semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۱۳.۹.۸۸

امت + ملت = آزادی!


(تحلیل یا مغلطه؟)
"تحلیلهای سیاسی" همچنانکه از نامشان پیداست با پیش فرضهای سیاسی و برای پیشبرد مقاصد سیاسی خاص صورت میگیرند. و یافتن تحلیل غیرسیاسی در مورد شرایط سیاسی موجود و روندهای سیاسی-اجتماعی تقریبا محال است. در بازار تحلیلهای سیاسی همچون بازار سیاست و اقتصاد جهانی همان اصل "هر کسی از ذن خود شد یار من" پابرجاست! با این حساب نمی باید انتظار داشت نتایج حاصله با واقعیتهای موجود و روند سیر بشر و مسیر آینده آن تطابق داشته باشند! البته منظور نظر تحلیلهای سیاسی هم تطابق با واقعیات جوامع بشری نیست بلکه بنوعی روی هدایت آنها بسمت و سوی مقصد خود هر یکی بنوعی شرط بندی کرده اند! یعنی منظور تطابق حرکات جوامع با مطامع سیاسی است ولاغیر. "ابر قدرتها" هم پشتوانه این شرط بندی را زور و سلاح قرار داده اند. و درین میادین کشاکش قدرت آنچه اصلا مهم نیست واقعیتهاست. گاهی اما جوامع بی توجه به همه خط و خطوط و نشانهایی که جهانی از مقاصد پشت پرده برایشان رسم کرده اند به سمت مسیر دیگری میروند و ماهها کار طاقت فرسای سیاستکاران را هم متاسفانه (یا خوشبختانه) نقش بر آب میکنند! بقولی این "محافل" جهانی و دنباله چیها هم که به شدت از این کار مردم غیظشان گرفته بجای پذیرش کاستیها و عدم واقع بینی در شرط بندیها کاسه و کوزه را روی سر مردمان خراب میکنند که ببینید این گاو و گوسفندها هر چه خط و نشان برایشان کشیدیم باز به بیراهه رفته اند! عجب گله های سرکشی! و ابر قدرتها هم لاجرم مجبورند صف آراییها را بر هم زنند و این پیاده نظام را به کنار زده و سواره نظام را به مرزبندیهای قدرت خویش با مردمان روانه سازند!
*
یکی از مثالهای خیلی جالب که میدانم بیانش تفاوتی به حال تحلیلگران سیاسی نخواهد داشت اما چون برای خودم خیلی جالب است و ممکن است برای آن "گوسفندان چموش" هم جالب باشد اینست:(راستش نمیدانم چطور بگویم تا کمترین فحش و نفرین را بر خود بخرم! اما هر چه بادا باد)

