.
سی سال حجاب را بر زنان ایران تحمیل کردند که از همان شعار منحوس: یا روسری یا توسری شروع شد.حال حجاب را بر مردان هم تحمیل میکنند!
نکات قابل توجه اینکه:آنگاه که زنان را با توسری و زنجیر و چماق و تهدید با اسلحه و زندان مجبور به پوشش حجاب کردند هیچ مرد ایرانی هیچ اعتراضی نکرد! نه به خشونتها و نه به تحمیلها! کاش به همینجا ختم شده بود. اکثر مردان ایرانی آنزمان کلی هم از این تضعیف حقوق زنان و شاید هم از توسریها قند توی دلشان آب شد که بله این ضعیفه مادر بچه ها و یا خواهر و مادرم چشمشان کور تا حقوق برابر با من نخواهند!
جوانان این نسل شاید باور نکنید اما اصلا کلی از نگون بختی شما امروز مدیون همان خود محوریها و سالار انگاریهای همان مردانیست که در عین اظهار روشنفکری از هر طیف چپ و راست یکی از اصلیترین دلایل حمایتشان از حکومت دین در مملکت همین بوده: تا همه آن حقوق برابر مادران شما را به زباله دان تاریخ بسپارد! بعید نیست که بیشترین حرصشان هم از شاه همین بوده باشد که برای زن ایرانی حقوقی برابر قائل بود!
و اکنون تحمیل حجاب بر مردان را بنگرید که سریعا مورد اعتراض خیل عظیمی قرار گرفته و همه رسانه های ایران و جهان به آن میپردازند! آقایان از سی سال توسری خوردن و تحقیر همسر و مادر و دخترانشان هیچ به غیرتشان برنخورد! اما بیا و ببین که الی ماشاالله اکنون محجبه شدن یک مرد و عکسش برایشان همان حکم آتش زدن عکس خمینی را دارد برای ذوب شدگان! شک نکنید که پدران شما هنوز ذوب شدگان در تحجر مردسالاری هستند و شاید در تمامی نسل پیش انگشت شمارند آنها که تمایل به تضعیف زنان ندارند. یعنی این سادیسم کنترل بشکلی اپیدمی در جامعه رواج داشته و چنان هم حاد بوده که شاه ایران را که به یاری زنان نگون بخت آمده بود تا مگر این بیماری را در مردان درمان کند در آتش خشم و جنون تعصب مردسالاری افکندند! و در کمینگاهها و پس کوچه های تاریک به کمین نشستند تا مگر صحنه های توسری و زنجیر خوردن زنان را بدست همزادان خود با ولعی جنون آمیز ببلعند و نشعه شوند!!!
به وجدان اگر قلو کرده باشم. پدران همه ما و نسل پیش محترم اما این بیماری سادیسم جنون کنترل بهر شکل طی قرنها در وجود مردان ایرانی و تا مغز استخوان رخنه کرده و وجدان و شرافتها پوسانده و همه را مسخ و نشعه آن احساس قدرتی پوشالی کرده که بیش از هر چیز نشانه ضعف و روان پریشیست تا قدرت راستین. و آن قدرت راستین را هم از آنان سلب کرده. که همانا غور و شناخت خویشتن و کنترل خویشتن است! که پیش زمینه هر شناخت دیگریست!
خوشبختانه این فاصله مرتبتی و شناختی بین زن و مرد در نسلهای جوانتر کمتر شده و مردان نیز همپای زنان به خودشناسی و رشد شرافت انسانی همت میگمارند. که جای بسی خوشنودیست. همین که پا به پای زنان در احقاق حقوق برابر آنها می آیند و دوشادوش ما هستند بسی جای تعجب و سپاس است چرا که چنین همدردی در تاریخ ما مثال زدنیست! به همین خاطر این خطای اخیر را هم با جان و دل بر آنان میباید بخشود و دانست که هرگز آگاهانه سعی در تحقیر مادران و خواهران خود که سی سال میباید همان حجاب را با توسری و ضعیفه انگاری و بدون حقوق برابر تحمل میکردند نداشته اند! و امیدواریم پس از آن در هر زمینه ای که بطور مستقیم با استضعاف زنان ایران ارتباط دارد با جنبشهای زنان مشورت کنند تا به بهترین نتایج دست یازند. مشورت شرط عقل است عزیزان.
البته لازم به ذکرست که آن جوانان بسیجی محترم هم چنان ذوبند و مسخ که گاهی تا اکثر اوقات خودشان هم نمیفهمند چه میکنند. کاش چند سیلی از مادران و خواهرانشان بخورند تا دگر پوشش انتخابی آنان را به تمسخر نگیرند!
در نهایت تصور میکنم که این هم همان فتنه صهیونیست بوده که در بسیج هم انگار اینک نفوذ کرده اند چرا که میخواهند بگویند مثلا در ایران ما حالا اسمش چی بود...چیز داریم. گی داریم. که البته تیرشان به هدف نخورد و همه فهمیدند که هر چیزی که تحمیل شود برابر با اصل نیست!
پس نتیجه میگیریم که:
هر حجابی که تحمیل شود دلیل تکریم حجاب و اسلام ناب زورکی نیست! و فقط زمانی مورد قبول درگاه حق تعالی است که زورکی نباشد.هر مردی هم که بزور سرش حجاب کنند زن نمیشود بلکه باید تحمیلی نباشد و خودش بخواهد زن شود تا بتوان در لیست سازمان ملل به حسابش آورد.
و نتیجه میگریم که عکس مردی که حجاب سر کرده خود بهترین تحقیر "تحمیل حکومتی" است و"حکومت تحمیل"!
