۹.۱۰.۸۸
فاشیسم بیماری روانیست!
مبتلایان اما برای بیمار کردن بشر نسخه می پیچند!
ملت آزادیخواه و ظلم ستیز ایران:
کل نظام و هر دو جناح دست به دست هم برای ادامه غارت و جنایت فتنه کردند!
همه اینها بازی بی مزه و خشن فاشیست مذهبی بیش نبود برای واکسن زدن به آدمها و تحمیل قدرت ویروسهای بشریت!
ازسادیسم نظام سلطه جهانی آموختند اینها هم:
سادیسم: بیماری روانی تحمیل قدرتست!
فاشیسم : سادیسم مزمن تحمیل قدرت با کشتار برای سرگرمی!
بیماران مبتلا به فاشیسم: برای انسان هیچ حرمتی قائل نیستند
دیوها: موجوداتی بی دل و تهی از وجدانند:
با ظاهری بس آراسته و مودب آدم میخورند!
کشتار و شکنجه سرگرمی آنهاست!
بشر برایشان بیش از ویروسی مزاحم نیست!
به کشتار جمعی هم میگویند: واکسن!
* * *
تحلیل ولایتی از کشتار فرزندان ملت از نگاه پزشکی مدل حکومتهای فاشیستی با ولعی مشمئز کننده بیان شده همانند تحلیلش در چشم درآوردن و دست بریدنهاست که احتمالا خود یا شاگردانش درآورده و بریده بودند!
این ولع همه فاشیستهای بیمارست که بشکلی شبه روانکاری میتوان بدین شکل شفافترش کرد بلکه بیماران در پی درمان افتند و بشریت از شر ویروس فاشیسم خلاص شود:
بله این طرح کشتار حق خواهان طرح موفق ما پزشکان اسلام ناب حکومتی بود که برای درمان بیماریهای مزمن نظام پیشنهاد کرده بودیم! در واقع این هم مثل بسیاری از طرحهای تحصصی_پزشکی_پیشگیری_درمانی_فاشیستی بود که در طول سی سال اخیر در خیابانها و بیابانها و زندانها و سراسر کشور فتح شده ایران اجرا شد! که امت باید افتخار کند از اینهمه پیشرفت پزشکی!
ما پزشکان ولات مدار پیشنهاد کرده بودیم که نظام را هم مثل آدم واکسن بزنیم: مثل همین واکسن سرماخوردگی و یا هاری و اینها که میزنند برای مقاوم شدن بیمار.خوب ما هم به نظم بیمار خودمان واکسن میزنیم مگر چه عیبی دارد؟ واکسن را هر سال میزنند.حالا ما شاید یک سال در میان زدیم! شاید هم لازم شد هر روز بزنیم! بستگی به میزان بیماری نظام دارد.
واکسن هاری نظام جنایتکار بیمار فاسد! نه ببخشید!واکسن خفقان حق طلبی بدین ترتیب است که: هر چند وقت, خودمان یکسری فتنه می بافیم و یکسری هم خدعه میکنیم! که برای ویروسهای آزادیخواهی و حق طلبی حکم همان تله را دارد. اینها به تله می افتند و بعد کمی هوچیگری در همین سیمای پشم و شیشه خالی بندی ما کافیست تا همه ویروسها را گیربیندازیم و بکشیم!! تنها فرقش همینست: که ویروس ویروس است اما اینها متاسفانه آدمند! مثل ماها ویروس بیماریزا نیستند که مثلا فساد و جنایت و دزدی سرتا پایشان را به کثافت بکشد. اگر بودند که کل مشکلات نظام حل شده بود. باید همه مثل ما باشند! تا نعوذبا... اس لام سرفراز نشود.
دکترای واکسن شناسی را در لاندن و ماسکو گرفتیم. اما هرچه کردیم گفتند نه ما برای فاش یست مذهبی و اینها واکسن نداریم! فقط آموزش داریم!خیلی بد شد چون این واکسن زدن هم کلی خون روی دست آدم میگذاره میترسیم یک وقت یک قطره روی جانماز آقا بچکد یک وقت نعوذ با... نجس نشود.اگر پزشکان وفادار به نظام هنوز در دانشگاههای دنیا پرسه میزنند به ما بگویند: چاره این بیماری مزمن نظام ما چیست شاید آنوقت مجبور نشدیم هر سال آدمها را با ویروس عوضی بگیریم و بیماران نظام را با آدمها! اما فعلا همین است که هست! ویروسها در راس نظام ! ما هم با چراغ قوه میگردیم و اگر آدمی یافتیم واکسن میزنیم! فعلا که از این موسوی آدمتر پیدا نکردیم وگرنه به اون میزدیم! البته یک لیست از لندن آمده اما نظام ما که کشکی نیست! تا رهبری تایید نفرمایند لیست اجانب قبول نیست! نمیدانم چرا درصد هاری نظام هر روز وخیمتر شد؟ اینرا هم اگر همکاران هار ما در دنیا میدانند بفرمایند خیلی هم ممنون! اصولا ما در این خصوص تا کنون از هر موسسه هار جهانی استقبال کردیم!
