خوشنشینهای شمال تهران:
خوش گذشت عاشورا؟
دست زدید؟ رقصیدید؟
عقده تان خالی شد؟!
جای شکرش باقیست!
*
هر چه پولدارتری عقده ای تر
فاش میگویم بدان!
عقده هایت را پایانی نیست!
مگر انسان را حرمت داری!
*
رو بمان در قصرت!
احترام انسان بشکستی!
حرمت باورها کوروش داشت!
*
بر لبت نام اوست
حرمتش بشکستی!
*
می ندانستی راز هستی
نکته ها باریکتر از مو
همچو آن پل صراط
چون ندیدی؟ آنجاست!
*
دیدی خیرت شر شد؟!
هیچ میدانی چرا؟
خنده ات خنده معصوم نبود
پوزخند! نیشخندت!
زهرخندی خونین شد و رفت
تا نشست: برلب ضحاک زمان!
بعد هم تیری شد در قلبم!
*
اهرمن چون بوی گند:
به سیاهی زغالت جذب شد!
از سیه کاریت خیرت شر شد
اهرمن بر راه تو رهبر شد!
عشق چون با جان تو همیار گشت
در مصافت اهرمن هم خوار گشت
*
عقده ای جان هان بدان!
نزد دیو فرق تو با امت چیست؟
هر دوتان خودخواهید!
هر دوتان بی وجدان!!
*
عقده های هر دوتان بود
که در عاشورا
آمد و تیری شد بر قلبم!
*
با خدا میگفتم, لحظه آخر هم:
کی چرا حرمت انسان بشکست؟
پس چرا قلب مرا تیر بخست؟!
*
گفت: آن عقده ایها را بگذار
تا به گرداب جنون خوش باشند!
در سراب باور, هر چه دورتر بهتر
*
من کمی تنهایم! همنشین شو بامن
من تو را از آنها, دوست تر میدارم
* * * * * * * * * * * *
گفتمش جان من و جان حسین
بگو با امت و هم ایرانیها:
جان کوروش جان انسان جان یاران و شما:
نشکنید حرمت انسانها را!
*
بگو با خواهر من:
اگر هم فرداها
خواست حجاب از انسان بردارد!
نکند با نیشتر؟ نکند با زهرخند؟
*
نکند حرم حیا را شکند!
نکند از امت, آبرویی ببرد؟
نکند حرمت انسان به پشیزی بدهد؟
*
بگو پیش از هر حجاب دیگر:
عقده هایت واکن!
هرچه اهریمنیست در خود را
هم در آتش افکن!
*
هم جنون عقده ها را کشف کن!
هم غرور دیوهات آتش زن!
خالی از زهر جنون!
پر شو از نیت خیر
پر شو از آتش عشق!
تا که لبریز شود ایران هم!
*
آنزمان با دل و جان کشف کنی
عشق: خود کشف حجاب جانهاست!
* * * *
.
خدا جان اینم بگم:
روم سیاه!
پریشب بالاجبار
بعد سالیان سال
عنکبوتی کشتم
نیشش کشنده بود
عنکبوتی بود سیاه
روحش را شاد دار.کاش او آن دیو بود! طفلی عنکبوت
_____________
راه کوروش را برویم یا نرویم؟
خودم هم دگر نمیدانم!
چه باید کرد با این دشمنان ایران؟!
همه ادیان به یک اندازه در زمانهای گوناگون
به لجن کشیده شدند و یهود هم گمراهتر از مسلمانست!همه بشریت زخم خورده دینفروشانند!
همه درد دلها داریم و میباید گفت.اما نمیتوان دستوری داد که به جنگ داخی ختم شود.مگر ملت خودش انتخاب کند.
کارد که به استخوان برسد جان چه ارزشی دارد در راه آزادی ایران و فرهنگمان؟
ریشه هایمان را دارند میزنند! ریشه هایی که ندارند برکنده باد.
* * *
کاش همشهری ما امروز بود و باز از زنان دفاع میکرد! بلکه دوباره آدم حساب شویم!
امروز زنان ایران تنهایند! کدام قدرتی از آنان دفاع میکند؟
مردانی که برای تضعیف زن این نظام را با چنگ و دندان حفظ کرده اند؟ یا ارتش و سپاه؟!
فقط هشیار باشید. همین.
