semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۱۳.۹.۸۸

راهکارهای مبارزه با استثمار؟


تو تنها نیستی!
فکر بهروزی ایران در دلهای هفتاد میلیون موج میزند. اندیشه و دغدغه ایست شبانه روزی!

این "خرد جمعی" که میگویند خوب چیزیست.
من به آن اعتقاد دارم. و تصمیم گرفتم به آن اعتماد کنم. به خرد جمعی مردمانم در میهن!
کافیست از خواب تاریخی بیدار شوند و خرد جمعی را بکار گیرند تا سرفراز باشند.

طراحی راهکارهایی برای بهبود وضع مردمان و ملل و بشر در طول تاریخ دغدغه بس خردورزان بوده و هست.
بشر تا به اینجا را بی اندیشه نیامده!
بس طرحها که موجب بهبود گشته و بس طرحها که بظاهر "کامل" و بی عیب و نقص بوده و همگان بر برترین بودنش شور واتفاق نظر داشتند اما در عمل نتیجه نداده است! طرحهای "مدینه فاضله" و "یوتوپیا" و فلسفه بافیهای گوناگون در عصر کنونی هم فراوان بودند و هیچیک پاسخ درستی در عمل نداد! تاجاییکه در دهه های اخیر کسانیکه درین راه تحقیق و کاوش میکردند به این نتیجه رسیدند که "سیر زندگانی بشر" را اصولا نمیتوان از "بیرون" با سیستم و فلسفه طراحی کرد!
این آخرین و بهترین نتیجه ای بود که نه سیاستمداران بلکه دلسوزان خواهان طراحی و نظم بخشی به نظم نوینی از زندگانی بشر در جهت بهبود آن و حذف استثمار دریافتند. و این حقیقتیست انکار ناپذیر که تاریخ گواه بر آنست!

چرا چنین است؟ شاید اگر بشر تنها به پیچیدگی روباتها بود میشد براحتی خودش و زندگانیش و مسیر تحول بشری را طراحی و پروگرام کرد. اما هم انسان موجودیست بس پیچیده و هم سیر تکامل هر فرد و یا گروه و در نهایت بشریت قابل محاسبه و کنترل کامل نیست. و چه بهتر که نیست!

تصور کن! تا همینجایش بقول خودتان تا چه حد بشریت را با فتنه و دسیسه های "سیاست" و به زور سر نیزه و جنگ استثمار کرده اند؟ از همه سیستمهای خیر خواهانه هم سوءاستفاده کامل بردند چنانکه دیدیم! حال اگر سیر تکامل بشر بشکل دقیقتری قابل پروگرام میبود بی شک به همین اندازه هم در سراسر کره خاکی آزادی نمی داشتیم!
بی شک آنگاه کار استبدادگران بس سهلتر می بود!

تا به اینجا تنها راه ممکن برای کاهش "خسارات" به سیر تکامل بشر طبیعیترین نوع زندگیست یعنی زندگی در اجتماعات کوچکتر و خودکفایی و اداره امور بطرز شورایی. بنظر من اگر بشر را به حال خودش بگذارند طبیعی ترین نوع زندگی را در پیش خواهد گرفت و بهترین و طبیعی ترین سیر تکامل از تنها از همین راه ممکن میشود! اما متاسفانه هرگز بشریت را به حال خودش نگذاشتند و همواره عده ای زورگو و خودمحور پیدا میشوند که خود را عقل کل بدانند و به هر ترفندی جوامع کوچکتر ساده دل را به زیر یوغ استثمار خود کشند! مشکل در آن عده ایست که ژن سادیسم را به نهایت درجه بروز میدهند!!! و بی تردید در هزاره های اخیر بیشترین بروز این ژن اتفاقا در همان مو بورهای وحشی غربی بوده و در شرق بجز قوم کوچکی در صحرای عربستان باقی تقریبا به نوعی تمدن و آرامش رسیده بودند و بمیزان زیادی با هم کنار می امدند! (بخصوص اگر طرح کوروش برای دوستی بشر شکست نمیخورد و جهان بدست اقوام سادیسمی نمی افتاد، بی شک امروز چهره جهان کاملا متفاوت بود و شاید نه تنها اثری از جنگ و استثمار نبود که تمامی آن انرژی هدر رفته هزاره ها را اگر برای پیشرفت میگذاشتیم میتوانستیم به تکنولوژی برتر به معنای راستین آن یعنی در خدمت بشر و انساندوستانه و همگون با طبیعت برسیم.اما حیف و صد افسوس!)