در سالهای اخیر حرکاتی در طبقات و لایه های زیرین و متوسط اجتماعی ایران آغاز شده که فرآیندی اجتناب ناپذیرست و قابل درک. این گروه بقول تحلیلگران "گوسفندان چموش" که بازیها را بر هم زده اند همانانی بودند که هم در جبهه ها از آب و خاک و نوامیس ما دفاع کردند و هم در جهاد سازندگی آبادانی تمامی مناطق روستایی و بخشهای دهقانی کشور را در کنار قشر مولد روستایی بخوبی به انجام رساندند. هم در "حفظ ارزشهای انقلاب" از آنان بهره گرفته شد و در کارهای شبه فرهنگی و هم بتدریج و بطور طبیعی گروهی از آنان وارد لایه های بالاتر در هر یک از این "کار"ها شدند. بنابرین استفاده های گوناگونی که "کل نظام"، با همه دم و دستگاههای مافیایی عریض و طویل که سیستم شبه ارباب و رعیتی را ماند، از این گروه کرده بیشتر در مجموعه های "کار" و تلاش جای میگیرد تا مجموعه نظامی. تنها ماموریت نظامی اکثر آنها در کنار همه اقشار مردم ایران در زمان هشت ساله جنگ با عراق بوده. (و گروهی که به شکل اراذل و چماقداران مافیا تربیت و بکار گرفته میشوند) اکثریت این گروه اما نه چماقدارند و نه نظامی!
(نمیخواهم با نام و برچسب خاصی آنان را بنامم چون متشکل از گروههای بسیار متفاوتی هستند.) آنها برای سیستم "کار" میکنند و مزدی که در همه این سالیان از نظام یا اربابان مافیایی دریافت میکردند به گواه همگان تکه استخوانی از کل سرمایه های مملکت بیش نبوده! طی این سالیان و در تقابل نزدیک با سردمداران حکومت این گروه متوجه چپاولهای کلان و ابعاد وسیع فساد و جنایت طبقه کوچک حاکمه میشوند و پی میبرند تا چه حد از اخلاص و فداکاری و تلاش آنان سواستفاده شده است! درین میان پس از اتمام جنگ و ایفای وظایف نظامی اقشار گوناگون هر یک پی "کاری" میروند و به تلاش خود در بطن جامعه ادامه میدهند. اما این زمان فرصت مناسبی دست میدهد برای غور کردن در جریان چپاول مملکت طی آن هشت سال و مافیایی شدن قدرت و فساد روزافزون. این گروه دانسته یا نادانسته در برابر طبقه حاکم قرار دارند و مسیرشان خواه ناخواه از آنها جداست. و آن مافیای قدرت همانهایند که بتدریج دستشان برای ملت رو شده و دامنه فسادشان به ابعادی رسید که غیر قابل کتمان بود و همین موجب زوالشان شد. بی شک مافیا انگشت اتهام را بسوی یکدگر دراز کردند و گروهی گروه دیگر را از میدان به در کرد. اما بیش از هر عاملی این حاصل سواستفاده خودشان از قدرت و ثروتها بود که جنگ گروههای مافیایی را سبب شد. حال نیز گروه دیگری از مافیا هنوز در قدرتست و آنها هم چون قال اصلاح نیستند خودشان زمینه حذف خود را فراهم خواهند کرد. درین میان این گروه زحمتکشان باورمند بیشترین بها را در تمامی این دوران پرداخته و میپردازد! یعنی در کنار آزادیخواهان و به همان میزان اینها هم استثمار شده اند.

با توجه به همه این پیش زمینه ها و طبق فرمولهای موجود (اگر درست باشند) این گروه بواقع و به بهترین نحو در همان معادلات "پرولتاریا" قرار گرفت و همان نقش تاریخی را بازی کرده و میکند! و با کمی دقت میتوان دریافت که کم و بیش با همان محاسبات هم پیش رفته! و این سیر را خیلی بهتر از هر یک از اسلافش هم طی کرده تا جایی که به نوعی "دیکتاتوری" اجتناب ناپذیر هم سوق یافته. که هر چند هرگز خودش نمی پذیرد که آگاهانه چنین کرده اما خودش هم انگار نمیدانسته که قوانین طبیعی همراه با شرایط واقعی جامعه ناخودآگاه هم که شده میتوانند گروهی از "کارگران" و "زحمتکشان" استثمار شده را به این سمت سوق دهند. گروهی که گاه امت خوانده شده و رفتاری چون رعیت با وی شده است بلکه صدها بار ظالمانه تر و استثمارگرایانه تر.
پس این حرکات قابل پیش بینی بودند و اتفاقا بنوعی سیر طبیعی و قانونمند تلقی شده اند و نمی باید چنین تعجب و بلوایی را برانگیزند بخصوص در بین طبقه "روشنفکر چپ"! اما آنچه درین حرکاتِ به قولی "قانونمند" قابل تامل و موجب تعجب است بی قانونی تحلیلگرانیست که با وجود در دست داشتن نسخ صد ساله از چنین قوانینی در جبهه استثمارگرانِ اینها جای گرفته اند یعنی همان مافیای استثمارگر نظام و باقی را هم خود دانید.
* * * * *
اما چند نکته با مردم:
امید دارم و امیدم را پنهان نمیکنم که همه گروهها این مسیر پیش روی را آگاهانه تر طی کنند و اتفاقا بدون واسطه احزاب خودشان از درسهای تاریخی پند گیرند. احزاب فعلا به مافیا خط میدهند و حرکات بعدی را هم خوب خوانده اند که باید قشر کارگران و دهقانان را با خود همراه کرد! شما هم میتوانید از فکر و تحلیل این اساتید گرامی بهره ببرید.(بهره نبردید هم خیلی مهم نیست)

