درین جنگها نیست. چون این فتنه ایست برای تضعیف ایران و نه حکومت! اشتباه نشود.
مقاله بعدی در خطاب به ارتش و سپاه را بخوانید تا به ضرورت در دست گرفتن حکومت توسط ارتش و سپاه و تشکیل دولت موقت آگاهی یابید اگر تا کنون به چنین نتیجه ای نرسیده اید.
ارتش و سپاه نمیتواند به هیچ حکومتی اجازه دهد که با جنگ قدرت داخلی ایران را به جنگ داخلی بکشانند! اگر دخالت نکند و حکومت را کاملا در دست نگیرد و اعلان حکومت موقت ندهد و همه زندانیان سیاسی را آزاد نکند و امنیت را تا برقراری رفراندوم حفظ نکند آنگاه: در کمال تاسف باید به استحضار ملت ایران رساند که ملت ایران ارتش و سپاه ما را مافیاهای همه جناحهای حکومتی کش رفتند و آفتابه داران درگاه حضرات کردند! ارتش و سپاه یعنی کشک! دگر ایران نیروی مسلح ندارد! حکومت دارد! اما ملت ندارد!!!
همین را میخواهی؟ ارتشی؟ سپاهی؟
وظیفه تو را ملت باید گوشزد کند؟ خجالت ندارد؟
دولت موقت آینده بالاجبار می باید آزادی و برابری حقوق همه ایرانیان را اعلام کند. جز این باشد دوباره میگوییم ارتش آن قدرت طلبان انحصارطلب را کت ببندند. ببینید چقدر همه چیز ساده ترست وقتی گوش ارتش به ملت ایران باشد نه حکومتهای ظالمانه و خودکامه! دگر هیچ فتنه ای بر علیه ایران ممکن نخواهد شد!!!
بنابراین: برابری همه استانها شرط مشروعیت حکومت است. برابری در سرمایه ها و تایین سرنوشت.
در این صورت حتی اگر بطور موقت استقلال یابند از این حکومت هیچ ایرادی ندارد. این بمعنای استقلال از ایران نیست!
در زمان رفراندوم همه استانها و همه ایرانیان با جان و دل حضور خواهند یافت. بغیر از خائنین. نمیتوانید بروید با استانها بجنگید و این طرح را نپذیرید و خطا کنید تنها بخاطر دو دانگ و نیم خائن پیزوری ناقابل! هیچ ایرانی امروز قائل به تجزیه نیست. استقلال رای میخواهند! خودمختاری یعنی دولت استانی! این کجایش بد است؟ اصلا تنها راه پیشرفت استانها همین است و بس.
سپاه و ارتش عزیز ایران:
حکومت را در دست گیرید!
نگذارید شما را با فتنه از وظیفه اصلیتان منحرف کنند! در استانها هم معطل نشوید. حکومت ایران امروز مال شماست. طبق وظیفه شما!!!
هر دو جناح مثل پسر بچه های لوس و نونور و بی تربیت و شیطون برای چهار تا آب نبات بیشتر سی سال در برابر دیدگان متعجب شما ارتشیان و سپاهیان غیور میهن توی سر و کله هم و ملت زدند! اینک اما هنوز به بلوغ فکری نرسیدند و خانه را هم بر سر این دعوای بچه گانه احمقانه بر سر چهار تا آب نبات بیشتر دارند آتش میزنند! و دست بردار هم نیستند.
در چنین حالتی جای شوخی و تعارف نیست!
بچه های شیطون نمیخواهند خانه را ترک کنند! دوست دارند بمانند در آتش و مشت و لگد بزنند!
لازم شده ارتش و سپاه بیاید همه این کودکان بی تربیت و تهی مغز و شیطون را کت ببندد و از آتش برهاند و آتش را فرونشاند و خودش خانه را کنترل و حفاظت کند تا صاحب خانه از راه برسد!
بعد کلید خانه را با رفراندوم به ملت بدهید. و تحمیل قدرت و نفوذ هم نکنید که شما را هم ارتش و سپاه کت خواهند بست!!!
زندانیان سیاسی را با تعهد به رفراندوم و پذیرش دولت موقت و حقوق بشر و برابر همه ایرانیان و استانها آزاد فرمایید و بسراغ حکومت بچه های نونور بداخلاق آتش افکن بروید! وظیفه شما حمایت از هیچ حکومتی نیست و آتش گشودن بر ملت هم که اصلا وظیفه کسی جز دشمن ایران نیست! آنها هم چنین غلطهایی را بدون دوام همین حکومت آتش بیار نمیتوانند بکنند. ملت در صحنه است. به ملت تعهد دهید برای رفراندوم و امنیت دولت موقت و تقدیم ایران به ملت ایران.
تو را به ایران هر چه سریعتر!
یا حق.
* * * *
> جنگ داخلی نخواهد شد!
> ارتش و سپاه ایرانی:
> راهکار برون رفت از خطر

جنگ داخلی نخواهد شد!

امنیت برقرار خواهد شد: امنیت رفراندوم.
اما نه امنیت جناحهای حکومتی برای جنگ قدرت بیشتر!
خیر بس است!

کافیست! خودتان را شفاف رسوا کردید. ایران برایتان مهم نیست. فهمیدیم.
ارتش و سپاه حکومت را در دست خواهند گرفت و همه شما قدرت طلبان بهترست تمکین کنید!
امروز زمان خفقان شمایانست که تفرقه افکندید سی سال و امت را به جان ملت انداختید و مغز شستید تا خاندان خودتان را مافیایی کنید و بر قدرت و ثروت خود افزایید! اینجا اما آخر راه است! پیاده شوید از ترن قدرت!
امروز حکومت موقت مال ارتش و سپاه ایرانیست:
قدرت طلبان هر دو جناح در سپاه: ایرانی باشید!
هرآنکه حکومت را به ارتش و سپاه تحویل ندهد تا درین "دوران گذار" تعهد دهند که با برقراری رفراندوم حکومت را به کل ملت ایران و آینده سازان بسپارند هم کت بسته خواهد شد و هم ثروتش در خطر بیشتر می افتد و هم در آینده ایران مورد خشم خواهد بود! پس ایران را به ارتش و سپاه بسپارید تا رفراندوم و برقراری حکومتی مردمی. این تنها راه پیشگیری از جنگ داخلی و خارجیست.(خامنه ای را حفاظت کنید چرا که ولی فقیه امت است و باید به این انتخاب احترام گذارد! اما احترام ملت هم واجب است و احترام دین هم با جدایی از حکومت ظلم بهتر حفظ خواهد شد. اینکه همه گناهان را به گردن رهبر بیندازید بی انصافی محض است!)
هر آنکس از داخل حکومت و جناحها بر ارتش و سپاه ما بتازد خائن است! هر آنکس چشم به بیگانه دارد خودش برود در جیب بیگانه و حق ندارد میهن ما را هم با خود در چنگ ارتش بیگانه افکند! ملت: نیک بنگر زمان خودزنی مزدورانست. بیاد بسپار!
نیروهای انتظامی پلیس و گشت! شما را سر کار گذاشتند! که ملت را بزنید تا خودشان با خیال راحت موزه ها و منابع و بانکها را خالی کنند!وظیفه شما پیش از همه حفاظت ازسرمایه های ایران است تا کسی دست درازی نکند!
دفاتر دولتی را ببندید و اسناد و مدارک را حفاظت کنید! این وظیفه شماست! عجبا که وظایف شما را می باید از آنطرف مرز متذکر شد! عجبا! عجبا! چه کردند با ارتش ما درین سی سال! ارتش و سپاه و پلیس را هم آفتابه دار درگاه خود کردند اینها। الهی اول از همه در آتش تفرقه خود بسوزند و قلبشان آتش گیرد که بر میهنم آتش افکندند برای حرص دنیا! حرص قدرت! نفرین هستی بر آنان باد. اگر از حکومت کناره گیری نکنند.

پاینده ایران و ملت

جوانان ایران هشیار باشید:

ببینید عزیزان انتخاب دشواری در پیش است.
1. میتوانید همچنان ابزاری شوید در "جنگ قدرتها"!
اما حواستان باشد که همه احزاب و جناحها نفوذی و مزدور هم دارند
بی پوزش از چپیها تا راست راست!
همه پروژه های دگران از سر نیت خیر شماها نیست!
گاهی هم البته از ساده لوحیست!
اگر خیرخواهانه بری پیروزی!
پس خودت باش! با خرد رو! شر نباش.

2. میتوانید جنگ و حمله بیگانه و نابودی بخواهید!

3. انتخاب سوم هم بس دشوارست:
میتوانید هر زمانی دیدید که "جنگ قدرت هر حکومتی" ایران را به لبه برادرکشی و جنگ داخلی کشاند: از نیروهای مسلح کشور بخواهید که همگان دست در دست و بدون درگیر شدن در جنگ جناحی, حکومت را در دست گیرند و به کشتار و زندان و شکنجه و تفرقه پراکنی و برادر کشی هم خاتمه دهند! وظیفه اصلی همه امنیت ایرانست نه نظامها.
بنظر من بهترست بجای جناحهای حکومتی که انگار نمیخواهند مثل آدم با هم رقابت کنند به ارتش و سپاه اعتماد کنید. هرچند در آنها هم نفوذیهای جناحی سعی کردند سپاه را از ملت جدا کنند. اما کل ارتش و سپاه در خدمت ملت و ایران است. و اصلا وظیفه این برادران همین است که نگذارند ایران به جنگ داخلی کشیده شود. حتی اگر رهبر و حاکمان مملکت پدر و برادر و پسر خاله خودشان باشد!
باز هم: امنیت ایران به امنیت حاکمان ترجیح دارد.
متاسفانه امروز برعکس شده: نیروهای مسلح ملت را در جنگ قدرت جناحی تنها گذاشتند که مزدورانی از هر دو جناح آنان را بکشند! بعد هم رفته اند در دهان گشاد نفرت پراکنهای شکم گنده نظام و از آنها دستور میگیرند و امنیت آنان را حفظ میکنند!
جوانان هر انتخاب دیگری که دارید به ارتش و سپاه پیام دهید و وظیفه آنان را یادآور شوید.
این وظیفه آنان نیست که به دنبال تک تک شما در خیابان راه بیفتند و سپر بلای شما شوند.
اما اینکه حکومت را در زمان نفاق هر دو جناح و خطر جنگ داخلی در دست بگیرند وظیفه حتمی نیروهای مسلح هر کشوریست. وظیفه ای که حتی میتواند با کت بستن حاکمان اجرا شود. تا زمان برقراری امنیت. باشد تا دگر اجانب روی حاکمان شما حساب باز نکنند! ارتشی که از حکومت در برابر ملت دفاع کند هیچ فرقی با ارتش بیگانه ندارد! چطور کار به اینجا کشیده؟ همین مسئله گروگانگیری ارتش مملکت توسط حاکمیت اگر فتنه نبود پس چه بود؟ حرص قدرت تا این حد؟ می بینید چرا نمیتوان به این نظام اعتماد کرد؟ اینها کاملا نسبت به ایران و فرهنگمان درین سی سال بی تفاوت بودند! انگار که لشکر اجانب ایران را فتح کرده باشد. فرهنگ ایرانی فرهنگ شرف است! تنها بی شرفها میتوانند نسبت به آن چنین با غرض و مرض و حسادت عمل کنند. نمیدانم این نظام کجایش ایرانی بوده یا هست؟ و چطور عده ای نخبه حاضرند زندگیشان را به پای مشتی کفتارهای مظاهر نفاق هدر دهند و برای ماندگاری همین نکبتها که با تیشه به ریشه هایمان میزنند؟ مگر کت بستن اینها و تشکلی نظامی نوین چقدر کار میبرد؟ ارزشش را اما خواهد داشت. بگذار اینها را بدانند تا کل ایران را گلیمشان فرض نکنند و ملت را ناخودی نشمردند و خود را سروران ایران!
ملت سرورست و باقی خادم! همین و بس.
ارتش و سپاه! جوانان!
باید با ارتش و سپاه برای برقراری امنیت همراهی کنید: اما ابتدا ارتش و سپاه باید سوگند یاد کنند که تا برقراری رفراندوم امنیت را حفظ کنند و سپس بر رای ملت ایران گردن نهند و حکومت را به مردم بسپرند. که اطمینان دارم همین خواهند کرد. منافعشان هم می باید تا جای ممکن حفظ شود.
ارتش و سپاه در آینده می باید ثروتهایشان را بین کل نیروهای مسلح ایران قسمت کنند. نیازی به پس دادن سهام هم نیست. چون شما جانتان را برای ایران در کف دست گرفته اید. پس لایقش هستید.
مافیاهای شکمباره که برای منافع جنگ قدرت براه انداخته اند اما لایق این ثروتهای بی حد و حصر نبودند.
غلط میکنند بر سپاه و ارتش ما انگ بزنند! کشتار را به گردن سپاه میندازند. خائنین!
سی سال بجای این لاشخورهای بی شرافت و دینفروش منافق بهترین جوانان میهنم در زندانها خرد شدند تا آقازاده ها بهتر ملت را بچاپند! نخبه هایمان را پیشمرگ خود میخواهند! اصلا هرآنکه درین سی سال زندانی شده احتمالا بخاطر همینها بوده.
زمان محاکمه خودشانست!از چپاول و غارت براحتی نگذر!
___ از نخبه کشی و سفله پروریهایشان نگذر!
نشان بده که درمقابل ملت ایران کشک هم نیستند!
شایسته سالاری را نمیفهمند؟ به روش خودشان به آنها بفهمان.