...در طول تاریخ همواره عده ای ددمنش و خون آشام پیدا شده که با قتل و جنون مردمان را به بند کشیدند و جاهلان را مغزشویی و تبدیل به سربازانی در خدمت سرکوب آنان نمودند و یا در خدمت استثمار خلق گرفتند. و هر چه پیشتر آمدیم از شیوه های جدیدتری برای گسترش بازوان اختاپوس استعمار بر بشر استفاده کردند و جالب اینکه درین راه از اندیشه های نوین اندیشمندان دلسوز و حتی آزادیخواهان بیشترین بهره را بردند و همانها را نه در جهت انساندوستانه که برای سلطه مخرب خود سواستفاده کردند! (پس هیچ طرح و برنامه ای هم در ذات خود شاید خوب و بد نیست بلکه مهم اینست که چگونه استفاده شود و برای چه هدفی!)

استعمارگران از جنس انسانهای فرهیخته و اندیشمند و هوشیار و زیبا که نیستند! آنان از پست ترین قشر بشرند که تنها به مدد بی وجدانی و سادیسم و قادرند خیلی راحت سر ببرند و مردمان را به بند کشند! اینچنین جانورانی هرگز آن اندیشه پویای لازم برای پیشرفت را از خود ندارند. خلاقیت و پویایی از آن انسانهای زیبا بوده و هست اما متاسفانه ددمنشان تنها راه استفاده مخرب از هر اندیشه و تکنیک نوینی را میدانستند!!!

متاسفانه امروز دارند با تکیه بر تکنولوژیهای پیشرفته تری که همه زاده اندیشه خلاق انسانهای پویا و زیباست گسترده ترین استعمار و استثمار تاریخ را بر بشریت اعمال میکنند و شومترین سرنوشتها را برای نسلهای بیشماری در سراسر گیتی رقم میزنند! کل فلسفه بافیهای دلسوزانه بشر معاصر هم بر باد! همه ایسمها و راهکارها فعلا تنها سودش برای بانک جهانیست و خوب یاد گرفتند چطور همه ایده های نوین را هم به بیراهه بکشند و بر ضد بشر بکار گیرند! چنانچه می بینی امروز پیشرفته ترین تکنولوژیها مخرب ترینند! بیشترین هزینه برای سلاحهای کشتار جمعی میشود و شرکتهای دارویی هم اول ویروس تولید میکنند تا واکسن را خودشان پیش از همه بفروشند! "دانشمندان" و نوابغ بشری را به کار میگیرند تا خطرناکترین نقشه ها را برای انهدام جماعت عظیمی در آینده طراحی کنند و لابد روزی هم همین "عالمان" فاضل آنرا می باید به اجرا گذارند! و بشر هنوز در خواب ناز!!!

مطلب کلیدی اینجاست:
اینها بدون همکاری خود بشر هرگز قادر به استثمار او نمیبودند! بدون خریداری و کنترل اندیشه های خلاق و پویای ما هرگز قادر به گسترش کنترل خود بر بشر نمی بودند!
وگر همین فردا "بشریت" تصمیم بگیرد ساز و کاری بیندیشد تا مدتی طولانی چرخ سیستم را نگرداند چرخ و چرخه کل نظام جهانی از گردش خواهد ایستاد! البته تا زمانیکه دوباره تجدید قوا کنند. اگر بتدریج ملتها بتوانند هر چه بیشتر در خارج از سیستم زندگی کنند و در شهرهای کوچکتر و هر چه خودکفاتر و غیروابسته تر به نظام اینها زندگی کنند بیگمان سیستم کاملا فلج شده و مجبورست تغییر بنیادین یابد.