روانشان شاد!میدانم روان بیدارشان درین زمانه ننگین در کنار شیر زنان ایران ایستاده. میدانم! این نعره های مردافکن آشناست! خون بس آزادگان و رادمردان و بزرگ زنان تاریخست آن که در رگهای دخت ایرانزمین جریان دارد! در خون غلتیدن ما همانا و سر برآوردن همه آن عظمت و خروش رعد آسای آنان بر سر اهرمنان دوران همان! میدانم. ایمان و یقین دارم که همه بزرگان تاریخ ایران هم اینک با ملتم همراهند. پس بگذار این آخرین نبرد اهوراییان و اهرمنیان در میان افتد. ایران را چه باک از خانه تکانیها؟ ایرانی را از نوروز زمین چه باک؟
از چه میترسانی ما را؟ این تویی که می باید از نو شدن بترسی اهرمن جان! نو شدن در خون ماست! آزادگی مسلک ایرانیست. که هزاره ها چون رود خروشان میرود و هر آن خس و خاشاک هر دوران را با خود میشوید و میبرد. نوروزی دگر در راهست. دورانی نوین. همه هستی با ایران و ایرانیست. پس بیار آنچه در چنته داری از زور و تزویر! اهرمن جان بیا! بیا قلب من مال تو! اگر مرد راهی شرف یاب تو! بلکه تو هم با ایران به دوران نوین شرفیاب شوی. روان من هم درآنجا خواهد بود. اگر شرف ایرانی نمی یابی اقلا از نفرت و فتنه پاک شو!
اهرمن جان دورانت به سر آمده: برای رفتن یک راه بیشتر نیست: انسان شو! انسان شریف. اگر میدانی چیست. رمزش در فرهنگ ایرانیست. برو بدان! و بمان! بمان با ایران. با انسان بمان. همچو همه آزادگان تاریخ! ندیدی چگونه جاودانه شدند؟ هزاره که سهل است تا صد سال دگر هم از تو نامی نخواهد بود! جز به نکوهش. رمز جاودانگی ندانستی که در شرافت است و بس؟! پس بدان!!
در برابر اوج شرافت شیرزنان سرباز ایران سر فرو میآورم:
در زمانیکه مشتی فاشیست بودشان را در نبود ایران و ایرانی و فرهنگمان تعریف میکنند
و اینک اعلان جنگ به حق ایرانی بودن ملت مان هم داده اند مگر میتوان مدارا کرد؟ آنها مسلحند و ملت تنها فریادش را دارد! پس هر چه میتوانید فریاد بزنید بر سر اهریمنانی که ایران و ایرانی را چون غنیمت جنگی میپندارند! سی سال آزگار تباهی و جنون بس است دگر. هر طور شده باید ایران را پس گرفت. فرهنگ را پس گرفت. هم از دشمن داخل و هم اربابانشان در لندن و مسکو!
زنان ایران تازه امروز میفهمند اگر امروز همین مقدار هم داخل انسان به حساب می آیند از روشن بینی پهلویهاست. هرآنکه جز این گوید مسخ باورهاست و کورکورانه نفرت پدرانش را نشخوار میکند! لابد زمینشان را به کشاورزان دادند و آقایان عصبانی بودند! بدنبال مشتی ایرانفروش افتادند و زندانی شدند و عصبانیند! یک سلول مغزی سالم اما کافی بود تا در مقایسه امروز اقلا بیدار شوند و بدانند حقیقت چه بود. اما دریغ!
ما که سطح روشن نگری "روشنفکران" پیشین را دیده ایم! هم از دستشان زجرها کشیده ایم! هم اکنون هم دست بر دار نیستند و فرهنگ و ایران را تخریب میکنند! اصلا همینها آن تیشه هایی بودند که خود را به مقدس مآبان قرض دادند! تیشه های فاشیسم را همینها در خدمت نظام گذاردند! امیدوارم بزودی جنایاتشان رو و رسوا شود. بیشترین ضربه ها را همینانی به ایران زده اند! آنچنان ضربه های محلک که دگر جای شک و گمانی در مزدور و مامور بیگانه بودنشان هم نیست! کسی چه میداند این نفرت اینان از پهلویها از چیست؟ بلکه از همینست. هر چه هست دلیل منطقی و عقلی درین نفرت ناب نیست. تنها بوی گند نفرت است و عفونت انتقام و بس! چه میدانم. بلکه پدرانشان هم مزدور بیگانه بودند.
کوردلان مسخ باورها و جنون تحمیل و قدرت هرگز از خواب زمستانی بر نخواهند خواست!
ملت اما میداند هرآنچه باید بداند. شاید این سی سال برای همین بود که ملت ایران یک بار برای همیشه جای دوست و دشمن را بشناسد!!
زین پس کسی حق ندارد فرهنگ عربی را بر ایران تحمیل کند!
