semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۸.۱۰.۸۸

نظام مافیایی: از انحطاط تا سقوط

.

سی و اندی سال پیش جبهه جهانی علیه حکومت پادشاهی ایران تشکیل شد که از همه گروههای مخالف از هر طیفی برای فروپاشی نظام حکومتی پیشین بهره برد. هر چند گروههای سیاسی هر یک از ظن خود یار این فتنه بیگانه شدند و هر یک در دلربایی و خوشرقصی گوی سبقت از دگران میربودند تا جایی که کار به شکنجه و ترور بنام ساواک هم کشیده بود اما در پس همه این لایه ها و در صدر هرم فتنه هدف اصلی نه آزادی و نه حقوق بشر و نه دین و نه سرفرازی ایران و یا اسلام و یا سوسیالیسم و یا هر ایدئولوژی دگری که: سلطه بر نفت ایران بود!
همه و هرآنچه نظام پیش را در مجامع بین المللی بدان متهم کردند هم تنها بهانه ای برای براندازی حکومت بود و صد البته نه از سر دلسوزی برای مردم همیشه مظلوم و از همه جا بیخبر ایران! بهانه هایی که اینک در "توطئه" بودن آنها از طرف همان راس هرم فتنه با وجود اسناد موجود و افشاگریها میتوان بیش ازین شک نکرد! البته اجرای آن بدست همان گروههایی بود که خود را در خدمت آن توطئه قرار دادند. گروهی دانسته و گروهی نادانسته اما همگان در مسیری سیر کردند که نه خود بلکه راس هرم قدرت و بطور خاص اجماع کارتلهای نفتی جهانی طراحی کرده بود! صد البته گروههایی که مامور اجرای برنامه های ضد-انسانی چون شکنجه و ترور بودند نادانسته یا غیرارادی که چنین نکردند و بیش از دگران محکومند! بخصوص سران آن گروهها. متاسفانه همه آن سران اکنون زنده اند در حالیکه خیل عظیمی از نوجوانان از همه جا بیخبر ملت بهای آن خیانت و جنایات را بجای رهبران و عاملان اصلی جنایات و خیانتها با جانشان پرداختند! نوجوانانی که جز یک انتخاب و باور به گروهی سیاسی هیچ گناه و خطای دیگری نداشتند! و اگر ادام نشده بودند چه بسا امروز در کنار خانواده و فرزندان و ملت مشغول خدماتی ارزنده به ایران میبودند چرا که اکثر آنها از میان بهترین خانواده ها و دانشجویان برچین شده بودند! که همین نخبه کشی همواره خود بخش مهمی از جنگ قدرتهای ضد-ایرانی با ملت ما بوده. از زمانی که آخوندهای انگلیسی مدارس را به آتش میکشیدند و اعتیاد را دامن میزدند و مادران را بی سواد میخواستند تا الی بینهایه فتنه ها که برای پیشگیری از پیشرفت و سرفرازی این ملت همیشه سرافراز تاریخ اجرا شد.
* * * * * * * * *
فتنه های دوران:
همه طرحهای استکباری همواره در یک راستاست:
بلعیدن هر چه بیشتر و سهلتر منابع ایران و بازداری ملت از هر نوع پیشرفتی بخصوص فرهنگی و انسانی. چرا که آنان خوب میدانند بالاترین سرمایه ایرانیان نه نفت بلکه "فرهنگ ایرانی" است. ارزش این فرهنگ اصیل و ریشه ای و راسخ و خاص و یکتا را آنان بهتر از ما درک کردند و نگذاردند نسلهای جوان به عظمت این ثروت ملی آگاهی یابند. همانان که فرهنگهای راستین و انسانی تاریخ را منحط کردند و یا حتی کاملا از میان برداشتند گر چه از ادراک بهره ای ندارند اما شاید بطور غریزی دانستند که شاهرگهای حیاتی بشریت همینهایند و پس همواره در صدد انسداد شاهرگها برآمدند. می بینید که یکی از اصلیترین فتنه هایشان علیه بشریت هنوز هم همین تهاجم فرهنگی و انحاط فرهنگهای راستین است.
