semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۲.۱۰.۸۸

رفراندوم

ملت آزادیخواه ایران
تصمیم نهایی با شماست. اما زمان تصمیم گیری هم اینک است. بدانید هر گروه و جناح و حزب چه اهدافی را دنبال میکند. عملکردهای هر یک را نیز بیاد بیاورید. بخصوص آنان که در سی سال اخیر بر میهنمان حکومت راندند و اینک هم از داخل همین نظام ظلم برایتان فتوا صادر میکنند.
(( انتخاب اول))
جناحهای مختلف درون نظام ظلم:
تجربه سی ساله و دانسته های امروز ملت به وضوح روشن ساخته که مافیاهای قدرت در درون همه جناحهای نظام دینفروشان شکل گرفته اند و این مختص به گروهی خاص نشده. "جنگ مافیایی" فعلی هم دگر بر همگان روشن است و خودشان هم اذعان داشته اند که همان مافیاهای (هزار فامیل!) که سی سال با پنجه های خونین گلوی ملتمان را بنام دین فشردند و هنوز هم ول کن نیستند بر سر ظلم و غارت ما اینک کارشان به "جنگ قدرت" کشیده. و شرافت آنرا هم نداشتند که خودشان بروند "دوئل" کنند و ملت را پیشمرگ خود خواستند! حال هم ملت به میدان آمده و تصمیم دارد "قدرت ملت" را مطالبه نماید!
.
"خودیها" و خادمانشان کجای این بدیهیات را نمیفهمند؟
اینها دو راه پیش روی ملت گذارده اند:
الف) ادامه همین وضعیت موجود به هر بهایی!
ب) ادامه همین نظام با حاکمیت همان مافیاها که بیست یا سی ساله همه کاره نظام بوده اند!
آیا جز اینست؟
.
مافیای حاکم میگوید: همین جمهوری اسلامیست.
مافیای سابق میگوید: "جمهوری اسلامی" میخواهیم.
پس دگر چه نیازی به خون فشانی ملت بود؟
خودشان هم میگویند: بله این جنگ قدرتست!
یعنی: بیایید از همان سوراخها باز نیش بخورید!
...
حزب توده: هم که همواره سر موضع حمایت از مافیا بوده و هست (مافیای رفسنجانی؟) برای چندمین بار در ماههای اخیر باز هم تحلیلش را عوض کرده و آخرین خطوط ارسالی اربابان خارج را تحویل اربابان داخل میدهد و برای ملت هدف تعیین میفرماید که ملت ایران همان جمهوری اسلامی را میخواهند نه یک کلمه کم و نه بیش! لابد با حضور همان حزب توده + مافیا:

( رادیكالیسم جنبش سبز به شعار سرنگونی جمهوری اسلامی نمی رسد،
بلكه عملا به شعار "زنده باد جمهوری اسلامی" می رسد.
البته آن جمهوری اسلامی كه مردم در انقلاب 57 به آن رای دادند.")
خوب الحمدلله!
پس دگر اینهمه قشون کشی و اینها برای چیست؟! ما که نفهمیدیم!
ملت شما فهمیدید اینها بالاخره چه میگویند و براستی چه میخواهند از جان فرزندان شما؟
اگر اشتباه نکنم اینها خودشان هم هنوز نمیدانند دقیقا چه میخواهند!
ملت را هم علاف کردند.
.
البته جای شکرش باقیست که اقلا میدانند چه را نمیخواهند:
*دیکتاتور نمیخواهند (هر چند خودشان هم زمانی دیکتاتور بودند!)
*ولایت مطلقه نمیخواهند (هر چند ولایت میخواهند!)
*حقوق بشر نمیخواهند ( همین قانون اساسی اسلامی را خواستارند)
*جناح رقیب و دگراندیشان را نمیخواهند (در عمل)
*افشای مافیاها را نمیخواهند (جز مافیای رقیب)
*رقیب اقتصادی نمیخواهند (مثل جناح بی اصول)
*شفاف سازی اقتصادی نمیخواهند (چپاول میخواهند)
*مالیات دادن را نمیخواهند (صد البته)
*افشای جنایاتشان را نمیخواهند (حتی در زمان جنگ)
* ...
و خلاصه نفهمیدیم که بالاخره:
*اصلاحات را نمیخواهند؟ و یا میخواهند؟!
*انقلاب هم که بحمدالله نمیخواهند.
*دخالت بیگانگان؟ (تا چه حدودی؟)
*جنگ چطور؟! هیچ هنوز معلوم نیست
*راستگویی و صداقت؟ (؟!)
* ...

نظام ظلم چنان مافیایی شده و مافیاها و نیروهای موازیشان چنان در نسوج نظام در هم تنیده اند
و چنان سی سال همه با هم مشغول خدعه و نیرنگ و چپاول و تحقیر ملت و استبداد مذهبی شدند
نمیتوان مطمئن بود که اینها براستی چه میخواهند!
در همین چند ماه گذشته ملت ایران همگان شاهد بودیم که:
چند بار و چندین جور حرفها و مواضعشان را عوض کردند!
به خیالشان با که طرفند اینها؟ مشتی گوسفند؟ یا ملتی احمق؟
.
اگر خامنه ای را نمیخواستند و همه مشکلشان همین بود:
بسیار خوب همان زمان که بر سر قدرت بودند چرا خودشان مافیاییها خلعش نکردند؟
چرا از همان ابتدا به ولی مطلقه گردن نهادند؟ پس مشکلشان از ابتدا این نبوده! نه؟
آیا میتوان پرسید که: آیا از زمانیکه خلع قدرت شدید مگر چه اتفاق عظیمی رخ داده که دگر ولی مطلقه نمیخواهید؟ هان!
بله قبلا گفتید: "خلع شما از قدرت و کوتاه شدن دست مافیاهایتان از چپاول و جنایات بیشتر علیه ایران و ایرانی!"
خوب؟ منظور؟! حال ما ملت چه باید بکنیم؟
.
تا زمانیکه سوار بر اسب قدرت بودید مگر از مرز شرافت نگذشتید و از روی اجساد شکنجه شده ما رد نشدید؟
مگر کم شما جنایت کردید که فرصت بیشتری میخواهید؟ که چه بشود؟! تازه نادم هم که نیستید!
(احتمالاهمه این هوچیگریهایتان هم تنها: از سر ترس افشا شدن جنایاتتان است.
و رو شدن ارتباطات سی ساله مافیاها با بیگانگان!)
.
عده ای "ساده لوح" را هم پرچمدار کردید!
و خودتان مافیاها و اجانب نشستید پشت گود و فتوا در کردید! ( فتاوی اجانب)
بعید نیست که موسوی و کروبی هنوز خودشان هم ندانند براستی در پس پرده ها چه خبرست!
احتمالا کلی از هیاهوی پس پرده تعجب کرده اند تا همینجا!
و از اینکه چقدر پس از بیست سال به ناگهان برای برخی عزیز شده اند!
در داخل و هم خارج از کشور. اما تب و تاب امام راحل و
بازگشت به آن زمانهای رویایی قتلهای دسته جمعی و جنگهای خیابانی و جنگ هشت ساله
شاید مجال تامل به این "خط امامیها" نداده تا بلکه بفهمند براستی مترسک چه مافیاهایی شده اند.
.
جناح مافیایی بی اصولهای نظام هم اگر نیک بنگرد حق محکومیت اینان را طبق وجدان ندارد!
چرا که خودشان هم سی سال است که مافیایی شده اند و تا خرخره در نفرت و جنون و جنایت و غارت فرو رفتند.
مگر نرفتید؟!
پس چرا از افشا شدن اینهمه به واهمه افتاده اید و پس و پیش به پابوس خامنه ای میروید؟ که چه بشود؟
مجیز بت عظمایتان را بگویید؟! برای آقازاده هایتان طلب عفو کنید؟
.
چه باید؟
نظام براستی از هر طرف ویرانست.
ملت و امت هم در میان این جنگ قدرت مافیاها گیر کرده!
و بی وجدانهای هر دو جناح راه پس و پیش را بر همگان بسته اند!
نه به ملت اجازه میدهند حرف حسابش را بیاید بزند و یا بگوید چه میخواهد
و نه به امت و بسیج و سپاه راه برون رفتی ازین جنون مرگزا میدهند!
کل ملت و مملکت را میخواهند بهمراه خودشان مافیاهای پست فطرت به دره پرتاب کنند!
شرافت باختگان اهرمنی میخواهند همه را در آتش این جنگها بسوزانند
که بی شک گوشه عبا و دستار خودشان را هم خواهد سوزاند.
بسیج! سپاه! امت می بینی؟ می بینی ایرانی؟
که این جنگ هیچ ربطی به هیچیک از ما ها ندارد؟ و اصلا برای چیست؟
و اصلا از کی و کجا کار به جنگ کشیده؟
از همان روزی که سر مافیاهای هر دو جناح و دستگاه عریض و طویل مافیایی موازی داخل و خارج خبردار شد
که قرارست برخی جنایات و غارتهای سی ساله افشا شوند و از ساحت "نظام مقدس" بلکه شسته و رفته و پاک شوند و بیش ازین به نظام آسیب نزنند.
.
حال شما بگویید:
آیا با همین دم و دستگاههای مافیایی:
که همه جناحها و کل نظام و سراسر ایران را در تار عنکبوتی گرفتار کرده
هیچ احتمال رسیدن به آن "جمهوری اسلامی" که شما میخواستید هست؟!
.
تصورش را بکنید:
این جنگ: جنگ مافیاهاست. خوب؟
همین مافیاها: سی سال در قدرت بودند. خوب؟
همین مافیاها: پس از سی سال یادشان آمده که:
"جمهوری اسلامی" میخواهند!
خنده دار نیست؟
خیر! اگر اینهمه آدم نکشته بودند شاید, اما امروز بسی گریه دارست!
شک ندارم بسیجیها هم مثل ما امروز در خلوت خود
ازین جنگ مافیاهای دینفروشی و غارت و جنایت
که دامان مام میهن را گرفته و همگان را در آتش خود می سوزاند میگریند.
پس مافیاییها بدانند:
همه ما ایرانیان امروز داریم "همه شما جنایتکاران سی ساله" را نفرینتان میکنیم! هیچ میدانید؟
اگر میدانستید که اقلا دست از جنایت میکشیدید!
.
کارنامه مافیاهای درون نظام خود بس گویاست
برای ملت روشن بود و امروز برای امت هم دارد روشن میشود. متاسفانه زمان کم داریم.
زمان زمان حرکت و رفتن است. نه گاه نشستن است!
.
بهترین آرزوی آزادیخواهان ایران میتوانداین باشد که:امت هر چه زودتر به نشانه هایی دست یابند
که عمق فساد و جنایت و فتنه مافیاهای هر جناح درون نظام ظلم را دریابند!
تا مگر هر چه زودتر جانب ظالمان رها کنند و به خودشان و ملت مظلوم واقع شده یاری رسانند
تا پیش از جنگ افروزیهای بیشتر مافیاها, جان سالم ازین میدان بدر بریم.
.
به خیالتان آزادیخواهان ایران نمیتوانستند بروند زیر عبای مافیاها؟
چرا, اما شما روی "خط ایدئولوژی" ایستادی و آزادگان روی "خط شرف". تفاوت اینجاست.
پس بیش ازین بنام دین و خدا: شرف را لگد مال نکن!
مگر شما بسیجیان عزیز هرگز هیچ خبردار نشدید چه میکنند؟
مگر سپاه نمیداند؟ به گمانشان امت ندیده کی چه کرده؟!
خوب ملت هم به همین دلایل نظام ضالم را نمیخواهد!
.
یک لحظه تامل و زیر پا نگذاردن وجدان کافیست:
تا هر ایرانی امروز بیاد آورد و بداند که چنین فساد همه گیر و سراسری
و چنین خیانتهای عظیم در کل نظام مگر ممکن بود بدون اطلاع دستگاههای نظام انجام شده باشد؟
مگر ممکن است من بدانم و شورای نگهبان شما نداند؟ مگر ممکن است نمایندگان شما ندانند؟
مگر ممکن است روحانی نماهای قم ندانند؟ مگر ممکن است؟
مگر ممکن است؟! به خود آیید!!

((انتخاب دوم ))
انتخاب نهایی تنها با کل ملت ایران است و بس!
رفراندوم: تنها راه دانستن رای کل ملت است.
ربطی به بازگشت ندارد. هر چند با وجود این سی سال ظلمت خیلی هم دلشان میخواهد برخی از ملت.
اما این نباید موجب وحشت برخی شود که از خیر رفراندوم بگذریم!
و همین اوضاع را با همه چپاول و جنایات و وطنفروشیهایشان تحمل کنیم!
.
هر چند مافیاها:
بیش از هر چیز درین عالم از رفراندوم ملی وحشت دارند!
صرف حضور یک نفر ایرانی ایراندوست در ایران را فاجعه قرن میدانند! یکی نیست به اینها یادآوری کند که:
مگر از این نظام اهرمنی خودشان درین سی سال فاجعه بزرگتری هم در تاریخ معاصرمان بوده؟
همه دگر اندیشان و نسل جوان و ملت مگر به فکر حذف شما از رفراندوم بودند که شما بجای شرمندگی از جنایات حکومت مذهبی هنوز به فکر ابقای همین جسد متعفن و حذف دگرانی؟ بهترست با همدستی بیگانه جلوی آزادی و برابری ایرانیان را نگیرید که سرنوشتتان به از جناح رقیب نخواهد بود.
ادامه این روند به هزاران دلیل:
به نفع هیچ ایرانی در هیچ جناح و گروه و حزبی و در هیج جای دنیا نیست.
اگر براستی ایرانی هستید!
چرا حاضر نیستید در کنار همه ایرانیان بعنوان انسان ایرانی برابر بایستید؟ این چه خودبرتر بینی است که شمایان دارید؟ که گفته که تو از دگران بهتری؟ خودت یا طرفدارانت؟ بقیه هم همین را میگویند. بیایید همگی دست از لجبازی بردارید و بگذارید همه ایرانیان مملکت و حکومت و دولت آیند را از آن خود بدانند بلکه به کوری انگلیس و دشمنان گشایشی حاصل شد! به چه حسادت میکنی؟ به ایرانی آزاد و آباد و برابر و زیبا؟
* * *
زمان خروج از مافیاها فرا رسیده:
به ایران فکر کنیم!

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________