نگذار سفله پروری را بدعت نهند! تا اجانب هم بهره برداری نکنند.
نظام کارنامه افتضاحی داشته:
هر لاشخوری از هر جای دنیا که به دست بوس آید بر سر مینشانند و جوان ایرانی برای انتقاد در زندانست! این اگر ریزش نیست پس لابد مد نظرشان اصلا ملت ایران نبود! منظور احتمالا رویش همسایه ها بود یا اسلام بدون ایران یا چه؟ نمیفهمم؟!
بنظر من ایرانی: گور پدر و هفت جد نظامی که سفله پرورست و شرافت درک فرهنگ ایرانی را ندارد! همین.
حال میخواهد از خود خدا هم سند مالکیت مملکت مرا آورده باشد یا از هر پیامبری در تاریخ:
باز هم دروغگوی متزور و غاصب مسندیست که لایقش نیست!
* * * * *
مظلوم به اندازه ظالم مقصرست!
خون ملت به نا حق در عاشورا ریختند!
پس می باید همه مافیایی شده های حکومت محاکمه شوند.

اگر باز هم جوانان را پیش از مافیاها و آقازاده ها محاکمه کردند اعتصاب کنید!
قهر کنید از حکومت تا مجبور شود به حرفتان اهمیت بدهد! تا اعتصاب نکنید برای هر حکومتی کشکید! غربیها هم اگر به حقوقی رسیدند برای همینست که اعتصاب کردند و تا زمانیکه به حقشان نرسیدند کوتاه نیامدند! اعتصاب گروهی منظور نیست. اعتصاب ملی در سطحی وسیعتر و در اقشار مختلف یا شهرهای مختلف. همه کارها را زمین گذارید و به خیابان و پارکها بروید.
* * * *
خون در اشکم دیوها نریز!
چرخهایی که فرزندان ملت را در زیر خود له میکند نباید گرداند.
اگر ملتی این را آموخت دگر کشک فرضش نخواهند کرد!
چه حکومتها و چه اجانب.
* * *
بیش ازین اما در فتنه های تفرقه انگیز جناحها نیفتید! ندیدی "بیحرمتی" شری شد؟ بنفع دیو؟
ما که میدانیم دیوها بی حرمتند و حرمت انسان و ایران نگاه نمیدارند!
اما امت که هنوز نمیداند اینها دشمن فرهنگ و هستی ما شدند! مسخ دیوهاست هنوز.
کم دشمن داری؟! از سپاه دیو بکاه! این خودآزاریها خودزنیها پس چیست؟

این روزها کشف حجاب نکنید! چون درین زمان آخوندهای تفرقه افکن برای جیبهایشان میخواهند از شما زنان استفاده ابزاری کنند تا امت را به خروش آورند و بجان شما اندازند و ملت ایران! این همان فتنه تفرقه و جنگ داخلی اجانب است. به هیچ جناحی و به هیچ قدرت طلبی اعتماد نکنید! حکومت امروز جز در دستان ارتش و سپاه (غیر جناحی) امن نیست و ایران هم امن نخواهد بود مگر اینکه حکومت را به ارتش و سپاه سپارید. ایرانیان با دست خودتان و توطئه جناحی حکومتی بر خود و ایران آتش نزنید!هشیار باشید.
پاینده ایران . پیروز باشید یاران.

ارتش و سپاه ایرانی:

این حکومت با یاری اجانب و برای استثمار بهتر ایران شکل گرفت.اگر شما نمیدانستی سران اما میدانستند. در کل نظام رخنه کرده اند و سی سال با فتنه های گوناگون ایران را از درون تهی میخواهند!
همان مزدوران اجنبی که امامتان را (با پوزش) مثل مترسکی خواستند برای پیشبرد مطامع شوم خود و اجانب! باورم کنید.
سران ارتش را با فتنه کشتند! چون میدانستند جنگی در راهست! و هوانیروز را هم به فتنه خود و اجانب در افکندند و کشتند! هر چند همگان آگاه نبودند و با نیت آزادی ایران رفتند اما گروهی میدانستند چه میکنند! آن گروه همانست که سی سال در همین نظام نفوذ داشته!
امروز دوباره در فکر جنگند! میدانید چرا؟
چون نسل جوان بپا خواسته و بیش ازین حاضر نیست در زیر یوغ ظلم و استثمار بماند! برای همین! برای اینکه نسل جوان ملت ایران را بیدار کرده و اجانب و مزدورانشان که در همه جناحهای نظام نفوذ دارند می بینند که دگر جایی در فردای ایران نخواهند داشت! می بینند که امت هم ممکن است بیدار شود و به ملت بپیوندد! و تفرقه سی ساله که بس تلاش کردند بین ملت ما بیندازند دگر نقش برآب شود! هشیار باشید تا در دام فتنه ها نیفتند. فتنه از برون نخواهد آمد. از داخل نظام می آید.
هرآنکه مزدور اجانب بوده بی گمان تلاش کرده که در بالاترین لایه های حکومت نفوذ کند! همانها در نظام پیش هم نفوذ کردند و مافیای آنزمان اینزمان هم عهده دار شکنجه و فتنه اند. اینرا شاید امروز بهتر بتوانید درک کنید. اینطور میتوانید دشمنان ایران را تشخیص دهید:خودتان خوب میدانید کدام خاندان مافیایی شدند! خائنین در بین موازیهای همانها احتمالا پنهان شدند در همه جناحها! باید همگی خانه نشین شوند چون سر فتنه همانجاست نه کروبی و موسوی. مگر جناح بی اصول کم امت را مغزشویی میکند و نفرت و تفرقه میپراکند و امت را به جان ملت می اندازد؟ چرا؟! برای منافع پستشان!
اگر دست از فتنه های تفرقه انداز برنداشتند و اگر با آتش زدن عکس و کشف و حجاب و چه و چه خود این مزدوران درون جناحهای نظام خواستند ملت و امت را به جان هم اندازند پس بدانید که اینها زمینه جنگ است و بهترست همه آن خاندان مافیایی شده را با هم کت ببندید و در منازل خانه نشین کنید و حکومت را در دست گیرید و امنیت را برقرار کنید! اما نه با اعدام و کشتار!
برای شروع هر جنگی: ابتدا ترس و وحشت می آفرینند و سپس تفرقه! ملت ما نمیترسد اما امت را با فتنه هایی که می بینید دارند "مغزشویی" و برآشفته میکنند! خوب دقت کنید: چه کسی اینکار را میکند؟ همه آنانی را که خشم امت را علیه ملت ایران برمی انگیزند همان فتنه ها را پیش میبرند!چرا درک نمیکنید؟ خودی و غیر خودی و جناح مطرح نیست! مزدور اجنبی همه جا هست و بیش از همه اگر بتواند در راس نظام نفود میکند مگر نمیدانید؟
جنگ شوخی نیست! خشک و تر با هم میسوزند!
پس اگر فتنه گران و آشوب گران (در درون نظام و بخصوص از سران نظام و افرادی که در سطوح بالا بوده اند) چه دانسته و با نیت شر و چه ندانسته و از سر خنگی دارند امت را بجان ملت می اندازند باید همه را کت ببندید و در آب نمک فعلا بخوابانید تا امنیت برقرار شود و رفراندومی بتوان برپا کرد.اگر رفراندومی نباشد آنگاه خودتان میشوید دیکتاتور و خودکامه و هرآنکس که در میان شما چنین کند را هم باید کت ببندید آنگاه!
دو انتخاب دارید: بنشینید تا از درون و برون حکومت همگام برایتان فتنه ببافند و در نهایت جنگی دگر برایمان به پا کنند و یا جنگ داخلی. و یا خودتان پیشگام شوید و مملکت را در دست گیرید تا ملت ایران خودش تصمیم بگیرد اصلا چه میخواهد. فراموش نکنید که این نسل هرگز در رفراندومی شرکت نکرده! و تا این حق را به آنها که هم در اکثریت هستند و هم وارثان فردای ایران ندهید دشمن همواره توطئه خواهد کرد! نظامی استوار بر آزادی و حق مشارکت همگان که زندانهایش مالامال نیست و نفرت نمیکارد و تفرقه جای نفوذ کمتری برای مزدوران اجانب دارد اتفافا! کاش دریابید خود و ایران را و هر چه سریعتر. حکومت را در دست گیرید: ارتش و سپاه! این به معنای براندازی نیست! خیر! این توطئه نیست! کل ارتش و کل سپاه و نیروهای مسلح ایران را در دست گیرید! اما نه با خشونت.این یعنی امنیت! شما مسئول برقراری امنیت ایران هستید برادرانم!
نه امنیت سران مافیایی شده و مفت خور و نفرت برانگیز و تفرقه افکن نظام!
آنها برای شکمشان دارند امت را به جان ملت می اندازند! مگر نمی بینی سپاهی؟ بخود آی! تو مسئول افتابه داری این شکمپرستان خودخواه نیستی سپاه! ارتش! کجای کارید شما؟!
به امت اعلامیه و آگاهی دهید: بگویید فتنه ها دقیقا برای همین است که خشمگین شوند و به جان برادر و پسران ایرانی خودشان بیفتند! آگاه باشید و امت را آگاه کنید. ملت را آگاه کنید! نگذارید بدام فتنه افتند.
(در ضمن باید هر چه زودتر زندانها را پاک کنید. هم از زندانیان سیاسی و هم از شکنجه گران و بازجویان چرا که آنجا از اماکن اصلی نفوذ بیگانگان بوده و هست. اشکال لباس شخصیها هم در همین است که براحتی قابل نفوذند این مکانها مثل کمیته ها و ستادهای نهی از منکر و مساجد.
اگر قرار بر پیشگیری از فتنه جنگ باشد دگر خودی و غیر خودی مطرح نیست. ایران مطرح است و این یعنی درمان ریشه ای.
همه این اماکن و دادگاههای انقلاب و هرآنگه سی سال خشونت و نفرت کاشته تا امروز جنگ درو کند جدای از هر نیتی که داشته باید برود پی کارش آرامش گوشه ای بنشیند و بیش از این تریبون به نفرت آفرینان ندهید: نه در نماز جمعه ها نه در سیما و نه هیچ! جیکشان درآمد تا تفرقه و نفرت و خشم پراکنند باید اعلامیه دهید تا خفه شوند. اگر تکرار شد می باید کت بسته بروند آب خنک بخورند تا امنیت برقرار شود!) امیدوارم کمکی کوچک بوده باشد در تشخیص کانونهای داخلی فتنه .
نیروهای میهندوست و جان بر کف هوانیروز در غربت هم اعلام آمادگی کرده اند برای نجات ایران از جنگ و بنظر من بیش از این موازیهای داخل میتوانید روی آنها حساب کنید. اگر نیاز به کمک داشتید اعلام کنید.
هیچ کانون خارجی به اندازه این نفوذیهای داخل جناحهای حکومتی مضر نبوده و نیست.
پس راه تشخیص اینها اینهاست: (چه با نیت نیک و چه بد)
1مافیایی که در مساجد و کمیته ها رخنه کرده و بخصوص اگر نیروهای مسلح دارد همان مورد نفوذ دشمن است.
2 خاندان مافیایی شده تریبون ممنوع! 3سران سابق و تئوریسینها: تفرقه موقوف!
4 در کل همه نیروها می باید آرامش را حفظ کنند 5 مساجد و نماز جمعه: تریبون نفاق و نفرت نشوید!
بهتر اینست که هر کسی حرفی دارد برود در سیما و شفاف و روشن در مقابل دیدگان ملت بزند! نه اینکه برود گروههایی را در زیرزمینها و پشت منبر دور خود جمع کند و آنها را مغز شوید و تهییج کند! متاسفم که تفرقه از خود حکومت شروع شده.

جوانان تا برپایی رفراندوم و امکان شرکت همه ایرانیان در تعیین سرنوشت خویش از پای نخواهند نشست!
بهترست خودتان هر چه زودتر این امکان را برای ملت پدید آورید.
قدرت طلبیها بس است شکم گنده های بیمصرف نظام! همه جناحها مسئولید اگر هم اینک رفراندوم را نپذیرید و این مژده را به جوانان ندهید و همچنان از آنها بخواهید که برای قدرت گیری شما انحصارطلبان سی ساله خون بدهند! چرا باید برای شما بمیرند؟!
دارید میهنم را آتش میزنید امیدوارم ریش و ریشه های خودتان پیش از همه بسوزد. نکنید! خوبیت ندارد. آدم شوید.
پاینده و برقرار ایران و همه ایرانیاران

کشف حجاب ترفند حکومتیست:

زن با شرف ایرانی!
مگر ندیدی خودشان فتنه ریختند
خودشان هم پیراهن عثمانش کردند؟
* * * *
هتک و متک همه فتنه خودشان بود
همانها که سی سال تفرقه افکنی کردند
همان روحانی نماهای مافیایی دینفروش!
که امت را بجان ملت انداختند همانها!!
برای حفظ قدرت و منافع فتنه می بافند
علیه همه ما ایرانیها! برای برادرکشیها!
بعد پیراهن عثمانش میکنند! تا امت را مسخ کنند
تا امت هم مثل ملت "حق" خودش را از اینها نخواهد!
تا امت ظلم و جنایت و دزدیها را نبیند!
برای برون رفت از رسوا و محاکمه شدن چنین کردند.
لابد که با اجانب هم در ارتباطند اینها:
چون از آنطرف هم رسانه هایی هتک حرمت میکنند!
در صورتی که این فرهنگ ایرانی نبوده و نیست!
هرگز در تاریخ چنین نبوده! پس فتنه اجنبیست!
فتنه خود دینفروشان است برای حفظ مافیاهایشان!
یک عده ساده لوح هم دنبالشان راه افتادند!
* * * *
ملت ما را به خاک و خون کشیدند!
هیچ مشروعیتی برای نظام نمانده
این حکومت دگر هیچ مشروعیتی ندارد
به هر خس و خاشاکی دست می اندازد
بلکه آبرو و مشروعیتی برای خود بخرد!
کشف حجاب زنان در اینزمان
دقیقا همان پیراهن عثمان حکومتیست
حکومتی که امتش خون ما را دیده و شوکه است
میخواهند پیش امت مظلوم نمایی کنند
با جوالدوز به "غیرت مذهبی" امت بزنند!
تا باز جیغ بنفشها به آسمان رود
و کسی ظلم و شکنجه و جنایت را نبیند!
میخواهند حواس امت را پرت کنند
میخواهند خط قرمز بین امت و ملت را
پر رنگتر کنند و در ایران تخم نفرت بیفکنند!
این هم به نفع حکومت نامشروع دینفروشانست
و هم به نفع نظام سلطه جهانی
که هموراه زمینه سازی جنگهایشان:
* ترس و وحشت آفرینی است!
* تفرقه اندازی است!
* برادر کشی است!
میخواهند ایران را به جنگ داخلی ببرند.
چرا متوجه نیستی زن ایرانی؟
میدانم تو متوجه هستی اما فتنه میکنند!
هرآنکه گفت زنان کشف حجاب کنند
بگو خودشان سران جناحها بروند
اگر شرف دارند با هم دوئل کنند!
"جنگ قدرت" ربطی به ملت ایران ندارد!
تا زمانیکه رفراندوم ممکن نشد
و تا زمانیکه خطر جنگ داخلی رفع نشده
کشف حجاب جز تفرقه و جنگ حاصلی ندارد!
زن ایران!
ابزار جنگ سیاست و قدرت اینها نشو!
هیچ گروه جهانی زنان تک حزبی نیست!
از همه و هر گروهیست!
چیزی که این جناحها هرگز نپذیرفتند!
رفراندوم یعنی:
قبول حضور همه ایرانیان در سرنوشت ایران
عدم حذف دگر اندیشان!
مردان ایرانی:
اگر یک بار دیگر از طرف زنان ایران سخن گفتی!
اگر یک بار دیگر برای زن ایرانی نسخه بپیچی!
حزب و هم دودمانت برای همیشه برفنا!!!
نکن! مرد!
خودت برو سینه ات را سپر کن!
زنان ایران حق حضور سیاسی میخواهند!
رفراندومی برای تعیین سرنوشت!
هرگاه سرنوشت ملت در دست خودشان بود
استقلال انسان و احترام به آزادی انسان
ممکن خواهد شد!
تا آنزمان ممکن نیست!!!
* * *
جنگ قدرت را رها کنید!
لعنت مادران ایران بر شما اگر باز هم
با هم بجنگید و تفرقه و برادرکشی راه اندازید!
شیر مادران حلالتان مباد!
اگر باز برای زن ایرانی نسخه بپیچید!
اگر زن ایرانی را پیشمرگ قدرت خود بخواهید!

پس کی وجدان و شرف خواهی یافت مرد؟!
(از قول زنان خودفروخته هم فتنه القا نکن!)
* * * * * *
> عقده تان خالی شد؟!

نه انگار وجدانها بیدار نمیشوند!

نه انگار نمیتوانند سیاست را با قطره ای "شرف" درهم آمیزند!
هنوز تصور میکنند برای دستیابی خودشان به قدرت
باید موی دیگران را بکشند و همه را مثل خود در قعر چاه فرو برند!
فاشیستهای عقده ای بیمار:
چشم دیدن خلایق را ندارند!
هنوز از نوک بینی مبارک فراتر را نمی بینند!
دوست میدارند همه همواره چون خودشان در حال سقوط باشند!
هنوز میگویند خودم و خودم!
مال من مال خودم! مال تو هم مال خودم!
اگر من نباشم احد دیگری هم حق ندارد باشد!
اگر مرا دوست نمیدارید هیچکس دیگری را هم حق ندارید دوست بدارید!
اگر من شرف ندارم هیچکس حق ندارد شرف یابد!
اگر من مطرح نباشم هیچکس حق ندارد مطرح باشد!
تازه کاش فقط همین را میخواستند
تمامی عمر خودشان بودند و هرچه خواستند کردند
همه را حذف کردند چه فیزیکی چه مینوی!
هنوز دهانمان را می بویند!
نکند به هم گفته باشیم: دوستت میدارم!

هنوز قادر به درک مهر نیستند اینها.
این پست فطرتهای دوران از هر گروه!
کاش اهرمن صاحب قلب و وجدان شود! نه؟
* * * * * *

۹.۱۰.۸۸

بفرمایید: این هم فرش قرمز!

هر آن ایرانی که امیدوارست
هر آن ایرانی که:
ایمان دارد به آغاز فصل نو!
و قابل افکار مثبت است
و قادر به ابراز عشق به نسل جوان
کافیست در گروههایی
به نسل جوان دلگرمی دهید
همین پشت گرمی کافیست عزیزان.
بقول دوستان: دمتان هم گرم
ایمان به پیروزی برابر پیروزیست!
امید جوانان را ناامید نکنید.
حتی اگر تک تکمان به خون بغلتیم
هر چند این نسل جوانست که جان برکف دست گرفته
و جانانه میرود به محفل عشق!
کوه کندن را او برعهده گرفته است
بیایید اقلا ایمان و امید را
از خود و ایرانیان و جوانان نگیریم
فقط همین!
تصور کن! ما پیروزیم!
چون هستیم! پیروزیم!
عشق خود پیروزیست!
ترس نبودست و نابود
ما هم اینک پیروزیم
چون عاشقیم همه
و درین عشق به ایران و آزادی
همه به هم پیوند خورده ایم!
یاران!همین کافیست!
عشق و امید و بودن و رفتن

فاشیسم بیماری روانیست!

مبتلایان اما برای بیمار کردن بشر نسخه می پیچند!

ملت آزادیخواه و ظلم ستیز ایران:
کل نظام و هر دو جناح دست به دست هم برای ادامه غارت و جنایت فتنه کردند!
همه اینها بازی بی مزه و خشن فاشیست مذهبی بیش نبود برای واکسن زدن به آدمها و تحمیل قدرت ویروسهای بشریت!

ازسادیسم نظام سلطه جهانی آموختند اینها هم:


سادیسم: بیماری روانی تحمیل قدرتست!
فاشیسم : سادیسم مزمن تحمیل قدرت با کشتار برای سرگرمی!

بیماران مبتلا به فاشیسم: برای انسان هیچ حرمتی قائل نیستند
دیوها: موجوداتی بی دل و تهی از وجدانند:
با ظاهری بس آراسته و مودب آدم میخورند!
کشتار و شکنجه سرگرمی آنهاست!

بشر برایشان بیش از ویروسی مزاحم نیست!
به کشتار جمعی هم میگویند: واکسن!
* * *

تحلیل ولایتی از کشتار فرزندان ملت از نگاه پزشکی مدل حکومتهای فاشیستی با ولعی مشمئز کننده بیان شده همانند تحلیلش در چشم درآوردن و دست بریدنهاست که احتمالا خود یا شاگردانش درآورده و بریده بودند!
این ولع همه فاشیستهای بیمارست که بشکلی شبه روانکاری میتوان بدین شکل شفافترش کرد بلکه بیماران در پی درمان افتند و بشریت از شر ویروس فاشیسم خلاص شود:

بله این طرح کشتار حق خواهان طرح موفق ما پزشکان اسلام ناب حکومتی بود که برای درمان بیماریهای مزمن نظام پیشنهاد کرده بودیم! در واقع این هم مثل بسیاری از طرحهای تحصصی_پزشکی_پیشگیری_درمانی_فاشیستی بود که در طول سی سال اخیر در خیابانها و بیابانها و زندانها و سراسر کشور فتح شده ایران اجرا شد! که امت باید افتخار کند از اینهمه پیشرفت پزشکی!
ما پزشکان ولات مدار پیشنهاد کرده بودیم که نظام را هم مثل آدم واکسن بزنیم: مثل همین واکسن سرماخوردگی و یا هاری و اینها که میزنند برای مقاوم شدن بیمار.خوب ما هم به نظم بیمار خودمان واکسن میزنیم مگر چه عیبی دارد؟ واکسن را هر سال میزنند.حالا ما شاید یک سال در میان زدیم! شاید هم لازم شد هر روز بزنیم! بستگی به میزان بیماری نظام دارد.
واکسن هاری نظام جنایتکار بیمار فاسد! نه ببخشید!واکسن خفقان حق طلبی بدین ترتیب است که: هر چند وقت, خودمان یکسری فتنه می بافیم و یکسری هم خدعه میکنیم! که برای ویروسهای آزادیخواهی و حق طلبی حکم همان تله را دارد. اینها به تله می افتند و بعد کمی هوچیگری در همین سیمای پشم و شیشه خالی بندی ما کافیست تا همه ویروسها را گیربیندازیم و بکشیم!! تنها فرقش همینست: که ویروس ویروس است اما اینها متاسفانه آدمند! مثل ماها ویروس بیماریزا نیستند که مثلا فساد و جنایت و دزدی سرتا پایشان را به کثافت بکشد. اگر بودند که کل مشکلات نظام حل شده بود. باید همه مثل ما باشند! تا نعوذبا... اس لام سرفراز نشود.
دکترای واکسن شناسی را در لاندن و ماسکو گرفتیم. اما هرچه کردیم گفتند نه ما برای فاش یست مذهبی و اینها واکسن نداریم! فقط آموزش داریم!خیلی بد شد چون این واکسن زدن هم کلی خون روی دست آدم میگذاره میترسیم یک وقت یک قطره روی جانماز آقا بچکد یک وقت نعوذ با... نجس نشود.اگر پزشکان وفادار به نظام هنوز در دانشگاههای دنیا پرسه میزنند به ما بگویند: چاره این بیماری مزمن نظام ما چیست شاید آنوقت مجبور نشدیم هر سال آدمها را با ویروس عوضی بگیریم و بیماران نظام را با آدمها! اما فعلا همین است که هست! ویروسها در راس نظام ! ما هم با چراغ قوه میگردیم و اگر آدمی یافتیم واکسن میزنیم! فعلا که از این موسوی آدمتر پیدا نکردیم وگرنه به اون میزدیم! البته یک لیست از لندن آمده اما نظام ما که کشکی نیست! تا رهبری تایید نفرمایند لیست اجانب قبول نیست! نمیدانم چرا درصد هاری نظام هر روز وخیمتر شد؟ اینرا هم اگر همکاران هار ما در دنیا میدانند بفرمایند خیلی هم ممنون! اصولا ما در این خصوص تا کنون از هر موسسه هار جهانی استقبال کردیم!
یکی از البته دلایل فرعی این واکسیناسیون اخیر این بود که دروغ چرا راستش دیدیم این سالها بیماریمان عود کرد ( فساد و چپاول و جنایت افزایش یافت) و همه از ملت و امت و خودی و ناخودی و نخودیها هم فهمیدند! با نظام مشورت کردیم که چطور باید پاسخگو بود؟ گفتند اول یک نفر ساده لوح را بیاورید تا کمی در مورد فساد و اینها خالی ببندد! شاید بدرد پروژه های دیگری هم خورد. بعد هم بروید از همان واکسنها که یادتان دادیم بزنید. گفتیم بیاییم این بار چند تا واکسن حسابی بزنیم: بلکه دهان ملت و امت را باز چند سالی بستیم! تا کسی جرات نکند بگوید: پس این چه نظام دینیست که از همه نظامها بیمارترست؟! چه پاسخ میدادیم؟
تازه کمپانیهای نفتی هم نگران بودند که هر طور شده مردمشان نفهمند ما فاش ایست ایم حق دارند این قوم هم بد گیر سه پیچه میدهند! خوب شد ایرانیها اینطوری نیستند وگرنه ما هم باید مثل ارباب میرفتیم زیر زمین! خوب ما هم کم آوردیم و واکسن زدیم! فقط همین!مگر استاد ما در لاندن کم نمی آورد؟ مگر کم ما و دنیا را واکسن زد؟حالا رویشان نمیشود ما بجایشان میزنیم! مگر چاوزوز بجایشان نمیزند؟ مگر هیت لر نزد؟ البته او هم به خیلی جاها زد। شایدم مثل ما دست خودش نبود! شاید او هم مثل بعضیها عقده حقارت داشت و میخواست دردهایش را بر سر دیگران خالی کند. چرا میباید فقط او تنها درد میکشید؟ نه؟ ما میفهمیم او چه میکشید. ما هم درد زیاد داریم و هم دوست داریم سر مردم خالی کنیم. یک راهش همین واکسن زدن است. چقدر دلم خنک میشود جان شما. می بینید که چه با لذت برای ببنندگان سیما تعریف میکنم. بله این هیتلر ما نه اینکه هیچ شبیه ژر مانها نبود عقده ای شده بود بچه! نمیدونست پندار نیک و کردار نیک و اینها مهمتره از ظاهر و اینها । ما هم هنوز نمیدونیم। البته ارباب جهان هم که منتظرند یک عقده ای پیدا کنند! راستی آخرش نفهمدیم این یارو اصلا کجایی بود؟ اصلا بما چه. بله عرض میکردم که خوب پس ما چه از آنها کمتر داریم؟ مگر ما بد واکسن میزنیم؟ کی به کیست. نه؟ بقول استاد چشم بشریت کور در دام ما نیفتد. البته بخشی از واکسن شناسی هم تغییر جای لانه هاست. اما هر که از یک سوراخ دو بار نیش خورد گناه ما چیست. ما سعی میکنیم در جریان آخرین تغییر و تحولات سیستماتیک باشیم. تا بشر مجبور نباشد همواره از همان سوراخهای قدیمی نیش بخورد. خسته کننده میشود بعد مدتی. هم برای بشر و هم برای ما. اصلا کیف این بازی در تغییراتست! عنایت میفرمایید؟ اصولا پیشرفت هم یعنی همین. تکنولوژی باید در همه عرصه های واکسینه کردن بشریت بکار آید وگر نه به هیچ درد ما نمیخورد و هیچ قدرتی پشیزی در آن سرمایه گذاری نمیکند. اما اگر با انفحار و قارچ و مردن و اینها سرو کار داشت آنوقت همه مایلند سرمایه گذاری کنند. اصولا این بازی اینجوریاست. تا داخل نشوی نمیفهمی چه بازی جالب و مخوفیست. من که کلی کیف میکنم وقتی مثلا اثرات همین واکسینه کردن چند ماه اخیر را می بینم. شما حال نمیکنید؟ خداییش هیچ چیزی مثل رنگ خون به قدرت طلبان حال نمیده. جای شما خالی پریشب در یک محفل برادران آنطرف گود مهمان بودیم آنها هم همین را میگفتند. برای دسر هم چندین بار این فیلم محافظ آقا مجتبی را نگاه کردیم و ریسه رفتیم جان شما. یاد آن پسر دیوانه شیخ امارات افتادیم. حاج آقا فرمودند این مجتبی کرمک مدل اماراتی گرفته انگار. نگو اصل کرمک از جای دیگری سرایت کرده بود. مشکلی نیست اینها بالاخره در علم واکسیناسیون ملت پیش می آید. اینها مسائل بسیار جزییست! در اقتدار نظام ما هیچ خدشه ای وارد نخواهد ساخت. ما اینرا در جلسات سازمان ملل هم گفتیم. گفتیم ما هفتاد میلیون جان بر کف داریم که سی سال است جانشان به لبشان رسیده اما هنوز ما را تحمل میکنند. این کم چیزی نیست! شما تصور نکنید و اینها. این آقایان خودشان خوب میدانند این یعنی چه. خدا خیر دهد انشاا... برادران لانه کرده در برخی جاها که خلاصه شبانه روزی در فعالیت هستند و ملت ما را و جوانان ملت بزرگ ایران را که ما خیلی به "آنها" و "فرهنگشان" احترام میگذاریم همچین خوب و درست حسابی میسازند! و بحمدا... که درین زمینه ها هیچ جای کم و کسری نیست. و این هم البته بدون یاری برادران ما در آنطرف گود ممکن نبود. مثل همین واکسنها.
بله عرض میکردم که جریان این واکسنها را با جناح رقیب به رقابت گذاردیم و فعلا در حال رقابتیم। البته نه اینکه برای امت عزیز یک وقت شبهه ای پیش بیاید که ما در گیری و نزاع داریم با کسی. نه خیر هیچ اینطور نیست. این هم مثل باقی چیزها در سیاست فقط یک بازیست. همین. یک بازی ناقابل که بزرگان دنیا و کشورها می نشینند و اراجیف میبافند و جوک میگویند و شرط بندی میکنند که این ملتها بالاخره از کدام سوراخ نیش میخورند یا نمیخورند. تینک تانکها هم بازیهای قشنگتر و بهتر برای ما طراحی میکنند که کیفش بیشتر باشد. مثل همین گیمهای شما اما مال ماها واقعیست. فرقش فقط همین است. اما وقتی واقعیست کیفش هم خوب بیشتر است. بتدریج هم دلت میخواهد به لولهای بالاتر بروی. جنگهای بزرگتر. آدمکشی بیشتر. خلاصه اینهم شده تفریحات سالم ما حاکمان دنیا. چه میشود کرد. بالاخره هر کس و ناکسی یک تفریحاتی لازم دارد. مگر بی تفریحات هم میشود؟ همه که حوصله سلیمان را ندارند! یک وقت دیدی پا رفت روی مورچه ها. اصولا در این کره عرض چه فرقی دارد حالا مورچه یا آدم یا فیل؟ همه جانورند بالاخره. شما که فلسفه غربی میدانی. دگر چرا اینهمه ما را یاد عذاب وجدانمان می اندازی. بگذریم و تاپیک را عوض کنیم بهترست. سر درد گرفتم بس که از این واکسنها حرف زدم. اه. ببین اینها که واکسنشان میزنیم چه احساسی دارند! گمانم وقتی میمیرند درد ندارند. یا دارند؟ میگویند بدن یک سیستم دفاعی دارد که آخرین لحظه خطرخودش قفل میکند و دگر نمیفهمی چه شد.مرگ که درد ندارد. اگر داشت که اینهمه به خودمون زحمت نمیدادیم شکنجه کنیم. نه؟ فاشیستهای تاریخ کلی زحمت کشیدن تا این روشها را سیستماتیک کنند. ما هم البته قدر دانیم که آخرین سیستمها را داوطلبانه خودشان در اختیار ما میگذارند. مثل بچه ای که یک گیم مجانی بگیرد کلی سر حال می آییم و برای بازی لحظه شماری میکنیم. البته خوبست مردم تصور کنند ما نمیدانیم چه خبرست. اگر ما ندانیم سیستمها و واکسیناسونها را پس که میداند؟ اینها کلی وقت برده و درجات باید طی شود. دکترا دارد و آرم و کلی رسومات. مگر دیوانه ایم که اینهمه خرج گیمهایمان کنیم و به بهترین بخش بازی که رسید بدهیم دست کس دیگری. هیچ بچه ای اینکار را میکند؟ به حق چیزهای ندیده و نشنیده! مثلا میگویند اینهمه آدمکشی پس چرا تمام نمیکنید؟ حالیشان نمیشود که اصلا بازی همینست. نمیگذارند ما حاکمان با خیال راحت به بازیمان مشغول باشیم. چقدر لجم میگرد از این وزوزهای اینها. مثل بچه ای که سر گیم نشسته دائم بگویی ادامه نده! عیش ما را منقص میکنند... چی چی میکنند. به شما چه؟ بروید گیم دیگران را خراب کنید. چرا همیشه به ما گیر میدهید؟ عجب گرفتاری شدیم ما فاشیستها این روزها تا میایی وارد بازی شوی کل دنیا ویز ویز را شروع میکند! این دگر چه رسم زشتیست؟! یا مثلا میگویند این شخصیت به این بزرگی را پس چطور گرفتید باید آزاد کنید. بی دلیل موی دماغ ما میشود این بشر. آخر همه همان درجات مورد نیاز ما در زندان را همینها دارند پس اینها را ول کنیم آبدارچی را بیاوریم سیستماتیک عقده هایش را در کند؟ آبدارچی عقده ای دیده اید تا به حال؟ خوب ما هم ندیدیم. پس عنایت میفرمایید که چرا اصولا سخنان مردم اکثرا بگوش ما مثل ویزویز پشه می آید. نه سر پیاز دنیا هستند و نه ته پیاز. بجای اینکه چرخهای ما را سریعتر بگردانند تا سود بیشتری ببریم پای اینترنت چرت و پرت در میکنند. به خیالشان فرقی به حال ما میکند. چه میگفتم جناب؟ بله به کسی چه مربوط. نه؟ ما صاحبانیم. مگر به جز ما صاحب دیگری هم دارید؟ صاحبتان خوب ماییم دیگر! نمیدانم چرا درک نمیکنند.
هر کاری هم دلمان خواست با شما میکنیم. کی به کیست این دنیا. تونستی از دستمون در رو. گیمه دیگه نه؟ حالا دهکده که کارش تموم شد دیگه جای در رفتن هم نمیمونه. خلاص. بله میگفتم که اصلا دوست نداریم ملت را یکدفعه بکشیم که ییهو خلاص شود. طی سی سال بکشیم که کیفش بیشتر است. زجری که میبرند هم بیشترست. تازه بعد مدتی اصلا نمیفهمند دارند زجر میکشند. چون سیستم قفل کرده. مثل کسی که در کما راه برود! قشنگ هیپنوتیزم ماست. ما برایش تصمیم میگیریم. مرگ و زندگیش هم در دستان ماست. هیچ میدانید یعنی چه؟ یعنی خدایشان ماییم! و این ما را چنان نشعه میکند که نگو و نپرس. بله میگفتم بشر یا مورچه یا فیل چه فرقی میکند همه در دستان ماست. خدایان زمین. نه؟ اینهم گیم ما. ما دگر خراب این بازی شدیم و مدام چشم براه ورژنهای جدیدتریم! گاهی که خیلی پسر خوبی باشیم برایمان میفرستند. مثل همین مدتها. بعد با جناح رقیب مسابقه میدهیم. شرط بندیهای ما دیدنیست. البته آقا را هم به بازی گرفتیم تا نفرمایند قمارست و استغفرا...گناهست. ما و این حرفها؟ اصلا شما بگو داداش: به قیافه ما می اید اهل گناه و این حرفها باشیم؟ نعوذبا...
بنده برای امام چهار ده بارها توضیح دادم که برخی خون رزان خورند و ما چون اینرا کبیرترین گناه همه تاریخ بشر میدانیم نمیتوانیم خون رزان بخوریم اما عوضش خون کسان که میتوانیم بخوریم। نه؟ بعد حضرتش هم سرآخر قبول فرمودند که بله هر گناهی به خون رزان خوردن ترجیح دارد। اتفاقا همین اواخر هم یک فتوا بر همین مبنا صادر فرمودند। حال اگر کسی محل نگذاشته قصور از ما نیست. من یکی که بنوبه خود هر چه زور داشتم درین راه خرج کردم و نشد. حالا این نام امام پربرکت است شاید هم مایه برکاتی هم برای نظام اسلام ناب حکومتی ما شد و امت اسلامی گناهان ما را همچنان نادیده گرفت. حتما بخاطر گل روی اسلام هم که شده از این مسائل جزیی و سطحی مثل خین و خینریزی و اینها میگذرد. اصولا پس از سی سال خود امت را هم خراب این گیم و بازیها کردیم و دگر خیالی نیست! وقت ندارم باید بروم زندان چشم دربی آورم این ویروسها آمدند و کلی از انرژی ما صرف جا خالی دادن از اینها شد. می بخشید اگر به شرح بس مختصری بسنده کردم
والسلام! کار نظامهای فاشیستی-مذهبی تمام
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اهرمن جان! برادر من پاشو یک کوله پشتی بردار برو توی کوه و در و دشت یک ماهی فریاد بزن! فقط خودت و طبیعت و آتش و آب. کاش بابا هیچوقت برات اون تفنگو نخریده بود. کاش دیگه از این گیمهای جنگ و کشتار واسه پسرت نخری داداش. پاشو فکر چاره باش. بلکه پیش از مرگت عشق را دریابی. بلکه فهمیدی شادی یعنی چه. پاشو چند ماهی به خودت مرخصی بده. دیگه با این سفرای انگلیس و روس و آلمان هم اینقدر نپلک. چقدر گفتم این آمریکاییها خوش ذات ترند اما تو گوشت پر بود از "استاد". سفیر آمریکا موی دماغ شده بود؟ من که فهمیدم داداش اما بروی خودم نیاوردم. گفتم بلکه داداش همینطوری خودجوش درمان شدی. چه میدونستم بدترم میشی. اینهمه چیزای خودجوش! چطور یک بار برای داداش ما پیش نمیاد خدا؟ درد بدیست این فاشیست. ای به گور بابای هر کی اینو اختراع کرد(!) روحشم شاد جد و آباد هر کی درمانش کرد. کاش همون بچه گی برده بودمت پیش خانم دکتر سایان. چه میدونم چی بگموالا . تو را به همان هیچی که بهش اعتقاد داری اینقدر خون به دل این مردم نکن! بچه هات روز خوش نمی بینن چقدر بگم آخه داداش من ول کن برو چند ماه این زبون بسته ها از شرت راحت باشن. مردم بس که خون دیدم تو این سیمای پیزوریت داداش. ول کن برو به فکر درمان خودت باش عزیز. یا حق!

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت * که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش! * هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست * همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت!


سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها * مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل * تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس * پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی * یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت

انسان بودن

*
* خود راستین تو:
*
بوم نقاشی توست
برای هنرنمایی جان!

آیینه جان تو
برای انعکاس وجود!

شناسنامه توست
برای اعلام وجود!
شناسایی تو در هستی!

آدرس پستی تو
برای ارتباط هستی

حقیقت وجودی تو
تنها بود و وجود تو!
سطح تماس تو با وجود
ملاقات تو با وجود
در زمان و مکان
و ادراک مشترک
و تجربه مشترک
تو و هستی!

آیینه را صیقل بده!
برای انعکاس هستی
تا خود را بازیابی

اینک تو هستی!
همان وجود زیبای یگانه

جان و روانت یگانه
خودت یگانه
پس یگانه باش:
خود راستینت!

چرا تظاهر؟
چرا تقلید؟
پس کی خودت را
در خواهی یافت؟
خودت باش!
تا باشی!
وگرنه نیستی!

بودن یا نبودن؟
انتخاب با توست
* * * *
* انسان بودن:
* بودن انسان
*
بود و وجود ما
در خود بودنست!
من:
خودم هستم
پس هستم!

انعکاسی از وجود
وجود یگانه خودم!
در وجود هستی ها

وجودی برتر و یگانه!
انسان راستینم من!

اعلام میکنم بشنو!
من : انسانم!
روبات نیستم!

روباتها برنامه ریزی شدند:
با سیستم های شما!
برای بهره کشی شما!
آنها خودشان نیستند
دیگر زنده نیستند!

روبات: شبه انسانست
او نسخه اصلی نیست!
اصلش را گم کردید!
منقطع از هستیست!
متصل به وجود نیست!
قادر به ادراک نیست
درک شادی وجود!
درک بودن خود!

چه کردید با بشر؟
پس انسانها کجایند؟
آن وجودهای یگانه!
جلوه های زیبای هستی

چگونه بیدارشان کنیم؟
حافظه تاریخیشان چرا
پاک و بازنویسی شده؟
هیچ بیاد نمی آورند
خود و تاریخشان را!

چرا درک نمیکند؟
وجود برتر خود را
شادی ناب بودن را
انسان بودن!
بودن انسانها!