تنها بیاد داشته باشید که اینک این شما (از همه اقشار و همه گروههای پاک و خالص مانده یعنی اکثریت ایران) هستید که در مسیر طبیعی سیر تاریخ و همراه با قوانین طبیعی هستی سیر میکنید! سیر مافیاها و هر نظام ظلم و سلطه استثماری غیرطبیعی و در دید جهان هستی "غیرقانونی" است! پس جهان با شماست و همه نیروهای هستی در سمت و جهت سیر شماست! نه مافیا و نه نظام مافیایی کنونی.
تنها کاری که مافیا میتواند بکند بازداشتن و گمراه کردن و به بیراهه بردن شماست و لاغیر!
پس تصمیم نهایی با خود شماست. انتخاب کنید. همه با هم علیه مافیای استثمار یکدست شوید! و این مهمترین تهدید را همواره در نظر بگیرید.
اگر براستی مایلید از سیر طبیعی و قوانین هستی یاری بجویید پس باید که خالصانه بروید! گرد و غبار جان بزدایید (همچنانکه پیشتر آموختید و شاید برای همین هم برگزیده شدید) هشیار باشید تا مافیا شما و محیط را بیش ازین گرد و خاکی نکند!

قشر دهقان و روستایی هم به مافیا نخواهند پیوست!
این قشر سالهاست که به کمک بازوی همین گروه زحمتکشان منتخب، روستاهایشان را آباد کرده اند و گمان نکنم حرمت نان و نمک بگذارند و بروند زیر عبای مشتی مافیای دزد که همه اقشار ملت را سی سال چاپیدند (حتی در زمان جنگ که همه اقشار مردم در کنار هم هر یک وظیفه انسانی خود را در مرزها به انجام میرسانید این مافیا و اطرافیان مشغول چپاول و مصادره ثروت و قدرت و سهم خواهی بودند) پیام زحمتکشان در همین انتخابات هم واضح بود! و تحلیلگران و مافیا هر دو مغلطه میفرمایند.
چرا مافیاییها هرگز نمیخواهند بفهمند که دیگر جایی در ایران ندارند و هم امت و ملت و هم جهان هستی بر آنان غضب کرده؟!
آزادیخواهان در غربت هم شاید از نزدیک با اقشار و زحمتکشان ایران درین سالها آشنایی ندارند که خام تبلیغات سوء مافیا میشوند. اما به یقین میگویم که این گروهها همه در کنار هم اگر آگاهانه به پیش روند در مقابل مافیاییها بالاترین شانس را برای رسیدن به همان آرمان آزادی و استقلال که خواستارش بودند خواهند داشت!
وحدت و اتفاق ملت و امت در برابر استثمار و ظلم تنها چاره کارست درین برهه زمانی و خوبست فرزندان پاک ایران این را بدانند و به آن بیندیشند.
دقیقا برای همین هم هست که برخی "محافل" آگاهانه سالیانیست سعی در بدنام کردن امت نزد ملت و بدنام کردن ملت نزد امت دارند! همه این تهمتها و انگها که میزنند و ملت را کافر میخوانند برای کاشتن تخم نفرت بین خودیها و ملت است. درحالیکه این امت زحمتکش هم از ابتدا خودی اینها محسوب نمیشده بلکه رعیت خود محسوبش کردند! یعنی نفاق افکنی کار خود پست فطرت مافیاییشان است و صد البته اربابان خارجی هم همان منافع را دارند!