بنظرم این تنها راه ممکن و رمز رهایی بشرست.
این رمز رهایی هر ملت و گروهی از مردمان هم هست.
اتفاقا این همان راهکار موسی و شاید دیگر پیامبرانست! یعنی کوچ کردن و دور شدن از مراکز قدرت و پراکنده و ساده زیستی.
آنزمانها بردگان با غل و زنجیر و در زندانها نگاهداری میشدند و نمیتوانستند فرار کنند.
این زمان اما غل و زنجیر اینها همان پول است!
به هر کجای زمین روی مجبوری برای امرار معاش هم که شده برایشان کار کنی و پول درآوری و این یعنی: برده وار گرداندن چرخ استعمار جهانی!
امروز پول جای غل و زنجیرها را گرفته.

برای نجات بشریت از استعمار جهانی
برای نجات ملتها از استعمار حاکمان
چند راهکار بیشتر نیست:

1. یا باید بشر و مردمان از "سیستم" دور شوند و بروند در جایی "خارج از سیستم" ساده زیستی کنند و خودکفا باشند و از همه مظاهر سیستم بدور و بری شوند! یعنی همان پاسخ موسی به معمای استعمار.

2. یا که بشر و مردمان از "درون سیستم استعماری" مبارزه منفی میکنند:
یعنی تا جای ممکن با سیستم همکاری نمیکنند!
تا جای ممکن چرخ سیستم را نمیگردانند!
تا جای ممکن در کارش کارشکنی میکنند!
تا جای ممکن خودشان هستند و فرهنگ آزادمنشی را در دلهایشان حفظ میکنند هر چند در اسارت!

تا جای ممکن خود و فرزندانشان را از تبلیغات و مغز شوییهای سیستم در امان نگاه میدارند!
یعنی همه نوع "زنجیر" های نامرئی را کنار میزنند.

(همه اینها هم می باید بی سر و صدا انجام شود تا بتدریج به مقیاس وسیعتری در کشورها و همه جهان برسد. چون سیستم اگر احساس خطر کند جنگ براه خواهد انداخت و همه معادلات را مثل بازی شطرنج میمونها بر هم میزند و شطرنج را هم میکوبد به سر بشر! این البته در همه مبارزات منفی مهم است.)

جز ایندو چه راهکارهاییست؟
در مقابل سیستمی که تا دندان مسلح است.راه دیگر چیست؟ ...

(چپها هم متاسفانه مانیفست را با بالش اشتباه گرفته و سالیانیست روی آن چرت میزنند! کاش بیدار شوند و اقتضای زمان را دریابند. وگرنه مانیفست یا هر ایده و ایسم دیگری پس از صد سال خاک خوردن ممکن است بشود نوعی"افیون توده ها"! امروز نظام سلطه نوین آن مترسک بورژوازی صد سال پیش نیست و تازه خیلی هم دلش میخواهد که از همان روشهای قدیمی برویم. روز و شب دعا میکند مردمان "چیز" جدیدی بفکرشان نرسد! و ایسمها بروند به جیب خودش و بشوند نوعی دیگر از افیون! برای همین هم حاضرست خودش خرج چاپ مانیفستها را همراه کتب دینی بدهد. البته جوانان درسهایی از آن میگیرند اما آنها در متن مبارزه هستند و شما در گوشه ای پیپ بر لب ویسکی بدست لم داده ای و جوانان را از آنارشی میترسانی؟ موج بودن و رفتن یعنی همین؟ بی شک جوانان حق دارند اگر حرصشان بگیرد از شما روشنفکران. کسانیکه سالیانیست شنواییتان ضعیف شده و بقولی "گوشتان سنگین شده" یا خودتان را هم بخواب زده اید، تنها با چند شوک میتوان بیدارتان کرد! کاش بیدار شوید و فرقه تان را به روز کنید. خوبست این روزها کلی به جوش و خروش آمدید دلم کمی خنک شد.چه عجب؟!)