یکی از البته دلایل فرعی این واکسیناسیون اخیر این بود که دروغ چرا راستش دیدیم این سالها بیماریمان عود کرد ( فساد و چپاول و جنایت افزایش یافت) و همه از ملت و امت و خودی و ناخودی و نخودیها هم فهمیدند! با نظام مشورت کردیم که چطور باید پاسخگو بود؟ گفتند اول یک نفر ساده لوح را بیاورید تا کمی در مورد فساد و اینها خالی ببندد! شاید بدرد پروژه های دیگری هم خورد. بعد هم بروید از همان واکسنها که یادتان دادیم بزنید. گفتیم بیاییم این بار چند تا واکسن حسابی بزنیم: بلکه دهان ملت و امت را باز چند سالی بستیم! تا کسی جرات نکند بگوید: پس این چه نظام دینیست که از همه نظامها بیمارترست؟! چه پاسخ میدادیم؟
تازه کمپانیهای نفتی هم نگران بودند که هر طور شده مردمشان نفهمند ما فاش ایست ایم حق دارند این قوم هم بد گیر سه پیچه میدهند! خوب شد ایرانیها اینطوری نیستند وگرنه ما هم باید مثل ارباب میرفتیم زیر زمین! خوب ما هم کم آوردیم و واکسن زدیم! فقط همین!مگر استاد ما در لاندن کم نمی آورد؟ مگر کم ما و دنیا را واکسن زد؟حالا رویشان نمیشود ما بجایشان میزنیم! مگر چاوزوز بجایشان نمیزند؟ مگر هیت لر نزد؟ البته او هم به خیلی جاها زد। شایدم مثل ما دست خودش نبود! شاید او هم مثل بعضیها عقده حقارت داشت و میخواست دردهایش را بر سر دیگران خالی کند. چرا میباید فقط او تنها درد میکشید؟ نه؟ ما میفهمیم او چه میکشید. ما هم درد زیاد داریم و هم دوست داریم سر مردم خالی کنیم. یک راهش همین واکسن زدن است. چقدر دلم خنک میشود جان شما. می بینید که چه با لذت برای ببنندگان سیما تعریف میکنم. بله این هیتلر ما نه اینکه هیچ شبیه ژر مانها نبود عقده ای شده بود بچه! نمیدونست پندار نیک و کردار نیک و اینها مهمتره از ظاهر و اینها । ما هم هنوز نمیدونیم। البته ارباب جهان هم که منتظرند یک عقده ای پیدا کنند! راستی آخرش نفهمدیم این یارو اصلا کجایی بود؟ اصلا بما چه. بله عرض میکردم که خوب پس ما چه از آنها کمتر داریم؟ مگر ما بد واکسن میزنیم؟ کی به کیست. نه؟ بقول استاد چشم بشریت کور در دام ما نیفتد. البته بخشی از واکسن شناسی هم تغییر جای لانه هاست. اما هر که از یک سوراخ دو بار نیش خورد گناه ما چیست. ما سعی میکنیم در جریان آخرین تغییر و تحولات سیستماتیک باشیم. تا بشر مجبور نباشد همواره از همان سوراخهای قدیمی نیش بخورد. خسته کننده میشود بعد مدتی. هم برای بشر و هم برای ما. اصلا کیف این بازی در تغییراتست! عنایت میفرمایید؟ اصولا پیشرفت هم یعنی همین. تکنولوژی باید در همه عرصه های واکسینه کردن بشریت بکار آید وگر نه به هیچ درد ما نمیخورد و هیچ قدرتی پشیزی در آن سرمایه گذاری نمیکند. اما اگر با انفحار و قارچ و مردن و اینها سرو کار داشت آنوقت همه مایلند سرمایه گذاری کنند. اصولا این بازی اینجوریاست. تا داخل نشوی نمیفهمی چه بازی جالب و مخوفیست. من که کلی کیف میکنم وقتی مثلا اثرات همین واکسینه کردن چند ماه اخیر را می بینم. شما حال نمیکنید؟ خداییش هیچ چیزی مثل رنگ خون به قدرت طلبان حال نمیده. جای شما خالی پریشب در یک محفل برادران آنطرف گود مهمان بودیم آنها هم همین را میگفتند. برای دسر هم چندین بار این فیلم محافظ آقا مجتبی را نگاه کردیم و ریسه رفتیم جان شما. یاد آن پسر دیوانه شیخ امارات افتادیم. حاج آقا فرمودند این مجتبی کرمک مدل اماراتی گرفته انگار. نگو اصل کرمک از جای دیگری سرایت کرده بود. مشکلی نیست اینها بالاخره در علم واکسیناسیون ملت پیش می آید. اینها مسائل بسیار جزییست! در اقتدار نظام ما هیچ خدشه ای وارد نخواهد ساخت. ما اینرا در جلسات سازمان ملل هم گفتیم. گفتیم ما هفتاد میلیون جان بر کف داریم که سی سال است جانشان به لبشان رسیده اما هنوز ما را تحمل میکنند. این کم چیزی نیست! شما تصور نکنید و اینها. این آقایان خودشان خوب میدانند این یعنی چه. خدا خیر دهد انشاا... برادران لانه کرده در برخی جاها که خلاصه شبانه روزی در فعالیت هستند و ملت ما را و جوانان ملت بزرگ ایران را که ما خیلی به "آنها" و "فرهنگشان" احترام میگذاریم همچین خوب و درست حسابی میسازند! و بحمدا... که درین زمینه ها هیچ جای کم و کسری نیست. و این هم البته بدون یاری برادران ما در آنطرف گود ممکن نبود. مثل همین واکسنها.