یکی از مسائلی که در سی سال اخیر نه تنها توجهی بدان نشد که حتی بیش از هر دوره ای از تاریخ معاصر با این توطئه نیروهای اهرمنی دوران همراهی شد انحطاط فرهنگ راستین و اصیل ایرانیست. فرهنگ ادراک انسان و هستی در بالاترین درجه کمالی آن در کل تاریخ بشر تا به امروز! آنها که ادعا دارند ادیان موجود بیش از فرهنگ ایرانی به این ادراک رسیده اند در اشتباهند. ادیان همچنانکه از نامشان پیداست تنها "راه و شیوه زندگی" اند و هر یک تنها یک راه! آنهم راههایی که برای پیشبرد اقوام بازمانده از راه کمال انسانی میتوانسته کارگر افتد. حق اینست که همه آنها هم از آن ادراک ناب انسان و هستی شناسی ایران یاری جسته اند.
اما آنچه هنوز درک نشده اینست که این روشهای زندگانی برای آنهاییست که از تمدن بشری و ادراک کمال بازماندند اما در کمال راستی و بی تعارف باید گفت که این روشها برای اهالی ادراک و کمال و فرهنگ تکامل یافته بکار نمیآیند و هیچ ارزش جدیدی نتوانند به "انسان ایرانی" هدیه داد. بلکه برعکس هرآنچه ارزشیست از فرهنگهای انسان کامل و ادراک پیشین بدانها هدیه شده! البته این خود بحثی جداست که دلیل تنش همیشگی تحمیل هر دین و باور و ایدئولوژی به فرهنگ والای ایرانی را میتوان اینگونه دریافت. احساس ایرانیان فرهیخته آگاه و آشنا به فرهنگ و ادراک ایرانی از اینکه نظام دینی نه تنها هدیه ای ارزشمند تقدیم ایران نتواند کرد که از والاترین ثروت ما هم درین سالیان و پیش از آن کاسته در همین نکته است.
هر چند دین و باورها و ایدئولوژیها محترم اما رهبران دینی و ایدئولوژی را بدین حقیقت اشارت میدهم که همه آنها برای کمال ادراک "انسان" آمده اند و نه برای کمال موجودات دگر و یا خدا! بنابرین هرگونه دشمنی آنان با فرهنگی والا چون فرهنگ ایرانی تنها از سر جهل یا حسادت گمرهان بوده و هست و بس! چرا که اگر رهبران براستی فرهیخته میبودند و با نیت خیر برای انسان و جهان این راز را درمیافتند و از آن به نفع انسان و جهان بهره میجستند! و نه به نفع "دین" یا منافع گذرای شخصی و حکومتی اما به ضرر انسان و جهان!! چنین جاهلان دینفروش به همین دلیل بزرگترین ضربات ممکن را به بشریت در سراسر تاریخ جهان زده اند! از پیش از تاریخ مکتوب تا کنون!
و ریشه علاقمندی قدرتهای سلطه و اهرمنی دوران برای نزدیک شدن و بهره برداری از این خیل گمگشتگان باورفروش از هر دین و ایدئولوژيی اصلا در همین نکته است! در تخریب و انحطاط دانسته یا نادانسته انسان و بشریت بدست این ناآگاهان باورمند بیغرض و یا مغرضان خودکامه!
بلایی که این گروه در قرنهای پیش و در همین سی سال اخیر بر سر انسان و ایرانی و فرهنگ ایرانی و لذا بشریت دوران آوردند با هیچ چپاول اجنبی قابل مقایسه هم نیست! چرا که نفت را میتوان با انرژیهای دیگر جایگزین کرد و هرآنچه دگر که مادیست قابل جایگزینی و جبرانست اما بر باد رفتن بالاترین گوهر هستی یعنی فرهنگ تکامل یافته راستین ادراک انسان و هستی که برآیند هزار هزاره ها تجربه زندگانی و ادراک نخبگان تاریخ بشرست هرگز قابل جبران و جایگزینی نیست!