فرهنگ عربی خیلی هم خوب و متین اما برای خود اعراب و احترامشان هم بجا. اما اگر خود را ایرانی نامیدند بهترست ایرانی بودن را هم بیاموزند! و لااقل تیشه به ریشه هایمان نزنند! و همه ایرانیان را هم چون خود نخواهند. آنهم با توصل به زور و تزویر! هزار و چهارصد سال تیشه زدن کافیست. دیدند که اثری ندارد و ایرانی همواره ایرانی خواهد ماند و فرهنگمان را بهتر از پیش نه تنها احیا خواهیم کرد که به پیش هم خواهیم برد و این نه تنها به نفع ایران که خاورمیانه و هم بشریت است. آینده بشر از آن اهوراییان است و اهرمنیان را در جان انسانها دگر راهی نخواهد بود. بهترست بر عظمت شرافت انسان تعظیم کنند و دست از فتنه بردارند! همراه با مامورانشان.اگر نمیتوانند ایرانی باشند بفرمایند در یکی از ممالک عربی به فسق و فجورشان ادامه دهند و زنانشان را سنگسار کنند! پسمانده های بت پرستان و راهزنان ابوسفیانند انگار! ببینند هیچ ملت دگری آنان را یک سال حتی تحمل خواهد کرد آیا؟ تصور نمیکنم! احتمالا سر یکسال سرشان را میفرستند ایران. نگون بختهای متحجر منجمد پست فطرت. معصومین اسلام هم آخرش از دست اعراب به ایران پناه آوردند. اما اگر حواریونشان پس از هزار و چهارصد سال آدم نشدند چه رسد به ایرانی دگر هیچ امیدی به انسان شدن اینها نیست. بهترست بازگردند به همان صحرای عربستان!
همانها که پیام را به نفع بساط استبداد خلفا تغییر دادند!
از جنس همان اهرمنانند که همه ادیان و باورهای تاریخ بشر را از درون تهی و دستمایه حکومتها کردند!
که پیام یکتای جاودانه "رهایی" را واژگون ساخته و همان رسوم استثماری تحمیل و شلاق و سنگسار و صلیب و اعدام فراعنه و رومیها و خلفا را چاشنی پیام حق کردند. فاش میگویم بشنو و بدان: هر آن تحمیل و جنون و نفرت و نکبت و جنایت و مسخ و شکنجه که در هر کتاب دینی آمده همه کار خود حاکمان دوران است و مقدس مآبانشان!
پیام آوران تاریخ همه آزادگانند و کافیست آنان را با هر آن آزادگان راستی و عرفای راستین و هرآنکه هستی را دانست و رمزگشایی کرد مقایسه کنید تا بدانید که نه احمد مثل اینها اهل تحمیل بود و نه موسی و نه ابراهیم! هرگز نمیگویند چرا ابراهیم تیغ بر گردن پسر خویش نهاد! پست فطرتها نمیگویند که آنزمان هم مفسدینی چون خود اینان جامعه را به فساد و دین را مضحکه قدرت و چپاول کرده بودند و ابراهیم نه در گوشه ای که در مقابل کل بت پرستان و مفسدین زمان چنین کرد تا درس عبرتی باشد بر بزرگان قوم. تا مگر جلوی مقاسد پسرانشان را بگیرند! سران نظام مقدس مآبان اما غارت و تحمیل و استثمار شلاق و شکنجه و سنگسار فراعنه و خلفا را خوب آموخته اند! دریغ از یک جو وجدان و شرافت!! اینک پایان دوران این اهرمنیان دینفروش است! در ایران و هم جهان. اینک آن زمانیست که آزادگان تاریخ لحظه لحظه چشم در چشم اهرمنیان دوخته اند و عذاب اینان تا به حدی خواهد افزود که خود را در پرتگاه افکنند!