بله عرض میکردم که جریان این واکسنها را با جناح رقیب به رقابت گذاردیم و فعلا در حال رقابتیم। البته نه اینکه برای امت عزیز یک وقت شبهه ای پیش بیاید که ما در گیری و نزاع داریم با کسی. نه خیر هیچ اینطور نیست. این هم مثل باقی چیزها در سیاست فقط یک بازیست. همین. یک بازی ناقابل که بزرگان دنیا و کشورها می نشینند و اراجیف میبافند و جوک میگویند و شرط بندی میکنند که این ملتها بالاخره از کدام سوراخ نیش میخورند یا نمیخورند. تینک تانکها هم بازیهای قشنگتر و بهتر برای ما طراحی میکنند که کیفش بیشتر باشد. مثل همین گیمهای شما اما مال ماها واقعیست. فرقش فقط همین است. اما وقتی واقعیست کیفش هم خوب بیشتر است. بتدریج هم دلت میخواهد به لولهای بالاتر بروی. جنگهای بزرگتر. آدمکشی بیشتر. خلاصه اینهم شده تفریحات سالم ما حاکمان دنیا. چه میشود کرد. بالاخره هر کس و ناکسی یک تفریحاتی لازم دارد. مگر بی تفریحات هم میشود؟ همه که حوصله سلیمان را ندارند! یک وقت دیدی پا رفت روی مورچه ها. اصولا در این کره عرض چه فرقی دارد حالا مورچه یا آدم یا فیل؟ همه جانورند بالاخره. شما که فلسفه غربی میدانی. دگر چرا اینهمه ما را یاد عذاب وجدانمان می اندازی. بگذریم و تاپیک را عوض کنیم بهترست. سر درد گرفتم بس که از این واکسنها حرف زدم. اه. ببین اینها که واکسنشان میزنیم چه احساسی دارند! گمانم وقتی میمیرند درد ندارند. یا دارند؟ میگویند بدن یک سیستم دفاعی دارد که آخرین لحظه خطرخودش قفل میکند و دگر نمیفهمی چه شد.مرگ که درد ندارد. اگر داشت که اینهمه به خودمون زحمت نمیدادیم شکنجه کنیم. نه؟ فاشیستهای تاریخ کلی زحمت کشیدن تا این روشها را سیستماتیک کنند. ما هم البته قدر دانیم که آخرین سیستمها را داوطلبانه خودشان در اختیار ما میگذارند. مثل بچه ای که یک گیم مجانی بگیرد کلی سر حال می آییم و برای بازی لحظه شماری میکنیم. البته خوبست مردم تصور کنند ما نمیدانیم چه خبرست. اگر ما ندانیم سیستمها و واکسیناسونها را پس که میداند؟ اینها کلی وقت برده و درجات باید طی شود. دکترا دارد و آرم و کلی رسومات. مگر دیوانه ایم که اینهمه خرج گیمهایمان کنیم و به بهترین بخش بازی که رسید بدهیم دست کس دیگری. هیچ بچه ای اینکار را میکند؟ به حق چیزهای ندیده و نشنیده! مثلا میگویند اینهمه آدمکشی پس چرا تمام نمیکنید؟ حالیشان نمیشود که اصلا بازی همینست. نمیگذارند ما حاکمان با خیال راحت به بازیمان مشغول باشیم. چقدر لجم میگرد از این وزوزهای اینها. مثل بچه ای که سر گیم نشسته دائم بگویی ادامه نده! عیش ما را منقص میکنند... چی چی میکنند. به شما چه؟ بروید گیم دیگران را خراب کنید. چرا همیشه به ما گیر میدهید؟ عجب گرفتاری شدیم ما فاشیستها این روزها تا میایی وارد بازی شوی کل دنیا ویز ویز را شروع میکند! این دگر چه رسم زشتیست؟! یا مثلا میگویند این شخصیت به این بزرگی را پس چطور گرفتید باید آزاد کنید. بی دلیل موی دماغ ما میشود این بشر. آخر همه همان درجات مورد نیاز ما در زندان را همینها دارند پس اینها را ول کنیم آبدارچی را بیاوریم سیستماتیک عقده هایش را در کند؟ آبدارچی عقده ای دیده اید تا به حال؟ خوب ما هم ندیدیم. پس عنایت میفرمایید که چرا اصولا سخنان مردم اکثرا بگوش ما مثل ویزویز پشه می آید. نه سر پیاز دنیا هستند و نه ته پیاز. بجای اینکه چرخهای ما را سریعتر بگردانند تا سود بیشتری ببریم پای اینترنت چرت و پرت در میکنند. به خیالشان فرقی به حال ما میکند. چه میگفتم جناب؟ بله به کسی چه مربوط. نه؟ ما صاحبانیم. مگر به جز ما صاحب دیگری هم دارید؟ صاحبتان خوب ماییم دیگر! نمیدانم چرا درک نمیکنند.
