نه من باور نمیکنم که امت شهید پرور قاتل است!
نه من باور نمیکنم که بسیج و سپاه ضد-ایرانیند!
نه من باور نمیکنم که نسل جوان مزدور بیگانه است!
و من باور نمیکنم که کل ملت ایران از وضعیت سی سال راضیست! و در فکر تغییر نیست!
اما باورم اینست که:
مزدوران بیگانه اولین مسببان وضعیت سی ساله و کنونیند! آنها که در پیکره نظام رسوخ کردند و چون موریانه هایی ایران را و آزادی را و برابریها را و انسانیت را و وجدانها را خوردند و پوساندند و از درون تهی کرده و میکنند!
بجز مزدور بیگانه و ضد-ایرانیان کسی حاضر نیست نفرت بکارد و تفرقه اندازد و طوفان جنون درو کند! جاهلانی که بدنبال آنان رفتند مقصر اصلی نبودند و می باید اصل کاریها را افشا و رسوا کرد و پرسید چرا چنین کردید با ملتی؟
و من شکی ندارم که همه تفرقه ها و دزدیها و جنایات سی ساله را بر دوش همان امت و بسیج و سپاهی خواهند انداخت که عمری مات و مبهوت بدنبالشان رفت و تازه دارد کم کمک چشم میگشاید و می بیند عقوبت اطاعت کورکورانه را!
بی شک اگر امت و بسیج و سپاه هم اینک بفکر چاره ای برای خودشان و ایران نباشند فردا دیر خواهد بود و اگر همچنان کورکورانه پیش روند فرداها که شکه و بیدار شدند چه بسا که تمامی جنایات ضد-میهنی و همه خونهای بناحق ریخته جوانان را بر دست و شانه های خویش بیابند و حتی نفهمند چگونه اینچنین شد! و نیابند اصل کاریهای مزدور بیگانه را که جنایات و خونها را بر سر آنها ریختند و در رفتند!!! پس چه جای تامل است؟ بیدار شو امت!
بیدار شو! و ببین و بدان
که از فرزندانت که با نان حلال به هزار جان کندن و اما با عشق و آزادگی و سرفرازی بزرگ کردی انتظار دارند که در مقابل ملت خودشان بایستند و قاتلان آزادی و حق زندگی و برابری شوند!!!
و اگر آنها چنین نکنند فردا همان گروه اجانب را به جان فرزندانت خواهد انداخت که بروید همه پادگانهای سپاه را بمباران کنید چون این سپاه دیگر در خدمت فرامین ضد-ایرانی و ضد-بشری ما نیست و حالا خودش آقا بالا سر خودش شده و سهم خودش را مثل سایر اقشار ملت میخواهد! و عجب کار بدی کرده این سپاه که اگر نبود امروز ایرانی نبود! و چه کار بدی میکنند ملت که همچون سپاه سهم خودشان را میخواهند و چه غلطها که جوانان هم میخواهند داخل آدم باشند و حقوق انسانی برابر داشته باشند و میگویند ما همه آزاده و برابر زاده شدیم! و بیش از این تن به اجحاف و ظلم و استثمار و استعمار نمیدهیم! چون ریشه هر استثمار و استعماری با نظام سلطه جهانی گره خورده و اینک میدانیم و دگر نخواهیم پذیرفت!
می بینی؟ بسیجی ؟
می بینی؟ سپاهی؟
می بینی؟ امت؟
می بینی؟ ایرانی؟ ایرانی؟ ایرانی !!!
که بنامت چها کردند و چها که نکردند و نخواهند کرد؟ پس چه نشستی؟ منتظر کدامین فرش قرمزی؟
نکند از همان اربابان نفرت آفرین سی ساله و دزدان منابع و منافع و آزادی انتظار فرمان داری؟
نکند هنوز در خوابی؟
نکند هنوز در تشخیص خیر و شر علافی؟!!!
نکند فراموش کردی که سخنان شیاطین چنان رنگ و لعاب زیبایی دارد که جز آزادگان همه را رنگ میکند! اما کافیست تو پای در ره آزادی نهی و با آزادگان همراه شوی تا بفهمی کیستند آنها!
آنها! همانها که از پیوستن تو به حق سی سالست که وحشت زده اند! از سیمایت میخوانند و میدانند که تو قاتل نیستی اما باز هم جنایاتشان را بنام تو می نویسند و روزی نبوده که از سیاه کردنت ابایی داشته باشند چون رسم استکبار جز این نیست!
نکند هنوز نمیدانی چه کسانی سی سال سیاهت کردند؟
نکند هنوز حیرانی؟ در سراب باورهای شیطانی؟!
میدانم مکر شیطان بد مکریست و همه را حیران کند.
اما تو چرا؟ بسیجی! سپاهی! تو چرا؟!
تو که روزی در خط اول عاشقان بودی!
تو که سالها همره آزادگان بودی؟ تو چرا؟
مگر چه بسرت آوردند که آیینه ات کدر شده؟
ببین عزیز جان میهن!
اینکه این همه غصه ندارد جوان!
اقلا بیاد آور چگونه آیینه وجودت را صاف و پاک و شفاف کنی و هر چه سریعتر همین کار را بکن! و تا آنزمان که پاک و خالص نشدی و اطمینان نیافتی تیغ بر حق مکش! همین!
خودت بهتر میدانی که خطای عاشقان جزایش هزار برابر بدترست از آن شیاطین بی وجدان! آنها همه ما و شما را هم که نابود کنند وجدانشان بقدر یک اپسیلون تکان نمیخورد!!! اما ما که شیطان نیستیم اگر ذره ای خطا کنیم تا ابدیت خودمان بیش از همه در آتش گناهمان خواهیم سوخت. اینها تکلیفشان روشن است جوان! تکلیف تو چیست؟ هیچ میدانی؟
آیا وجدانت اینرا بتو تکلیف کرده؟ یا آنان؟!
آیا آنان را چه کسی تکلیف کرده؟ وجدان یا آنانی دگر و یا مال و قدرت دنیایی؟!
*
مگر مال و جاه در آیین تو بت نیست؟
مگر هنوز نمیدانی "قدرت واقعی" در چیست؟
آنچه شیاطین قدرتش نامند "کنترل انسانهاست"
و همانا که این بهترین نشانه عجزست!
آنچه آزادگان قدرتش نامند
هر که نداند تو خوب میدانی چیست!
قدرت تو در تشخیص حق است
قدرت تو در آزادگی توست
قدرت تو بیرون ز تو نیست!
قدرت راستین قدرت درونی توست!
یکجایی بین تو و حق و وجدانت!
قدرت شیاطین هم بُت آنهاست!!!
هشدار که تو هم پی بُتی نروی!
پایان بت پرستی جز عجز نیست!
* * *
مگر احمد بت بزرگ را نشکست؟
پس معنای بت شکستن چیست؟
هان ای جوان! هشدار!
پس معنای بت شکستن چیست؟
و من از تکرار این جمله هرگز خسته نمیشوم که:
پس معنای بت شکستن چیست؟
و
پس معنای بت شکستن چیست؟
*
حال دانستی؟
بنشین کمی با خود خلوت کن.
بدور از این هیاهوی شیطانی و بدور از جنگ هفتاد و دو ملت بنشین!
و همین را تکرار کن تا دریابی که:
پس معنای بت شکستن چیست؟
در خواهی یافت که بی شک معنایش:
اطاعت کورکورانه نیست!
بردگی و بندگی نیست!
وجدان را زیر پا گذاشتن نیست!
جای دوست و دشمن را قاطی کردن نیست!
مقدسات را بر فرق مردم کوفتن نیست!
به جنگ حق خواهان رفتن نیست!
مزدور خلفا و اجانب شدن نیست!
چشم و دل بر آزادی بستن نیست!
بردگان حق خواه را آزردن نیست!
اصرار بر ادامه ظلم نیست!
انکار حق برابر مردمان نیست!
سجده کردن بر فرامین شیطان نیست!
تعظیم به جاهلان جاه طلب نیست!
بت شکستن یعنی: آزادگی راستین.
یعنی خلوص و پاکی جان و وجدان
هموراه و همیشه و در هر حال!
حتی در قعر جهنم!
بت پرستی موقوف!!!
حتی در قعر جهنم!
بت پرستی موقوف!!!
یعنی این!
* * *
حال بمن بگوی
آیا تو اینک در قعر جهنمی یا نه؟
پس چرا چنین آشفته حالی عزیز؟
چرا چنین منگ و گیج شیطانی عزیز؟
چرا حق ز باطل نمیدانی عزیز؟
چرا بر بتها سر فرودآوری عزیز؟
پس چرا به آسمان و رهایی ننگری تو عزیز؟
مگر رهایی را بیاد نداری عزیز؟
*
مگر تو همان وجود یگانه برتر نیستی ای عزیز؟
مگر تو انسان نیستی؟
مگر تو خود حق و بر حق نیستی آنگاه که با حق و با خدایی عزیز؟
پس چه نیاز به اراجیف شیطان داری عزیز؟
چرا گوشت همواره بدهکار نفرتست؟
نفرت همانست که پیام پیام آوران را بر باد داد
مگر نمیدانی تو عزیز؟!!!
هان بدان.
و بیش از این به جهنم در نمان!
بال پرواز بگشای! رها شو از زندان.
برو تا درگه حق به آسمان
ورای زمان و هم مکان
قدری درآن اقیانوس بیکران غوطه خور!
تا بفهمی کیستی! کجایی! و چرا ؟ ! ! !
و
پس معنای بت شکستن چیست؟
پس بیش ازین به ذلت در نمان
پس تو خود حق شو! احمد شو!
و تو هم بت بزرگ را بشکن!
گر چه صدها، هزاران بار
گر چه صدها هزاران بار!
یا حق
خیر پیش...
* * * * *