باوهایی که پایه و اساس قوانین سیستمهای کنترل بشری را تشکیل میدهند انواع ایدئولوژیهای تاریخ بشر را در بر میگیرند.
نظام بدون کنترل طبقه حاکم تنها در جوامع کوچک بشری ممکن است. علم جامعه شناسی هم بعنوان اولین یافته هایش جوامع زیر بیست و پنج هزار نفر را به "طبیعت بشر" نزدیکتر دانسته! همچنین بیان میدارد که "مشکلات" جوامع با فاصله گرفتن از این جوامع طبیعی بشری بطور تصاعدی افزایش می یابد.
ایدئولوژیها همواره بهترین بستر کنترل بشر را برای سیستمها و حکام فراهم کرده اند. رسم سیاستگری از زمان پیدایش جوامع بزرگ بشری هم بر مبنای کنترل باورهای مردم و با اتکا به آن کنترل زندگی و سرنوشت آنها بوده است. تا بوده رسم این بوده و هنوز هم بر همین منوال است!
بنابرین اگر شما بجای طبقه حاکم جامعه بزرگی باشید!
اما بشر بطور طبیعی از استثمار روگردان است و از بدو تولد کنجکاو و دوست میدارد خودش دنیای اطرافش را کشف کند! هر نسل جدید رویاهای خودش را بهمراه می آورد و تلاش خواهد کرد تا آنجا که ممکن است در همان جهت پیش رود. این کنجکاوی و کندو کاو در طی سالیان و قرون گهگاه از دامنه خانواده فراتر رفته و سلطه حاکمان را زیر سوال میبرد. گهگاه کشف میکند که نه تنها والدین که حاکمان هم به او دروغ گفته اند! و بر آنها میشورد! گهگاه قادر میشود که کشفیات جدید خود را از دنیای اطراف به باورهای مردمان بیفزاید.
با تغییرات بنیادین و اساسی در باور مردمان سیستمهای سابق خلع سلاح شده و قادر به کنترل مردمان نیستند! در جایگاه حاکمان شما دو راه بیشتر در برابر خود ندارد:
1)ادامه سرکوب مردمان تا جایی که کار به شورش و انقلابهای بزرگتر بکشد و بساط حکومت را با خشونت برچیند. که در تمام این دوران نیز مردم از اطاعت اوامر شما تا حد ممکن سر باز خواهند زد و کنترل شما کامل نیست.
2) اجازه ابراز باورهای جدید برای حفظ قدرت و بازسازی سیستم کنترل بر مبنای این باورها! (در مواردی هم پیش آمده که شما حاکم اندیشمندی بودید و باورهای نوین را براستی درک و پذیرش و تبلیغ کردید!)
در تاریخ بشر فراوانند نمونه هایی از این رقص تانگوی حاکمان و مردمان و یا انقلابهای بزرگ.
آنجا که نسلهای جوان حاکمان را مجبور به پذیرش باورهای جدید کرده اند آنچه شما بعنوان حاکم برای بازسازی سیستم کنترل سابق بر مبنای اصول جدید انجام میدهید گردآوری اطرافیان و درباریان برای تنظیم قوانینی جدید است.
این قوانین را هم طوری تنظیم خواهید کرد که هم بیشترین منافع را برای حکومت شما داشته باشد و هم بیشترین میزان کنترل را بر مردمان فراهم سازد!
برای اینکار بهترین روش اینست که شما خود بزرگترین مبلغ این باورها شوید و بناهای زیبایی هم برای تجمع مردم و تبلیغ باورها بنا کنید! آنگاه خواهید توانست با دستکاری باورهای مردم در همان زمان و یا بتدریج سیستمی پر نفوذتر و با کنترل صد چندان بر زندگی مردم پایه ریزی کنید! بهترین فرصت برای لشکر کشیها هم آنزمان خواهد بود. چرا که مردمان چنان داغ باورهاید که اگر بگویید بروید و سر شیری را برایم بیاورید خواهند آورد چه رسد سر انسان! آنگاه شما بفکر میفتید که بهترین زمان برای لشکرکشیها هم اینک است که به بهانه تبلیغ و گسترش باورهایشان تا انتهای جهان هم خواهند رفت! بیچاره مردمان چه زود از یاد میبرند که پیام و باور نسل جدید برای رهایی از سلطه بود نه جنگ و قدرت طلبی! و لابد شما تا آنزمان پیشروانشان را هم حذف فیزیکی کرده اید یا تبعید به گوشه ای دور افتاده تا مانع جنگهای شما نشوند!
