آنها که همه ساله برای عیش و نوش به ایران سفر میکنند خوب میدانند که بساط عیش و عشرتشان را چه کسانی کوک میکنند و بساط سوت و ساز و دم و دود را هم! مگر کسی هم در ایران مانده که نداند اینها همان بازوهای موازی متقاطع مورب اختاپوس مافیاها هستند؟ با گندی که براه انداختند امروز بخوبی معرف حضور هستند.
عزیزان خودشان را بخواب زده اند!
خواب آلوده، خماران مافیاها: گناه سنگین و ننگین مافیا را بگردن بسیج و سپاه می اندازند!
یعنی شما هنوز فرق بین نیروهای مردمی را با موازیهای مافیاها نمیدانید؟
شما براستی نمیدانید که نیروهای موازی یعنی نیروهای در خدمت قدرت و ثروت مافیاهای نظام و نه در خدمت ایران؟ مزاح میفرمایید!
انگار لازم شد شما هم کمی بیشتر در چشمان آئینه خیره شوید تا بلکه به درک حقایقی چند نائل آیید.
عالیجنان! امروز بر همگان واضح و مبرهن است !که:
مافیا هم نیروهای اطلاعاتی-امنیتی-چماقداری-موادفروشی-جاکشی خودش را داشته و هنوز هم دارد!
اگر توانسته باشد بخشی از نیروهای بسیج و سپاه را با تطمیع به بازوهای خود افزوده و تقلیل برده باشد اما این دلیل بر "اینکاره بودن" سپاه و بسیج نیست! و عالیجنابان هم خوب میدانند! برایشان متاسفیم که مغلطه عادتشان شده آنها که منافعشان به هزار شکل با مافیاها گره خورد و از احزاب هم انتظار بیشتری داشتیم اما حیف!
اینک کمی با خود بیندیشید:
از کجا معلوم که قواه قضائیه و زندانها را هم همین مافیاها به لجن نکشیده باشند؟ بنظر شما اراذل و اوباش و مواد فروشان و چماقداران و پاچه گیران و شکنجه گرانشان در کجاها تربیت میشدند؟ در پادگان سپاه؟ یا همان گنداب مافیاها؟!
اینها را سالهاست در کمیته های نکیر و منکر و مساجد جاسازی کرده اند و بخیالشان گناه همه این کثافات را به پای بسیج و سپاه نوشتند و شما هم به همین راحتی مغلطه کردید و تمام شد؟ حل شد؟!
خیر! سالهاست که تحت نظرید و سرتان بیخبر.
عالیجنابان گرام و میکروفن بر کف:
پیش از آنکه شما بتوانید جانمازهای آلوده به نجاسات مافیاها را برایشان آب بکشید، بسیج و سپاه خدمتشان رسیده اند و همه را شسته و رفته از بندها آویزان کرده اند توی حیات خلوت ها! تا حسابی آفتاب بخورند و اساسی خشک شوند!!!
(البته برادران امیدوارم قاطی این رخت چرکها یک وقت خدای ناکرده فرزندان خوب میهن را نبرید آب خنک بدهید؟ کاش حواستان بیشتر جمع بچه های ما باشد اینها قلبشان با ایران است و بس! سپاس.)
بنده هم از طرف نیروهای خوب میهنی به همه دستمالچیهای ضد-میهنی خواهم گفت:
برای این خوشخدمتیها کمی دیر شده! از ماگفتن اما شما هم زورهای آخرتان را بزنید حالا.
خیالی نیست! زمان صف آراییست!
سره از ناسره جدا میشود
مافیا میماند و حوضش همان گنداب
گنداب مافیا هم سمپاشی خواهد شد
و لاروای پشه های خونآشام برکنده!
* * *
عالیجنابان گرام
خوش بخوابید و خمار!
که ما هستیم و ایران هست!
به کوری چشم برخی دشمنان
هرآنگاه هم که لازم باشد:
برای سمپاشی پشه های استکبار داخلی و خارجی
آزادگان امت و ملت همگی "بسیج" خواهیم شد!
و بسیج وار "خالصانه و بی مزد و منّت"
در خدمت ایرانیم.
