semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۲۹.۹.۸۸

جهانخواری و قیاس معل الفارغ؟!

.
قیاس جنایت انگلیس در طول تاریخ:
با هر آنکه دیکتاتورش نامیدند
براستی که قیاس معل الفارغ است!
.
آن یکی مسئول بلا منازع:
قتل عامهای بی انتهای بشریت
حمله های تروریستی به زمین و زمان
مرگ فرهنگها از چین تا آفریقا تا آمریکا
گسترش فقر و تباهی در سراسر جهان
بنیانگذاری متحجرترین فرق دنیا
تفرقه افکنی تا مرز برادرکشیها
شقه شقه کردن ملل و ارزشها
پخش بذر نفرت و جنون و جنگها!
.
طرح مخوفترین کمربندهای فاشیستی
اجرای پلیدترین طرحهای ضد-بشری
و هزاران کوفت و زهرمار دگریست
که همچنان ادامه میدهد و همچنان
نادم نیست هم !!!
.
چنین نظام دیوان آدمخوار را
با که و چه مقایسه توانیم؟
چنگیز و هیتلر هم در مقایسه
رو سفید ترند از این قوم!
آیا جز اینست؟
.
"جنایت علیه بشریت" را
همین قوم ددان بی ادب و شرافت
همین دیوهای تشنه خون و جنون
همین پست فطرتهای تاریخ معاصر
معنا بخشیده اند! آیا جز اینست؟
.
و چه بی شرمانه! چه خوش خیال
هنوز هم به تاریخ ما میتازند!
به فرهنگ انسان و شرافت بشر!
به نظامهایی که در بدترین حالت
بر بهترین نیات فعلی انگلیس هم
و همه خواب شومی که هنوز میبیند
شرف داشت! و بهتر بود!
و تاریخمان گواهست:
هرآنچه پلشتی بود هم زانها بود.
.
دیوها: خدایان زمینی!
هنوز میگویند زانو بزن!
هنوز طرح قتل عام عشق میبافند
هنوز همه را در کام خود خواهند
بس که بی ادب و شرف وخودخواهند.
.
جهانخواران: آدمخواران
هنوز همه عالم را خام میخورند
به خیالشان ادب یعنی هاری
با فرهنگ بی شرافتی ضد-بشری
چه خام ادعای ادب دارند!
.
هنوز هم آدم نشدند اینها
بشریت گواه است که نشدند
هنوز هم ادب نیاموخته اند
ادب انسان به شرافت اوست
ادب انگلیس به بی شرمی
.
ادب انسان به آزادگیست
ادب انگلیس به فتنه و تفرقه
ادب همه اهالی تحمیل است!
.
به قدر ادب هر دیو دیگری
به حد نمود بی شرافتی ناب
به یمن گوریلی پانزده متری
و سیاستبازان و رمالان
و مشتی دزد و بیماران
پهن مخ! خالی از وجدان
بشر در بند میخواهند!!!
چو خود در بند ددمنشی!

.
خونآشامان همه متحدند!
همه با هم زیر پرچم: انگلیس
مشتی جانی و هم کاسه لیس
همه سرنگون به گندابه جنون
همه هم منفعت به شکار بشر

در استثمار پیشی میجویند
بشر در بند میخواهند!!!
چو خود در بند ددمنشی!
.
در سراب جنون: آدمیان خورند
هنوز هار چون جک آدمخوار
هنوز پست فطرت ترینهایند
با همان سادیسم مزمن هاری
با همان ژن پلشتی پلید:
فجایع یک جهش معکوس
ببین چها که نکرد با بشر!
بدان چها کند او هنوز...!!
.
مافیای فاشیستهای مقدس مآب
بهترینهایش!
به دنبال بدترینهایند ... هنوز!!
امیدست هیتلر دگری نیابد دیو!
و بجای آلمانی و ایرانی جا نزند
امیدست صهیونیست دیگری نبافد دیو
و بجای رهبران باورمندان جهان جا نزند!
امیدست طرحهای مخوف قرن همه برملا گرد
و دیوها بیش ازین بشر را نبلعند!
هنوز نفهمیدی که همه فهمیدند؟
بیش ازین روش سرکوب تدریس نکن!
.
بشر!
چشم نگشایی باز بلعیده شدی!
خاورمیانه! هنوز خام اینهایی؟
ایرانی!