* در مورد اول (1) سالهاست بسیارانی آنرا امتحان میکنند و تا حدودی جواب هم داده. بسیاری از خود غربیها سالیانیست که انفرادی یا گروهی از "سیستم" خارج میشوند و میروند در اقصی نقاط کره زمین برای خودشان در زمینی کشت و زرع میکنند و ساده زیستی و حاضر نیستند بهیچوجه آب به آسیاب "نظام جهانی سلطه" بریزند!
اینها هم بی سر و صدا میروند چون هنوز اقوامشان بیاد می آوردند که سیستم چه بلایی بر سر "هیپیها" آورد و به حساب خودشان گذاشت!
آیا این راه برای کل بشر هم ممکن است؟ شاید.

* در مورد دوم(2) هم مثالهای بسیار داریم از ملل جهان که با مبارزات منفی به نتیجه ای نسبی رسیده اند. دست استعمار و استثمار "مستقیم" را کوتاه کردند اما این اختاپوس لعنتی هزاران دست دارد و از هزاران راه "غیر مستقیم" بازمیگردد. چنانکه در هند و آفریقا و ایران و جهان بازگشت و به اشکال غیرمحسوس و غیر رسمی استعمار میکند!

در ایران هم میتوان چنین کرد و اقلا سلطه مستقیم دیکتاتوری حاکم را کنار زد و آنگاه میماند سلطه غیر رسمی استعمار جهانی! که امروز هم در پشت و پس پرده همین دیکتاتوری و همه دیکتاتوریها ایستاده و به آنها خط میدهد و از شکنجه و مرگ و استثمار ما لذت میبرد! سادیسم مزمن یعنی همین.

*اما ایرانیان هنوز مبارزات منفی را حتی نزدیکش هم نشدند! به خیالشان در خیابانها هو کردن یعنی مبارزه منفی؟ براستی چه تصوری دارند؟
مبارزه منفی یعنی نگذارید چرخ استعمار بچرخد!
یعنی یا کاملا از سیستم خارج شوید تا چرخش را نچرخانید یا از درون چرخش را کند کنید.
این ملت اگر میخواهد رها و روی پای خودش زندگی کند و قیم نداشته باشد و ثروتهای ملیشان توسط هزاران مافیای لعنتی هپوری نشود بهترست بخود آیند و بیش از این چرخ استعمار را نگرداند!
این یعنی مبارزه منفی. و همین کافیست.

اینکه چگونه میتوان سلطه استعمار جهانی را از سر ملت نازنین ایران برداشت؟
بنظرم اگر همواره صبر کنیم تا ابتدا دیکتاتوریهای داخلی بروند و سپس به جهانخواران پیام دهیم که لطفا دست از سر ملت ما بردارید شاید چندین نسل دیگر قربانی شود و باز هم دیکتاتوری دیگری را بر سرمان خراب کنند! پس وقت آن پیامها امروز است. (در ضمن اینکه جوانان خوبست بدانند که غوطه ور شدن در ضد-فرهنگ سیستم یعنی سواری دادن به نظام سلطه! پس خر نشوید تا سوارتان نشوند.)

* بی گمان چاره کار مرگ بر این و آن گفتن نیست!
اگر من جای قدرتهای جهانی بودم کلی هم خوشحال میشدم که ملتی مرگ بر من بگویند اما نفتشان با قراردادهای استثماری همچنان در خدمت من باشد و جاسوسانم رهبران و سردمدارانشان باشند و گوش ملت هم به رسانه های بنده! بدین شکل هر طرحی را که بخواهند براحتی در آنجا پیش برده و بتدریج از درون مملکت را تهی میکنند. سیستم استثمار جهانی مثل همان جذام است! فرق زیادی ندارد!
اینست که تا شما بیدار نشوید همچنان از رسانه های داخل وخارج اراجیف بارتان میکند و "مغزها"ی قابل خریداری را به خدمت خود گرفته، آزادیخواهان غیر قابل خریداری را بردار میکند! باقی را هم مثل گله گوسفند میدهد به رهبران ببرند برایش بچرانند تا روزیکه بیمار عود کند و همه را از درون تهی تر از این که هست کند!!!
و این کاریست که دارند میکنند.مگر می بینید؟