هر کاری هم دلمان خواست با شما میکنیم. کی به کیست این دنیا. تونستی از دستمون در رو. گیمه دیگه نه؟ حالا دهکده که کارش تموم شد دیگه جای در رفتن هم نمیمونه. خلاص. بله میگفتم که اصلا دوست نداریم ملت را یکدفعه بکشیم که ییهو خلاص شود. طی سی سال بکشیم که کیفش بیشتر است. زجری که میبرند هم بیشترست. تازه بعد مدتی اصلا نمیفهمند دارند زجر میکشند. چون سیستم قفل کرده. مثل کسی که در کما راه برود! قشنگ هیپنوتیزم ماست. ما برایش تصمیم میگیریم. مرگ و زندگیش هم در دستان ماست. هیچ میدانید یعنی چه؟ یعنی خدایشان ماییم! و این ما را چنان نشعه میکند که نگو و نپرس. بله میگفتم بشر یا مورچه یا فیل چه فرقی میکند همه در دستان ماست. خدایان زمین. نه؟ اینهم گیم ما. ما دگر خراب این بازی شدیم و مدام چشم براه ورژنهای جدیدتریم! گاهی که خیلی پسر خوبی باشیم برایمان میفرستند. مثل همین مدتها. بعد با جناح رقیب مسابقه میدهیم. شرط بندیهای ما دیدنیست. البته آقا را هم به بازی گرفتیم تا نفرمایند قمارست و استغفرا...گناهست. ما و این حرفها؟ اصلا شما بگو داداش: به قیافه ما می اید اهل گناه و این حرفها باشیم؟ نعوذبا...
بنده برای امام چهار ده بارها توضیح دادم که برخی خون رزان خورند و ما چون اینرا کبیرترین گناه همه تاریخ بشر میدانیم نمیتوانیم خون رزان بخوریم اما عوضش خون کسان که میتوانیم بخوریم। نه؟ بعد حضرتش هم سرآخر قبول فرمودند که بله هر گناهی به خون رزان خوردن ترجیح دارد। اتفاقا همین اواخر هم یک فتوا بر همین مبنا صادر فرمودند। حال اگر کسی محل نگذاشته قصور از ما نیست. من یکی که بنوبه خود هر چه زور داشتم درین راه خرج کردم و نشد. حالا این نام امام پربرکت است شاید هم مایه برکاتی هم برای نظام اسلام ناب حکومتی ما شد و امت اسلامی گناهان ما را همچنان نادیده گرفت. حتما بخاطر گل روی اسلام هم که شده از این مسائل جزیی و سطحی مثل خین و خینریزی و اینها میگذرد. اصولا پس از سی سال خود امت را هم خراب این گیم و بازیها کردیم و دگر خیالی نیست! وقت ندارم باید بروم زندان چشم دربی آورم این ویروسها آمدند و کلی از انرژی ما صرف جا خالی دادن از اینها شد. می بخشید اگر به شرح بس مختصری بسنده کردم
والسلام! کار نظامهای فاشیستی-مذهبی تمام
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اهرمن جان! برادر من پاشو یک کوله پشتی بردار برو توی کوه و در و دشت یک ماهی فریاد بزن! فقط خودت و طبیعت و آتش و آب. کاش بابا هیچوقت برات اون تفنگو نخریده بود. کاش دیگه از این گیمهای جنگ و کشتار واسه پسرت نخری داداش. پاشو فکر چاره باش. بلکه پیش از مرگت عشق را دریابی. بلکه فهمیدی شادی یعنی چه. پاشو چند ماهی به خودت مرخصی بده. دیگه با این سفرای انگلیس و روس و آلمان هم اینقدر نپلک. چقدر گفتم این آمریکاییها خوش ذات ترند اما تو گوشت پر بود از "استاد". سفیر آمریکا موی دماغ شده بود؟ من که فهمیدم داداش اما بروی خودم نیاوردم. گفتم بلکه داداش همینطوری خودجوش درمان شدی. چه میدونستم بدترم میشی. اینهمه چیزای خودجوش! چطور یک بار برای داداش ما پیش نمیاد خدا؟ درد بدیست این فاشیست. ای به گور بابای هر کی اینو اختراع کرد(!) روحشم شاد جد و آباد هر کی درمانش کرد. کاش همون بچه گی برده بودمت پیش خانم دکتر سایان. چه میدونم چی بگموالا . تو را به همان هیچی که بهش اعتقاد داری اینقدر خون به دل این مردم نکن! بچه هات روز خوش نمی بینن چقدر بگم آخه داداش من ول کن برو چند ماه این زبون بسته ها از شرت راحت باشن. مردم بس که خون دیدم تو این سیمای پیزوریت داداش. ول کن برو به فکر درمان خودت باش عزیز. یا حق!
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت * که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش! * هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست * همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت!
سر تسلیم من و خشت در میکدهها * مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل * تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس * پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی * یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت
ملت آزادیخواه و ظلم ستیز ایران:
کل نظام و هر دو جناح دست به دست هم برای ادامه غارت و جنایت فتنه کردند!
همه اینها بازی بی مزه و خشن فاشیست مذهبی بیش نبود برای واکسن زدن به آدمها و تحمیل قدرت ویروسهای بشریت!
ازسادیسم نظام سلطه جهانی آموختند اینها هم:
سادیسم: بیماری روانی تحمیل قدرتست!
فاشیسم : سادیسم مزمن تحمیل قدرت با کشتار برای سرگرمی!
بیماران مبتلا به فاشیسم: برای انسان هیچ حرمتی قائل نیستند
دیوها: موجوداتی بی دل و تهی از وجدانند:
با ظاهری بس آراسته و مودب آدم میخورند!
کشتار و شکنجه سرگرمی آنهاست!
بشر برایشان بیش از ویروسی مزاحم نیست!
به کشتار جمعی هم میگویند: واکسن!
* * *
تحلیل ولایتی از کشتار فرزندان ملت از نگاه پزشکی مدل حکومتهای فاشیستی با ولعی مشمئز کننده بیان شده همانند تحلیلش در چشم درآوردن و دست بریدنهاست که احتمالا خود یا شاگردانش درآورده و بریده بودند!
این ولع همه فاشیستهای بیمارست که بشکلی شبه روانکاری میتوان بدین شکل شفافترش کرد بلکه بیماران در پی درمان افتند و بشریت از شر ویروس فاشیسم خلاص شود:
بله این طرح کشتار حق خواهان طرح موفق ما پزشکان اسلام ناب حکومتی بود که برای درمان بیماریهای مزمن نظام پیشنهاد کرده بودیم! در واقع این هم مثل بسیاری از طرحهای تحصصی_پزشکی_پیشگیری_درمانی_فاشیستی بود که در طول سی سال اخیر در خیابانها و بیابانها و زندانها و سراسر کشور فتح شده ایران اجرا شد! که امت باید افتخار کند از اینهمه پیشرفت پزشکی!
ما پزشکان ولات مدار پیشنهاد کرده بودیم که نظام را هم مثل آدم واکسن بزنیم: مثل همین واکسن سرماخوردگی و یا هاری و اینها که میزنند برای مقاوم شدن بیمار.خوب ما هم به نظم بیمار خودمان واکسن میزنیم مگر چه عیبی دارد؟ واکسن را هر سال میزنند.حالا ما شاید یک سال در میان زدیم! شاید هم لازم شد هر روز بزنیم! بستگی به میزان بیماری نظام دارد.
واکسن هاری نظام جنایتکار بیمار فاسد! نه ببخشید!واکسن خفقان حق طلبی بدین ترتیب است که: هر چند وقت, خودمان یکسری فتنه می بافیم و یکسری هم خدعه میکنیم! که برای ویروسهای آزادیخواهی و حق طلبی حکم همان تله را دارد. اینها به تله می افتند و بعد کمی هوچیگری در همین سیمای پشم و شیشه خالی بندی ما کافیست تا همه ویروسها را گیربیندازیم و بکشیم!! تنها فرقش همینست: که ویروس ویروس است اما اینها متاسفانه آدمند! مثل ماها ویروس بیماریزا نیستند که مثلا فساد و جنایت و دزدی سرتا پایشان را به کثافت بکشد. اگر بودند که کل مشکلات نظام حل شده بود. باید همه مثل ما باشند! تا نعوذبا... اس لام سرفراز نشود.
دکترای واکسن شناسی را در لاندن و ماسکو گرفتیم. اما هرچه کردیم گفتند نه ما برای فاش یست مذهبی و اینها واکسن نداریم! فقط آموزش داریم!خیلی بد شد چون این واکسن زدن هم کلی خون روی دست آدم میگذاره میترسیم یک وقت یک قطره روی جانماز آقا بچکد یک وقت نعوذ با... نجس نشود.اگر پزشکان وفادار به نظام هنوز در دانشگاههای دنیا پرسه میزنند به ما بگویند: چاره این بیماری مزمن نظام ما چیست شاید آنوقت مجبور نشدیم هر سال آدمها را با ویروس عوضی بگیریم و بیماران نظام را با آدمها! اما فعلا همین است که هست! ویروسها در راس نظام ! ما هم با چراغ قوه میگردیم و اگر آدمی یافتیم واکسن میزنیم! فعلا که از این موسوی آدمتر پیدا نکردیم وگرنه به اون میزدیم! البته یک لیست از لندن آمده اما نظام ما که کشکی نیست! تا رهبری تایید نفرمایند لیست اجانب قبول نیست! نمیدانم چرا درصد هاری نظام هر روز وخیمتر شد؟ اینرا هم اگر همکاران هار ما در دنیا میدانند بفرمایند خیلی هم ممنون! اصولا ما در این خصوص تا کنون از هر موسسه هار جهانی استقبال کردیم!