امت را از ملت میترسانند و ملت را میخواهند با همین امت رعیت خود بترسانند اما نمیتوانند چون اینها زحمتکشانند نه جانیان! مشتی روانی هم همیشه پیدا میشود که برای مافیا سر ببرد. اما امت نه روانیست نه جانی!تنها باورمند است و با همین باور او را خام کردند برای حفظ نظام!
روزی از این روزها بالاخره امت هم از خواب برخواهد خواست و خواهد پرسید آنچه باید درین سی سال میپرسید! او هم در خواهد یافت که این نظام درست شدنی نیست و بجای خونفشانی به پای درختی خشکیده بهترست نهالی نو بکارد! استثمار هم نشود.

چه بهتر که هر چه زودتر به این نتیجه برسند که:ایران پا برجای. ایرانی سلامت. دست اجانب کوتاه. همه در کنار هم علیه استثمار و ظلم و نفرت و نفاق. این اصل قضیه است. وگرنه همواره نسل جوان میتواند برای خودش نظامی بسازد مثل ماه! این نظام را مافیا از بنیان پوسانده و چاره ای هم جز از نو بنا کردن نیست. خانه از پای بست ویران است...
امروز هنوز امت ملت را در خواب میداند و گمراه و ملت هم بدبختی امت را می بیند و او را در خواب میداند و گمراه!!!امت و ملت هر دو به یک میزان در خوابند! می بایست زحمتکشان را بیدار کرد. اما احزاب همه در جیب مافیاست! و ملت را خر میکنند!
ملت هم انگار هنوز دوزاریش درست و حسابی نیفتاده که از زیر عبای زهد و نفاق مافیای دزدی جنایت سی ساله هیچ آزادی نخواهد رویید!

این برعهده نسل جوان است که امت و ملت را از خواب بیدار کنند و خودشان هم در چنگال مافیا گرفتار نیایند. نگذارید مافیا رنگتان کند! (از هم اکنون مواضعتان را روشن کنید و متحد شوید.نیازی هم به اعلام نیست)
جوانان همه اقشار ایران رنگ و بوی انسانیت خودتان یادتان نرود که از همه مهمترست! هشیار باشید. شما آنها را رنگشان کنید. اما بی سر و صدا. اگر امت و ملت را از خواب بیدار نکنید و زودتر بخود نیایند طمع مافیای استثمار و استبداد برای قدرت و ثروت که امروز خوشبختانه معرف حضور و زبانزد خاص و عام هم هست، تباهی همه اقشار و مملکت را در پی خواهد داشت! همه با هم ضرر میکنید! مافیا هم پولتان را به جیب خواهد زد و جنگ و برادر کشی براه خواهد انداخت! فقط همین!
قدری به خود آیید و ببینید که منافع مشترک موجب شده مافیا و نظام سلطه با هم علیه شما (کل ایرانیان و ایران) دست به یکی کنند و اگر شده با جنگ هم قدرت را باز پس گیرند چنین خواهند کرد. چرا پای جنگ اجانب را به میان میکشند؟
چون میدانند بسیج و سپاه و ارتش را نمیتوانند در داخل ایران برای منافع استثماری خود بکار گیرند.
و شما هم آگاهتر از آنید که برای مافیا با هم بجنگید! ملت و سپاه و بسیج جنگی با هم ندارند.
بسیج جنگی با کارگر و دهقان ندارد. جوانان هم با هم سر جنگ ندارند. تنها مشتی مافیایی و عمالشان هستند که دارند فساد و جنایت میکنند و خوبست ابتدا قلم پای همانها را بشکنید تا بنام بسیج و سپاه و امنیتی به مافیا خدمت نکنند! چون این نیروها برای حفظ آب و خاک و حرمتها و حریم ملت ایران است نه برای جنایت علیه ملت و به نفع مافیا! آنانکه چنین کنند دشمنان ایرانند و همدستان مافیا و اجانب.
می بینید منافع مشترک اینها را؟ یاد بگیرید!
کل ملت ایران از همه اقشار و گروهها منافع مشترکی دارید که اتفاقا دارد توسط همین مافیا لگدمال میشود! شما هم از مافیا بیاموزید و با مشترک المنافعین همراه شوید! منافع سپاه و بسیج و مافیا یکی نیست همچنانکه منافع امت و مافیا هم یکی نیست و ملت هم بهترست بیش از این بدنبال مافیا نرود وگر نه هر چه دید از چشم خودش دید!!!