از سراب انگلیسی کی برون آیی؟!
* * * * * * * * * * * * * * *
هر چه گویم درد دل بشرست و بس
آنجا که منیتی نیست نفرتی نمیماند
من از اهرمن هم نفرتی ندارم!
کاش اهرمن فرمان حق را گردن نهند
کاش بر "شرافت انسان" تعظیم کند
شرافتی که همان نور حق در بشرست
کاش اهرمن قلب یابد و شرف!
*
گر به دیو میگویی: درد دلی
کاش آن دیو وار ها هم بشنوند
.
.
* * * رسم ادب * * *
.
قبله اهرمنیان جهان، لندن و بس
معبد اهرمن و دیو نهان،لندن و بس
.
مرکز خلق هزاران تفرقه بین بشر
بهر ایجاد هزاران جنگها ،لندن و بس
.
جیره خواران را به فتنه رهنمون
مهد آموزش تزویر و ریا،لندن و بس
.
نقطه ثقل همه زور و زر و تزویرها
نقطه کور شرافت در زمین،لندن و بس.
تفرقه اندازی و حاکم شدنها بر بشر
ادبش محدود در این سطح شد،لندن و بس!
.
یار ما رسم ادب زیبا بیاموخته بود!
گفت وارون کن هرآنچ آموختت لندن و بس!
* * * * *
. دیوها و دیو واره های جهان:
. تا زمانیکه شما به فرزندان زمین ظلم میکنید
. ما زنان هم " از این 'مودبتر' نخواهیم بود!"
. ادب و شرافت ما درنفرین ظلم شمایانست بر بشر.
* * *
جالب توجه اینکه:
اکثر اهالی انجماد ما که همگان بر "پادشاهی پارلمانی" چهار نعل و خنجر از روی و کف کرده میدوند همه بنوعی زیر چتر پادشاه انگلیس بوده و هستند! (چه در لبنان و نجف! چه در دوران شورش کور که بیبیسی بلندگویشان بود! و اینک که در کمال تهور خودشان بلندگوی فتنه های انگلیس شده اند!) > جوک تلخک!
بخاطر گل روی اینها هم که شده بهترست خواهان رفراندوم شویم!
تا گزینه "پادشاهی پارلمانی" را همواره به کوری چشم برخی تاجداران ضد-ایرانی هم که شده در پیش روی ملت داشته باشیم!
اگر فهمیدیم چگونه همه آن ملل دیگر را به زانو درآوردند و سعی کردند از درون مسخ و تهی از فرهنگ کنند خواهیم فهمید اصرارشان بر منحل کردن هر پادشاهی غیر خودشان از چه روست! اگر زمین و زمان اهالی انجماد را ببخشند: ما زنان هرگز خیانتها را فراموش نخواهیم کرد.
* * *
در مملکتم مامور دارند تا اگر هر نخبه ای کاره ای شد و به فرهنگ ایرانی پرداخت و حتی کوچکترین توجه ای نشان داد و ایراندوستی را رواج داد زیر آبش را به بهانه های مختلف بزنند! اعلام میکنیم که اصلا یکی از دلایل مخالفتشان با سپاه همینست! باور کنید همین ایراندوستی سپاه آنانرا مورد غضب و نفرت نظام انگلیسی قرار داده. بدانید! ماموریت اصلی این نظام تخریب ایران بود! خیلی باید خنگ بود که اینرا پس از سی سال نفهمید! چطور به خود اجازه میدهید که با چنین نظامی بمانید؟ ایمان شما به ایران و اسلام است خوب این چه ربطی به این نظام دارد؟ اینها برای تخریب هر دو ماموریت داشتند و بخوبی هم اجرا کردند. بس است دگر! مگر نظامی ایرانی برپا کردن در کشور ایران! چه اشکالی دارد؟ جز اینکه اهرمنان غربی را به دلهره می اندازد که مبادا دوباره نیروهای خیر بر شر ما فائق آیند؟ وجدانی بیدار کافیست تا ازین نظام عبور کنی. اما دریغ. ما باید همچنان ناظر پر پر شدن جوانه های ایران و نخبه هایمان در زندان باشیم چون شما به اسلام ایمان داری و نمیدانی این نظام انگلیسیست. هزاران اسف!