یکی از البته دلایل فرعی این واکسیناسیون اخیر این بود که دروغ چرا راستش دیدیم این سالها بیماریمان عود کرد ( فساد و چپاول و جنایت افزایش یافت) و همه از ملت و امت و خودی و ناخودی و نخودیها هم فهمیدند! با نظام مشورت کردیم که چطور باید پاسخگو بود؟ گفتند اول یک نفر ساده لوح را بیاورید تا کمی در مورد فساد و اینها خالی ببندد! شاید بدرد پروژه های دیگری هم خورد. بعد هم بروید از همان واکسنها که یادتان دادیم بزنید. گفتیم بیاییم این بار چند تا واکسن حسابی بزنیم: بلکه دهان ملت و امت را باز چند سالی بستیم! تا کسی جرات نکند بگوید: پس این چه نظام دینیست که از همه نظامها بیمارترست؟! چه پاسخ میدادیم؟
تازه کمپانیهای نفتی هم نگران بودند که هر طور شده مردمشان نفهمند ما فاش ایست ایم حق دارند این قوم هم بد گیر سه پیچه میدهند! خوب شد ایرانیها اینطوری نیستند وگرنه ما هم باید مثل ارباب میرفتیم زیر زمین! خوب ما هم کم آوردیم و واکسن زدیم! فقط همین!مگر استاد ما در لاندن کم نمی آورد؟ مگر کم ما و دنیا را واکسن زد؟حالا رویشان نمیشود ما بجایشان میزنیم! مگر چاوزوز بجایشان نمیزند؟ مگر هیت لر نزد؟ البته او هم به خیلی جاها زد। شایدم مثل ما دست خودش نبود! شاید او هم مثل بعضیها عقده حقارت داشت و میخواست دردهایش را بر سر دیگران خالی کند. چرا میباید فقط او تنها درد میکشید؟ نه؟ ما میفهمیم او چه میکشید. ما هم درد زیاد داریم و هم دوست داریم سر مردم خالی کنیم. یک راهش همین واکسن زدن است. چقدر دلم خنک میشود جان شما. می بینید که چه با لذت برای ببنندگان سیما تعریف میکنم. بله این هیتلر ما نه اینکه هیچ شبیه ژر مانها نبود عقده ای شده بود بچه! نمیدونست پندار نیک و کردار نیک و اینها مهمتره از ظاهر و اینها । ما هم هنوز نمیدونیم। البته ارباب جهان هم که منتظرند یک عقده ای پیدا کنند! راستی آخرش نفهمدیم این یارو اصلا کجایی بود؟ اصلا بما چه. بله عرض میکردم که خوب پس ما چه از آنها کمتر داریم؟ مگر ما بد واکسن میزنیم؟ کی به کیست. نه؟ بقول استاد چشم بشریت کور در دام ما نیفتد. البته بخشی از واکسن شناسی هم تغییر جای لانه هاست. اما هر که از یک سوراخ دو بار نیش خورد گناه ما چیست. ما سعی میکنیم در جریان آخرین تغییر و تحولات سیستماتیک باشیم. تا بشر مجبور نباشد همواره از همان سوراخهای قدیمی نیش بخورد. خسته کننده میشود بعد مدتی. هم برای بشر و هم برای ما. اصلا کیف این بازی در تغییراتست! عنایت میفرمایید؟ اصولا پیشرفت هم یعنی همین. تکنولوژی باید در همه عرصه های واکسینه کردن بشریت بکار آید وگر نه به هیچ درد ما نمیخورد و هیچ قدرتی پشیزی در آن سرمایه گذاری نمیکند. اما اگر با انفحار و قارچ و مردن و اینها سرو کار داشت آنوقت همه مایلند سرمایه گذاری کنند. اصولا این بازی اینجوریاست. تا داخل نشوی نمیفهمی چه بازی جالب و مخوفیست. من که کلی کیف میکنم وقتی مثلا اثرات همین واکسینه کردن چند ماه اخیر را می بینم. شما حال نمیکنید؟ خداییش هیچ چیزی مثل رنگ خون به قدرت طلبان حال نمیده. جای شما خالی پریشب در یک محفل برادران آنطرف گود مهمان بودیم آنها هم همین را میگفتند. برای دسر هم چندین بار این فیلم محافظ آقا مجتبی را نگاه کردیم و ریسه رفتیم جان شما. یاد آن پسر دیوانه شیخ امارات افتادیم. حاج آقا فرمودند این مجتبی کرمک مدل اماراتی گرفته انگار. نگو اصل کرمک از جای دیگری سرایت کرده بود. مشکلی نیست اینها بالاخره در علم واکسیناسیون ملت پیش می آید. اینها مسائل بسیار جزییست! در اقتدار نظام ما هیچ خدشه ای وارد نخواهد ساخت. ما اینرا در جلسات سازمان ملل هم گفتیم. گفتیم ما هفتاد میلیون جان بر کف داریم که سی سال است جانشان به لبشان رسیده اما هنوز ما را تحمل میکنند. این کم چیزی نیست! شما تصور نکنید و اینها. این آقایان خودشان خوب میدانند این یعنی چه. خدا خیر دهد انشاا... برادران لانه کرده در برخی جاها که خلاصه شبانه روزی در فعالیت هستند و ملت ما را و جوانان ملت بزرگ ایران را که ما خیلی به "آنها" و "فرهنگشان" احترام میگذاریم همچین خوب و درست حسابی میسازند! و بحمدا... که درین زمینه ها هیچ جای کم و کسری نیست. و این هم البته بدون یاری برادران ما در آنطرف گود ممکن نبود. مثل همین واکسنها.