پس چه نشستید؟ چرا توی سر و کله هم میزنید؟ عوامل مافیا مشخصند! نگران از بین رفتن نظام نباشید نگران از بین رفتن ایران باشید و جوانانتان و امت شهید پروری که قرارست بیشترین بها را برای حفظ همین مافیاها بپردازد! و نسلهای آینده!
............
اما بدانید اگر موفق شدید می باید که از جنس دیگری شوید نه از جنس همین مافیا! وگرنه هستی همه نیروهایش را علیه شما هم بسیج خواهد کرد و به همین ذلت و تباهی دچار خواهید ماند! نسل جوان قادرست به سلامت به این مقصد برسد. همه در کنار هم بدون نفرت و خشونت و حذف و هوچیگری و زندان و سانسور! نه امت جنایتکارست نه ملت ایران. همه اقشار در کنار هم ملت ایرانید و می باید درین روزهای دشوار در کنار هم باشید نه در روبروی هم و نه در کنار مافیا یا اجانب!!! اگر قدرت طلبان اجازه میدادند بهترین راه رفراندوم می بود و اعلام آزادی گروههای متشکل از جوانان ایران (هیچ نیازی هم به احزاب سابق نیست اما خوبست همگان نمایندگانی برای شور با جوانان بفرستند و در آینده هم شوراهای مشورتی تشکیل دهند) همگان اجازه دهید که همین آینده سازان بیایند و نظامی نوین پی افکنند. قوانینی جدید بنویسند و جایگاه دین را هم اگر خواستند در بالاترین جای بگذارند اما جدا از قوانین مملکتی. هیچکس هم حق تعرض به دینداری و باورهای کسی را ندارد و نباید داشته باشد. نسل جوان به این درجه از بلوغ فکری و شعور رسیده. شما چطور؟ اعتماد کنید!
متاسفانه ایران را با تکبر و جاه طلبی یا ترس از کافر شدن مردم عده ای دایناسور دارید به پرتگاهی سوق میدهید درحالیکه مردم سالهاست با دیدن رفتار زننده شمایان از خدای شما روی گرداندند و میگویند "دین ما با مال اینها فرق دارد"!
معلوم است که فرق دارد. نه امت و نه ملت یعنی هیچیک از اقشار ایرانیان حاضر نیست بگوید که من هم مثل اینها قاتلم! و شکنجه گر! هیچکدام دوست نمیدارند باورهایشان اینچنین مضحکه دست و عامل جنایت باشد!!! هیچیک! جز شما سردمداران ترسو و جاهل و مشتی مافیای دزد و نوکران. آن نوکران هم فقط برای پول جنایت میکنند و همانها هم پشت سرتان تف می اندازند و حتما که گناهشان را بگردن شما ارجاع خواهند داد! ببینید شما از آنها هم پست تر شدید آنگاه داعیه حکومت دینی هم دارید؟!
امت فرزندانتان را از این جنایتکاران دور کنید وگرنه اینها هم گناه همه این سالها را قرارست به گردن همان سپاه و بسیج شما بیندازند. که میدانیم چه نیروهای میهندوست و خالصی هنوز هم در آنها هست بوفور. این نظام مافیایی برازنده امت نیست برازنده ملت نیست برازنده آیندگان نیست!
حیف شما و ایران نیست که همه را قربانی حفظ نظامی از ریشه پوسیده و مافیایی کنند؟!!!! اگر یک نظام اسلامی دیگر هم از پایه بنیان گذارید به از اینست که چنین مملکت و منافع جمعی و جانهای پاک قربانی این مافیای نکبت شوید. نسل جوان انتخاب با شماست. همه با هم بسوی استقلال و آزادی و برابری حقوق یا همچنان به کام مافیای نظام؟!

می بخشید باز هم مختصر نشد. امیدوارم مفید افتد.
خیر پیش...
* * * * * *

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________