این همان بلاییست که شما بعنوان حاکمان تشنه قدرت بر سر "ادیان" آوردید! و باز همان بلایی است که در روزگار ما بر سر باورهای جدید آمده! با این تفاوت که نام "حاکم" تبدیل شده به رهبر یا رئیس جمهور. و چه کار زیرکانه ای!
اگر انقلابی شما را بعنوان "حاکم" سرنگون میکرد این بمعنای سرنگونی کل سیستم حکومتی شما بود! اما اینک با این ترفتد زیرکانه شما قادرید در پشت صحنه سیستمها بی هیچ واهمه به کارتان ادامه دهید و دل مردم خوش است که هر چند سال خودشان یک رئیس جمهور انتخاب میکنند! با این روش قادرید بر پهنه گسترده تری هم حکومت برانید. یعنی همان کلونیالیسم.
تنها اشکال کار اینست که گهگاه پادشاهانی در آن بلاد هستند که بر سیستم هزاران ساله تکیه زده اند و این کار شما را بس دشوار میکند چون اگر گوش به فرمان نباشند همین را به جانشینان منتقل میکنند و استعمار آن ممالک دشوارتر خواهد بود. باید بهر شکل ممکن در دربارشان نفود کنید!
و بتدریج زمینه را برای سست کردن آن نظام و جایگزین کردنش با نظامی گذراتر آماده سازید.
میتوانید با تحریک مردمان زمینه را برای انقلابی علیه آنان فراهم سازید. با همه تجارب تاریخی شما در کنترل مردمان این کار دشواری نخواهد بود.
با اینکار میتوانید هم امپراطوری چین و روسیه را بزانو درآورید و هم سیستمی حاکم کنید که بیشترین امکان را برای استثمار مردمان و خارج کردن ثروتهایشان فراهم سازد. میتوانید از انگلیس در این زمینه ها درس بگیرید: مامور انگلیسی پس از سالها در خاطراتش مینویسد چگونه بود که سالیانی طولانی کسی متوجه حضور وی نشد چون تنها کاری که می باید میکرد ارتقا درجه دادن به افراد کارآزموده با راندمان کاری بالا بود! کاری نان و آبدار به آنها میداد که هیچ تجربه ای در آن نداشتند. شما هم میتوانید الگو بردارید!
اما گهگاه پیش می آید که همین سیستم کنترل پشت صحنه شما هم شاید بخاطر طمع بیش از حد خودتان و استثمار بیش از حد مردمان با انقلاباتی راستین مواجه میشود! آنگاه چه میکنید؟
پاسخ آنهم ساده است. همچون گذشته های دور تاریخ باز هم یا رهبران باورها را به سمت خود جلب کنید که معمولا در جنبشهای اصیل ممکن نیست و یا مبلغین خودتان را که دو آتشه تر از او هم هستند و سخنان زیباتری میگویند و وعده های بزرگتری میدهند بجای رهبر اولیه می نشانید! بعدها هم رهبر واقعی را میکشید تا بعدها دست و پا گیر دومی نشود! پس هنوز هم شما حاکمید و سیستم کنترل میتواند با ماموران شما و برای منافع شما بنیان نهاده شود. و این همان بلایی است که بر سر انقلابهای معاصر می آید. روش جالبیست:
با این روش مثلا میتوانید پس از براندازی امپراطوریها باورهای نوین مردمان را بشکل نظریه مائو و مارکس و انگلس تبلیغ کنید تا بعدها سر فرصت به حسابهاب ملتها برسید. یا برای امثال چگوارا که موی دماغتان هستند رفقایی دو آتشه تر از خودش بتراشید تا مردم را بسوی خود بکشند!تصورش را بکنید با اینکار سیستمی جدید بنا میشود چندین برابر مستحکمتر از سابق! و تا سالها خیالتان بابت استثمار آن مردمان راحت است.
با شناختی که تا کنون از نوع کنترل تاریخی خود پیدا کردید میتوانید باقی احتمالات را نیز بهمین ترتیب بررسی کنید! یکی از کارهای مفید تغییر تاریخ بشر و بازنویسی آنست که بی تردید لازمه کار شماست. چون بشر نباید بفهمد براستی چه بر سرش آوردید وگرنه مشکل بتوانید ادامه دهید.