راه اینست:
نمیشود مردمانی دقیقا *بدانند* چه بر سرشان می آید و ساکت بنشینند! آیا ممکن است؟ برای همین خودشان هم میگویند بالاترین ضرایب هوشی را در میان همان جوانان خیابان گرد پیدا کردیم! یا بقول شما آنارشیستها. چون بیشتر میفهمند چه به سرشان دارد می آید پس طبیعیست که بیشتر فریادشان بر آسمان رود! باقی نمی فهمند و خوشنود بردگانند!

اینک نسل جوان ایران هم بتدریج بیدار شده و دارد کم کم بو میبرد که چه بر سرش آوردند و می آورند یا قرارست بیاورند! امیدوارم که بفهمند.
اما هنوز بسیارانی نمیدانند. هنوز همین نسل جوان نمیداند که حکومتشان بواقع لولوی سر خرمن استعمار جهانیست و بس! هنوز "امت" ذوب در بردگی مطلق است و اکثریت خاموش هم که امت را مسخره میکنند خودشان هم بد سواری نمیدهند به اینها!

مشکل اینجاست که "اکثریت" هنوز هم درست و حسابی نمیداند موضوع چیست! لابد نمیداند که خاموش است.
هنوز نمیدانند که رسانه های خارج کشوری ما هم تحت خدمت مغزشویی و استثمار بهتر ملت است و اینکه حتی یکی دو نفر از آن سخن بگویند خودش کاریست بزرگ و کارستان! که درود بر وجدانهای بیدارشان باد.

اما اکثریت ایرانیان هنوز "مسخ" غرب است! مسخ سیستم! چطور میتوانیم به ملت در داخل آگاهی دهیم برای رهایی از یوغ نظام سلطه در حالیکه بزرگترین آرزوی روشنفکرانمان زندگی در درون همین سیستم است؟! (همچون حال میکنند وقتی میگویند: "نظام نوین جهانی!" به به "دهکده جهانی!" انگار قرارست کدخدای این دهکده باشند!
یعنی هنوز نمیدانند که نظام نوین جهانی یک کلمه "سلطه" هم پیش از نوین دارد؟ اصل مطلب همین است: "سلطهء نوین"!!!
یعنی با روشهای نوین سهلتر بشر را استثمار خواهند کرد! و "دهکده جهانی" یعنی:امروز هر کجای زمین بروید بیخ گوشتان هستیم!!!
این کجایش افتخارست؟! اگر با برده بودن حال میکنی پس بگذار مژده بدم که فردا قرارست نوعی چیپس هم زیر پوستت بگذارند تا مثل روبات بتوانند خاموش و روشن و برنامه ریزیت کنند. خوبه؟ خوشت میاد؟ برو کیفشو ببر! برو در دهکده جهانی با دمت گردو بکشن اما یک جوری که اینها صدایش را نشنوند! نمیشه؟ چرا؟ عجب؟!)
* * * * * * *
هرآنگاه که رویای بشر براستی رهایی باشد
همان روز و لحظه میتواند رها شود!

رویای ما ایرانیها که هنوز رهایی نیست
نمیدانم چیست. اما اگر ساکتیم بی شک معنایش اینست که خام و رام شدیم و نمی دانیم چه بر سرمان می آید! چون اگر بدانیم نمیتوانیم آرام بگیریم!

و بی شک اگر هنوز چنین در پشت دیوارهای چند لایه قطور در بندیم تنها معنایش اینست که رویایمان
هنوز رهایی نیست!!! تنها گروهی از جوانان بیدارند و مهمترین وظیفه شان بیدار کردن جماعت!
* * *
راهکارها:
اندیشمندان دلسوز و انسانهای خلاق بهترین کاری که میتوانند بکنند اینست که کابوس سیستم را که رویای ملتها شده با رویاهای زیبای انسانی از جنسی دیگر، از جنس بشر، جایگزین کنند.

بمباران رسانه های غرب از همینروست که نگذارند بشر رویاهای زیبا داشته باشد. مدام کابوس بخوردش میدهند! میباید تحریمشان کرد. باید نگاه نکرد! باید چشمها را و گوشها را مدتی بروی سیستم بست و رویاهای خود را جایگزین کرد. در غیر اینصورت مسخ خواهی شد! اینها حتی فرصت رویاهای شیرین به بشر نمیدهند! برای کم کردن استرس هم که شده قدری از سیستم فاصله بگیر. خواهی دید بزودی انسان دیگری شدی! خودت شدی. صدای درونت را شنیدی. احساس دلتنگی برای طبیعت کردی. دلت برای آبزیان و چهچه پرندگان تنگ شد! خواهی دید که دوباره انسان شدی!
رسانه های فارسی هم بهمین ترتیب بسیاری مستقیم و غیر مستقیم همان اثرات را بر مغز و جانت میگذارند. خودتان را در معرض بمباران تصاویر خشونت بار قرار ندهید. به هزاران دلیل اینکار به کل جامعه آسیب میزند.مجبور نیستید همه اینها را هر روز تماشا کنید. نگاه نکنید. بهمین سادگی.
* * *
رهایی از آن غل و زنجیرهای مرئی قدیم سهلتر بود!
اینها روان و افکار و لایه لایه های مغزی و وجودی بشر را به غل و زنجیرهای نامرئی کشیده اند!

ابتدا باید بشر از خواب خرگوشی بیدار شود!
تا اقلا این غل و زنجیرهای نامرئی را ببیند!
وقتی دید! تازه میفهمید چه بر سرش آمده.
آنگاه برده ای رام نخواهد بود.
آنگاه میتواند با مبارزات منفی و تا جای ممکن:
غل و زنجیرها را از افکار و روان بگشاید!
از زندگی در کابوس سیستم سر باز زند!
خودش و رویاهای خودش را دریابد!
چرخ سیستم را نگرداند!
اقلا انسان باشد و آزاده
گر چه هنوز بنوعی در بند.
*
بشر غربی هنوز در خوابست!
بشر شرقی هنوز در خوابست!
اما هنوز جای امید بسیارست
بسیارانی در سراسر جهان بیدارند!
بسیارانی هنوز رویاهای زیبا دارند!
رویاهایی از جنس انسان و طبیعت و هستی!