ریشه همه شکنجه ها در آیینهای بت پرستی و شیطان پرستی بوده و هست! بروید ببینید در طول تاریخ کدامین حاکمان و قدرتهای شر از آن برای استثمار انسان ابزار ساختند. تلاش همه پیام آوران تاریخ رفع همین ظلمات بوده! اکثرشان هم سر آخر به همین صلابه ها گرفتار آمدند. چرا؟ شکنجه همانست که جسم و جان مسیح پیام آور صلح و عشق را خست و آزرد! صلیب علامت خدا و دین نیست. صلیب ابزار شکنجه شیطان پرستان بوده. ببینید مغلطه در باورها تا کجاست! همانانی که صلیب را با چنین مکر و ظرافتی در آیین مسیح گنجاندند با همان مکر و ظرافت هم شکنجه را در آیین احمد گنجاندند. آیینهای دیگر هم به همین ترتیب. همان شیطان پرستان یا اهرمنیان یا هر چه. نیروهای شر. آنانیکه از خیر و نکویی تهی شدند. بیماران روانی گرفتار به سادیسم و جنون. اگر این علامت کفر منست بگذار باشد: اما هر آیه ای در هر کتابی در هر کجای جهان و تاریخ دیدی که از "شکنجه" سخن گفته چه از طرف خدا و چه آدمیان و چه هر چه بدان که آن بیماران روانی سادیسمی موفق شدند در کلام حق رخنه کنند. اگر شکنجه را در هر مملکتی دیدی بدان که بیماری سادیسم و فاشیسمشان را در آنجا مدتهاست که نفوذ دادند. چطور میتوان مسیح را از صلیب برداشت و صلیب را ستایش کرد؟ چطور میتوان قرنها به صلیب نگریست و ندانست این چیست؟ چیست این اگر ابزار شکنجه نیست پس چیست؟ شما داری بر ابزار شکنجه پیامبرت کرنش میکنی! تلاششان بی امان است. اما باز جای شکرش باقیست که جان و روان انسان بس مقاوم است و انگار مرگی ندارد که ندارد. وگرنه که الان همه دنیا میباید یکدگر را شکنجه میکردند. همینطوری دست روی دست میگذاریم که چه بشود؟ کجا روحیه ایرانی با شکنجه آشناست؟ بت پرستان صحرانشین شیطان پرست هم بودند. اصلا این آیین را آنها به اروپاییان انتقال دادند. مگر طفل معصومی را زنده در گور کردن شوخیست؟ آنهم کودک خودتان! این جز با مسخ شدگی و شیطان پرستی قابل توضیح نیست. اما باور کنید همان آیین در قرون وسطی در اروپا رونق یافته و هم اینک هم در زندانهای دنیا ترویج میشود. از زندانها هم به زندگی روزمره آدمیان دارند گسترشش میدهند. روزنامه ای چاپ لندن بدستم رسیده بود باورم نمیشد که در هر صفحه اش اشاره ای به شیطان داشت. لابد روزنامه همان گروه بود. شاید لاندن دیلی مطمئن نیستم. شنجه فرزندان شما را همینها آموزش داده اند. بله اهرمن شاخ و دم ندارد عزیزان. به خود آیید. امروز زمان آنست که هر اثر شکنجه را حتی در کتاب آسمانیمان هم اگر باشد میباید نقد و تقبیح کنیم. اگر پیامبران از گزند شر در امان نبودند خیلی مطمئن نباشیم که کتبشان در امان بوده. چرا که شر شوخی بردار نیست. ما هم نباشیم! شکنجه را نمیتوان بیش ازین به شوخی گرفت. آنانکه در ممالک خود نتوانند برای شکنجه کردن ما به ایران می آیند لابد. بیدار شو ایرانی.
* * * *
حجاب ایرانی شرافت است و حجاب اینان جواز فحشای مستحب!
من جان خودم را به خطر انداخته ام و به اعتراض حجاب از سر برداشتم اما جان دیگران را نمیتوانم به خطر اندازم!
(آنهم در برخورد با مافیای مواد مخدر و هنگامی بود که افسر کلانتری به حمایت از آنها مرا تهدید به قتل کرد)
به مصلحت نیست که پیراهن عثمانش کنند و امت را به جان ملت بیندازند تنها برای پوشاندن فساد مافیاهایشان و برای اینکه حواس خودیهای نظام پرت شود! اینزمان زمان محاکمه مافیاهاست! مافیاهای چپاول و مواد و فحشا! و زمان اعتصابات سراسریست. و اصرار بر رفراندوم و سپردن حکومت به ملت.
* * *
نی سواران مقدس مآب را نگر:
باری در سین جیمهای معمول برادران اطلاعاتی پرسیدند: آیا آنجا حجاب میگذاری؟ گفتم: خیر! انگار هرگز کسی چنین پاسخی نداده بود. همگان زرد کردند و براستی دست و پایشان را گم کردند. نمیدانستند حالا چه باید بکنند! تصورش را بکنید! بس که همه دروغ گفتیم نمیدانستند چه باید بکنند! خلاصه پس از کلی پچ و پچ پرسیدند: چرا؟! گفتم من خجالتیم و دوست ندارم در غربت همه به من ظل بزنند! دوست ندارم تو چشم باشم و همه چشمها بمن خیره باشد! همین!