کی بشر بیدار میشود؟
کی بیاد خواهد آورد؟
که زمانی انسان بود!
وجودی یگانه و رها
چون فرشتگانی بالدار!
روزی قدرت پرواز داشت

در بهشت زندگی میکرد!
صدای کائنات را می شنید
با کواکب در رقص بود
با پرندگان می پرید
با نهنگها شنا میکرد
با وجود سخن میگفت
به زبان عاطفه ها!

خانواده بشر چه شد؟
آیا او را دیده ای؟
مادرش زمین!
پدرش خورشید!
کواکب اجدادش

اگر پیدایش کردی
پیامم رسان و بپرس:
کجا بودی تا کنون؟
چه بر سرت آمده؟
بس نگرانت هستیم
قرنها در انتظار!

آخر کجا رفتی تو؟
سراغی هم نمیگیری؟
تو از مادرت زمین!
پدر شب و روز همه جا
بازگشتت را چشم براه!
احوال خانواده نمیپرسی؟
ملالی نیست جز دوری شما!

همه جا بدنبالت گشتیم!
نشانی هم از تو نیست
آه نکند به زندانی؟
یا کسی انداختت بچاه؟
پیامی ده به باد صبا
تا بیاییم نزدت آنجا

کاش هر کجا هستی سلامتی
کاش باشی تو آزاد و رها

تو را همواره چشم در راهیم
کی سرآید دوره این انتظار؟
* * * * * * *

دوزخ و پردیس

*
آنجا که دروغی نیست!
راهی به فریبی نیست
ماوای راستیهاست
نام آن بود پردیس!

آنجا که راستی نیست!
راهی به درستی نیست
پایگاه نیرنگ است!
نام آن بود دوزخ!
* * * * *

گویند که در دوزخ:
هم کید بود هم بند!
هم ننگ بود هم رنگ!
جای همه تزویریست!
جانها همه آزرده
ارواح همه نالان!

هم زور و هم آزارست
هم یار سر دارست!
نه توان رفتن هست
کس را نه سر یاری!

زین روی همه غمگین
شرمنده و آزرمگین

هر کس به یکی بند است
مکار و دغلبند است
در کیش زر و تزویر
کشتار کنندت هم!
بی هیچ پشیمانی!

در حزن و ملال اندر
با زهد و شکار اندر
جانهات بفرسایند
زاهدان ریایی!

هم درد و نه درمانی!
نه راه و نه رهبانی!
در حذیذ ذلتها
غرقی و نمیدانی!

و اما پردیس!
گویند که در پردیس:
نه بند و نه زنجیریست!
نه کید و نه تزویریست!
جانها همه آزاده
ارواح همه رقصان!

نه زور و نه آزاریست!
نه حاکم و سروانیست!
نه سیستم و نه زندان
کافیست خودت باشی!

زین روی همه شادند
آسوده و آزادند
هر یک به ره خویش است
نه بند و پی کیش است
نه مات کنندت هم!
با زهد و دغلکاری

با جشن و سرور اندر
با شادی و شور اندر
افلاک بوجد آرند
راهیان روحانی!

هم مستی و هشیاری
هم خوابی و بیداری
در اوج پریدنها
پا ز سر نمیدانی!
* * * *

۸.۱۰.۸۸

!دیوها در لباس روحانی

ای شهید آزادی:
تو که رفتی و سر آمد شدی
عاقبت از شر دیو راحت شدی!

نه دگر مثل ما حرص میخوری
از چنین ددمنشان ِ مفت خوری!
*
داداش جان! خواهرم رفتی اما بگو:
چماق کدامین مقدسات را خوردی؟
رفتی آبروی مقدس مآبان پاک بردی

ماشین کدوم مافیا از روت رد شد؟
شرت از سر نظام دیوها کم شد؟
!!

هنوزخون پاک تو خشک نشده
دیو دلال محبت آقا شده!!

رو که نیست سنگ پای قزوینه
روی خونین، فکر فروش دینه!

هر چه نباید پشت سرت گفتند
همچو لاشخور بر شهدا مان افتند!

امروز آل یزید دستداربندان
نوادگان ضحاک و ابو سفیان!

بیگانگان غاصب ایران
غنیمت گرفتگان ملک کیان!

پای بر تارک چون تو شهید
دست در خون صدهزار جوان!

دهان به تعفن گشوده و گفتند:
در سیمای پشم و شیشه برآشفتند!
*
که ما آل یزید و ابو سفیان
سروریم بر تو بدان ایران!

حرمت دیو را نگه دارید!
ور نه شما هم بر دارید!
*
بس جسارت! رسم بت پرستی نیاری بجا؟
پس کجاست آن زنجیر باورت به ماها؟!

چه غلطها! که بر ظلم ما برآشفتی؟!
با تو بود! اگر اینجا بودی میگفتی

حاج آقا! ما که بند بردگی وا کردیم!
رفتیم اما نفرین بر شما دیوها کردیم!
*
یک به یک لشکر گرگها آمدند و گفتند
بوی گند نفرت و جنون به هاون سفتند

از هزاران فرسخی حالمان بر هم خورد
عجبا! اراجیفشان هوش از امت برد!!

عکس جان کندت نقش شد به هر دستدار
هم که جان کندن اجداد به قرون و اعصار

تا به کی دریم به چنگ دیوهای خون آشام؟
تا به کی رویم به بازار کید هر آدمخوار؟!
*
هیچ نفهمیدم هرگز چرا کوردل رفت امت
در سراب این باور فروش اهرمنان نکبت؟

اگر آدم نمیشوند پس از هزار و چهارصد سال
کاش پس فرستیمشان بهر ابوسفیانها امسال!

بیش ازین بهر چنین ددان شهید و شاهد ندهیم!
پس از این دگر به گنداب دینفروشان نرویم!

حیف آدمیان! حیف فرهنگ رادمنشی ایران!
حیف انسان! حیف زمین و زمان و کهکشان!

مگر اینک: زمان شرف یافتن انسان نیست؟!
پس چه جای این گرگان در لباس روحانیست؟!

تا من ایرانی را بخاطر باورت له میکنی!
تفو بر من اگر بدانم چون تو را هم میهنی!

* * *
پس از این دینفروشان را چو رعد هدفیم
اگر انتقام خونمان نگیریم بی شرفیم
* * *

دینداری شما در همین حد است؟
شما حرمت و شرافت دارید؟
دین برای کرامت انسان است!
پس چرا اعدام و جنایت میکنی؟

*
سند جنایت لاشخورهای دینفروشان انگلیسی را ببین:
دینداری شما در همین حد است؟
___
Link_

آفرین جوانان!

پیکار سختی بود میدانم
خیلی بها دادید میدانم
خشمگین هستید میدانم
بفکر مقابله به مثل
اما بدان جوان
تو پیروز شدی!
پیروز تویی!
هرگز شک نکن!
ببین صف ظلمت چگونه ماتم گرفته!
ببین هر آنچه تف سربالا انداختند
امروز بر سر و رویشان سرازیرست!
دوست میداشتی مسلح بودی میدانم
انتخاب توست! وطن توست که اشغال شده
دوستت را جلوی چشمانت پر پر کردند
چون مثل آنهااهل بت پرستی نبود! همین!
چون مثل ما نمیخواست کشک فرض شود!نه؟
ملت ایران خوب میداند کشک شدن یعنی چه!
خوب میداند شلاق و شکنجه و اعدام یعنی چه!
به برکت سی سال جنایت بنام دین فهمیدیم!!
و چه خوب شد که فهمیدیم حکومت دینی را!
و چه خوب شد که دست دینفروشان وا شد!
چه خوب که اهرمن بخودی خود رسوا شد!
تا دگر تصور نکنند فتنه بلدند!
تصور نکنند خدعه چیز خوبیست!
تا بدانند و بدانیم ما:
که حق و راستیها
بهترین راهست!
یا حق!
جوان!
تو پیروزی!
به تو افتخار میکنیم!
همه ایران بتو افتخار میکند!
جهان آزادگی سرفرازتر شد!
هستی هم قد کشیده با شما!
نظام در دنیا رسوا شد!
این پیروزی کمیست؟
پس پیروزی چیست؟
کشتار ملت؟
عجب!!!
اسلحه برداشتن امروز حق توست جوان ایران!
چون حکومت خادم توست! و نه بیشتر از این!
حق نداشتند بر تو اسلحه و چماق گیرند!
حق نداشتند! نفهمیدند یک غلطی کردند!
مثل خر هم خودشان در گل ماندند! بهتر!!
حال به باتلاق ظلمت فرو رفته اند! بهتر!
این آیا پیروزی اندکیست؟
تا همین پریروز جهان برای بت اعظمشان
پیپ انگلیسی هدیه میفرستاد!
حالا مجبورند تو را در بی بی سی نشان دهند!
حالا فهمیدند وارثان ایران کیانند!چه عجب!
بالاخره دوزاری حضرات افتاد! شیرفهم شدند!
تو پیروز شدی! ملت ایران سرفرازتر شد!
این یکی از بزرگترین پیروزیهای زمان بود
به جناحهای حکومتی گوش نسپر!
آنها باید نان را به نرخ اسارت بخورند!
به نرخ اسارت من و تو! ایرانی.
گور بابای هر که نان را به نرخ اسارت بخواهد!
و لعنت بر اجداد هر آنکه بر ایرانی چماق زند!
و هر آنکه ما را همچنان کشک فرض کند!
تو پیروز شدی جوان!
امروز دگر کشک نیستیم ما! ما ملت ایرانیم!
ببین هموطنانت در سراسر جهان امروز
دگر تروریست نیستند! حالا انسانند!
حالا سرشان را بالا میگیرند در دنیا!
دوباره بعد از سی سال آزگار کشک بودن!
ببین! ایران دوباره جان تازه گرفته!
ببین عزیز دل! از خون همین جوانان
ایران دوباره ایران شد!
این کم پیروزیست آیا؟!!
تو پیروزی!
بگذار هر آنچه خواهند بگویند!
گوش به قلبت بده! نه سیاستمداران
بدان ایران مال توست!
این را آن بت اعظم هم گفت!
اما حاضر نیست نیم متر از زمینهایش را
به تو بدهد! اگر بگویی بده: میگوید: کشک!
میگوید: زرشک! مگر نگفتند سی سال؟! چرا.
امروز تو به آنها میگویی: کشک!
بگذار فتنه کنند بنام ملت ایران!
فتنه هایشان در برابر خدا کشک است!
خودشان در برابر ملت ایران کشکند!
به خیالشان ماندگارند باز: زرشک!!
بگذار با خیالشان فعلا خوش باشند
ما که میدانیم سرنوشت همه دیکتاتورها چیست!
ما که میدانیم حکومت ظلم هرگز پایدار نمانده
ما که میدانیم. ما ملت ایران پیروزیم!
جوان ایران پیروزیت خجسته بادا
و مقاومت این ماه تو بر تارک تاریخ ایرانزمین
ثبت شده و ماندگار خواهد ماند! جاودانه!
اما پند خواهرانه من اینست:
در عفو لذتی هست که در انتقام نیست!
میدانی آن لذت چیست؟
همان لذتی که تو اینک میبری!
با وجود همه دردها و رنجها و خشمها
در اوج لذتی که شیردلانه ایستادی!
و در برابر ظلم و ستم سر فرود نیاوردی!
جوان دلاور ایرانی!
در اوج لذتی تو امروز!
لذتی که با هیچ لذت دنیایی قابل مقایسه نیست!
هیچ میدانی چرا؟ !
چون تو بر حقی!
چون تو تیر شلیک نکردی!
چون تو چماق بر سر هموطن نکوفتی!
چون تو تنها ایستادی و حق را فریاد کردی!
نه تنها حق خودت را که حق ملتی را فریاد کردی!
باید هم احساس غرور و افتخار کنی
مردمان جهان امروز به تو افتخار میکنند!
خانواده بشریت این شجاعتت را میستاید اینک!
چطور تو پیروز نشدی؟ مگر ممکن است؟
چقدر باید کوردل بود که این پیروزی را ندید.
جهان دید و به بر حقی تو شهادت داد! کافیست!
اما اگر فردا مسلح شدی
و نتوانستی بر خشمت فائق آیی
و نتوانستی ببخشایی و بگذری
اگر چماق بر سر هموطنی بزنی
اگر کسی را بکشی تو هم فردا
آنگاه غم همه وجودت را فرا خواهد گرفت!
انگاه حتی اگر بازی را ببری شاد نخواهی بود!
دگر به خود افتخار نخواهی کرد!
دگر کسی به تو افتخار نخواهد کرد!
آنوقت تو هم میشوی از جنس آن دگران!
انتخاب با توست!
تو حق دفاع از جان خود و خانواده را داری
تو حق دفاع از ملت را هم داری!
در روزگاری که نیروهای مسلح بجای امنیت
بر روی ایرانی حق خواه مظلوم آتش گشایند
در روزی که حکومت به ما اعلان جنگ کند
همه ایرانیان حق دارند مسلح شوند!
هر که گفته ندارند کشک گفته!
اما ببین جوان بدان!
بهای مسح شدن تو سنگینست!
عمری را در عذاب خواهی زیست
بپرس از آنها که آدم کشتند
کاش بگویند که چقدر غمگینند!
و امروز در اوج درد شادمانی!
با تمام وجود سرفراز و در اوج لذت!
بگذار همیشه همچنان بمانی تو نسل جوان!
جنگ مسلحانه نتیجه اش همین گنداب میشود و بس!
سی سال پیش همان کردند که این شد سی سال!
دوست داشتی؟ خوب بود؟ سی سال اخیر؟!
اگر پول و کار هم داشتی اما غمگین بودی نه؟
اگر همین بساط خوبست که نیازی به جنگ نیست!
خوب همین بساط میماند و همگان همچنان غمگین!!
اما اگر قرارست تغییری بنیادین پدید آورد
که می باید روشهایی از بنیاد متفاوت بکار بری!
خودت خوب میدانی چه میگویم!
پس به بزرگترها گوش مسپار!!!
جوان دلاور ایرانی!
تو میتوانی این بار
با عشق هم به آنچه میخواهی برسی!
باور کن با این هوش و جان و خرد بیدار تو
تو میتوانی با عشق هم انقلاب کنی!
بیا رسم نوینی به جهان بیاموز!
بیا ایرانی باش و ایرانی بمان!
بگذار این نا ایرانیها هر چه میخواهند بکنند!
بالاخره ملت با تو همراه همه به خیابانها می ریزند!
بالاخره چند میلیون را میخواهند زندانی کنند؟
بالاخره میفهمند که حکومت به این شکل کشک است!
بالاخره عطایش را به لقایش می بخشند و میروند!
چون چنین حکومت کردنی هیچ کیفی ندارد!!
اما تو بیندیش
راه بازگشت به ملت را بر آنها نبند!
اگر خودشان بستند حرف دیگریست
تو از روشهای کم هزینه تر برو
تو راه صلح را هرگز سد مکن!
اعتصاب هزینه ای ندارد!
کافیست همگان در مدرسه و محله
هر چه دارید قسمت کنید
کافیست حاج خانمهای محله هم
هر چه دارند با همه قسمت کنند
بی گمان اگر بفهمند ملت مصمم است!
اگر هدف نهاییتان تعیین شده باشد
و همگان تنها بر آن پای فشرید:
و برای تعیین سرنوشت
خواهان رفراندوم شوید
آنگاه بی گمان اعتصاب کارگرست!
دگر برای جنگهای جناحی کشته ندهید!
اینها مظلوم نمایی میکنند باور نکنید!
خودتان کم در ارتش و سپاه که فامیل ندارید
از همانها بخواهید سران مملکت را کت ببندند
تا شما رفراندومی برگزار کنید!
شما این اولتیماتوم را بدهید
دگر باقی با خود ظالمان!!!
هر آنکه خواست مقاومت کند
در آینده با ملت ایران طرفست!
پیروز و پاینده ایران
و جوانان دلاور آزادیخواه ما.

> اعتصاب: بیان قهر ملت!

. بحر شرف . ساحل نجات .


.
. دریغا . حسرت
.
با شیوخ پیمان ببستم صد دریغ
با شهان بس دل شکستم صد اسف

این یکی قلبم هدف داشت دریغ
آن یکی اما شرف داشت اسف

هم شرف بر دد نهادم صد فسوس
هم کنون قلبم بدریده! اسف

از چه نفشردم دمی دست شرف؟
کی شرف دریده قلبی؟ صد اسف
* * * * * *
.
. بحر شرف . ساحل نجات .
.
یکطرف طوفان و ما با کشتی نوح اینطرف
آنطرف سرها بدار! ترسیم از بحر شرف!

یار در طوفان و ما در چرتکه غرق
ساحل ظلم و شرافت می ندانستیم فرق

ناگهان چون صاعقه عشق نهیبی زد ز بخت:
کز دل و جانها بنه زنگار هم بردار رخت

چرتکه را دور فکن! نیست دمی بهر حساب
کی ز قطره کمتری؟ پیوند با باران چو آب

هان بیا گر کهتری یا مهتری یا که شهی
قطره قطره جمع گردی وانگهی دریا شوی

هم فلک را سقف بشکافیم و چرخ بر هم زنیم
هم زبونیهای دوران را, نوین طرحی زنیم!

هان ببین! قرنی درین بحر و کنون ساحل پدید
بس دگرگون کرده ای احوال دوران را شدید!

دور دور ِهمدمی، همراهی و همیاریست!
نی زمان جنگ در جمهوریت نی شاهیست

این زمان دوران صلح است و صفای بی بدیل
هان! مباد اخلال در کار زمانه بی دلیل!

دور شاهان هم دگر آن دوره پیشینه نیست
دور گردون هم دگر آن چرخه دوشینه نیست

اینهم از جمهوریت آیا همین را خواستی؟
حرمت انسان و باورهات را میخواستی!

از حکومتها نمیباید شرافت چشمداشت
حق ملت در کف ملت بشاید پاس داشت

رسم استبداد جز مضحکه هر کیش چیست؟
باورت در دست حاکم از چماقی بیش نیست!

باورت را چون چماقی بر سر من کوفتند!
قصدشان سلطه ست! بهرش خلق بر هم کوفتند!

ملتی کو حرم انسانیت و آزادگی را یاد کرد
ایسم و باورها همه از چنگ دیو آزاد کرد!

بهر آزادی انسان دست ِهم باید گرفت
حق بسان گوهری در حلقه آورد و گرفت!

حلقه حلقه سوی کاخ ظالمان روی آوریم
تک به تک حصر و حصار ظلم از هم بردریم

پس بپیوندید یاران همنوا و حلقه وار!
گرد تا گردش بپیچید و بچرخید همچو مار

پس بیا از قرمز و سبز و سفید دست به دست
کاوه چشم در راه یاران در اگر نتوان نشست

نی گهی بهر حساب و نی دمی بهر کتاب
گلعزاران در عطش! حیران نمان با دلو آب

هان غنیمت دار این دم کاوه پرچم برفراشت
پاک حساب این کتاب ققنوس با تاریخ داشت!

دانی ار اسرار دوران هم توانی کرد بپا
با شکوه رنگین کمان از طیف چپها تا رضا

همه از هر رنگ و باور هر نژاد غوقا کنیم
ملت ایران به رفراندوم ز بند رها کنیم!

هان مبادا بندی و فتنه و تحمیلی کنون!
عاشقان را جز شرف هرگز نبوده رهنمون!

لنگر همت بکن از جای و رو در بحر عشق!
دل ز نفرتها بیالا! تا بیابی سِرّ عشق

پس بیایید و بپیوندید هان اهل شرف
ور نه تیر حق بود ایران ستیزان را هدف!

هم خودیها را بگو آماده باشند اینزمان
بهر این آمال: این ملت فدا کردست جان!

هم بگو با اهل زهد تقوات در ظلمت نبود
ور نه آن بحر شرف در هر زمان آماده بود!

مکر اهریمن بدانستی کنون؟ بد مکری است
درد ماندن اندرین مسخ جنون بد دردی است

هان نمان در بند ظالم! حاش گر بنده شوی
گر نداری حرمت انسان! سرافکنده شوی

هم خود افکن در شرف، هم خرقه و دستدار را
هم بزن فریاد حق! هم حُرم نِه سردار را!

کاوه جان!شاهد تویی دلدار و پرچمدار تو
حق ستانان صدهزارانند و هم سردار تو!

ملتیم ما! خس نِئیم ظالم! برو بیمناک باش
هستی! اینک خود گواه ِملت ِبی باک باش!

ملتم همواره در بحر شرافت راه برد
هر خس و خاشاک را برکنده و همراه برد!

در ره آزادگی شیر ار نئی، دلپاک باش!
کی ز کاهی کمتری؟ رو خسّ و هم خاشاک باش!

مسلخ عشقست ایران! جان جانان سر بدار!
ای خدا! روبه صفت گر بوده ام عفوم بدار!
*
دلهره بنهادم و رفتم درین بحر ادب!
در سرم اما اگر! دل گویدم: به چه عجب؟!
* * * * *
.


جوانان ایران:
به شرافت انسانی! بیایید دگر از هیچ رهبری "بت" نسازیم!
بیشترین ضربه ها را در تاریخمان از همین بت پرستی خودمان خورده ایم
که در آیین ایرانی هم بس کریه است اینکار.
هم خودمان و هم رهبران ضربه خوردند ازین کار ما!
ایرانی می ستاید;  بت نمی پرستد!
ایرانی ایرانی باش! بت پرستی بس است.
*
راستی: خوب حواستان را جمع رفتار احزاب درین دوران سرنوشت ساز کنید و بخاطر بسپارید:
اجازه تفرقه اندازی و نفرت پراکنی و جنگ افروزی هم به هیچ خائن یا نادانی ندهید!

آزادگان دشمنی ندارند!
نه در امت و نه سپاه و نه سران و نه احزاب! آنها خودشان با ملت آزادیخواه ایران دشمنی میورزند و راه آزادی ما را از ظلم سد میکنند! ارتش و سپاه مال ایرانست نه هیچ حکومتی! می باید به ملت بپیوندند! پس هرآنکس با ارتش و سپاه ما دشمنی ورزد با ملت طرفست! هرآنکس که قدرت و ثروت و حکومت را به ملت ایران ترجیح دهد هم با ملت ایران دشمنی ورزیده!
نیازی به اصرار و ابرام بیش از اندازه هم نیست اگر نخواستند در سرنوشت ایران مثمر ثمری باشند نباشند! چه بهتر! ملت که چوب جارو نیست معطل مشتی قدرت طلب شود نه؟ از ما و شما گفتن. اما اصرار نکنید تو را به وجدان! بگذارید یک بار برای همیشه اینها خوب درست و شفاف ماهیتشان را حاشا کنند! اوکی؟ دمتون هم گرم!
ما هستیم و خواهیم بود و ایران هم خواهد بود. جوانان وارثان ایرانند!
بگذار هرآنکه هرگز اهل آزادگی نبوده و بودش را در نبود دگران خواسته با ملت نباشد و جدا باشد! بهتر.
* * *
. بود و نبود .

ای آنکه نبود ما، شده بود شما!
نابودی هر آنچه دگر، سود شما!
*
کی بود شده هیچ، ز نابودی دهر؟
کی هیچ شود دهر، ز این بود شما؟
*
هر دم که درو هوای نابودی دهر
آن دم شده نابود خود و بود شما!
*
این قانون هستی ار که میدانستی
هم بود به سود ما و هم سود شما
* * * *

نظام مافیایی: از انحطاط تا سقوط

.

سی و اندی سال پیش جبهه جهانی علیه حکومت پادشاهی ایران تشکیل شد که از همه گروههای مخالف از هر طیفی برای فروپاشی نظام حکومتی پیشین بهره برد. هر چند گروههای سیاسی هر یک از ظن خود یار این فتنه بیگانه شدند و هر یک در دلربایی و خوشرقصی گوی سبقت از دگران میربودند تا جایی که کار به شکنجه و ترور بنام ساواک هم کشیده بود اما در پس همه این لایه ها و در صدر هرم فتنه هدف اصلی نه آزادی و نه حقوق بشر و نه دین و نه سرفرازی ایران و یا اسلام و یا سوسیالیسم و یا هر ایدئولوژی دگری که: سلطه بر نفت ایران بود!
همه و هرآنچه نظام پیش را در مجامع بین المللی بدان متهم کردند هم تنها بهانه ای برای براندازی حکومت بود و صد البته نه از سر دلسوزی برای مردم همیشه مظلوم و از همه جا بیخبر ایران! بهانه هایی که اینک در "توطئه" بودن آنها از طرف همان راس هرم فتنه با وجود اسناد موجود و افشاگریها میتوان بیش ازین شک نکرد! البته اجرای آن بدست همان گروههایی بود که خود را در خدمت آن توطئه قرار دادند. گروهی دانسته و گروهی نادانسته اما همگان در مسیری سیر کردند که نه خود بلکه راس هرم قدرت و بطور خاص اجماع کارتلهای نفتی جهانی طراحی کرده بود! صد البته گروههایی که مامور اجرای برنامه های ضد-انسانی چون شکنجه و ترور بودند نادانسته یا غیرارادی که چنین نکردند و بیش از دگران محکومند! بخصوص سران آن گروهها. متاسفانه همه آن سران اکنون زنده اند در حالیکه خیل عظیمی از نوجوانان از همه جا بیخبر ملت بهای آن خیانت و جنایات را بجای رهبران و عاملان اصلی جنایات و خیانتها با جانشان پرداختند! نوجوانانی که جز یک انتخاب و باور به گروهی سیاسی هیچ گناه و خطای دیگری نداشتند! و اگر ادام نشده بودند چه بسا امروز در کنار خانواده و فرزندان و ملت مشغول خدماتی ارزنده به ایران میبودند چرا که اکثر آنها از میان بهترین خانواده ها و دانشجویان برچین شده بودند! که همین نخبه کشی همواره خود بخش مهمی از جنگ قدرتهای ضد-ایرانی با ملت ما بوده. از زمانی که آخوندهای انگلیسی مدارس را به آتش میکشیدند و اعتیاد را دامن میزدند و مادران را بی سواد میخواستند تا الی بینهایه فتنه ها که برای پیشگیری از پیشرفت و سرفرازی این ملت همیشه سرافراز تاریخ اجرا شد.
* * * * * * * * *
فتنه های دوران:
همه طرحهای استکباری همواره در یک راستاست:
بلعیدن هر چه بیشتر و سهلتر منابع ایران و بازداری ملت از هر نوع پیشرفتی بخصوص فرهنگی و انسانی. چرا که آنان خوب میدانند بالاترین سرمایه ایرانیان نه نفت بلکه "فرهنگ ایرانی" است. ارزش این فرهنگ اصیل و ریشه ای و راسخ و خاص و یکتا را آنان بهتر از ما درک کردند و نگذاردند نسلهای جوان به عظمت این ثروت ملی آگاهی یابند. همانان که فرهنگهای راستین و انسانی تاریخ را منحط کردند و یا حتی کاملا از میان برداشتند گر چه از ادراک بهره ای ندارند اما شاید بطور غریزی دانستند که شاهرگهای حیاتی بشریت همینهایند و پس همواره در صدد انسداد شاهرگها برآمدند. می بینید که یکی از اصلیترین فتنه هایشان علیه بشریت هنوز هم همین تهاجم فرهنگی و انحاط فرهنگهای راستین است.
یکی از مسائلی که در سی سال اخیر نه تنها توجهی بدان نشد که حتی بیش از هر دوره ای از تاریخ معاصر با این توطئه نیروهای اهرمنی دوران همراهی شد انحطاط فرهنگ راستین و اصیل ایرانیست. فرهنگ ادراک انسان و هستی در بالاترین درجه کمالی آن در کل تاریخ بشر تا به امروز! آنها که ادعا دارند ادیان موجود بیش از فرهنگ ایرانی به این ادراک رسیده اند در اشتباهند. ادیان همچنانکه از نامشان پیداست تنها "راه و شیوه زندگی" اند و هر یک تنها یک راه! آنهم راههایی که برای پیشبرد اقوام بازمانده از راه کمال انسانی میتوانسته کارگر افتد. حق اینست که همه آنها هم از آن ادراک ناب انسان و هستی شناسی ایران یاری جسته اند.
اما آنچه هنوز درک نشده اینست که این روشهای زندگانی برای آنهاییست که از تمدن بشری و ادراک کمال بازماندند اما در کمال راستی و بی تعارف باید گفت که این روشها برای اهالی ادراک و کمال و فرهنگ تکامل یافته بکار نمیآیند و هیچ ارزش جدیدی نتوانند به "انسان ایرانی" هدیه داد. بلکه برعکس هرآنچه ارزشیست از فرهنگهای انسان کامل و ادراک پیشین بدانها هدیه شده! البته این خود بحثی جداست که دلیل تنش همیشگی تحمیل هر دین و باور و ایدئولوژی به فرهنگ والای ایرانی را میتوان اینگونه دریافت. احساس ایرانیان فرهیخته آگاه و آشنا به فرهنگ و ادراک ایرانی از اینکه نظام دینی نه تنها هدیه ای ارزشمند تقدیم ایران نتواند کرد که از والاترین ثروت ما هم درین سالیان و پیش از آن کاسته در همین نکته است.
هر چند دین و باورها و ایدئولوژیها محترم اما رهبران دینی و ایدئولوژی را بدین حقیقت اشارت میدهم که همه آنها برای کمال ادراک "انسان" آمده اند و نه برای کمال موجودات دگر و یا خدا! بنابرین هرگونه دشمنی آنان با فرهنگی والا چون فرهنگ ایرانی تنها از سر جهل یا حسادت گمرهان بوده و هست و بس! چرا که اگر رهبران براستی فرهیخته میبودند و با نیت خیر برای انسان و جهان این راز را درمیافتند و از آن به نفع انسان و جهان بهره میجستند! و نه به نفع "دین" یا منافع گذرای شخصی و حکومتی اما به ضرر انسان و جهان!! چنین جاهلان دینفروش به همین دلیل بزرگترین ضربات ممکن را به بشریت در سراسر تاریخ جهان زده اند! از پیش از تاریخ مکتوب تا کنون!
و ریشه علاقمندی قدرتهای سلطه و اهرمنی دوران برای نزدیک شدن و بهره برداری از این خیل گمگشتگان باورفروش از هر دین و ایدئولوژيی اصلا در همین نکته است! در تخریب و انحطاط دانسته یا نادانسته انسان و بشریت بدست این ناآگاهان باورمند بیغرض و یا مغرضان خودکامه!
بلایی که این گروه در قرنهای پیش و در همین سی سال اخیر بر سر انسان و ایرانی و فرهنگ ایرانی و لذا بشریت دوران آوردند با هیچ چپاول اجنبی قابل مقایسه هم نیست! چرا که نفت را میتوان با انرژیهای دیگر جایگزین کرد و هرآنچه دگر که مادیست قابل جایگزینی و جبرانست اما بر باد رفتن بالاترین گوهر هستی یعنی فرهنگ تکامل یافته راستین ادراک انسان و هستی که برآیند هزار هزاره ها تجربه زندگانی و ادراک نخبگان تاریخ بشرست هرگز قابل جبران و جایگزینی نیست!
فرهنگ راستین در چند سال و قرن شکل نمیگیرد! هزاره ها میطلبد! هر آن فرهنگ مهندسی شده نه تنها قابل مقایسه نیست که اصلا "فرهنگ" نیست! هر فرهنگ مهندسی شده را چون نکو بنگری در اصل یک "ضد فرهنگ" است! چون فرهنگ در خود و با خود ارزش تجربه های زندگی شده و دریافته و درک شده بشریت را بطور کلی و در خلال تاریخ در بر دارد!
جز این هرآنچه هست فرهنگ نیست. بواقع زمان در شکل گیری ادراک ناب انسان و هستی موثرست. هر چند دانسته هایی را میتوان در دانشگاه منتقل کرد اما ادراک هستی و تکامل انسان و زندگانی خانواده بشر قابل تدریس در هیچ دانشگاه و نه حوزه نیست! از جنس و ماهیت دیگریست! از اینروست که آزادگان عالم گفته اند که برخی بس بس را گرفتند و ادراک و تکامل راستین بنهادند. یعنی آنچه مادیست گرفتند و به عمق مینوی بشر و هستی چنانکه بایستنیست پی نبردند چرا که اصلا بطور مادی نمیتوان بدان پی برد و ادراک را هم نمیتوان آموخت! شاید بتوان گفت که ادراک هستی بنوعی هدیه خود هستیست به انسان راستین.
ضربه ای که حکومت دینی به بشریت زده و با ابرام بر ادامه این خسارات جبران ناپذیر پای میفشرد!
متاسفانه در تنها نقطه ای از جهان که اتفاقا نمیبایست حضور یابد این ضربه را به کاری ترین شکل ممکن بر تارک ادراک بشریت و ادامه سیر تکاملی انسان و فرهنگ راستین زده اند! (کاری که احتمالا هم دانسته برای همین ضربات کاری بر بشر از سوی نیروهای اهرمنی طراحی شده و آقایان مخلصانه اجرا میکنند)
فرهنگ چین و ژاپن و تبت و هند و آمریکای شمالی و لاتین و مصر و خاورمیانه را یا از میان برداشتند و یا به میزان زیادی از بی اثر و تهی کردند و یا مسیر سیر تکاملیشان را سد کرده اند! و با ایران هم همین کرده و میکنند! یعنی مسیر تکاملی سیر یکی از زنده ترین فرهنگهای راستین و ریشه ای بشریت اینک سد شده! و این بی اغراق بزرگترین ضربه کاریست که برآیند همه نیروهای اهرمنی دوران نه بر ایرانی که بر "انسان" و "بشریت" همه تاریخ در زمین زده اند! چون این حاصل و برآیند تلاش و ادراک و هدیه هایی بوده که هستی به کل بشر در طی هزاره ها تقدیم کرده و در فرهنگ ایرانی تجلی یافته است. اهمیت فرهنگ ایرانی و هر فرهنگ ریشه ای هزاران هزار ساله در همینست که اینها همه شریانهای تکامل انسانند! و اهریمنیان قرنهاست که شاهرگهای حیاتی بشر را نشانه رفته اند! ادیان را هم از درون تهی از محتوی کرده اند! اما نکته ای که موجب گمراهی بشر شده و بیش از همه در این دوران و قرون آسیب زده اینست که هنوز رهبران مذهبی باور نکرده اند که رابطه بین فرهنگ راستین انسانی و ادیان بشری براستی چگونه رابطه ایست! هرآنکه تصور کند "روش زندگی" که همین هزاره پیشین به قومی بی کمالات از طرف هستی توصیه شده تا آنان را به مسیر تکامل انسان سوق دهند، همان روش زندگی است که میتواند "بشریت" را در مسیر سیر تکاملی بیندازد اینان سخت در اشتباهند. موضوع اصلا کوبیدن ادیان و باورها نیست و هیچ ربطی به برتری جویی ندارد. زمانی نوین پیش روی بشر گشوده شده که کل هستی مایلست هدیه های ارزشمندی را در ادامه تکامل انسان تقدیم بشر کند و حیف است اگر سد راه شویم به هر بهانه ای چه فرهنگ و چه دین و چه باور و چه سرمایه و چه هرآنچه دگر! که تا هزاره ای دگر شاید فرصتی چنین دست ندهد.
اما خوشبختانه آزادگان در سراسر جهان هدیه را دریافت خواهند کرد و همانانند که درخت کهن فرهنگ بشری را تا بدین زمان با ادراک خویش آبیاری کرده اند و هر آن میوه ای که داده هم از همت این آزادگان بوده و هست. و این درخت کهن همچنان بارورتر خواهد شد و همچنان پایدار خواهد ماند. و هیچکس براستی بقدر خود نیروهای بازدارنده و متحجر و اهرمنی در تاریخ بشر خسران نکرده اند! و درین دوران هم آنها اگر نه بدست بشر که به همت زمین و زمان و هستی گندزدایی خواهند شد! که مادر زمین هم دگر حوصله اش از دست اینان به سر رفته و بس کلافه است! دانشمندان خودشان را از ادامه تحقیق در "آگاهی هستی" بازمیدارند! به خیالشان این جلوی ادامه آگاهی هستی را گرفته! چنین جهالت و دونمایگی هیچ برازنده بشر نیست!
بقول آخوندی همین امروز در سیما: برخی انسان نماها دونمایگی را به حدی میرسانند که اهرمن هم از آنان تبری میجوید! نکته جالبیست. بله بی شک همه چیز و هرآنچه اهرمنی اش خوانیم هم نسبیست!
اما اگر قرار بود درین نسبیت مضرترین نوع کژمداریهای اهرمنی با بشریت دوران را دریابم همین انسداد شاهرگهای حیاتی ادراک و بخصوص فرهنگ ریشه ای ایرانی را مضرترینها میدانستم. و اگر قرار بود در تکامل سیر مینوی انسان امروزی مفیدترین راستیها را برشمرم براستی همان فرهنگهای اصیل و در صدر آنان فرهنگ راستین ادراک ایرانی را آن شاهرگ حیاتی مهم و اصلی درین سیر و سلوک می یافتم و یافتند هم پیش از ما اهرمنیان!
اهرمن قدرت ادراک انسان راستین را ندارد و پس چگونه بدین مهم دست یافته خود جای تعمق است. تنها راه دانستن برخی حقایق تاریخی این بوده که آنان به دست نبشته هایی کهن دست یافته اند و از همانجاست که میدانند آنچه میدانند! نکته جالب توجه درین خصوص اینست که به همین علت آنان حقایق دوران را دقیق نمیدانند و تنها سایه هایی از ابر را می بینند و نه خورشید را! از طرحهای احمقانه و گازهای سمی هر از گاه برخاسته از مخیله های پوسیده میتوان به حقیقت این مطلب رسید. که هنوز هم طرحهایشان مبنی بر برخی علامات و نشانه های هزاره های پیشین است! نگون بختها قدرت ادراک که ندارند تا خود را با مسیر سیر تکاملی بشر همگون کنند! دلم برای آنها و هم بشریت بس میسوزد. نه گمراهان زمان گوش شنوا بهر اندرزهای خیرخواهانه دارند و نه اجازه میدهند بشریت پنبه ها را از گوشش بدرآورد! بدین ترتیب بشریت را نیز با خود تا لبه پرتگاه ظلمات دوران کشان کشان کشانیدند و در آنجا خدا میداند به چه منظور همه ما را به گروگان گرفته اند! زهی خرد! بشر چه باید گفت به این اهالی جمادی و جنون؟! در لبه پرتگاه زمانه اسلح بر شقیقه بشر گذارده و از وی بیگاری میکشید که مثلا چه بشود؟ ای خاک همه کرات آسمانی زمین گونه که حاضر نمیشوند کشفشان کنید بر سرتان باد! شما جهانخواران دگر چگونه جانوران و موجوداتی هستید؟ شک دارم که هزاران هزاره ها را با بشر همراه بوده باشید شمایان! چنین گمراه و خوار و هار ماندن پس از هزاره ها از انسان بعید است! پست فطرتهای دوران فطرتی پست تر از انسان و همه جانوران زمین دارند. شاید اصلا فطرتی ندارند! شاید اصلا وجود ندارند اینها! چون وجود هست و اینها نیستند. همین نسیتی بهترین دلیلی نبود و نابودیشان. و بشریت وارثان زمینند.
بگذار تا هستند آدم نشوند. سپردیمشان به هستی. نشدند که نشدند. به من چه. سرنوشتشان پای خودشان. خود دانند و زمین و زمان و هستی.
کاش رهبران دینی جهان بیدار شوند!
و دریابند که مقصد دین نیست! انسانیت است!
که مقصود هم دین نیست! تکامل فرهنگ بشریست!
ناراحت نشوید. بالاخره هر دین و روش زندگی هم خود یک فرهنگ است مگر نه اینست که اسلام هم فرهنگ انسان سازیست؟ مگر نه اینست که سرفرازترین دوران اسلام در ایران بوده؟
پس بجای سد کردن راه تعالی انسان ایرانی با دینفروشی اجازه دهید در کنار و همراه کل فرهنگاهی اصیل بشری و همه ادیان در شاهرگهای حیاتی تکامل انسان به پیش روند و سد راه هم نشوید! اگر قصد شما تکامل انسان است. وگر نه اگر نیست که لابد تکامل خداست؟ برای بهره برداری بهتر از باورها که همانها توصیف بت های متعالی تر در هیبت خدا شما را به این مهم رهنمون خواهد شد! اما این هیچ ربطی به تکامل انسان ندارد! خودتان را به کوچه علی چپ نزنید آقایان! ریا بس است!!
* * * * *
تا اینجا به نکته اساسی و کلیدی انحطاط و سقوط هر آن نظام که در مسیر سیر تکامل انسان و بشریت نیست و ناهم آهنگ با آن اشاره شد.
در ادامه دلایل خاص انحطاط نظام کنونی ایران را میتوان در چند نکته اصلی دیگر اشاره کرد. انحطاطی که خواه ناخواه نه این بلکه هر نظامی را تا لبه پرتگاه سقوط خواهد کشاند. در آن لبه پرتگاه هم معمولا اندک نظام و رهبرانی در تاریخ قادر به ادراک ناگهانی حقایق و بازگشتن به مسیر تکامل شده اند. امید است همه آنان در جهان هر چه زودتر به این ادراک نائل آیند و تغییر مسیر دهند چرا که جز این چاره کارشان نیست.
بشریت اما همواه در زمین و با زمین خواهد ماند و هر آنچه بلایا نخواهد توانست بشر را از زمین محو کند! اما تحمل زمین و زمان دورانی دارد. و اینک دوران بای بای گفتن به اهرمنیان زمانه نزدیکست.
خودشان با طناب پوسیده جنون قدرت و فتنه و استثمار بر لبه پرتگاه دوران ایستاده اند و خیال خودکشی دسته جمعی دارند!
اصلا به ما چه.
* * * * * * * * * * *
* * * * * * * * * * *
وقتی برای تصمیم گیری نهایی نظام نمانده
بنابرین در چند نکته به ریشه های انحطاط نظام اشاره میرود.
* بزرگترین اشتباه سران نظام ظلم:
آقایان زمین و زمان و کائنات و قضا و قدر و صد البته ایرانیان و جهانیان را برای انحطاط نظام محکوم کردند اما دریغ از نیم نگاهی به بیت معظم الهین و خاندان مافیایی خودشان!
نمیدانم آنکه او را "دشمن" مینامند کیست اما براستی نظام ظلم فعلی دشمنی بزرگتر از "خود" نداشته و ندارد!
دریغا که سی سال خون جوانان حقگوی و حق خواه وطن را در شیشه کرده و بر پای بت اعظمش ضحاک زمانه برده و پای بوسیده تا بر مافیایی شدن خاندان هزار فاملش سرپوش گذارد و همچنان چنین میکند! جای تعجب هم نیست.
سی سال پیش آنزمان که در بیت بت اعظم آنزمانشان رخنه کردند و با دست بوس و پابوس و چاپلوسی و خوشخدمتیهای پوشالی قادر شدند در قلب و مخیله و نسوج این بت زمانه رسوخ کنند و با اسمتساک از ترویج چنین بت پرستیها بساط مافیایی براه اندازند و هرآنچه خواستند بنام دین و انقلاب چپاول و خیانت و جنایت کنند، از همان زمان راه بر مافیایی شدن نظام هموار گشت!
درین سی سال نیز یک جو شرف در میان خودشان خودیها پیدا نشد که نظام را از رفتن در سراشیبی انحطاط بازدارد بجز چند نهیب از درون نظام که از طرف خود مافیاها با "خشم انقلابی-مافیایی" و برخوردی فتنه انگیز و دسیسه در گلو خفه کند و یا زمین گیر در حبس خانگی!
ابراهیم گونه انسانهایی میباید تا بجای عبور از خط شرف و گردن زدن مردمان قوم برای هر انحطاطی از بیت خویش آغاز کند و لبه تیغ شماطت را بر گلوگاه خاندان خود نهد!
چنین شرافت اما از نظامی مافیایی بس بعید است.
بنابرین شرف باختگان تا راه مافیا سازی و غصب اموال ملت و غارت منابع ملی و هم خیانتها و جنایتها را هموار یافتند گوی سبقت و هم رانتخواریهای بیشمار از یکدگر ربودند و چهار نعل در سراشیبی خون و جنون و تزویر و دینفروشی در سراشیبی انحطاط خویش و باورها و فرهنگ و نیروهای نظام و هم ستونهای نظام ظلم تاختند!
امروز همین جنگ قدرت همیشگی سی ساله اما کارش چنان بالا گرفته که به حذف فیزیکی جناح رقیب رسیده! و هم مردم ایران را در آتش جنون مافیاها درافکنده که البته هرگز از آن در امان هم نبوده اند! چه سرها که برای جنگ مافیاها بر دار نرفت!
دریغ از یک محاکمه شفاف از سران مافیا در حضور ملت! اینها حاظرند یکدگر را حذف فیزیکی کنند و ایران را به جنگ برند اما نخواهند و نتوانند حتی یکی از سران مافیاها را محاکمه کنند! شاید رهبران جنبش را بقول خودشان محاکمه کنند اما آنها که سران مافیاهای نظام نیستند و میدانیم و میدانند!
سران جنبش هم گوشت دم توپ مافیاها شده اند و بس! هم آنان و هم ملت ایران!