بسیارانی دیگر روبات نیستند
پروگرام سیستم را پاک کردند و خود هستند!
حتی در درون سیستمها اگر خودت باشی
این خودش یک پیروزی بزرگ است!
و این جای بسی خوشنودیست و امید.
* * * *
* و میرسیم به بزرگترین مشکل عصر ما:
و آن اینست که نظام نامبارک سلطه نوین و نوچه های قد و نیم قدش در جهان هنگامیکه ببینند بشر از خواب بیدار شده و دگر نمیخواهد چرخهای سیستم را بگرداند و ساز مخالف میزند آنگاه پست فطرتهای جهان دست به یکی کرده و جنگ براه می اندازند. و جهانخواران ضدبشر نیز در وسعت بیشتری جنگهای جهانی را برای تثبیت سلطه خود بر کل بشریت همواره بعنوان آخرین حربه در چنته دارند!
فراموش نکنیم که این بمبها را هم قرارست افرادی مغز باخته از خود ما "بشر" بر سر بشریت بریزند!
خاطرات آن افسری که بمب اتمی را بر هیروشیما انداخت بخوانید. ببینید خام شدن یعنی چه؟ و عواقب این اطاعتهای کورکورانه ما روزی به کجا خواهد کشید!
ندامتنامه های امثال اینها و مزدوران رژیم ایران متاسفانه خیلی دیر میرسد! اما باز هم خوبست دیگران را بیدار کنند!
امروز بزرگترین تاسف بشر باید این باشد که همیشه مشتی پست فطرت مغزباخته از میان خود ما پیدا میشوند تا مثلا پنتاگون را برای جهانخواران بگرداند! هزاران افسوس!!!
متاسفیم که مشتی جاهل بی وجدان هم پیدا میشود که مساجد را تبدیل به زندان و شکنجه گاه هم میهنان خود کنند!
بسیارانی از بیدار شدگان در خود غرب مبارزه منفی شان اینگونه است که: "فرزندانمان را به سربازی شما پست فطرتها نمی فرستیم!"
مدتیست مردمان آمریکا و اروپا همین را میگویند.
و پاتکش را هم بلافاصله سیستم از آستین بیرون کشید. چون حس کردند این مردم دارند بیدار میشوند و زیر بار سیاستها نمیروند و ساز مخالف میزنند! پس کل پول خزانه آمریکا را بیرون کشیدند تا مردمان چنان فقیر شوند که برای امرار معاش "مجبور باشند" به تنها شغل موجود که این روزها بسیار هم تبلیغ میشود روی آورند و بشوند سربازان سیستم سلطه!!! در یکسال گذشته که همه پروژه ها و سرمایه گذاریها راکد بود بخشهای نظامی آمریکا بیش از هر زمانی رونق داشت و مشغول توسعه و استخدام نیروها!
حکومت ایران هم دقیقا از همین استراتژی برای نیرو گیری استفاده کرده. یعنی همه چیز راکدست جز پولی که خرج خودیها میشود و برای توده ها تنها بازار بسیج گرم است و مزدوری با چماق!
خوبست "امت" اینها را بخواند و بداند و ببیند که چقدر روشهای مافیای خودیهایش شبیه به نظام سلطه جهانیست و کاش روزی هم به مخلیله مبارک اندکی فشار آورد و بپرسد که براستی چرا؟

تمامی این سی سال دقیق برنامه ریزی و ماه به ماه در میزگردهای "روشنفکری" سیستم سلطه غرب بررسی و مطالعه شده بدست مافیای داخل میرسد و به اجرا گذارده میشود! شوخی نیست مملکتی مثل ایران و ملت بزرگ و نجیب و بافرهنگ و اصیلی مثل ایرانیان را اینطور ظرف فقط سی سال به قهقرا بردن!کار کردند اینها شبانه روزی و بی امان! و ملت و امت هر یک بنوعی مسخ و در خواب شدند!
و تحصیلکرده های ما هم کابوس دهشتناک "سیستم" را با رویاهای بشری عوضی گرفته اند و آنها هم طور دیگری مسخ قدرتها شدند!
ملت فوج فوج به دست بوس آل سعود میروند تا خیر سرشان مثلا حاجی بشوند و مثل راهزنان خلفای پیش و پس از اسلام بهتر قطاع الطریقی کنند و زورگیری و چماقداری! استکبار داخل و خارج جنسشان جور است.

همه مشکلات زنان ایران را هم با یک عمل بینی حل کردیم! بیش از خودسازی و درک حقوق خود برای آرایش وقت صرف میکنیم! عشق ممنوع است و ازدواج باری پول یعنی خودفروشی پسندیده! خانواده ها بجای درخواست بخشی از حقوق انسانی برابر دختران ترجیح میدهند او را به هزار سکه بفروشند! یعنی پدر و مادرهایمان هنوز نمیدانند که اینکار اسمش چیست؟ عشق را اما علامت ممنوع میزنند! دوستت دارم خط قرمز خانواده هاست!
همه دیگران را بدکار میدانند اما خودشان بدترند!
فرق میان دخترکان بیچاره ای که برای پول تن فروشی میکنند با بسیجی گمراهی که برای پول برادر کشی میکند چیست؟ هر دو خودشان را بتدریج میکشند و آن دیگری دیگران را هم! فرق اینها با آن قاضی که برای پول حکم اعدام میدهد و آن شکنجه گری که برای پول شکنجه میکند و اعدام چیست؟ فرق همه اینها با آن دیپلماتی که برای پول سنگینی بار همه این خونهای سی سال ریخته را بر وجدانش احساس نمیکند چیست؟
رک گویی مرا می بخشید اما:
ملتی که حاضرست چرخ منفورترین دیکتاتوری تاریخ را سی سال بگرداند و به روی خودش هم نیاورد(!) و حتی فریاد دادخواهی جوانانش را هم نشنود و بهمراهی با او دست از کار نکشد و به اعتراض بسط ننشیند تا چرخ دیکتاتور از کار بیفتد این ملت حتی قابل ترحم هم نیست!!!
سالها پیش همانگاه که اولین سری کشتار دسته جمعی شروع شد و همه میدانستند چه شده و همه میدانند این جوانان در کجای شهرها دفن شده اند و همه میدانستند که اینها شکنجه شدند و همه فهمیدند این یک جنایت بزرگ است همان زمان می باید وجدانها بیدار میشد و همه به اعتراض دست از کار میکشیدند یا حتی خیلی پیش از آن! آنگاه قاتلان جرات نمیکردند اینگونه سی سال ملت را استثمار کنند!
هرگز نمیتوانم تصور کنم چطور یک ملتی همگان ساکت نشستند و تیرباران دسته جمعی جوانان تنها به جرم آزادیخواهی و دگراندیشی خیلی راحت مثل آب خوردن از گلوی این مردمان پایین رفت! مگر میشود؟!!!

مسخ بودن یعنی این!
پس تو اینک بدان و ببین چه چیز خطرناکیست این مسخ شدن وجدانها! این همان کاریست که نظام سلطه و مترسکهایش در دنیا با مردمان میکنند تا بهتر استثمار کنند. ملتی استثمار میشود که مسخ شده!

و امروز اکثریت هنوز مسخ و خاموشند! و امروز اکثریت ایرانیان مسخ شده با وجدانهایی در خواب چرخ این دیکتاتوری خونین را میگردانند! تا بیشتر اعدام کند و بیشتر تیشه به ریشه میهن و فرهنگ بزند!!!

دلم برای کودکان آفریقا بیشتر میسوزد راستش را بخواهی! تا مردمی که خودشان را بخواب بزنند!

مردم ایران هنوز خودشان را بخواب زده اند!
کافیست بیدار شوند و چرخها را نگردانند.
فقط همین!
اما کودکان معصوم را ببین!
از فرط گرسنگی حتی قادر نیستند
چشم بگشایند! تقصیر آنها چیست؟

با تو هستم ایرانی! ای تو مسخ شده:
ای تو که هنوز توان چشم گشودن داری!
اگر امروز بیدار نشوی، پس لایق ظلمی!
______ !!همدست ظالمان نباش!! _______
سی سال همراهی با ظلم کافی نبود؟!
خون جوانان بر وجدانت سنگینی نکرد؟
تا کی خودت را بخواب خواهی زد ایرانی؟
غل و زنجیرهایت را نمی بینی؟
هیچ میدانی برده ای؟ هنوز نمیدانی؟!
بیدار شو! و بگو: آیا تو خوشبختی؟!
____به خودت هم دروغ میگویی؟!____
تو هنوز مسخی عزیز! برده ای رام!
*
بیدار شو! چرخها را نگردان!
اینها فرزندان تو هستند
در زیر این چرخ دنده ها!
*
نان خشک به این کار شرافت دارد!
یک ماه نان خشک خوردن کسی را نکشته
اما هیچ میدانی تو اکنون مرده ای؟
چون اگر زنده بودی امکان نداشت چرخهایی را بگردانی که فرزندان میهنت را له میکنند!!!
نه! این ممکن نیست!
تو زنده نیستی! باور نمیکنم!
تو مومیایی شده ای و خبر هم نداری!
برخیزید! جان گیرید!ای مومیاییها!

__چرخهایی که نسل جوان را له میکنند__
____!___!_!_نباید چرخاند_!_!___!____

به همین سادگی!
اگر این را آموختید
تا ابد جرات نمیکنند
به شما زور بگویند!
* * * * * * * * * * * *

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________