و در نهایت همگی فهمیدیم که اصولا و بعنوان یک اصل کلی: تحمیل و تحقیر انسانها کار خیلی زشتیست! و اصولا کار متحجرین ذوب شده در ایگوی مردانه است و بس. دستتان درد نکند بسیجیان که سبب خیری شدید.
قبح تحمیل و تحقیر را دیدی؟! ... پس شما هم از ذوب شدگی بدر آی!!!
* * * * * * *
چند روز بعد:
باید اذعان کنم که با دیدن عکسهای برادران عزیز در حجاب قبح این مسئله بر من یکی هم حتی بیش از پیش شفاف و هویدا شده!
یادم آمد چندی پیش در مخالف با طرح "مردانه" دیگری که از بانوان میخواست تا برای اعتراض به تحمیل حجاب و آنهمه توسری و باتوم برقی انگلیسی خوردنها و زندان رفتنها و اجبار به امضای برگه ای که به فحشا و زنا شهادت میداد...
سخت دلگیر و برآفشته شدم و کلی هم دلم برای خودمان زنان ایرانی سوخت که ببین: همین مردانی که سی سال توسری خوردن ما را با لبخند ژوکوند نظاره کردند و از تمسخر و تحمیق و تحمیل و زور بر ما قند توی دلشان آب شد، هنوز آنقدر وجدان نیافتند که خودشان بروند به این تحمیل به مادران و خواهران و همسران و دختران و نوادگانشان اعتراض کنند! باز میخواهند ما زنان را پیش بیندازند! آنهم به دلایل دعواهای خانوادگی و یا نزاع قدرت خودشان نامردسالارانی که برابریهایمان را لگدمال کرده اند! یادم آمد که اعتراض کردم و گفتم آنها حق ندارند برای زنان تعیین تکلیف کنند و یا دختران ایران را برای رسیدن به قدرت باز دم تیر و باتوم انگلیسی دهند! بس است این شرارتها و رذالتها بس است.
گویند عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!
البته برادران حزب الله هم که انشاالله تعالی عدوی ما زنان ایران نیستند و ما هم که عدوی کسی نیستیم اما از سر لج و لجبازی با ما هم که شده کاری کردند که مسبب خیر شدند! دست مریزاد.
طرح حجاب از سر برداشتن زنان به خشونت صد چندان علیه زنان ختم میشد که دگر پس از سی سال توسری خوردن تحمل خشونت بیشتر را ندارند و جایز نبود!!!
این طرح براستی " قبح " تحمیل تحمیق و تسخیر زن را در نظامهای توتالیتر مذهبی و سیستمهای نامردسالاری بخصوص برای "مردان جامعه و جهان" به نمایش میگذارد. یعنی ریشه ای عمل کرده! دست مریزاد.
حقا که شما جوانان به همان "زبان مردسالاران" سخن گفتید!
و همین موجب است تا بهتر "قبح تحمیل" بر زنان را بفهمند!
حال اگر نامردان و ناکسان جهان میخواهند چشم بر انسان بودن مادران و دخترانشان ببندند (یعنی خودشان هم زاده انسان نبوده اند!) و یا بر ظلم و اجحاف دیرینه خود باز هم با فتنه و خدعه سرپوش بگذارند دگر خود دانند. اما اگر وجدان ِسگ اسحاب کهف هم بود تا کنون می باید از این خواب سنگین تاریخی بیدار میشد و قبح تحمیل و تحمیق زنان را درمی یافت و بیش ازین بر ما زنان ایران و جهان ظلم روا نمیداشت! حال هر ظلمی در هر گوشه از جهان.
در تاریخ معاصر ایران تنها انگشت شما مردانی برین ظلم مضاعف بر ما شوریدند و براستی "همدردی" کردند. خوشحالم که اینک این نسل از جنس دیگریست انگار و فوج فوج بر ظلم به زن میشورند. حال یا در کلام و پیام و یا با تظاهر قبح "یا روسری یا توسری!"
* * * *
پیشنهادی به خادمین ملت:
میدانیم وقت کم دارید و انسان نیز هم!
اما این نسل حقوق بشر را میشناسد و از حقوق انسانی کوتاه نخواه آمد. هر نسل جدید که چون هر بار انسانی آزاده زاده شده پس هر بار تا چشم میگشاید و ظلم و تحمیل و اجحاف را می بیند بطور غریزی هم که شده باید بر ظلم نظام بشورد و شما هم که بطور غریزی جبهه میگیری و میخواهی سر به تن کل نسل جوان حق خواه ایران نباشد و این هیچ خوبیت ندارد به وجدان!
کوتاه میگویم: کاش بجای زندان کردن, بیایید مثل دو تا انسان با هم در برنامه ای زنده از سیما مناظره کنید
و پاسخ این معترضان را هم مثل آدمها بدهید! نه؟ راحت تر نیست؟
البته اگر پاسخی برای حق خواهی ملت ما ندارید که هیچ. آن دگر بحثی جداگانه است که میرود به مسائل استراتژیک جنگی که برخی با ملت ایران داشته و دارند. شما هم اگر سر جنگ داری با ملت ما آن حرف دیگریست. پس بیخود نیست به شماها میگویند: دیکتاتور! لابد یک چیزی هست که میگویند! نه؟ وگرنه که میلیونها جوان ایرانی مگر مریضند اینها که بیایند و بگویند دیکتاتور؟ لابد که غرض و مرضها از خود نظامست. تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها. نه؟
اتفاقا. بله !