.
با شیوخ پیمان ببستم صد دریغ
با شهان بس دل شکستم صد اسف
این یکی قلبم هدف داشت دریغ
آن یکی اما شرف داشت اسف
هم شرف بر دد نهادم صد فسوس
هم کنون قلبم بدریده! اسف
از چه نفشردم دمی دست شرف؟
کی شرف دریده قلبی؟ صد اسف
* * * * * *
.
. بحر شرف . ساحل نجات .
.
یکطرف طوفان و ما با کشتی نوح اینطرف
آنطرف سرها بدار! ترسیم از بحر شرف!
یار در طوفان و ما در چرتکه غرق
ساحل ظلم و شرافت می ندانستیم فرق
ناگهان چون صاعقه عشق نهیبی زد ز بخت:
کز دل و جانها بنه زنگار هم بردار رخت
چرتکه را دور فکن! نیست دمی بهر حساب
کی ز قطره کمتری؟ پیوند با باران چو آب
هان بیا گر کهتری یا مهتری یا که شهی
قطره قطره جمع گردی وانگهی دریا شوی
هم فلک را سقف بشکافیم و چرخ بر هم زنیم
هم زبونیهای دوران را, نوین طرحی زنیم!
هان ببین! قرنی درین بحر و کنون ساحل پدید
بس دگرگون کرده ای احوال دوران را شدید!
دور دور ِهمدمی، همراهی و همیاریست!
نی زمان جنگ در جمهوریت نی شاهیست
این زمان دوران صلح است و صفای بی بدیل
هان! مباد اخلال در کار زمانه بی دلیل!
دور شاهان هم دگر آن دوره پیشینه نیست
دور گردون هم دگر آن چرخه دوشینه نیست
اینهم از جمهوریت آیا همین را خواستی؟
حرمت انسان و باورهات را میخواستی!
از حکومتها نمیباید شرافت چشمداشت
حق ملت در کف ملت بشاید پاس داشت
رسم استبداد جز مضحکه هر کیش چیست؟
باورت در دست حاکم از چماقی بیش نیست!
باورت را چون چماقی بر سر من کوفتند!
قصدشان سلطه ست! بهرش خلق بر هم کوفتند!
ملتی کو حرم انسانیت و آزادگی را یاد کرد
ایسم و باورها همه از چنگ دیو آزاد کرد!
بهر آزادی انسان دست ِهم باید گرفت
حق بسان گوهری در حلقه آورد و گرفت!
حلقه حلقه سوی کاخ ظالمان روی آوریم
تک به تک حصر و حصار ظلم از هم بردریم
پس بپیوندید یاران همنوا و حلقه وار!
گرد تا گردش بپیچید و بچرخید همچو مار
پس بیا از قرمز و سبز و سفید دست به دست
کاوه چشم در راه یاران در اگر نتوان نشست
نی گهی بهر حساب و نی دمی بهر کتاب
گلعزاران در عطش! حیران نمان با دلو آب
هان غنیمت دار این دم کاوه پرچم برفراشت
پاک حساب این کتاب ققنوس با تاریخ داشت!
دانی ار اسرار دوران هم توانی کرد بپا
با شکوه رنگین کمان از طیف چپها تا رضا
همه از هر رنگ و باور هر نژاد غوقا کنیم
ملت ایران به رفراندوم ز بند رها کنیم!
هان مبادا بندی و فتنه و تحمیلی کنون!
عاشقان را جز شرف هرگز نبوده رهنمون!
لنگر همت بکن از جای و رو در بحر عشق!
دل ز نفرتها بیالا! تا بیابی سِرّ عشق
پس بیایید و بپیوندید هان اهل شرف
ور نه تیر حق بود ایران ستیزان را هدف!
هم خودیها را بگو آماده باشند اینزمان
بهر این آمال: این ملت فدا کردست جان!
هم بگو با اهل زهد تقوات در ظلمت نبود
ور نه آن بحر شرف در هر زمان آماده بود!
مکر اهریمن بدانستی کنون؟ بد مکری است
درد ماندن اندرین مسخ جنون بد دردی است
هان نمان در بند ظالم! حاش گر بنده شوی
گر نداری حرمت انسان! سرافکنده شوی
هم خود افکن در شرف، هم خرقه و دستدار را
هم بزن فریاد حق! هم حُرم نِه سردار را!
کاوه جان!شاهد تویی دلدار و پرچمدار تو
حق ستانان صدهزارانند و هم سردار تو!
ملتیم ما! خس نِئیم ظالم! برو بیمناک باش
هستی! اینک خود گواه ِملت ِبی باک باش!
ملتم همواره در بحر شرافت راه برد
هر خس و خاشاک را برکنده و همراه برد!
در ره آزادگی شیر ار نئی، دلپاک باش!
کی ز کاهی کمتری؟ رو خسّ و هم خاشاک باش!
مسلخ عشقست ایران! جان جانان سر بدار!
ای خدا! روبه صفت گر بوده ام عفوم بدار!
*
دلهره بنهادم و رفتم درین بحر ادب!
در سرم اما اگر! دل گویدم: به چه عجب؟!
* * * * *
.
جوانان ایران:
به شرافت انسانی! بیایید دگر از هیچ رهبری "بت" نسازیم!
بیشترین ضربه ها را در تاریخمان از همین بت پرستی خودمان خورده ایم
که در آیین ایرانی هم بس کریه است اینکار.
هم خودمان و هم رهبران ضربه خوردند ازین کار ما!
ایرانی می ستاید; بت نمی پرستد!
ایرانی ایرانی باش! بت پرستی بس است.
*
راستی: خوب حواستان را جمع رفتار احزاب درین دوران سرنوشت ساز کنید و بخاطر بسپارید:
اجازه تفرقه اندازی و نفرت پراکنی و جنگ افروزی هم به هیچ خائن یا نادانی ندهید!
آزادگان دشمنی ندارند!
نه در امت و نه سپاه و نه سران و نه احزاب! آنها خودشان با ملت آزادیخواه ایران دشمنی میورزند و راه آزادی ما را از ظلم سد میکنند! ارتش و سپاه مال ایرانست نه هیچ حکومتی! می باید به ملت بپیوندند! پس هرآنکس با ارتش و سپاه ما دشمنی ورزد با ملت طرفست! هرآنکس که قدرت و ثروت و حکومت را به ملت ایران ترجیح دهد هم با ملت ایران دشمنی ورزیده!
نیازی به اصرار و ابرام بیش از اندازه هم نیست اگر نخواستند در سرنوشت ایران مثمر ثمری باشند نباشند! چه بهتر! ملت که چوب جارو نیست معطل مشتی قدرت طلب شود نه؟ از ما و شما گفتن. اما اصرار نکنید تو را به وجدان! بگذارید یک بار برای همیشه اینها خوب درست و شفاف ماهیتشان را حاشا کنند! اوکی؟ دمتون هم گرم!
ما هستیم و خواهیم بود و ایران هم خواهد بود. جوانان وارثان ایرانند!
بگذار هرآنکه هرگز اهل آزادگی نبوده و بودش را در نبود دگران خواسته با ملت نباشد و جدا باشد! بهتر.
* * *
. بود و نبود .
ای آنکه نبود ما، شده بود شما!
نابودی هر آنچه دگر، سود شما!
*
کی بود شده هیچ، ز نابودی دهر؟
کی هیچ شود دهر، ز این بود شما؟
*
هر دم که درو هوای نابودی دهر
آن دم شده نابود خود و بود شما!
*
این قانون هستی ار که میدانستی
هم بود به سود ما و هم سود شما
* * * *