از سر راه برداشتن فرهنگهای باستانی نیز سودمند است چرا که سدی هستند بر سر راه القای فرهنگهای ساخته و پرداخته شما و باورهایی که حال شما بخوبی آموختید خود مبتکر آنها باشید. با از بین بردن مردمان هوشیار هر دوران ژن نبوغ را هم بتدریج در جوامع حذف میکنید و شما میشوید عقل کل!
پس تا اینجا قادر شدید بخشهای گسترده ای از جهان را از راه دور "کنترل" و استثمار کنید! اما اینک پرسشی از شما دارم. من مردمان گوناگون را در کشورهای مختلف دیده ام. مردمان همه جا خیلی دوست داشتنی و نازنین هستند. نمیدانم شما حاکمان جهان از کجا آمده اید و چرا با "بشر" تفاوتهای بنیادین دارید؟ نمیتوانم حتی تصور کنم جنایاتی که در تاریخ مرتکب شدید از عهده بشر بر می آید! شاید نوعی موتاسیون مضر در شما رخ داده باشد. آیا هیچ بیاد دارید؟! این درجه از رذالت از انسانها بعید است نیست؟ بنظر شما چگونه موجوداتی قادر به چنین جنایات تاریخی هستند؟ شاید ژن سادیسم مزمن را در آنها یافتیم و درمان کردیم! نظر شما چیست حال که در جلد حاکمان رفتید؟ چرا شبیه بشریت نیستند؟
برگردیم به ادامه استعمارگری!
شنیده ام که در دورانی از تاریخ معاصر از جنگ جهانی هم برای گسترش کنترل به جهان استفاده کردید. چنین حماقتی چرا؟ میدانم که با اینکار همه ثروتمندان دنیا مجبور شدند سرمایه هایشان را نزد بانکهای شما "گرو" بگذارند که البته یهودیان که بیشترین مقدار طلا را داشتند نتوانستند پس بگیرند مثل بسیارانی دیگر که مردند!
اما من اگر جای شما حاکمان دنیا بودم همین روش شبه "دموکراتیک" را فعلا در پیش میگرفتم و جنگ جهانی دیگری را دامن نمی زدم! چون پس از آن "ممکن است مردمان در جنگهای بعدی با بیل و کلنگ بجنگ بروند!" همچنانکه اینشتین هشدار داده بود.
اگر کسی باقی نماند بر کدام مردمان حکومت خواهید کرد؟ دیگر کسی نخواهد ماند که استثمارش کنید! حیف شما نیست؟ کار دیگری هم که بلد نیستنید.
ممکن است در جنگهای جهانی دیگر آنقدر جمعیت بشر کم شود که در سراسر زمین پخش شده و به همان زندگی طبیعی در اجتماعات زیر بیست و پنج هزار نفر روی آورند! آنگاه بنیاد نهادن "سیستم کنترل" بر آنان کاری بس دشوارتر خواهد بود!
و بدین شکل شما هزاره ها زیرکانه بشر را با سیستمهای گوناگون کنترل کردید و هر آن دین و باور جدید را بنفع خود مصادره به مطلوب نمودید!
حال ببینیم از این پس با بشر چه خواهید کرد! شاید روزی بشر از خواب بیدار شود و راه زندگی طبیعی سابق را پیش گیرد.
شاید این بار هم مادر زمین به یاری بشر آید و برسم خانه تکانی برای هر عصر نوین بساط سیستمهای شما را از هم بپاشد تا مگر فرزندانش بار دگر از شر موجودات اهریمنی رها شوند!
بی شک آنگاه در پردیس زمین خواهند بود.
تا زمانیکه باز هم سر و کله شمایانی پیدا شود که با بیماری مزمن کنترل و فتنه سیاست بخواهید آنانرا به زیر "چتر حمایت" خود گیرید!!!
بهترست داستان تاریخ سیستمهای کنترل بشر را برایشان بازگوییم تا بیاد بیاورند چه بر سرشان آمده و دگر بار از بهشت برین به جهنم کنترل و استثمار شما نزول نکنند!
به آنها خواهیم گفت: اگر شده در لالایی مادران!
در روایتهای افسانه ای از نسلی به نسلی دیگر پیام را خواهیم رساند! پیام خواهد رسید.
کاش آیندگان در افسانه ها و لالایی ها پیام را دریابند! و به این جهنم بازنگردند.
(شاید هم ژن سادیسم را یافتیم و حذف کردیم!)
* * * * * * *
چقدر دردناک است شنیدن خبر اعدام پرندگان میهنی
به جرم آزادیخواهی و عشق به پرواز!
یادشان همواره شاد
همه شهیدان راه آزادی.