بله عرض میکردم که جریان این واکسنها را با جناح رقیب به رقابت گذاردیم و فعلا در حال رقابتیم। البته نه اینکه برای امت عزیز یک وقت شبهه ای پیش بیاید که ما در گیری و نزاع داریم با کسی. نه خیر هیچ اینطور نیست. این هم مثل باقی چیزها در سیاست فقط یک بازیست. همین. یک بازی ناقابل که بزرگان دنیا و کشورها می نشینند و اراجیف میبافند و جوک میگویند و شرط بندی میکنند که این ملتها بالاخره از کدام سوراخ نیش میخورند یا نمیخورند. تینک تانکها هم بازیهای قشنگتر و بهتر برای ما طراحی میکنند که کیفش بیشتر باشد. مثل همین گیمهای شما اما مال ماها واقعیست. فرقش فقط همین است. اما وقتی واقعیست کیفش هم خوب بیشتر است. بتدریج هم دلت میخواهد به لولهای بالاتر بروی. جنگهای بزرگتر. آدمکشی بیشتر. خلاصه اینهم شده تفریحات سالم ما حاکمان دنیا. چه میشود کرد. بالاخره هر کس و ناکسی یک تفریحاتی لازم دارد. مگر بی تفریحات هم میشود؟ همه که حوصله سلیمان را ندارند! یک وقت دیدی پا رفت روی مورچه ها. اصولا در این کره عرض چه فرقی دارد حالا مورچه یا آدم یا فیل؟ همه جانورند بالاخره. شما که فلسفه غربی میدانی. دگر چرا اینهمه ما را یاد عذاب وجدانمان می اندازی. بگذریم و تاپیک را عوض کنیم بهترست. سر درد گرفتم بس که از این واکسنها حرف زدم. اه. ببین اینها که واکسنشان میزنیم چه احساسی دارند! گمانم وقتی میمیرند درد ندارند. یا دارند؟ میگویند بدن یک سیستم دفاعی دارد که آخرین لحظه خطرخودش قفل میکند و دگر نمیفهمی چه شد.مرگ که درد ندارد. اگر داشت که اینهمه به خودمون زحمت نمیدادیم شکنجه کنیم. نه؟ فاشیستهای تاریخ کلی زحمت کشیدن تا این روشها را سیستماتیک کنند. ما هم البته قدر دانیم که آخرین سیستمها را داوطلبانه خودشان در اختیار ما میگذارند. مثل بچه ای که یک گیم مجانی بگیرد کلی سر حال می آییم و برای بازی لحظه شماری میکنیم. البته خوبست مردم تصور کنند ما نمیدانیم چه خبرست. اگر ما ندانیم سیستمها و واکسیناسونها را پس که میداند؟ اینها کلی وقت برده و درجات باید طی شود. دکترا دارد و آرم و کلی رسومات. مگر دیوانه ایم که اینهمه خرج گیمهایمان کنیم و به بهترین بخش بازی که رسید بدهیم دست کس دیگری. هیچ بچه ای اینکار را میکند؟ به حق چیزهای ندیده و نشنیده! مثلا میگویند اینهمه آدمکشی پس چرا تمام نمیکنید؟ حالیشان نمیشود که اصلا بازی همینست. نمیگذارند ما حاکمان با خیال راحت به بازیمان مشغول باشیم. چقدر لجم میگرد از این وزوزهای اینها. مثل بچه ای که سر گیم نشسته دائم بگویی ادامه نده! عیش ما را منقص میکنند... چی چی میکنند. به شما چه؟ بروید گیم دیگران را خراب کنید. چرا همیشه به ما گیر میدهید؟ عجب گرفتاری شدیم ما فاشیستها این روزها تا میایی وارد بازی شوی کل دنیا ویز ویز را شروع میکند! این دگر چه رسم زشتیست؟! یا مثلا میگویند این شخصیت به این بزرگی را پس چطور گرفتید باید آزاد کنید. بی دلیل موی دماغ ما میشود این بشر. آخر همه همان درجات مورد نیاز ما در زندان را همینها دارند پس اینها را ول کنیم آبدارچی را بیاوریم سیستماتیک عقده هایش را در کند؟ آبدارچی عقده ای دیده اید تا به حال؟ خوب ما هم ندیدیم. پس عنایت میفرمایید که چرا اصولا سخنان مردم اکثرا بگوش ما مثل ویزویز پشه می آید. نه سر پیاز دنیا هستند و نه ته پیاز. بجای اینکه چرخهای ما را سریعتر بگردانند تا سود بیشتری ببریم پای اینترنت چرت و پرت در میکنند. به خیالشان فرقی به حال ما میکند. چه میگفتم جناب؟ بله به کسی چه مربوط. نه؟ ما صاحبانیم. مگر به جز ما صاحب دیگری هم دارید؟ صاحبتان خوب ماییم دیگر! نمیدانم چرا درک نمیکنند.
هر کاری هم دلمان خواست با شما میکنیم. کی به کیست این دنیا. تونستی از دستمون در رو. گیمه دیگه نه؟ حالا دهکده که کارش تموم شد دیگه جای در رفتن هم نمیمونه. خلاص. بله میگفتم که اصلا دوست نداریم ملت را یکدفعه بکشیم که ییهو خلاص شود. طی سی سال بکشیم که کیفش بیشتر است. زجری که میبرند هم بیشترست. تازه بعد مدتی اصلا نمیفهمند دارند زجر میکشند. چون سیستم قفل کرده. مثل کسی که در کما راه برود! قشنگ هیپنوتیزم ماست. ما برایش تصمیم میگیریم. مرگ و زندگیش هم در دستان ماست. هیچ میدانید یعنی چه؟ یعنی خدایشان ماییم! و این ما را چنان نشعه میکند که نگو و نپرس. بله میگفتم بشر یا مورچه یا فیل چه فرقی میکند همه در دستان ماست. خدایان زمین. نه؟ اینهم گیم ما. ما دگر خراب این بازی شدیم و مدام چشم براه ورژنهای جدیدتریم! گاهی که خیلی پسر خوبی باشیم برایمان میفرستند. مثل همین مدتها. بعد با جناح رقیب مسابقه میدهیم. شرط بندیهای ما دیدنیست. البته آقا را هم به بازی گرفتیم تا نفرمایند قمارست و استغفرا...گناهست. ما و این حرفها؟ اصلا شما بگو داداش: به قیافه ما می اید اهل گناه و این حرفها باشیم؟ نعوذبا...
بنده برای امام چهار ده بارها توضیح دادم که برخی خون رزان خورند و ما چون اینرا کبیرترین گناه همه تاریخ بشر میدانیم نمیتوانیم خون رزان بخوریم اما عوضش خون کسان که میتوانیم بخوریم। نه؟ بعد حضرتش هم سرآخر قبول فرمودند که بله هر گناهی به خون رزان خوردن ترجیح دارد। اتفاقا همین اواخر هم یک فتوا بر همین مبنا صادر فرمودند। حال اگر کسی محل نگذاشته قصور از ما نیست. من یکی که بنوبه خود هر چه زور داشتم درین راه خرج کردم و نشد. حالا این نام امام پربرکت است شاید هم مایه برکاتی هم برای نظام اسلام ناب حکومتی ما شد و امت اسلامی گناهان ما را همچنان نادیده گرفت. حتما بخاطر گل روی اسلام هم که شده از این مسائل جزیی و سطحی مثل خین و خینریزی و اینها میگذرد. اصولا پس از سی سال خود امت را هم خراب این گیم و بازیها کردیم و دگر خیالی نیست! وقت ندارم باید بروم زندان چشم دربی آورم این ویروسها آمدند و کلی از انرژی ما صرف جا خالی دادن از اینها شد. می بخشید اگر به شرح بس مختصری بسنده کردم
والسلام! کار نظامهای فاشیستی-مذهبی تمام
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اهرمن جان! برادر من پاشو یک کوله پشتی بردار برو توی کوه و در و دشت یک ماهی فریاد بزن! فقط خودت و طبیعت و آتش و آب. کاش بابا هیچوقت برات اون تفنگو نخریده بود. کاش دیگه از این گیمهای جنگ و کشتار واسه پسرت نخری داداش. پاشو فکر چاره باش. بلکه پیش از مرگت عشق را دریابی. بلکه فهمیدی شادی یعنی چه. پاشو چند ماهی به خودت مرخصی بده. دیگه با این سفرای انگلیس و روس و آلمان هم اینقدر نپلک. چقدر گفتم این آمریکاییها خوش ذات ترند اما تو گوشت پر بود از "استاد". سفیر آمریکا موی دماغ شده بود؟ من که فهمیدم داداش اما بروی خودم نیاوردم. گفتم بلکه داداش همینطوری خودجوش درمان شدی. چه میدونستم بدترم میشی. اینهمه چیزای خودجوش! چطور یک بار برای داداش ما پیش نمیاد خدا؟ درد بدیست این فاشیست. ای به گور بابای هر کی اینو اختراع کرد(!) روحشم شاد جد و آباد هر کی درمانش کرد. کاش همون بچه گی برده بودمت پیش خانم دکتر سایان. چه میدونم چی بگموالا . تو را به همان هیچی که بهش اعتقاد داری اینقدر خون به دل این مردم نکن! بچه هات روز خوش نمی بینن چقدر بگم آخه داداش من ول کن برو چند ماه این زبون بسته ها از شرت راحت باشن. مردم بس که خون دیدم تو این سیمای پیزوریت داداش. ول کن برو به فکر درمان خودت باش عزیز. یا حق!
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت * که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش! * هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست * همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت!
سر تسلیم من و خشت در میکدهها * مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل * تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس * پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی * یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت
unity
The enlighted
People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....
The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.
The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation
The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth
people from the traditional imprisonment....
The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.
The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation
The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth
The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9
Spirituality
راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!
ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!
زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.
آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.
آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!
من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.
دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!
انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!
شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.
آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!
تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!
اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!
اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.
ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!
خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!
مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!
زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.
در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!
: First Lesson on a Spiritual Jurney
Calm your Mind!
Our Inner & Outer world
is the Sum of our Thoughts
_________________________________________