شما هم اگر وجود داری باش!
ما که بخیل نیستیم
* * *
پس بقول استعاره خادم ملت:
الهی قلم پای "پشه های خونآشام"
بشکند تا ایرانمان را به لجن نکشند!
*
اما ایکاش درین بین هم مواظب باشید تا نکند خدای ناکرده مثل برخی مواقع ما خانمها را با پشه های استکبار عوضی بگیرید یا ساق پای دلسوزان ایران را جای دشمنان بشکنید! چون باری به اشتباه ساق پای خود مرا هم شکسته بودید و من تنها جرمم این بود که به مافیای مواد مخدر اعتراض کرده بودم که چرا هر روز صبح جلوی رستورانشان یک عالمه سرنگ مصرف شده ریخته؟ و به ناگاه گوریلی دو متری که قیافه اش به شکنجه گران معتاد میزد و شلوار و پوتین دفاع مقدس سپاه را هم به تن داشت آمد و تهدید کرد که یا بروم گم شوم یا با لگد بیرونم میکند. ایستادم! چه میدانستم که در فرقه اینها زن یعنی پشکل! او هم با همان پوتین مقدس سپاه ضربه ای زد که دو متر آنطرفتر پرت شدم. اما من که میدانستم این یارو قیافه اش به سپاه نمی خورد گفتم میروم به نیروی انتظامی شکایت میکنم تا بیایند این سرنگها را هم ببینند. لطف کرد طفلک خودش بلافاصله زنگ زد این مافیایی مواد پخش کن و کسی از نیروی انتظامی رکورد جهان را زد و ظرف پنج دقیقه خودش را رساند! بعد از کمی پچ و پچ اینبار هر دو دست به یکی کرده و شروع کردند به فحاشی و شاخ و نشان کشیدن که اگر نروی میزنیمت تا بمیری و جسدت را هم به آب خواهیم انداخت و احدی هم بویی نخواهد برد! لباس و آرم ماشین این دومی حقیقی بود اما من درک و باور نمیکردم که این بنده خدا هم نیروی انتظامی باشد. لابد که او هم نفوذی همان مافیا بوده و پول میگرفته و با اینها همکاری میکرده. نالان و حزین رفتم تا بلکه بنده خدای دیگری پیدا شود و مرا از این حال شوک و ناباوری بدر آورد که براستی چه در سرزمین من میگذرد؟ فریاد زدم که یکی بمن بگوید چه بر سر ایرانم آمده؟ خلاصه سرتان را بدرد نیاورم حاج آقایی از مسجد قدم رنجه فرمودند و منت نهادند بر این بنده شوریده حال و بی آنکه بداند یا حتی زحمت پرسش بخود دهد تهدید کرد که برو در خانه بنشین ضعیفه و تو را به این کارها چه کار؟ نرفتم. شوکه بودم. گفتم میخواهم همینجا بنشینم و با خدای ایران کمی راز و نیاز کنم و آنگاه خواهم رفت. تصور میکنم مرا با پشه های استکبار داخل و خارج اشتباه گرفته بودند چون مرحمت فرموده و کشان کشان مرا از جماعت دور کرده و ساق پایم را جلوی همان مسجد سابقا مقدس شکستند!
هنوز هم کاملا التیام نیافته این تاندونهای لامصب.
اما اشکالی ندارد. شاید او هم پسرش در جبهه شهید شده بود و تصور میکرد این پشه دارد آن خونها را به هدر میدهد.شاید او هم آن سرنگها را سالها می دید و دل پری از استکبار داخل داشت اما او هم زورش به آنها نرسیده بود.
خودش را سپردم به هستی اما درد زانوی ما هم فدای سر همه شهدای بسیج و سپاه که میدانم هنوز نیروهای پاک و خالصی هستند. فدای سر پسر شهیدش که اگر او نبود شاید من الان زنده نمی بودم. که کاش نبودم و چنین صحنه هایی را نمی دیدم!
