semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۱۸.۹.۸۸

مافیا و تاریخ


بی پوزش یکراست میرویم به سراغ همان
"اصل کاریها" یا اصل بدکاریها!

اصولا "مافیا" را در تاریخ جهان میدانیم که "چیز" خیلی بدیست! و اصولا خطرناک هم هست و قاتل است و شکنجه گر هم دارد و از این چیزها.

اما مافیای ایران چگونه جانوریست؟
اصولا نوعی از مافیاها در ایران پیش و پس از انقلاب بودند که به جانوران شباهتی نداشته و ندارند و بیشتر موجودی مثل دراکولاها را مانند!
ارتباط مافیاهای ایران با مافیاهای غرب و شرق حتمیست و این واقعیت شوخی بردار هم نیست! پس اگر مامورانشان هزاران دیوان جوک هم بگویند مشکل بتوانند چنین رابطه ای را انکار کنند.

البته اکثر ایرانیان امروز خودتان بهتر میدانید اینها چگونه موجوداتی بوده و هستند. علت پدیداریشان هم اجرای اوامر بیگانگانست و بس!
میدانید که مافیا نیروهای موازی خودش را همیشه تاریخ داشته و دارد. در ایران هم دارد.
و برخی از این موازیها می باید که در سیستمهای جاسوسی بیگانه تربیت شده باشند و پس اینک هم ارتباط دارند. برخی که هارتر و خون آشامتر بودند بیشتر از آنها که در غرب و شرق حضور ارتباط بیشتری با دستگاههای فاشیستی-کمونیستی داشتند از سبعیت جنایات و شکنجه های آنان بهره برده و از شکنجه جوانان ایرانی سالیانی طولانی است که لذت میبرند.
و باقی هم در کشورهای عربی و یا مال همانجایند و اصلا بخاطر نفرتشان است که وارد مافیاها شدند!
برعکس آن دیگران که بخاطر مغزباختگی ایدئولوژیک وارد شدند و سپس چنان مسخ گشتند که به جنایت آلوده شدند و امروز جز برای پول و نوکری نظامهای سلطه شرق و غرب بهانه دیگری ندارند.
بگذریم و برویم سر اصل مطلب.
* * * *

مافیا و تاریخ ما:

هرآنچه فرامین اجانب بود
بنام ایدئولوژی و دین
و با سلاح نفرت و کین
بر سر ایرانی فرو کوفتند!

و سی سال است خودشان همه کاره اند!
نفوذشان در همه دستگاهها وظیفه بوده
چه در نظامهای سابق و چه امروز

رد پای خونیشان همه جا هست!
از مغزشویی جوانان تا جنگهای خیابانی
و همیشه سر بزنگاه در میروند!
چون وظیفه دم تیر دادن جوانان است!

و سپس همان رد پاها را خواهی یافت
در دادگاههای انقلاب و زندانها:

همانها که تو را به حزب کشاندند
در گوشه ای آرام و هار!
شکنجه ات را ناظرند!

و تو هنوز نمیدانی!
مافیا یعنی چه؟!!!
تو هنوز نمیدانی؟
که ام.آی کوفت و
ک.گ.زهرماری بودن
یعنی چه؟!!!

آنها که با مافیایند
خوب میدانند!
اما سودشان در خفقان است!

و به خیال باطل جنایات مافیا همه را
بنام ایران یاران نوشتند و تمام شد!
نه چنین نیست! حق در پس پرده نمی ماند!
حق خود بس گویاست!

کافیست چشم بگشایید تا دریابید:
که غرض و مرضها از کجاست!
که مزدور چه کسانی بودند و هستند
و با چه نیت ناپاکی خدمت میکردند!
این مافیاییها بودند که همواره
خون ایرانیان را در شیشه کردند
و برای اربابان شرق و غرب هدیه بردند!
این کار ایران یاران نبوده و نیست
این کار از انسان بر نمی آید!
این کار سگهای هار استعمارست و بس!

پس بیش از این باورشان نکنید
و بیش ازین در دامشان نیفتند!
چشم بگشایید جوانان میهنم!
بدانید ماموریتها چه بود
و چگونه اجرا میشد:

همانها که در انتخاب برای احزابشان
بهترین گلهای سر سبد را دست چین کرده
و همه را به مسلخ "آزادی" میبردند!
و هم اینک هم مشغول همین کارند!!!

همانها به هزاران شکل در لو دادن و قتل
آزادیخواهان در صف اول بودند!
همانها در ساواک هم نفوذ داشتند و
همانها امروز هم در شکنجه ها دست دارند!
*
چه آشناست رفتار این مافیا!
همانها شکنجه و قتلهای مافیایشان را
به پادشاه نسبت دادند!
همانها که امروز قتلها را
به امت نسبت میدهند!
نه امت امروزمان قاتل است! نه پادشاه دیروزمان!
بسیج و سپاه اگر قاتل بودند که میلیونها برای آزادی ایران خود را فدا نمیکردند؟
اصولا چنین از خودگذشتگی و شرافتی در نیروهای مافیایی محال است!

پادشاهی که سو قصد به جان خود را
براحتی می بخشاید!
مهر به ایران همه وجود و جان و روانش بود!
نه مثل برخی از این مافیاهای چپ و راست!

اصولا شکنجه و قتل و جنایت و تروریسم
در تمامی تاریخ و جهان
کار مافیاهاست! و بس! و بس! و بس!
پس ننگ بر شما مافیا تا انگ نزنید!
* * *
مثل روز روشن می بینم شمایان را
در حال شکنجه فرزندان میهنم!

این تابلو زجرآورترین کابوس است
و من درک نمیکنم که چرا؟!!!
چرا چنین شدید شما؟
چرا چنین از خود بیخود شدید؟
چرا چنین تهی شدید؟ و هار؟!
*
آنگاه که فتنه بیگانه
با نفرت ایدئولوژیکاران همخواب شد:
هم آزادی را سر برید!
هم آزادگان را قربانی خود کرد!
*
هم آنزمان و هم اینزمان:
در دستگاهها نفوذ کردند
در زندانها نفوذ کردند
در وجدانها رسوخ کردند
برای برکندن ریشه هایمان!
برای مسخ جوانان میهنم
برای قلب و جعل واقعیتها!
برای آدم کشی و شکنجه!
برای نابودی ایرانیان!
برای خدمت به بیگانگان!
*
یار آزادگان شدند
بعد غرقشان کردند!
که بگویند شاه کرد!
*
امروز هم همان میکنند!
می بینید یا کورید؟!
شما را به حزبشان میکشند!
بعد میفرستند دم تیغ!
برای دعوای مافیاییشان!
اینها همانهایند!
*
بخیالشان کسی نفهمید!
و قتلهایشان بگردن شاه افتاد!
و تاریخ را وارونه کردند
و تمام شد!
غافل از اینکه
حق پنهان کردنی نیست!

می بینید که امروز
چهره کریه مافیا هویدا شد!
با همه جانیان هارش!
با همه دستمالچیهایش!
از تیر خلاص شروع کردند
خودشان هم خوب میدانند!
که رفقایشان را خودشان کشتند
همینها که امروز برای مافیا
تئوری جنون استفراغ میکنند!
*
جوانان ما را شناسایی میکنند
و در مقابل سپاه قرار میدهند
برای جنگ قدرت اربابانشان!!!
راست میگویند:
گوشت دم توپ مافیا نشوید!
پست فطرتهای مافیا را تنها بگذارید
همان حق که بخیالشان پنهانش کردند
امروز به سراغشان آمده!
یکی یکی را خواهد بلعید
راست میگویند:
تنهایشان بگذارید!
بیخود خودتان را داخل جنگ مافیا نکنید
اینها منفورترینهای تاریخ خواهند بود!
و حق در پس پرده نماند و نمی ماند!
*
اما همگی بدانند که ملت میداند:
مزدوران و قاتلان امروز
همان مزدوران و قاتلان دیروزند!
شکنجه گران امروز هم همانهایند!
*
روزی اسامیشان هم چاپ خواهد شد
و خانواده هایشان بهت زده!
و دوستان خانوادگی خواهند فهمید
که چه کسی عزیزشان را سلاخی کرده!
راست میگویند: از این مافیا
هر چه دورتر باشید بهتر!
میدانند درین مافیاها چه خبرست!
که رفیق ویسکی و تکیلا و قمار
فردا قاتل خودشان خواهد بود!
و رسم مافیا جز این نیست
همیشه همین بوده! سابق و حال!
*
اما امروز همگان میدانند:
چه کسانی تاریخ را وارونه جلوه دادند!
چه کسانی آزادی و برابریها را لگدمال کردند
چه کسانی ایرانیان را به مسلخ بردند
چه کسانی با صدامیان در ارتباط بودند!
و بفرمان اجانب آزادی و استقلال را سر بریدند!
و بفرمان اجانب چهار نعل بسوی جنگ رفتند!
و بیاری اجانب بر ایران مسلط شدند!
و با تیشه اجانب بر ریشه هایمان زدند!

تصور نکنند در زیر عبا رفتند و تطهیر شدند!
تصور نکنند ماسک بر چهره گذاشته و آدم شدند!
و خیال نکنند که ندیدیم آنها را
و خیال نکنند که ملت نفهمیده!
*
امروز بر همگان واضح و مبرهن است:
آنزمان که در گوش امامشان نجوا میکردند!
کلام شیطان را! و پیام اجانب را!
برای کشتار و جنگ! برای قتل عام آزادی!
برای از میان برداشتن دلداران!
حق را در زیر عباها پنهان کردند!
و ندانستند که حق پنهان کردنی نیست!
*
مگر حق پنهان کردنیست یاران؟
شما بگویید! شما که می بینید
هم اینک هم همان میکنند.
*
باز به هستی میگویند: زکی!
باز در فکر خدعه و نیرنگند!
باز حق را زیر عبا میکنند!!
و به خیالشان نمی بینیدش!
* * *
آری برای جانماز آبکشیدن کمی دیرست!
حتی برای جنگ افروزی هم دیگر دیر شده.
*
امروز "حق" درب منزلتان را میزند:
بپذیریدش!

تنها همین راه مانده و نه دیگر هیچ:
بپذیریدش.

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________