* * *
رد پای دیو و دیو واره ها:
از کی تا حالا سیاستهای خارجی انگلستان به گذراندن یا نگذراندن "یک لایحه" در مجلس ایران وابسته شده؟ مسخره نیست؟
براستی هیچ معلوم هست درین سی سال چه کسانی و با چه ماموریتهایی بر مملکت ما ظلم راندند؟
شما ملت که میدانید مافیای هر منطقه کدامند!
ما هم که میدانیم یکسری مامور از همان نجف و لبنان با نیت شر آمدند. پس دگر مانده بود خواجه حافظ شیرازی که او هم با چنین ولوله جهانی در خصوص یک لایحه مجلس ایران فهمید چه خبرست! به خیالشان کسی نفهمید!
فکرش را بکنید ملت ایران:
این همه سال اعدامهای دسته جمعی و سی سال چپاول ما و لوایح متعدد لگدمالی حقوق برابر ملت هیچ نه بغضی در کارتر ملعون بیدار کرد و نه انگلستان را چنین به فریاد آورد که اینک برای یک لایحه ناقابل جیغ بنفش میکشند! آن هم از کجا؟ از آیت الله بی بی مافیا.
اگر تا امروز مطمئن نبودیم اما امروز با اطمینان نسبی میگوییم که مملکت ما درین سی سال توسط گروهی مافیایی وابسته به انگلیس و روس غصب شده! انقلابتان غصب شده!
جان و روان و نوامیستان غصب شده! بعد هم اموال و ثروتهایتان غصب شده! بعد هم جنگ برایتان براه انداختند! بعد هم در گوش امامتان آنقدر ویز ویز کردند تا جنگ را هشت سال به نفع شرکتهای اسلحه سازی غرب کش دهند! بعد هم زیرآب بهترین یاور امامتان را زدند! بعد هم هرآنکه در برابرشان بود به نوعی حذف کردند! حالا هم یاور امامتان را حذف کردند تا بهره برداری سیاسی کنند! و اگر امروز به خود نیایید و امت و ملت دست به دست هم ندهید فردا همان کشک که سی سال بودید هم حسابتان نخواهند کرد!
به خود آیید!
اگر کل جبهه جهانی به یکی دو نفر و یا یکی دو لایحه نظام می توپند این بمعنای لاپوشانی مافیاهاست و بس!
اینها را زندانی کنید بدترست. چرا افشا و رسوایشان نمیکنید؟ که از صد سال زندان بیشتر به ضررشان است. برای انگلیس و روس زندانی شدن و مردن این مزدوران و خودفروخته ها چه فرقی میکند؟ این نشد دیگری! نه؟
اما افشای ظلم خجالت و پوزش ندارد! نیازی به استخاره هم ندارد! کجایی داداش؟!
* * * * * * *
چند روز بعد از عاشورا:
بالاخره مافیاها کار خودشان را کردند.
رد پایشان را بگیرید و بروید باز لابد به لندن ختم است. روم دوران!
همچنان صلیب به دست مترصدند تا بشریت را مصلوب کنند! بخصوص ایرانیان را. چرا؟
* * *
کوروش آخرین امید بشریت برای رهایی از همه این بندهای اهرمنی بود.
برعکس آنچه برادران عزیز تحلیل میکنند. کوروش تحت تاثیر فرهنگ رادمنشی ایرانی چنین کرد همان مهری که در باورهای هزاران هزاره ساله ریشه داشت. آنچه کوروش پایه گذارد بر بنیان استواری از فرهنگی راستین بنا شده بود که آغازش به پیش از دوران ادیان ابراهیمی میرسید. فرهنگی که اساسش: پندار و کردار و گفتار نیک است. هرآنکه هستی را ادراک کند خواهد دانست که اینها بر اساس قوانین جاودانه هستیست. هر آن باور و ایمان و دین دگر که اساسش بر این پایه نباشد نیک نیست و شر خواهد زایید. هر آن ایمان و انسان پروری و دینپروری می باید بر اساس نیکی و خیر باشد. این بنیان انساندوستی و حقوق بشر کوروش بود. که اهرمنان بر باد دادند و جز قالب تهی از آن برای بشریت نمانده.
