.
.از جمادي مردم ونامي شدم. واز نما مردم به حيوان سر زدم. مردم از حيواني و آدم شدم.
. پس چه ترسم ،كي ز مردن كم شدم. جمله ديگرهم بميرم از بشر. تا برارم از ملائك بال وپر!
.
.__" اهالی جمادی"__
.
* شما که قدرت اصلاح خویشتن خویش را هم ندارید!
و از آنهمه جنایت و خیانت و حقکشی نسبت به ملت و ایران پشیمان و نادم نیستید قادر به اصلاح دولت هم نخواهید بود! سنگ بر سر نکوبید. راست میگویند متنبه شوید و درسی تاریخی بیاموزید. دریابید که شما خود دستمایه های عبرتی تاریخی هستید!
*
* آنها که پس از همدستی با جنایات علیه میهنم و قتل عام آزادی و برابریها احساس پشیمانی نمیکنند براستی جایی در دل مردمان ندارند! تنها خود را بر ایران تحمیل میکنند. حق با شما نیست بر شماست!
اینک زمان تنبه شمایانست. فرصتها را دریابید.
*
* در رحمت برویتان باز شده و فرصت تنبه به شما داده شده پس از ملت برای خیانت به آزادی و استقلال و از امت برای خیانت به باورهایشان پوزش بخواهید تا مگر مورد رحمتی واقع شوید.
مگر حالا چه شده که فریادتان بر آسمانست؟ کسی حقتان را گرفته مگر؟ آنکه حقّ شما نبود، از ملت کش رفتید! اینک گروهی جلوی حق خوری شما را گرفتند و باید شاکر باشید و نادم تا مگر همین مقدار از گلویتان پایین رود!
*
* شما میخواهید سر به تن آنها نباشد چون جلوی عقوبت بدتر شما را گرفته؟
خودتان را بجای ملتی بگذارید که حق آزادی و استقلال و برابریها و انسان بودنش را هم کش رفتید! همراه و فرمانده و فرمانبر جانیان و قاتلانش هم شدید! همچنان حیران ِتوجیه وقایعید؟ آقایان خود کرده را تدبیر چیست جز ندامت و بازگشت از آن مسیر؟ ملت همان اندازه که شما از برخی بیزارید از همه شمایان بیزارست. اما ملت مثل شما جانی نیست!
*
* از چه مینالید؟ خودتان هم امروز گیر جانیان افتادید؟
به خیالتان تا آخر عمر حقوق ملتی را فرو میدادید و سر هستی هم خبردار نمیشد؟ آنچه هیچ ظالمی در طول تاریخمان نفهمید این بود که ایرانیان و ایران ایزدی داشته و دارند نگاهبان!ایزد آنان راستین است، به همان اندازه شرافت انسانیشان! و شما که هنوز پس از هزار و چهارصد سال نیاز به "سلولی در باغ وحش" دارید تا بلکه از جمادی بدر آیید! شمایان نه وجدان دارید و نه از گوهر شرافت انسانی بهره ای برده اید و این ناگفته پیداست که شما خدایی هم ندارید! خدا که هیچ اصلا در هفت آسمان یک ستاره هم ندارید شما!
اما هرآنچه خواهی کبر و آز و سادیسم فراوان.
*
* دگر برای توجیه دیر شده! ادراک کنید اگر قادرید! اصلاح شوید اگر لیاقت نام انسان دارید!
ملت از شمایان سالهاست که بیزارند و نفرین مادران ایران سالیانیست یکریز نثارتان شده تا کارتان به اینجا کشیده و بس فروتر هم خواهید رفت. اگر دست از ریا نکشید و آه و ناله های مادرانم ادامه یابد به هر سوی عالم روید (کل شما خیل زورگویان را میگویم) هر آنقدر پول ملت را با خود ببرید از دست تقدیر ظلم ِخود نتوانید رهیدن! اگر دو جو خرد و شرافت هم برایتان مانده بود می دانستید که خدای ایران ماسک از چهره هایتان بر خواهد کشید و چشم در چشمانتان خواهد دوخت! تا زمانیکه براستی نادم شوید. کاش گورتان را گم میکردید و میرفتید در جای دیگری به فکر حکومت می افتادید همان سی سال پیش! حقا که بد جایی را برای حکومت مافیاییتان انتخاب کردید!
*
* ایران برای "اهالی جمادی" حکم کوره آتشینی را داشته و دارد !
هر آنکه خود را درین مرز و بوم افکند بهترست با نیت خیر آید! که ایران هم ققنوسی دارد و حساب کتاب همه بدرستی نگاهداری شده.
همان ققنوسی که صده ها شاهد ظلم اسلاف بت پرستتان بر ما بود! که ایزد شرافت انسانی را با بتهایشان عوضی گرفته بودند و خود را تنها صاحبان حق و راستیها میخواندند هر چند لبریز از نفرت و در انجمادی تاریخی! انجمادی که نه موسی و نه عیسی و نه احمد به "قلبش" کارگر نیوفتاد! و جز کوره فرهنگ عشق و شرافت ایرانی چاره اش نبود!
اینک آن هزاره به پایان رسیده و شما پسمانده های همان جمادی هستید که هستی به کوره ایران سپرده بود تا مگر انسان شوند. هر آنکه انسان شد زین آزمون سرفرازانه برست! و شما رفوزه های هزاره اید!!!
*
* ققنوس زمانه برای حسابرسی باز آمده.
آتشی بر خواهد افروخت که همه خس و خاشاک زمانه را خاکستر و پاک سازد!
و زایش نسلی دگر را تسهیل خواهد نمود. نسلی از انسان شریف!
*
* دوره جمادی بشر به سر آمده اینک. شما هنوز بیخبر و حیرانید.
اقلا اگر درک میکردید که پایان دوره ظلم فرا رسیده که آرام و صبور می نشستید و از جمادی تبری می جستید!
و پاک و خالص میشدید و به گوهر شرافت مزین ... با انسانها سرود عشق میخواندید!
*
نه ببخشید! این کار انسانهاست نه شما ظالمان.
شما همچنان بر زمین و زمان تف سر بالا خواهید انداخت تا در گرداب خود انگیخته برای ابدیت تاریخ فرو روید.
بله این کاریست که شمایان خواهید کرد. شما جمادیهای تاریخ بشر! شما دشمنان انسان و هستی!!!
اینک چه انتظاری از ملت ایران و جهان هستی دارید؟
*
نکند پس از آن هزاره پر تلاطم هنوز هم طلبکارید؟! نکند انتظار صبر بیشتر زمانه را دارید؟ که چاره کارتان نخواهد بود.
از ما گفتن اما چه کنیم که صبر ملت و هستی هم میزان و اندازه ای دارد! بنظر خودتان پسمانده های دوران جمادی بشر چند سال صبوری کافیست؟ سی سال کافیست؟ پنجاه سال چطور؟ صد سال خوبست؟
*
* پس بدانید که شما یک دوره پانصد ساله فرصت داشتید تا هر گلی که باید به سرتان بزنید و انسان شوید!
برخی هم انسان شدید و فرهنگ و منش ایرانی و وجدان و شرافت انسانی یافتید و تنها به همان جهت وارد دوره بعدی شدید.
اما امروز صبر هزار ساله هستی هم به سر آمده! زمان بازخواست است! و بدا بحال شمایان که بازخواست هزار ساله به گردن شما افتاده . (تنها خود دانید که چه حکمتی درین انتخاب هست و بس. پس بیندیشید!)
* * *
*
* زمان زمان بازگشت به انسانیت است و "زمان سالاری شرف انسانی بر زمین"!
اگر از نفس پاک نشوید خاکستری پاک خواهید شد تا از اتم اتمهایتان به یمن عشق, حیاتی نو بروید! بلکه بقول خیام از پس صد هزار سال آرمیدن در دل خاک باری چون سبزه روییدید و شاید آنروز درک کردید معنای سبز بودن را!!!
ایرانیان را به خیر اهالی انجماد امیدی نیست! بیش ازین شر مرسانید! که تقدیرتان فرا رسیده.
اگر برین آیین بت پرستی خود همچنان پای بفشرید و به ادراک هستی و آدمیت و شرف نایل نیایید:
* "بت بزرگ" هم مال خودتان شرافت باختگان بت پرست! اگر شرافت ندارید خدا و حق بی معناست!
* ایران پیش از شمایان خود پروردگاری داشته با فرّه! خدای جان و خرد! خدای مهر و شرافت انسان!
.
هزاره ای را در خدمتتان بودیم و انسان نشدید! پس ما انسانهای ایرانی براه خود رویم و شما هم بره خود روید!
ما ره بشر پیماییم و شما را هم به ققنوس و هستی سپاریم. تا مگر روزی در گوشه ای از جهان ز جمادی بدر آیید و سبز شوید! تبریکات خالصانه ما هم بهر آن سبز شدنهای از پس صد هزاره شما!!!
راه گریزی از "ققنوس زمانه" نیست! الا یک راه.
*
دلم میخواست میتوانستم از خواب غفلت بیدارتان کنم، بلکه نجات یابید.
اما چه کنم که هستی مجال نمیدهد(!) پس دگر خود دانید و او.
* * *