فرهنگ راستین در چند سال و قرن شکل نمیگیرد! هزاره ها میطلبد! هر آن فرهنگ مهندسی شده نه تنها قابل مقایسه نیست که اصلا "فرهنگ" نیست! هر فرهنگ مهندسی شده را چون نکو بنگری در اصل یک "ضد فرهنگ" است! چون فرهنگ در خود و با خود ارزش تجربه های زندگی شده و دریافته و درک شده بشریت را بطور کلی و در خلال تاریخ در بر دارد!
جز این هرآنچه هست فرهنگ نیست. بواقع زمان در شکل گیری ادراک ناب انسان و هستی موثرست. هر چند دانسته هایی را میتوان در دانشگاه منتقل کرد اما ادراک هستی و تکامل انسان و زندگانی خانواده بشر قابل تدریس در هیچ دانشگاه و نه حوزه نیست! از جنس و ماهیت دیگریست! از اینروست که آزادگان عالم گفته اند که برخی بس بس را گرفتند و ادراک و تکامل راستین بنهادند. یعنی آنچه مادیست گرفتند و به عمق مینوی بشر و هستی چنانکه بایستنیست پی نبردند چرا که اصلا بطور مادی نمیتوان بدان پی برد و ادراک را هم نمیتوان آموخت! شاید بتوان گفت که ادراک هستی بنوعی هدیه خود هستیست به انسان راستین.
ضربه ای که حکومت دینی به بشریت زده و با ابرام بر ادامه این خسارات جبران ناپذیر پای میفشرد!
متاسفانه در تنها نقطه ای از جهان که اتفاقا نمیبایست حضور یابد این ضربه را به کاری ترین شکل ممکن بر تارک ادراک بشریت و ادامه سیر تکاملی انسان و فرهنگ راستین زده اند! (کاری که احتمالا هم دانسته برای همین ضربات کاری بر بشر از سوی نیروهای اهرمنی طراحی شده و آقایان مخلصانه اجرا میکنند)
فرهنگ چین و ژاپن و تبت و هند و آمریکای شمالی و لاتین و مصر و خاورمیانه را یا از میان برداشتند و یا به میزان زیادی از بی اثر و تهی کردند و یا مسیر سیر تکاملیشان را سد کرده اند! و با ایران هم همین کرده و میکنند! یعنی مسیر تکاملی سیر یکی از زنده ترین فرهنگهای راستین و ریشه ای بشریت اینک سد شده! و این بی اغراق بزرگترین ضربه کاریست که برآیند همه نیروهای اهرمنی دوران نه بر ایرانی که بر "انسان" و "بشریت" همه تاریخ در زمین زده اند! چون این حاصل و برآیند تلاش و ادراک و هدیه هایی بوده که هستی به کل بشر در طی هزاره ها تقدیم کرده و در فرهنگ ایرانی تجلی یافته است. اهمیت فرهنگ ایرانی و هر فرهنگ ریشه ای هزاران هزار ساله در همینست که اینها همه شریانهای تکامل انسانند! و اهریمنیان قرنهاست که شاهرگهای حیاتی بشر را نشانه رفته اند! ادیان را هم از درون تهی از محتوی کرده اند! اما نکته ای که موجب گمراهی بشر شده و بیش از همه در این دوران و قرون آسیب زده اینست که هنوز رهبران مذهبی باور نکرده اند که رابطه بین فرهنگ راستین انسانی و ادیان بشری براستی چگونه رابطه ایست! هرآنکه تصور کند "روش زندگی" که همین هزاره پیشین به قومی بی کمالات از طرف هستی توصیه شده تا آنان را به مسیر تکامل انسان سوق دهند، همان روش زندگی است که میتواند "بشریت" را در مسیر سیر تکاملی بیندازد اینان سخت در اشتباهند. موضوع اصلا کوبیدن ادیان و باورها نیست و هیچ ربطی به برتری جویی ندارد. زمانی نوین پیش روی بشر گشوده شده که کل هستی مایلست هدیه های ارزشمندی را در ادامه تکامل انسان تقدیم بشر کند و حیف است اگر سد راه شویم به هر بهانه ای چه فرهنگ و چه دین و چه باور و چه سرمایه و چه هرآنچه دگر! که تا هزاره ای دگر شاید فرصتی چنین دست ندهد.
اما خوشبختانه آزادگان در سراسر جهان هدیه را دریافت خواهند کرد و همانانند که درخت کهن فرهنگ بشری را تا بدین زمان با ادراک خویش آبیاری کرده اند و هر آن میوه ای که داده هم از همت این آزادگان بوده و هست. و این درخت کهن همچنان بارورتر خواهد شد و همچنان پایدار خواهد ماند. و هیچکس براستی بقدر خود نیروهای بازدارنده و متحجر و اهرمنی در تاریخ بشر خسران نکرده اند! و درین دوران هم آنها اگر نه بدست بشر که به همت زمین و زمان و هستی گندزدایی خواهند شد! که مادر زمین هم دگر حوصله اش از دست اینان به سر رفته و بس کلافه است! دانشمندان خودشان را از ادامه تحقیق در "آگاهی هستی" بازمیدارند! به خیالشان این جلوی ادامه آگاهی هستی را گرفته! چنین جهالت و دونمایگی هیچ برازنده بشر نیست!
بقول آخوندی همین امروز در سیما: برخی انسان نماها دونمایگی را به حدی میرسانند که اهرمن هم از آنان تبری میجوید! نکته جالبیست. بله بی شک همه چیز و هرآنچه اهرمنی اش خوانیم هم نسبیست!
اما اگر قرار بود درین نسبیت مضرترین نوع کژمداریهای اهرمنی با بشریت دوران را دریابم همین انسداد شاهرگهای حیاتی ادراک و بخصوص فرهنگ ریشه ای ایرانی را مضرترینها میدانستم. و اگر قرار بود در تکامل سیر مینوی انسان امروزی مفیدترین راستیها را برشمرم براستی همان فرهنگهای اصیل و در صدر آنان فرهنگ راستین ادراک ایرانی را آن شاهرگ حیاتی مهم و اصلی درین سیر و سلوک می یافتم و یافتند هم پیش از ما اهرمنیان!
اهرمن قدرت ادراک انسان راستین را ندارد و پس چگونه بدین مهم دست یافته خود جای تعمق است. تنها راه دانستن برخی حقایق تاریخی این بوده که آنان به دست نبشته هایی کهن دست یافته اند و از همانجاست که میدانند آنچه میدانند! نکته جالب توجه درین خصوص اینست که به همین علت آنان حقایق دوران را دقیق نمیدانند و تنها سایه هایی از ابر را می بینند و نه خورشید را! از طرحهای احمقانه و گازهای سمی هر از گاه برخاسته از مخیله های پوسیده میتوان به حقیقت این مطلب رسید. که هنوز هم طرحهایشان مبنی بر برخی علامات و نشانه های هزاره های پیشین است! نگون بختها قدرت ادراک که ندارند تا خود را با مسیر سیر تکاملی بشر همگون کنند! دلم برای آنها و هم بشریت بس میسوزد. نه گمراهان زمان گوش شنوا بهر اندرزهای خیرخواهانه دارند و نه اجازه میدهند بشریت پنبه ها را از گوشش بدرآورد! بدین ترتیب بشریت را نیز با خود تا لبه پرتگاه ظلمات دوران کشان کشان کشانیدند و در آنجا خدا میداند به چه منظور همه ما را به گروگان گرفته اند! زهی خرد! بشر چه باید گفت به این اهالی جمادی و جنون؟! در لبه پرتگاه زمانه اسلح بر شقیقه بشر گذارده و از وی بیگاری میکشید که مثلا چه بشود؟ ای خاک همه کرات آسمانی زمین گونه که حاضر نمیشوند کشفشان کنید بر سرتان باد! شما جهانخواران دگر چگونه جانوران و موجوداتی هستید؟ شک دارم که هزاران هزاره ها را با بشر همراه بوده باشید شمایان! چنین گمراه و خوار و هار ماندن پس از هزاره ها از انسان بعید است! پست فطرتهای دوران فطرتی پست تر از انسان و همه جانوران زمین دارند. شاید اصلا فطرتی ندارند! شاید اصلا وجود ندارند اینها! چون وجود هست و اینها نیستند. همین نسیتی بهترین دلیلی نبود و نابودیشان. و بشریت وارثان زمینند.
بگذار تا هستند آدم نشوند. سپردیمشان به هستی. نشدند که نشدند. به من چه. سرنوشتشان پای خودشان. خود دانند و زمین و زمان و هستی.
کاش رهبران دینی جهان بیدار شوند!
و دریابند که مقصد دین نیست! انسانیت است!
که مقصود هم دین نیست! تکامل فرهنگ بشریست!
ناراحت نشوید. بالاخره هر دین و روش زندگی هم خود یک فرهنگ است مگر نه اینست که اسلام هم فرهنگ انسان سازیست؟ مگر نه اینست که سرفرازترین دوران اسلام در ایران بوده؟
پس بجای سد کردن راه تعالی انسان ایرانی با دینفروشی اجازه دهید در کنار و همراه کل فرهنگاهی اصیل بشری و همه ادیان در شاهرگهای حیاتی تکامل انسان به پیش روند و سد راه هم نشوید! اگر قصد شما تکامل انسان است. وگر نه اگر نیست که لابد تکامل خداست؟ برای بهره برداری بهتر از باورها که همانها توصیف بت های متعالی تر در هیبت خدا شما را به این مهم رهنمون خواهد شد! اما این هیچ ربطی به تکامل انسان ندارد! خودتان را به کوچه علی چپ نزنید آقایان! ریا بس است!!
* * * * *
تا اینجا به نکته اساسی و کلیدی انحطاط و سقوط هر آن نظام که در مسیر سیر تکامل انسان و بشریت نیست و ناهم آهنگ با آن اشاره شد.
در ادامه دلایل خاص انحطاط نظام کنونی ایران را میتوان در چند نکته اصلی دیگر اشاره کرد. انحطاطی که خواه ناخواه نه این بلکه هر نظامی را تا لبه پرتگاه سقوط خواهد کشاند. در آن لبه پرتگاه هم معمولا اندک نظام و رهبرانی در تاریخ قادر به ادراک ناگهانی حقایق و بازگشتن به مسیر تکامل شده اند. امید است همه آنان در جهان هر چه زودتر به این ادراک نائل آیند و تغییر مسیر دهند چرا که جز این چاره کارشان نیست.
بشریت اما همواه در زمین و با زمین خواهد ماند و هر آنچه بلایا نخواهد توانست بشر را از زمین محو کند! اما تحمل زمین و زمان دورانی دارد. و اینک دوران بای بای گفتن به اهرمنیان زمانه نزدیکست.
خودشان با طناب پوسیده جنون قدرت و فتنه و استثمار بر لبه پرتگاه دوران ایستاده اند و خیال خودکشی دسته جمعی دارند!
اصلا به ما چه.
* * * * * * * * * * *
* * * * * * * * * * *
وقتی برای تصمیم گیری نهایی نظام نمانده
بنابرین در چند نکته به ریشه های انحطاط نظام اشاره میرود.
* بزرگترین اشتباه سران نظام ظلم:
آقایان زمین و زمان و کائنات و قضا و قدر و صد البته ایرانیان و جهانیان را برای انحطاط نظام محکوم کردند اما دریغ از نیم نگاهی به بیت معظم الهین و خاندان مافیایی خودشان!
نمیدانم آنکه او را "دشمن" مینامند کیست اما براستی نظام ظلم فعلی دشمنی بزرگتر از "خود" نداشته و ندارد!
دریغا که سی سال خون جوانان حقگوی و حق خواه وطن را در شیشه کرده و بر پای بت اعظمش ضحاک زمانه برده و پای بوسیده تا بر مافیایی شدن خاندان هزار فاملش سرپوش گذارد و همچنان چنین میکند! جای تعجب هم نیست.
سی سال پیش آنزمان که در بیت بت اعظم آنزمانشان رخنه کردند و با دست بوس و پابوس و چاپلوسی و خوشخدمتیهای پوشالی قادر شدند در قلب و مخیله و نسوج این بت زمانه رسوخ کنند و با اسمتساک از ترویج چنین بت پرستیها بساط مافیایی براه اندازند و هرآنچه خواستند بنام دین و انقلاب چپاول و خیانت و جنایت کنند، از همان زمان راه بر مافیایی شدن نظام هموار گشت!
درین سی سال نیز یک جو شرف در میان خودشان خودیها پیدا نشد که نظام را از رفتن در سراشیبی انحطاط بازدارد بجز چند نهیب از درون نظام که از طرف خود مافیاها با "خشم انقلابی-مافیایی" و برخوردی فتنه انگیز و دسیسه در گلو خفه کند و یا زمین گیر در حبس خانگی!
ابراهیم گونه انسانهایی میباید تا بجای عبور از خط شرف و گردن زدن مردمان قوم برای هر انحطاطی از بیت خویش آغاز کند و لبه تیغ شماطت را بر گلوگاه خاندان خود نهد!
چنین شرافت اما از نظامی مافیایی بس بعید است.
بنابرین شرف باختگان تا راه مافیا سازی و غصب اموال ملت و غارت منابع ملی و هم خیانتها و جنایتها را هموار یافتند گوی سبقت و هم رانتخواریهای بیشمار از یکدگر ربودند و چهار نعل در سراشیبی خون و جنون و تزویر و دینفروشی در سراشیبی انحطاط خویش و باورها و فرهنگ و نیروهای نظام و هم ستونهای نظام ظلم تاختند!
امروز همین جنگ قدرت همیشگی سی ساله اما کارش چنان بالا گرفته که به حذف فیزیکی جناح رقیب رسیده! و هم مردم ایران را در آتش جنون مافیاها درافکنده که البته هرگز از آن در امان هم نبوده اند! چه سرها که برای جنگ مافیاها بر دار نرفت!
دریغ از یک محاکمه شفاف از سران مافیا در حضور ملت! اینها حاظرند یکدگر را حذف فیزیکی کنند و ایران را به جنگ برند اما نخواهند و نتوانند حتی یکی از سران مافیاها را محاکمه کنند! شاید رهبران جنبش را بقول خودشان محاکمه کنند اما آنها که سران مافیاهای نظام نیستند و میدانیم و میدانند!
سران جنبش هم گوشت دم توپ مافیاها شده اند و بس! هم آنان و هم ملت ایران!

کافی بود نیم نگاهی به زیر عبا و در بیوت معظم الهین نظام می انداختند
تا "دشمن" اصلی نظام را بیابند که در همانجا مخفی شده! نه محافظین را نمیگویم! هر چند بدتان نمی آید جای فرزندان مافیایی محافظین و خدم و حشم را اعدام کنید و یا خودکشی! اما دریغا که به آقازاده های غاصب و جانی از گل نازکتر بگویید! دست از اعدام و محاکمات مسخره بکشید و خود و ملت و ایران را دریابید!
جالب اینکه فرزندان "روحانیون" در تاریخ همواره اکثرا ناخلف از آب درآمده اند! به چند دلیل.
برخی روحانیونی خالص و پاک بودند اما فرزندانی بس ناخلف و خودشیفته و دنیاپرست دارند که موجب اندوه و شرمساری پدران هم هستند اما کسی حریف این قلدران زورگیر و یا خودپرستان دزد و ظالم نیست!
گویند بسیاری از آزادگان تاریخ همواره دچار همسرانی بس تهی مایه و پرخاشگر و ظالم شده اند که هر روز زهر مار و عقربهای بسیار به کام این بزرگان خورانده اند! خود این بزرگان میگویند این هم "امتحان" ماست! و اتفاقا با چنین همسران نااهل که شهری را به ستوه آورده اند با چنان مهربانی و نرمی رفتار میکنند که تو گویی این تحمل نیست و عشق راستین است! چنین پدرانی صد البته حریف مافیای متشکل از آقازاده ها و حاج خانم نخواهند شد! و تسلیمند. اصلولا این انسانها همیشه تسلیمند. اما این هم درست نیست که چشم بر ظلم خاندان خویش بپوشند! راه درست راه ابراهیم وارست! اما کار هر بز نیست خرمن کوفتن! فرزند ناخلف را روانه دادگاه کردن کاری بس دشوارست. با اطمینان میگویم اگر من بجای تک تک این روحانیون بودم با وجود دامنه وسیع خیانتها و حتی جنایات مافیاهای خاندان مکرمه که مملکتی را به آتش کشیده بی شک خودم پسرم را به دادگاه میبردم تا نکند در بین راه در برود!
اکثریت این خاندان اما روحانی نمایانی هستند چون گرگانی در لباس میش! البته آقازاده های اینها شاید کمتر از آن گروه دیگر ناخلف شوند. اما همین که خلف شدند خود نگون بختی عظیمیست برای میهن ما و هم نظام خودشان که اینک بخاطر همین جنایات و خیانتها و انحطاط خاندان سرانش در لبه پرتگاه ظلم و خویش چشمی بر نیروی قهریه دارد و چشمی بر قعر ظلمات! حتی درین لحظات هم دریغ از چشمی بر خویشتن خویش! دریغ از چشمی بر حق! نه حتی اشاره کوچکی به حق! البته هرآنچه خواهی "حق به جانبی درین قوم ظالین فراوان بوده و هست.
چاره چیست؟
اگر من بجای سران حکومت مافیایی-دینفروشی بودم (نعوذ بالله) همان میکردم که گفتم: ابتدا به ساکن پسرانم را تحویل قانون میدادم تا در مورد همه مظالمشان تحقیق شود و هر چه سریعتر در حضور سمع و نظر ملت بزرگ ایران از مافیایی کردن نظام دینی و به انحطاط کشاندن باورها و اسلام و نظام و ایران و مردمان عذر تقصیر بخواهند!

اما این کار را نمیکنند چرا؟
چون دامنه خیانت به ملت ایران و چپاول سرمایه ها اینک به کل ثروتهای ملی کشیده و جنگ و جنون مافیا از حد رانت خواری تجاوز کرده و به تجارت مواد و فحشا و حتی شکنجه و قتل مخالفان هم کشیده است! سالهاست که چنین شده و ملت هم میداند.
تصور اینکه امروز آقایان ازین جنایات خاندان خویش بیخبرند تصوری دور از خرد است! ممکن نیست که ندانند! شاید از دستور قتل آقازاده ها برخی هم بیخبر باشند اما مگر ممکن است ندانند که خاندانشان مافیایی شده؟ پس این دم و دستگاه عریض و طویل که از بیت رهبری تا یکایک سران نظام و دایره های پنج تا دهگاه اطراف سران را هم در بر گرفته چیست؟ هر خاندانی هزار موازی امنیتی اطلاعاتی به چه منظور دارد؟!
راستی اما اینست که کل این خاندان تا سر خمینی را زیر آب کردند و خیالشان از نق و نوقهای آقا خلاص شد رفتند نشستند و "همه با هم" ایران را به مناطق سلطه مافیایی تقسیم و کل منابع و ثروتهای مملکت را قسمت کردند! انگار همین سی سال پیش از عربستان حمله کرده بودند و ایران را به غنیمت گرفتند! نظام مافیایی بی اغراق دقیقا به همین شکل عمل کرده و در سی سال پیش ایران و ایرانی را "غنیمت جنگی" خویش محسوب کرده است!
چه بدانند و چه ندانند:
همین رفتار مافیایی و قسمت کردن ایران همچون غنیمت جنگی و حکومت با زور و زر و تزویر بر ایرانیان
در حقیقت به معنای "اعلان جنگ" این نظام مافیاییست به ملت ایران!
ملت ایران سالهاست که در یک جنگ اعلام نشده با حکومت دینفروشان ظالم ضد-ایرانی بسر میبرند!
می بینید که در هیچ کشوری در دنیا و تاریخ این میزان مهاجرت از کشور نبوده مگر اینکه اجانب کشور را اشغال کرده باشند و یا حکومت با ملت سر جنگ داشته باشد! در نظام پیشین هرگز چنین جنگی با ملت و ایران نبوده است. بهترین راه مقایسه این دو نظام هم همین نکته بس گویای حقایق است!
هرآنکه طی سی سال دانسته یا نادانسته به خدمت چنین رژیم مافیایی در جنگ با ایران درآمده اینک دریافته که این جنگ پنهانی دگر قابل پنهان کردن نیست و امروز همه ملت ایران دریافتند (هر چند بدلیل ترس از مزدوران نظام بزبان نیاورند و در رفتار هم شاید هنوز نشان ندهند) که این نظام به ایرانیان اعلان جنگ داده و در جنگ با میهن ماست.
جنگ مافیایی به جنگ با ایران بدل شده! و این همان دست و پا زدنهای آخر نظام ظلم و تا بن استخوان فاسد و منحط است که با هر دسیسه اش نظام را بیشتر در باتلاق خودساخته فرو خواهد برد.

جالب توجه اینکه درین لحظات احتضار هم:
آقازاده های مافیایی و روحانی نمایان سران و ستون نظام دست بردار جنایت علیه ملت نیستند!
براستی نمیدانند که اینزمان زمان ندامت است نه غارت و جنایت بیشتر. اتفاقا اینزمان بیش از هر زمان هم دست به دسیسه و رانت خواری و رقابت بر سر ثروت و قدرت و حتی شکنجه و جنایات مخوفتری میزنند که تنها به یک معناست و نمیفهمند:
گور خود را با مافیایی شدن و غارت و جنایت علیه ملت ایران کندند و اینک هم دارند با دست خویش خاندانشان را در سرپوش سفید میپوشانند بی آنکه بدانند این سرپوشها همان کفنشان و ادامه این روند همانا خاک بر سر خود ریختن بدست خویش است!
چنین نظامی حتی با معجزات غیبی شرکتهای نفتی هم امکان رهایی از سقوط را نخواهد داشت. و انگار هستی را خوش نمی آید که آقایان در حال احتضار مخیله هایشان را بکار اندازند و ابراز ندامت کنند بلکه مجبور به ترک ایران و محکوم به جنایات بیشتر علیه ایران و بشریت نشوند!
* * * * *
خیر! هستی چنین معجزه ها برای حفظ پست فطرتهای زمان کمتر کند!!
اما مردمان را هشیار کند که سرنوشت خود و خانواده و جامعه شان را با سرنوشت ظالمان زمانه گره نزنند! و این غریو که میشنوی غریو همان "ندای زمان" است که از تو میخواهد در صفوف ظلمت و جنون و تباهی بیش ازین در نمانی!
چرا که بزودی همین صف طویل که می بینی جلوی چشم همگان به قعر ظلمات تاریخ فرو خواهد رفت. همانجا که اساسا هرگز نبوده و نیست و نبود است و نابود!
این قانون هستی است:
انسان نبودن و نابودی انسان راه نبود و نابودی را بر ظالمان میگشاید! معادله ای که تا بوده همین بوده و خواهد بود. اگر ظالم فرهیخته ای هم در جهان بوده و باشد، که تصور نمیکنم بوده باشد، ضریب ثابت و متغیر معادلات هستی را درین لحظات واپسین اگر یافت خواهد توانست با "تغییر" آنها حاصل معادلات جاودانه هستی را تغییر دهد!
هستی فرصت بیشتری به نظام نخواهد داد:
مهلت تغییر و یا ندامت تنها به آنان گروه داده میشود:
که براستی از کرده خویش پیشمان و نادمند! و براستی قادر و قابل تغییر!
چنین پتانسیلی در دینفروشان ریایی سراغ ندریم اما اگر هست که امیدواریم درین لحظات از آن بهره گیرند!
* * *
فرزندان ناخلف هم بد مصیبتی هستند:
فرزندان اگر خلف بودند و دانا نه تنها کار را به اینجا نمیکشیدند!
که درین لحظات اقلا پدران را بیدار میکردند و خود هم دست از ظلم میکشیدند.

یا حق!
* * * * *
.
> "بی بند و باریهای" غرب : "ضد-فرهنگ"
> * درک زمان *
> اِشکال ادیان و ایدئولوژیها در چیست؟
> "نظام کنترل بشر"
* * * * *

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________