آنچه امروز دانستنش برای بشریت اهمیت دارد ادراک در ورای همه باورهاست: همان که هشدارمان میدانند! جدال اهرمنیان با اهوراییان که یکی از سیاهترین دوران بشری را در همین دوران رقم زده. باورها همواره بهترین خوراک اهرمنان بوده. و زرتشت اینرا میدانست. برای همین به "نیکی" بسنده کرده! هر چند چنانکه دیدیم همان آموزه های این خردورز زمانه را هم خوراک انحصار و قدرت کردند! ببینید چقدر باورهایمان در دستان شرانگیز خطرناکست!
اوج برتری اندیشه های نیک و شرافت انسان و حقوق بشر در جهان در زمان کوروش و به یاری او تجلی یافت. از آن پس اما نیروهای اهرمنی بتدریج سنگرهای مهر را یک به یک فتح کردند تا امروز که بر کل جهان سلطه یافته اند. کشتار و غارت و بی عدالتی و استثمارشان هم دگر معرف حضور همه آدمیان کره هست!
علت دشمنی اینان با کوروش در حقیقت ریشه در همین جدال نور و ظلمت دارد:
سران بی مهر و شرافت غرب فاتح شدند! هرچند تلاشها کردند که ظاهرشان را چون کوروش بیارایند و از حقوق و عدالت و آزادی دم زدند اما بشر و تاریخ شاهدست که هیچ بهره ای از وجدان و شرافت انسانی نبرده اند! اهرمن همیشه ظاهربین و ظاهر آرای بوده اما میبینید که چه جنایاتی را در زیر تاج و تختهای پوسیده و ظاهر آراسته شان با لطایف الحیل پنهان کرده اند! برای اینکه دستشان رو نشود مافیاهای جور واجور در جهان براه انداختند و پراکندند. اما در تاریکترین شبهای عصر هم نور روشناییها پرده از فتنه هایشان برداشته.
بهترست دست از فتنه بکشند.
چند هزار بار باید گفت و یادآور شد؟
شما باختید! تمام شد. بازی پایان یافت!
اهرمنان دوران: این زمان با هیچ فتنه و ترفندی بازی هزاران ساله را نخواهید برد!
* * *
خردمند شوید! (خرد=عقل+شرافت=ادراک)
اگر آگاه بودید:
هر چه سریعتر بدنبال روشی برای بیداری وجدانتان میگشتید بلکه درین فرصت کم بتوانید شرافت انسانی را همچون فرزندان کوروش درک کنید! بیش ازین با تاریخ و بشریت و هستی درنیفتید! شما بس پست تر از آنید که با جهان هستی و قوانین متقن و متین جاودانه اش درافتید!
بشریت! فاش میگویم بدان!
اینرا حتما به فرزندانتان نوید دهید:
دوران بعدی: دوران انسان شریف است!
می باید خیراندیش شوید و جز به نیت خیر نفس هم نکشید!
*
لوح کوروش بر جان و روان بشریت نقش بسته:
شرافت سرلوحه و خرد و ادراک رهنمون انسانهاست
* * *
اهرمن با طناب ظلمش در سقوط آزادست تا نبود
حتی اگر جهانخواران روانی جنگ جهانی هم براه اندازند
هیچ بی شرفی را به زمان آینده دگر راهی نیست
(هر که تصور کرده آن آینده است اشتباه کرده!!)
مکر حق مکر نیست! خیر و برکت بشریت است
* * *
* * *
.
در برابر همه جنایاتشان حالا فیلم 300 پیشکش! اینرا تنها برای حرصشان از احمدی نژاد ساختند آنهم فقط برای آن بخش از سخنانش که همجنس بازان را نفی کرد. همین! اتفاقا از نظر خودشان خیلی هم سنگ تمام گذاشتند و آنچه از دید خودشان الهه هم جنس بازان تصور کرده بودند برای خشایار برگزیدند. چهره کریهی از وی ارائه ندادند اشتباه نشود چهره ای بس جذاب بود از دیدگاه خودشان البته! عظمت شاهی هم داشت اما شاهی که آنها برای خودشان احتمالا دوست میداشتند برگزینند. همین. این فیلمی برای "گیم" و بازیهای معمولی بود: فیلمی تخیلی بود! قصدشان فیلم تاریخی ساختن نبود. بلکه فقط خواستند حرصشان را از احمدی نژاد و سپاه بیان کنند. احتمالا یکی از آقازاده های همجنس باز نظام هم پولش را داده بود. مهم هم نیست. در برابر فرهنگ ما پشه هم نبود. بهترست به امور مهمتر توجه کنیم.

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________