بعدها مردم هم بمن گفتند: "ما هم دلمان از مافیای مواد خون است اما اینها در همین کمیته های نکیر و منکر ما لانه کرده اند و به سلاح گرم و سلاح دین هر دو مسلحند! تا هر آنکس رسوایشان کند خودش را به چوب کفر برانند یا سر به نیستش کنند. ما هم که بنی آدمیم و نمیتوانیم ادعای معصومیت کنیم. و هر بار اینها فاتح این جنگ میشوند. برای همین هم منتظریم تا شاید معصومین بیایند بلکه حریف اینها بشوند!"
می بینید که همگان دلشان ازین مافیای استکبار داخل و خارج خون است! هم مردم و هم حاج آقا و هم که احتمالا روان شهدا. راستی اگر جنگ نمیشد و آنهمه نیروهای عاشق آزادی و استقلال ایران الان بودند آیا استکبار میتوانست امروز همه ما را اینطور به جان هم بیندازد؟
راستش پدر من و بسیارانی از همین بانوان حقگوی که از چماقداران مافیایی و پدران شهدا کتک میخورند هم در خط مقدمها خدمت کرده بودند و هر یک بنوع خود انجام وظیفه کردند. ممکن هم بود و شد که بسیارانیشان شهید شدند. اما دفاع آنها بی مزد و منت بود و برای آزادی ایران. دلیل نمیشود که ما هم برویم چماق برداریم و توی سر ملت بکوبیم که همگی خفه شوید چون پدران ما هم در جبهه خدمت کردند یا شهید شدند. اینکه نشد حراست از حرمت شهیدان.
آنها برای سرفرازی میهنشان رفتند. و اگر هر کدامشان آن سرنگها را آنجا دیده بودند همان میکردند که من کردم و به همان اندازه اندوهگین مشدند. حال تصور کنید اگر شهیدان فرزند خودشان را می دیدند که آن بی وجدان با شلوار و پوتین دفاع مقدس دارد آن سرنگ را به گردنش تزریق میکند چه حالی میشدند؟ خوب اینها هم که آنجا بودند و خمار دور آن رستوران پرسه میزدند همه فرزندان من و شمایند! آیا جز این است؟
می بینید که چنین مصیبتی را نه با اعدام فرزندان مردم مظلوم که تنها با خشکاندن ریشه های آن گنداب میتوان درمان کرد؟
* * *
ایکاش سپاه و بسیج به خود آید و ببیند این موازیها و موربها بنامش چها کرده و میکنند. کاش حرمت آن لباسهای مقدس را اقلا حفظ کنند!
*
برادرانم ایکاش سمپاشیها را از همان مافیای مواد مخدر شروع میکردید که ریشه باقی مفاسد همانجاست!
و هم از زندانهاو قوه قضائیه تا مافیاییها بیش از این عدل و عدالت را بنام باورهای شما و آمال والای شهیدان به لجن نکشند،برای ادامه نفوذ منحوس خود در قوای سه گانه مملکت.اینها با تکیه بر سه قوه تا کنون بقا یافته اند و بجای خود منحوسشان فرزندان بی نوای مردم را اعدام میکنند و بخیالشان از سنگینی بار گناهان خود کاسته اند!
این پشه های کثیف از ملت نیست و با دشمن است! نه ما زنان که دلمان برای آیندگان مملکت سوخته و فغان میکنیم. و نه آن دخترانی که دلشان برای زندگی و آینده خودشان سوخته که باید همچون مادرانشان کتک بخورند و خفقان بگیرند! شهیدان هم برای ایرانی سربلند رفتند نه زنان و مادرانی سرافکنده!!!
امروز همه دلشان خون است اما دستشان به جایی بند نیست! پس خانواده شهدا به فرزندان بی نوای ملت می توپد و آنها هم به امت و بسیج و سپاه و آه نفرین همگان بر آسمان رفته و لاجرم از روی درماندگی امروز قبای رهبر را هم میکشند که اقلا تو بفریاد این مردمان برس! میدانیم که ادامه این دعوا و نزاع و نفرین راه چاره نیست اما چه کنیم که دستمان از آسمان و زمین کوتاهست. و مافیاییهای استکباری مملکت را بسوی جنگ میبرند و کسی هشیار نیست.
* * * * *