کافی بود نیم نگاهی به زیر عبا و در بیوت معظم الهین نظام می انداختند
تا "دشمن" اصلی نظام را بیابند که در همانجا مخفی شده! نه محافظین را نمیگویم! هر چند بدتان نمی آید جای فرزندان مافیایی محافظین و خدم و حشم را اعدام کنید و یا خودکشی! اما دریغا که به آقازاده های غاصب و جانی از گل نازکتر بگویید! دست از اعدام و محاکمات مسخره بکشید و خود و ملت و ایران را دریابید!
جالب اینکه فرزندان "روحانیون" در تاریخ همواره اکثرا ناخلف از آب درآمده اند! به چند دلیل.
برخی روحانیونی خالص و پاک بودند اما فرزندانی بس ناخلف و خودشیفته و دنیاپرست دارند که موجب اندوه و شرمساری پدران هم هستند اما کسی حریف این قلدران زورگیر و یا خودپرستان دزد و ظالم نیست!
گویند بسیاری از آزادگان تاریخ همواره دچار همسرانی بس تهی مایه و پرخاشگر و ظالم شده اند که هر روز زهر مار و عقربهای بسیار به کام این بزرگان خورانده اند! خود این بزرگان میگویند این هم "امتحان" ماست! و اتفاقا با چنین همسران نااهل که شهری را به ستوه آورده اند با چنان مهربانی و نرمی رفتار میکنند که تو گویی این تحمل نیست و عشق راستین است! چنین پدرانی صد البته حریف مافیای متشکل از آقازاده ها و حاج خانم نخواهند شد! و تسلیمند. اصلولا این انسانها همیشه تسلیمند. اما این هم درست نیست که چشم بر ظلم خاندان خویش بپوشند! راه درست راه ابراهیم وارست! اما کار هر بز نیست خرمن کوفتن! فرزند ناخلف را روانه دادگاه کردن کاری بس دشوارست. با اطمینان میگویم اگر من بجای تک تک این روحانیون بودم با وجود دامنه وسیع خیانتها و حتی جنایات مافیاهای خاندان مکرمه که مملکتی را به آتش کشیده بی شک خودم پسرم را به دادگاه میبردم تا نکند در بین راه در برود!
اکثریت این خاندان اما روحانی نمایانی هستند چون گرگانی در لباس میش! البته آقازاده های اینها شاید کمتر از آن گروه دیگر ناخلف شوند. اما همین که خلف شدند خود نگون بختی عظیمیست برای میهن ما و هم نظام خودشان که اینک بخاطر همین جنایات و خیانتها و انحطاط خاندان سرانش در لبه پرتگاه ظلم و خویش چشمی بر نیروی قهریه دارد و چشمی بر قعر ظلمات! حتی درین لحظات هم دریغ از چشمی بر خویشتن خویش! دریغ از چشمی بر حق! نه حتی اشاره کوچکی به حق! البته هرآنچه خواهی "حق به جانبی درین قوم ظالین فراوان بوده و هست.
چاره چیست؟
اگر من بجای سران حکومت مافیایی-دینفروشی بودم (نعوذ بالله) همان میکردم که گفتم: ابتدا به ساکن پسرانم را تحویل قانون میدادم تا در مورد همه مظالمشان تحقیق شود و هر چه سریعتر در حضور سمع و نظر ملت بزرگ ایران از مافیایی کردن نظام دینی و به انحطاط کشاندن باورها و اسلام و نظام و ایران و مردمان عذر تقصیر بخواهند!

اما این کار را نمیکنند چرا؟
چون دامنه خیانت به ملت ایران و چپاول سرمایه ها اینک به کل ثروتهای ملی کشیده و جنگ و جنون مافیا از حد رانت خواری تجاوز کرده و به تجارت مواد و فحشا و حتی شکنجه و قتل مخالفان هم کشیده است! سالهاست که چنین شده و ملت هم میداند.
تصور اینکه امروز آقایان ازین جنایات خاندان خویش بیخبرند تصوری دور از خرد است! ممکن نیست که ندانند! شاید از دستور قتل آقازاده ها برخی هم بیخبر باشند اما مگر ممکن است ندانند که خاندانشان مافیایی شده؟ پس این دم و دستگاه عریض و طویل که از بیت رهبری تا یکایک سران نظام و دایره های پنج تا دهگاه اطراف سران را هم در بر گرفته چیست؟ هر خاندانی هزار موازی امنیتی اطلاعاتی به چه منظور دارد؟!
راستی اما اینست که کل این خاندان تا سر خمینی را زیر آب کردند و خیالشان از نق و نوقهای آقا خلاص شد رفتند نشستند و "همه با هم" ایران را به مناطق سلطه مافیایی تقسیم و کل منابع و ثروتهای مملکت را قسمت کردند! انگار همین سی سال پیش از عربستان حمله کرده بودند و ایران را به غنیمت گرفتند! نظام مافیایی بی اغراق دقیقا به همین شکل عمل کرده و در سی سال پیش ایران و ایرانی را "غنیمت جنگی" خویش محسوب کرده است!
چه بدانند و چه ندانند:
همین رفتار مافیایی و قسمت کردن ایران همچون غنیمت جنگی و حکومت با زور و زر و تزویر بر ایرانیان
در حقیقت به معنای "اعلان جنگ" این نظام مافیاییست به ملت ایران!
ملت ایران سالهاست که در یک جنگ اعلام نشده با حکومت دینفروشان ظالم ضد-ایرانی بسر میبرند!
می بینید که در هیچ کشوری در دنیا و تاریخ این میزان مهاجرت از کشور نبوده مگر اینکه اجانب کشور را اشغال کرده باشند و یا حکومت با ملت سر جنگ داشته باشد! در نظام پیشین هرگز چنین جنگی با ملت و ایران نبوده است. بهترین راه مقایسه این دو نظام هم همین نکته بس گویای حقایق است!
هرآنکه طی سی سال دانسته یا نادانسته به خدمت چنین رژیم مافیایی در جنگ با ایران درآمده اینک دریافته که این جنگ پنهانی دگر قابل پنهان کردن نیست و امروز همه ملت ایران دریافتند (هر چند بدلیل ترس از مزدوران نظام بزبان نیاورند و در رفتار هم شاید هنوز نشان ندهند) که این نظام به ایرانیان اعلان جنگ داده و در جنگ با میهن ماست.
جنگ مافیایی به جنگ با ایران بدل شده! و این همان دست و پا زدنهای آخر نظام ظلم و تا بن استخوان فاسد و منحط است که با هر دسیسه اش نظام را بیشتر در باتلاق خودساخته فرو خواهد برد.

جالب توجه اینکه درین لحظات احتضار هم:
آقازاده های مافیایی و روحانی نمایان سران و ستون نظام دست بردار جنایت علیه ملت نیستند!
براستی نمیدانند که اینزمان زمان ندامت است نه غارت و جنایت بیشتر. اتفاقا اینزمان بیش از هر زمان هم دست به دسیسه و رانت خواری و رقابت بر سر ثروت و قدرت و حتی شکنجه و جنایات مخوفتری میزنند که تنها به یک معناست و نمیفهمند:
گور خود را با مافیایی شدن و غارت و جنایت علیه ملت ایران کندند و اینک هم دارند با دست خویش خاندانشان را در سرپوش سفید میپوشانند بی آنکه بدانند این سرپوشها همان کفنشان و ادامه این روند همانا خاک بر سر خود ریختن بدست خویش است!
چنین نظامی حتی با معجزات غیبی شرکتهای نفتی هم امکان رهایی از سقوط را نخواهد داشت. و انگار هستی را خوش نمی آید که آقایان در حال احتضار مخیله هایشان را بکار اندازند و ابراز ندامت کنند بلکه مجبور به ترک ایران و محکوم به جنایات بیشتر علیه ایران و بشریت نشوند!
* * * * *
خیر! هستی چنین معجزه ها برای حفظ پست فطرتهای زمان کمتر کند!!
اما مردمان را هشیار کند که سرنوشت خود و خانواده و جامعه شان را با سرنوشت ظالمان زمانه گره نزنند! و این غریو که میشنوی غریو همان "ندای زمان" است که از تو میخواهد در صفوف ظلمت و جنون و تباهی بیش ازین در نمانی!
چرا که بزودی همین صف طویل که می بینی جلوی چشم همگان به قعر ظلمات تاریخ فرو خواهد رفت. همانجا که اساسا هرگز نبوده و نیست و نبود است و نابود!
این قانون هستی است:
انسان نبودن و نابودی انسان راه نبود و نابودی را بر ظالمان میگشاید! معادله ای که تا بوده همین بوده و خواهد بود. اگر ظالم فرهیخته ای هم در جهان بوده و باشد، که تصور نمیکنم بوده باشد، ضریب ثابت و متغیر معادلات هستی را درین لحظات واپسین اگر یافت خواهد توانست با "تغییر" آنها حاصل معادلات جاودانه هستی را تغییر دهد!
هستی فرصت بیشتری به نظام نخواهد داد:
مهلت تغییر و یا ندامت تنها به آنان گروه داده میشود:
که براستی از کرده خویش پیشمان و نادمند! و براستی قادر و قابل تغییر!
چنین پتانسیلی در دینفروشان ریایی سراغ ندریم اما اگر هست که امیدواریم درین لحظات از آن بهره گیرند!
* * *
فرزندان ناخلف هم بد مصیبتی هستند:
فرزندان اگر خلف بودند و دانا نه تنها کار را به اینجا نمیکشیدند!
که درین لحظات اقلا پدران را بیدار میکردند و خود هم دست از ظلم میکشیدند.

یا حق!
* * * * *
.
> "بی بند و باریهای" غرب : "ضد-فرهنگ"
> * درک زمان *
> اِشکال ادیان و ایدئولوژیها در چیست؟
> "نظام کنترل بشر"
* * * * *

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________