semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۲۶.۹.۸۸

جوانان ایران:

.
* تصور نکنید!
... که این شوق و ذوق شما برای آزادی و استقلال و برابری موجب خوشنودی اربابان جهان است! نه!
* همیشه احتمال بدهید که از هم اکنون در فکر مقابله با این شوق و ذوق شما برای آزادی هستند!!!
* چرا که آزادی شما بیش از هر کسی در ایران مغایر منافع برخی بیگانگان بی ادب و جاه طلب و استثمارگرست!
* فرض کنید هنوز هم دشمن اصلی شما و ایران همانانند! فراموش نکنید و به خط و خالهای زیبایشان دل نبندید!
* پس هر آنگه که توانستید نقاب از چهره نفاق برکشید! هر زمان و در هر کجای دنیا.
* آنها که قدر شرافت انسانی ندانند, بس بیمقدارتر از انسانند! و پست تر از اینکه به شما خط دهند.
.
* شما تنها میتوانید بر ایمان به جهان هستی و شرافت انسانی خود و یکایک انسانهای شرافتمند دوران تکیه زنید و بس!
* از نفرت و کینه و خشم و هر آنچه ناخالصیست حذر کنید و همواره سخنان و اندیشه هایتان از اعماق دل و جان ریشه گیرد.
* گرنه دام اهرمنان همواره و اینک بیش از هر زمان برایتان در ایران و جهان پهن است و بسیار.
* کافیست باورهایتان چشم جان و شرف کور کنند! همان لحظه در دام اهرمنید! و جز به شرف انسانی به در نخواهید شد.
* اینرا اگر بیاد داشتید پیروزید.
.
* شرف انسانی تکلیف میکند که :
* همه جانداران زمین را پاس بداریم
* حق را تنها در کف خود ندانیم و دشمنی نورزیم
* هر چند از افتادن در دام "دشمنان" بر حذریم
* اما با آنان دشمنی نورزیم!
* و راه درک حقایق و بازگشت را حق نداریم بر کسی ببندیم!
* * * *
امیدوارم متوجه باشیم چه میکنیم!
حق یارتان و شرافت رهنمای شما باد
پیروز و پاینده ایران: مهد فرهنگ و ادب راستین و شرافت انسانی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خیل مسخ شدگان:
دنباله روهای محترم مافیاهای رنگارنگ!
.
* ای شمایانی که همواره، از سر ترس و تکبر و نفرت و یا مسخ شدگی،
دنباله روی منافع دنیایی و یا مافیاهای جهانی شدید و هم هر ندای مخالف را با چماق سانسور میرانید،
به این چند کلام خوب دقت کنید و کاش کمی بیندیشید. تا مگر باز دچار فتنه انگیزی برای ایران نشوید!
اینرا برای خود شما میگویم وگرنه کلام حق که خفه کردنی نیست!
حقایق بس راههای بهتر از اینترنت و مقاله هم دارند تا در دل و جان انسانها نفوذ کنند!
اما شمایان که گوشهایتان همواره بسته است اتفاقا بیشتر نیاز به سایتهای مخالف دارید.
تا بلکه بیش ازین خدای ناکرده بر هستی لجن نپراکنید و مصیبتهای بیشتری ببار نیاورید:
* * *
از زنان آزادیخواه خودمان شروع میکنم. که مثلا کمترین ضربه ها را میزنند.
فعلا یک مثال کافیست. مثلا "عکسهای دفرمه شده زنان پاکستان" را نشان ملت میدهید که چه بشود؟!
اینها را ببرید به مردمان همان اربابان قدرتی نشان دهید که پاکستان را برپا کردند و سالیانست آنجا فتنه میکنند!
نکند این هم فتنه بعدی همانهاست؟! چه باید گفت؟ بهر حال حواستان جمع باشد.
* * * * *
نمیدانم چرا برخی بازماندگان بیگانه پرست نظام سیاسی-مذهبی قاجاریه هنوز مسخ ِخود را در دستان بیگانه نمی بیند
و هنوز هم هر آنچه لندن بگوید تکرار میکنند؟ راستی چرا؟
نکند تصور میکنید کارنامه وطنفروشیهای شما هنوز تکمیل نیست؟ باور کنید دگر بس است! کافیست!
* * * *
یک مثال دیگر و باقی را خود دانید و ملت:
آخر بسیجی که یکراست به لندن پناهنده شود و از تریبون آیت الله بی بی سی "اعتراف" کند.
که نه بسیجی است و نه آزادیخواه! لابد همان چماقدار مافیاست...
* امروز همه آزادیخواهان جهان از سیطره ظلم مافیاهای "انگلیسی" فراریند!!!
هیچ آزادیخواه عاقلی امروز در جهان به این "بی ادب ترینهای تاریخ معاصر بشر" پناه نمی برد!
این نهایت ندانم کاریست! تازه خود انگلیسیها اگر براستی آدم شده باشند، مشغول کوچ کردنند!
معلوم نیست این یارو چها که نکرده برای اینها که به درش بردند تا افشا نشود.
* جوانان هم حنایتان را با همان چماقدار سابق برای خودتان پس فرستادند. تحویل بگیرید.
* امت که گفته بود شما مافیاها خودتان چماقدار و شکنجه گر و قاتل دارید بفرما! چه زود شاهدش هم از غیب رسید!
بترسید از دشمنی با این ملت! یک آه اینها کافیست تا همه حاکمان عالم سوسک شوند. نیازی به جنگ هم نداریم ما.
(خواستی اما میجنگیم, اما تا آخرین نفرات دشمن.)
* اما شما حاکمان جهان اگر ادب و شرافت آموزید و آدم شوید بهتر نیست؟ نه! خداییش بهتر نیست؟؟!!
* * * * *
مسخ شدگان ! به خود آیید:
.
* شمایانی که از نفس هنوز خلاصی نیافته اید
* کاش بیش ازین تریبون بر کف مافیا نشوید!
* چرا که اهرمن در امثال شما براحتی نفوذ کرده و هر سخن و عمل شما،
حتی اگر بنظر خودتان با نیت خیر باشد، به شر بدل خواهد شد! هیچ میدانید؟ نمیدانید.
* اهالی تکبر: هر آن طرحی بکار میگیرید براستی همان فتنه است!
* از طرح های برخواسته از نفرت و نفس هم نه تنها تا کنون هیچ خیری ببار نیامده
هرگز آزادی هم نخواهد رویید و بلکه شر هم میزاید!
* اما اراجیف مافیاها هم دگر سودی ندارد! چشم و گوش و دل و جان ملتم بروی مافیا بسته است.
انگار نه انگار! این گوش در... اون یکی دروازه!
*هرگز از نفس پرستان خیری به مردمان نرسیده.
پس اگر دیدید هر چه زور میزنید گوش کسی بدهکار نیست و فتنه هایتان یکایک به ضد خودتان بدل شد
مقصرش تنها خودتانید و بس.
* از خواب سنگین جهالت بیدار شوید و ببینید که چرا!
* راستی چرا فتنه میکنید؟ مگر خود آزاری دارید شما؟
مگر تا کنون کم شر خودتان به خودتان بازگشته؟ ندیدید؟
* میخواهید بیشتر ببینید؟!
.
* مبارزه تکرار اراجیف مافیاها نیست!
* نیازی به نمک پاشی بر دل زخم خوردگان هم نیست!
* نیازی به فتنه کردن و بنام رغیبان نوشتن هم نیست!
بترسید از عقوبت اینگونه فتنه ها! خوب میدانید چه میگویم اما باور نمیکنید.
* باور کنید فتنه ها بلای جان خودتان خواهد شد.
* پیش از همه خودتان را به کام اهرمن میبرد!
* شرتان همه به خودتان برمیگردد!
ملت ایران را به خیر شمایان هم نیازی نیست!
.
* بیایید همگی آدم شویم! نه؟
باور کنید زمانش فرا رسیده!
پیش از ادعای مبارزه آدم شویم بهتر نیست؟
.
* هیچ میدانید؟
انسان تنها قادرست خود را اصلاح کند!
بیش ازین از قدرت هر انسانی خارج است!
پس چه ضعیفند آنها که هنوز آدم نشدند!
.
* از کجا معلوم که آدم شدیم یا نه؟
* اگر هنوز بفکر کنترل دگران هستیم یعنی قدرت کنترل خودمان را هم هنوز نداریم!
....
.
* ملت ایران بهتر از شما درک میکند!
پس نیازی به رهبری شما گمراهان ندارد!
اگر دل داشتید و وجدانی بیدار و خالی از نفرت و تعصب درک میکردید.
.
* بلی، ملتم درک میکند!
با قلب پاکش و با همه وجود حق را میشناسد
نیازی به خیر شما هم ندارد شر نرسانید!!!
نیازی به فتنه های مافیایی نیست!
.
* اگر خیلی هنر داری خودت را از گنداب مافیاها بدر آر!
تا موجب پدیداری گردابهای بیشتر نشوی,
ور نه هنوز همانی که سی سال پیش آن گردابها را آفریدی! یعنی کافی نبود؟ باز هم نفرت و جنگ؟
هنوز هم هوای نفس و قدرت طلبی و مخ زنی برای قدرت یا ارضای نفس؟ باز هم فتنه؟
* * * * * *
* باور کنید نیازی به شمایان نیست!
به اندازه کافی فتنه پراکن در جهان هست.
بیایید یک بار هم مهر بپراکنید!
نترسید نخواهید مرد!
.
* اگر ماری در آستین شما نیست فعلا تنها عشق بپراکنید کافیست!
نفرت و خشم و جنون و فتنه کافیست!
باور کنید بس است دگر! بس کنید!!!
شر مافیاها را از سر ملتم بردارید.
اهرمنان بهترین استفاده را تا کنون از شما گمگشتگان برده ند!
.
*بیش ازین فتنه های مافیایی برای ملتم نبافید!
و در خدمت طرحهای غربی در نیایید! باورم کنید که دارید شر میافرینید:
باور شما هر چند متفاوت از باور دین فروشان و دین داران اما هیچ کمتر شر نیافریده!
.
* همه باورها را برای مدتی پس زنید!
* تا از هر نفرت و پلیدی و کژی پاک و خالص نشدید فعلا به هیچ باوری دست نزنید!
* باشد که بیش از این شر نرسانید.
.
* تنها با خلوص کامل
خواهید توانست به شرافت انسانی لازم و آن مقام آزادگی که "رهنمای بشریت" است برسید!
جز این براحتی طعمه کژیها هستید! اهرمنیان از شما سود میبرند و فتنه می آفرینند.
دانسته یا نادانسته گور خود میکنید.
* * * *
* ملت ایران قرنها و هزاره ها با همه باورها روی "خط شرف" ایستاده!
* اما تو با باورهایت از شرف گذشتی!
فرق تو با دینفروشان مکار چیست؟ هیچ! هر دو بردگان اهرمن شدید.
اهرمنان از هر دو استفاده میبرند. شما هم بهمان اندازه مخربی.
بهمان میزان شر آفرین! همانقدر خطرناک! هیچ میدانی؟!
* * * *
* ای تهی شده از کلام عشق
اگر هیچ نفهمیدی اقلا این یک کلام را بدان! مهر را بخاطر بسپار!
اقلا مهر را زیر پا نگذار! نگذارید مافیا دوباره جنگ بیافریند!
از خون و جنون هرگز نکویی نروییده! و فتنه همواره به فتنه گران باز میگردد.
* * * *
* حق ندارید!
جز عشق حق ندارید هیچ بگویید!
جز عشق هیچ نگویید! هیچ نخواهید!
.
* بیایید عشق بپراکنیم و بس!
بر ملتم جز مهر و عشق مباد.
.
بهین سزای مافیاها هم همان عشق و شرافت است!!!
* * * * * * * * * * * * * * *

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________