گفتند: نه! این که دلیل نمیشود. باید حجاب بگذاری! گفتم: راستش آنجا اگر لخت هم بروی کسی نگاهت نمیکند! در بیست سال اخیر یک متلک هم نشنیده ام! اما تا پایم به ایران رسید با وجود حجاب ساده متلکها شروع شد! چرا؟! پاسخی نداشتند. بعد گفتند: ما اینها را نمی نویسیم چون مسئولیت دارد. اما دیگر از این حرفها نزن! گفتم: پس دروغ بگویم بهترست؟ گفتند: آره دروغ مصلحتی خوبست. بعد هم گفت: همه کله گنده ها هم که می آیند اینجا چند تا قرص اعصاب بالا می اندازند. تو چرا نمیترسی؟ گفتم: نمیدونم. شاید چون گناهی نکردم که بترسم. گفتند: چرا ما فیلم داریم که در یک جلسه سخنرانی سیاسی بودی! این کلی جرم است. گفتم: چه جالب. خوب کجاست این فیلم؟ بیاورید ببینیم! تخم آفتابگردان هم اگر بیاورید ممنون! خندیدند و بعد از پچ و پچ تصمیم گرفتند که نه سین جیم از افراد رک و رو راست به صرفه نیست انگار! ولمون کردند رفتیم. دمشون گرم. البته بعد وقتی میخواستند پاسپورت را تحویل دهند دستشان را پس کشیدند که: هر وقت بخواهیم در فرودگاه هم میتونیم جلویتان را بگیریم! حواست جمع باشه! گفتم: نه اینکه مملکت خیلی در و پیکر داره؟ خوب منم مثل بقیه از کوه ها میرم! گفتند: نه! نمیخواد از کوه بری. بیا بگیر برو دیگه پشت سرت رو هم نگاه نکن!
یک بار هم در دادگاه انقلاب یک حاجی خیلی زشت و عبوسی گفت: اگر از زیر جواب در بری میبریم یک پتو میاندازیم روی سرت میزنیمت تا به حرف بیای! گفتم: باشه مهم نیست. اینهمه آدم کشتید. خون من که از بقیه رنگین تر نیست.نه؟ خودش مونده بود چی بگه! یارو هم داشت می نوشت! یک چشم غره رفت که یعنی ننویس بابا! سرآخر هم گفت فلان فامیل شما فعالیت ملی دارد. نمیدانستم. فکر کردم چه کار خوبی میکند! انگار فکرم را خواند چون خیلی عصبانی شد! تعجب کردم که: مگر ملی بودن هم جرم است؟ گفت: پس نیست؟ نمیدانستم چطور ممکن است "ملی" بودن هم جرم باشد! لابد که در نظامی ضدملی!!
یک بار هم که از مافیای مواد فروشا برای اعتراض کتک خوردم توی خیابون داد و فریاد کردم و روسریم افتاد. بعد هم پامو شکوندن! البته با همون پای شکسته با دو بردنم بالای پله به امید اینکه بیفتم منم مثل زهرا کاظمی. بلکه بمیرم از شرم خلاص بشن! خودشون هم تعجب کردن وقتی نیفتادم نمردم! گفتم: ببین! خدا برات پیام داشت! تحویل بگیر!! یادش بخیر!الهی بگردم طفلک کلی ترسید وقتی دید من نمردم! فهمید تو درد سر افتاده! شکایت هم کردم اما گفتم چون خیلی به این دنیا علاقه ندارم حالا اینبار اشکالی نداره. اما دیگه تکرار نشه! ممکنه شوخی شوخی قاتل بشی!
بعدها از مرکز پلیس تهران در همین مورد پرسیدم و گفتم: گیریم جایی آتش گرفت! پس زن ایرانی اگر حجابش را پیدا نکرد باید بماند و بسوزد. چون اگر بیرون برود که برادران میزنند و میکشند! قانون درین زمینه چه میگوید؟ بسوزد و بمیرد؟ یا کتک بخورد و بمیرد؟!
گفت نه حق نداشتند برای اینکه روسریتون افتاد کتک بزنن. حق دستگیری هم نداشتند. جرم نیست! عجیب نیست؟ خودشون هم نمیدونن چی جرمه چی نیست! همه چیز خودجوشه! خوب ملتم خودجوش حجاب رو بردارن. اما اونها هم ممکنه خودجوش بکشند! یا خودجوش دست و پاشونو گم کنند! یا خودجوش بخندند! اما فقط خدا میدونه کدوم یکی!!!
.
نظام نی سواران گر نیست این: پس چیست؟ چه می بایست کرد؟ فرهنگمان میگوید: باید سوار نی شد! دگر خود دانید.
اینهم نظراتی از پیش: