۲۱.۱۰.۸۸
درگاه وجدان و شرافت:
روحانی حقگوی!
ملت ایران از اینکه هنوز حق گویانی در لباس روحانیت هستند تا با اهالی نظام ظلم بنام دین از مظالمی که بر ملت شریف ایران رفته سخن گویند بی گمان استقبال میکند. حق گویی شما هم ستودنیست و هم موجب دلگرمی ملت مظلوم ایران و همواره در یاد و قلب این ملت شریف خواهد ماند. سپاسگزاریم که پس از سی سال بر مظلومیت ملتمان در زیر یوغ استثمار حکومتی مذهبی گواهی دادید.
اما این همه "حق" نبود و باقیش شاید به منفعت اصلاح طلبان هم نباشد! پس اینرا از طرف کسی که بدنبال هیچ منفعتی درین دنیا نیست با گوش جان بشنوید بلکه بدانید چرا آن میشود که میشود و باید بشود. بلکه هم جهتتان را بیش از این با حق و حقانیت و مسیر تکاملی بشریت همراه کردید. انتخاب البته با هر انسانیست. به امید وجدانهای بیدارتر میگویم. به امید اینکه خردمندی راستین: مبنی بر شرافت انسانی روزی بنیان هر شرافت ایدئولوژیک باشد:
حقیقت تاریخ اینست که دین و باورهای مردمان همواره در طول تاریخ بشر دستمایه تحمیل قدرت و استثمار شده است. حقیقت اینست که حکومتها دین و خدا و پیامبران را همواره برای سودی که نسیبشان میشود خواستند و نه برای کرامت انسانها!
حقیقت تاریخ و سی سال گذشته هم اینست که این اسلام ناب حکومتی که آقایان میفرمایند قابل تطبیق با اسلام ناب محمدی (ص) نبوده و نیست. در کجای تاریخ این ممکن شده است؟ کدام خلیفه ای قادر به چنین مطابقتی بوده که شما چنین ادعایی دارید؟ آقایان البته از مرز ادعای معصومیت هم عبور کرده و اینک ادعای خدایی دارند! توجه فرمایید که ادعای "خدایگونه بودن" ندارند: چون بس روشن است که انسان خدایگونه بدنبال تحمیل قدرت نیست!! هیچیک از معصومانی که دم از آنان زدید و نانشان را خوردید هم بدنبال چنین تحمیلی نبودند! صد البته هیچیک از آزادگان تاریخ هرگز با شلاق و زندان و شکنجه بدنبال دینپروری نبوده اند! این رسوم رسم بت پرستان و حاکمان ظالم و فراعنه و ابو سفیانها و رومیان بوده! همانها که پیام آوران تاریخ را به صلابه و صلیب کشیدند! شلاق و صلابه و بند و شکنجه در هر کجا رخنه کند رد پای حاکمان سلطه گرست و اهرمن! بوی خدا نمیدهد! بوی نفوذ اهرمن به کلام حق و بوی جنون تحمیل میدهد!
راستی اینست که "حق" قابل تحمیل و انحصار نیست! هرآنکه حق را یافته هم اهل تحمیل و انحصار و منفعت و استثمار و استبداد و شلاق و شکنجه و آزار نیست! حقیقت و راستی اینست. وجدانی بیدار اما کافی بود تا کلام حق و باطل را تشخیص دهیم. اما دریغ که با طناب باورها تا انتهای ظلمات اهرمنی رفتیم و نفهمیدیم هم!
انسان چون فرشتگانی می آید تا خدایگونه شود. اما ادعای خداوندگاری داشتن بدین معنا که جان و مال نوامیس همه مسلمانان ایران یا جهان و اصلا کل بشر در دستان یک شخص یا گروه قدرت پرست باشد: بوی شرک و اهرمنی میدهد، نه بوی خدا!
تحمیل قدرت و استثمار و شلاق و زندان و شکنجه همواره رسم قدرتهای اهرمنی بوده. همانها که بویی از حقانیت و نکویی و راستیها نبرده اند و وجدانشان چنان در خواب است که با اعتراضات میلیونی ملتها هم هرگز در تاریخ و هم امروز بیدار نشدند و نخواهند شد! و چنین گمرهان اهرمن پیشه هرگز با ندای حق خواهی و فریاد شما هم بیدار نخواهند شد! اینرا می باید که تا کنون دریافته باشید!
ملت ایران و بخصوص نسل جوانش امروز این را دریافته اند. نور حق بر وجدانهای بیدارشان تابیده و به یمن ظلم حکومت مقدس مآبان منفعت طلب و پس از سی سال مظلومیت و پایمال شدن همه حقوق انسانی و هم کرامت انسانی اینک این حقایق را بخوبی دریافته!
از اینکه صدای در گلو خفه شده ملتی شرافتمند شده اید بی گمان ملت از شما بس سپاسگزارند و اجرتان با خداوند است و بیگمان این ایستادگی شما روی خط وجدان و شرافت جاودانه در یاد ایرانیان خواهد ماند عزیز. اما خوبست بدانید که حقایق کلی تری هم هست که ملت اینک پیشتر از شما و کل نظام ظالم بدانها ادراک و اشراف یافته اند.
ایرانیان: هرگونه ظلم و شلاق و شکنجه و آزار انسان را اهرمنی میدانند!
با همه معیارهای ایرانی این حکومت نه تنها خدایی نیست که اهرمنی شده است.
بت پرستی رسم ملت ما نیست! اهرمن صفتی وصف ملت ما نیست! هر چند شما به یمن وجدانی بیدار از صفوف ظلم به در آمدید و یا بخاطر نیت پاک خداوند و هستی برخی را از همراهی با نظامی اهرمنی و ناپاک بازداشته است و موجب خیرشان گشته اما حقیقت اینست که ملت ایران اینک بیدار شده و ماهیت اهرمنی نظام ظلم را دریافته است.
حقیقت اینست که ملت ایران هرگز سر "همراهی" و آشتی با اهرمنان نداشته و ندارند و نخواهند داشت.
حقیقت اینست که اینک دریافتیم هرآنچه بر سرمان آمده قصور خود ملت بوده در همراهی با اهرمنیها و کژیها در قرون و اعصاری که بنام دین و خدا بر ملت ایران ظلم روا میداشتند و اینک نسل جوان دریافته که دگر حتی به قدر ذره ای همراهی با کژيها و کاستیها به مصلحت انسان ایرانی نیست! اینک اینزمان ایرانیان مایلند درهای این جهنم جنون را برای همیشه تاریخ به یاری حق ببندند و پلمب کنند تا مبادا به قدر روزنه ای برای بازگشت بت پرستیها و دین فروشیها و نان به نرخ باور خوردنها و بنام خدا حکومت و استثمار کردنها باقی بماند! مصلحت ایران را دریافته اند اینک! مصلحت دین را هم اگر میدانستید در همین می یافتید.
این رای نهایی نسل جوان ایران است.
اگر با زبان بی زبانی بیان میدارند اما وجدانی بیدار کافیست تا دریابیم که پس از هزار و چهارصد سال میخواهند به تمام معنی ابتدا "ایرانی" باشند! عزم نسل جوان ایرانیان بر این است که پس از این دگر شرافت انسان ایرانی را در پای هیچ باور و تحمیلی قربانی نکند! مشکل شما روحانیون با این مسئله چیست؟ با علم برینکه در مملکتی بنام "ایران" به جهان آمده اند این فرشتگان شریف و از آب و خاک و گوهر فرهنگ و هنر ایران پروردند آیا این جرم بزرگیست که بخواهند ایرانی باشند؟ که اگر باورمندند: ایرانی باورمند باشند؟ اینکه از هرآنچه اهرمنی و کژی و پلیدی در فرهنگ راستین ایرانی بازداری شده تبری جویند آیا این را میباید بر آنان خرده گرفت و یا مایه مباهات دانست؟ هر بیدار وجدانی خواهد گفت: این مایه مباهاتست که نسلی آمده و میخواهد یکی از غنیترین و شریفترین فرهنگهای بشری را با جان و دل حفظ و حراست کند! این ستودنیست که این نسل اهرمن را حتی در لبان مقدس مآبی و در حکومتی بظاهر دینی هم تشخیص میدهد و از آن تبری میجویند! کاش شما هم به این تشخیص میرسیدید و با نسل جوان همراه میشدید که در آینده ایران جایی برای مقدس مآبان منفعت طلب باور فروش مزور نخواهد بود.
در چشمان این نسل حقایق امروز و آینده تاریخ را بخوان!
بدان که دگر جایی برای اینچنین بت پرستیها در ایران نمانده است! و چه خوب و مبارک که این اولین ملت باورمند به وحدانیت هستی چنین جانانه برین باورش پای میفشرد! شرافت این نسل ستودنیست. وجدانی بیدار کافیست تا بدانید دگر هیچگاه در ایران و هم جهان پس از این اهرمن قادر نخواهد بود با چماق دین و باورها و ایسمها بر بشریت سلطه جوید!
این همان پیام همه پیام آوران و آزادگان تاریخ بشر بود چون با چشم جان نگری:
بشریت امروز از همه مظاهر اهرمن تبری میجوید. از نسل جوان ایران هم جز این انتظار نداشته باشید. ای شما بیدار وجدانهای زمانه: به صفوف تبری از بت پرستی و نفاق و تظاهر و سلطه بنام دین بپیوندید. چون آینده بشر از آن رستگارانست و بس.
زمان: زمان شرافت یافتن انسان است!
کژی و کاستی و اهرمنی و سلطه و استثمار و ظلم را در آینده بشر راهی و جایی نیست و نخواهد بود.
هر آن تحمیل محکومست!چرا که تحمیل را جز سلطه هدفی نیست. تحمیل باورها محکومترینهای این زمانه است.
تحمیل کژی و کاستی و اهرمنیست. سد راه تکامل انسان و بشریت است. و بشر بیش از این در چنگ سلطه اهرمن نخواهد ماند!
* * *
بشر پرواز خواهد کرد. اهرمن میماند و زندانش! و مشتی دزد و باورفروش و رمالان.
زمان صف آراییست یاران! شما در کدامین صف ایستادی؟!
فاش گویید! اهرمن از راستیها بیزارست! دراکولاها در ظلمت میلولند و با اولین تابش نور حقیقت و راستی از هم می پاشند و محو خواهند شد!! (راستی در فرهنگ ایرانی همان حقیقت است. بهترست دوستان دگر در تعاریف مغلطه نفرمایند که تامین امنیت اهرمنیان به هیچ ترفندی دگر ممکن نخواهد بود!)
این زمان اهرمن در هیچ کجای عالم امنیت نخواهد داشت.
تنها راه بیداری وجدانهاست و شرافت یافتن انسان!
به صفوف انسان شریف ایرانی بپیوندید: این تنها راه نجات همگان است.
راه شرافت یافتن انسان اینک هموار شده و تا شرافت بشریت پیش خواهیم رفت.
در صفوف کژیها و اهرمنیها نمان! به صوف راستیها و شرافتمندان بپیوند.
زمان زمان عذاب اهرمن است.
نمی بینی چگونه لاشه متعفن نظام اهرمنی دین فروشی و تحمیل و چماق و شکنجه با اولین تابش نور حق قبض روح شده؟
نمی بینی که اهرمن در برزخ است؟! نکیر و منکرش شمایید ملت ایران!
هر چند اهرمن در برزخ هم گوشش سنگین است! اما شما از پرسشها دریغ مدار.
بلکه مومیائیان از تابوت برخیزند و بجای زانو زدن بر اهرمنان با وجدانی بیدار شده بر شرافت انسان شهادت دهند!
بر شرافت انسان که تجلی نور حق در اشرف مخلوقاتست تعظیم کن ای اهرمن درون من!
نه بر ظلم حاکمان! نه بر اسارت و بردگی انسان! نه بر خدا فروشان حکومتی! نه بر تسخیر قلوب با ورد و دعا!
نه بر بت پرستی اهرمن پرستان! نه بر منفعت طلبان.
والسلام و به امید هدایت رهپویان حق.
* * * *
سر فرود آوریم بر درگاه وجدان و شرافت
که اینزمان زمان تجلی نور حق در انسانهاست
و شهادت میدهیم: بر وحدانیت جهان هستی
بر حقانیت شرافت انسان
بر پیام حق که جز نیکی و عشق و رهایی نبود!
بر آزادگی انسان و خواری هر آنچه اهرمنیست!
شهادت میدهیم که انسان ولی خدا بر زمین است
که انسان رستگار خواهد شد و خدایگونه میشود
و بشر پرواز خواهد کرد:
تا ماورای زمان و استبداد
تا یگانگی انسان و هستی
تا جاودانگی عشق و رهایی
با نور حق و شرافت و بالهای خرد و ادراک
شهادت میدهیم که:
بهشت جاودانه همواره ممکن است و پیش روی رستگاران!
شهادت میدهیم که: درگاه بهشت جاودانه را درین زمان بگشاییم!
یا حق!
ملت ایران از اینکه هنوز حق گویانی در لباس روحانیت هستند تا با اهالی نظام ظلم بنام دین از مظالمی که بر ملت شریف ایران رفته سخن گویند بی گمان استقبال میکند. حق گویی شما هم ستودنیست و هم موجب دلگرمی ملت مظلوم ایران و همواره در یاد و قلب این ملت شریف خواهد ماند. سپاسگزاریم که پس از سی سال بر مظلومیت ملتمان در زیر یوغ استثمار حکومتی مذهبی گواهی دادید.
اما این همه "حق" نبود و باقیش شاید به منفعت اصلاح طلبان هم نباشد! پس اینرا از طرف کسی که بدنبال هیچ منفعتی درین دنیا نیست با گوش جان بشنوید بلکه بدانید چرا آن میشود که میشود و باید بشود. بلکه هم جهتتان را بیش از این با حق و حقانیت و مسیر تکاملی بشریت همراه کردید. انتخاب البته با هر انسانیست. به امید وجدانهای بیدارتر میگویم. به امید اینکه خردمندی راستین: مبنی بر شرافت انسانی روزی بنیان هر شرافت ایدئولوژیک باشد:
حقیقت تاریخ اینست که دین و باورهای مردمان همواره در طول تاریخ بشر دستمایه تحمیل قدرت و استثمار شده است. حقیقت اینست که حکومتها دین و خدا و پیامبران را همواره برای سودی که نسیبشان میشود خواستند و نه برای کرامت انسانها!
حقیقت تاریخ و سی سال گذشته هم اینست که این اسلام ناب حکومتی که آقایان میفرمایند قابل تطبیق با اسلام ناب محمدی (ص) نبوده و نیست. در کجای تاریخ این ممکن شده است؟ کدام خلیفه ای قادر به چنین مطابقتی بوده که شما چنین ادعایی دارید؟ آقایان البته از مرز ادعای معصومیت هم عبور کرده و اینک ادعای خدایی دارند! توجه فرمایید که ادعای "خدایگونه بودن" ندارند: چون بس روشن است که انسان خدایگونه بدنبال تحمیل قدرت نیست!! هیچیک از معصومانی که دم از آنان زدید و نانشان را خوردید هم بدنبال چنین تحمیلی نبودند! صد البته هیچیک از آزادگان تاریخ هرگز با شلاق و زندان و شکنجه بدنبال دینپروری نبوده اند! این رسوم رسم بت پرستان و حاکمان ظالم و فراعنه و ابو سفیانها و رومیان بوده! همانها که پیام آوران تاریخ را به صلابه و صلیب کشیدند! شلاق و صلابه و بند و شکنجه در هر کجا رخنه کند رد پای حاکمان سلطه گرست و اهرمن! بوی خدا نمیدهد! بوی نفوذ اهرمن به کلام حق و بوی جنون تحمیل میدهد!
راستی اینست که "حق" قابل تحمیل و انحصار نیست! هرآنکه حق را یافته هم اهل تحمیل و انحصار و منفعت و استثمار و استبداد و شلاق و شکنجه و آزار نیست! حقیقت و راستی اینست. وجدانی بیدار اما کافی بود تا کلام حق و باطل را تشخیص دهیم. اما دریغ که با طناب باورها تا انتهای ظلمات اهرمنی رفتیم و نفهمیدیم هم!
انسان چون فرشتگانی می آید تا خدایگونه شود. اما ادعای خداوندگاری داشتن بدین معنا که جان و مال نوامیس همه مسلمانان ایران یا جهان و اصلا کل بشر در دستان یک شخص یا گروه قدرت پرست باشد: بوی شرک و اهرمنی میدهد، نه بوی خدا!
تحمیل قدرت و استثمار و شلاق و زندان و شکنجه همواره رسم قدرتهای اهرمنی بوده. همانها که بویی از حقانیت و نکویی و راستیها نبرده اند و وجدانشان چنان در خواب است که با اعتراضات میلیونی ملتها هم هرگز در تاریخ و هم امروز بیدار نشدند و نخواهند شد! و چنین گمرهان اهرمن پیشه هرگز با ندای حق خواهی و فریاد شما هم بیدار نخواهند شد! اینرا می باید که تا کنون دریافته باشید!
ملت ایران و بخصوص نسل جوانش امروز این را دریافته اند. نور حق بر وجدانهای بیدارشان تابیده و به یمن ظلم حکومت مقدس مآبان منفعت طلب و پس از سی سال مظلومیت و پایمال شدن همه حقوق انسانی و هم کرامت انسانی اینک این حقایق را بخوبی دریافته!
از اینکه صدای در گلو خفه شده ملتی شرافتمند شده اید بی گمان ملت از شما بس سپاسگزارند و اجرتان با خداوند است و بیگمان این ایستادگی شما روی خط وجدان و شرافت جاودانه در یاد ایرانیان خواهد ماند عزیز. اما خوبست بدانید که حقایق کلی تری هم هست که ملت اینک پیشتر از شما و کل نظام ظالم بدانها ادراک و اشراف یافته اند.
ایرانیان: هرگونه ظلم و شلاق و شکنجه و آزار انسان را اهرمنی میدانند!
با همه معیارهای ایرانی این حکومت نه تنها خدایی نیست که اهرمنی شده است.
بت پرستی رسم ملت ما نیست! اهرمن صفتی وصف ملت ما نیست! هر چند شما به یمن وجدانی بیدار از صفوف ظلم به در آمدید و یا بخاطر نیت پاک خداوند و هستی برخی را از همراهی با نظامی اهرمنی و ناپاک بازداشته است و موجب خیرشان گشته اما حقیقت اینست که ملت ایران اینک بیدار شده و ماهیت اهرمنی نظام ظلم را دریافته است.
حقیقت اینست که ملت ایران هرگز سر "همراهی" و آشتی با اهرمنان نداشته و ندارند و نخواهند داشت.
حقیقت اینست که اینک دریافتیم هرآنچه بر سرمان آمده قصور خود ملت بوده در همراهی با اهرمنیها و کژیها در قرون و اعصاری که بنام دین و خدا بر ملت ایران ظلم روا میداشتند و اینک نسل جوان دریافته که دگر حتی به قدر ذره ای همراهی با کژيها و کاستیها به مصلحت انسان ایرانی نیست! اینک اینزمان ایرانیان مایلند درهای این جهنم جنون را برای همیشه تاریخ به یاری حق ببندند و پلمب کنند تا مبادا به قدر روزنه ای برای بازگشت بت پرستیها و دین فروشیها و نان به نرخ باور خوردنها و بنام خدا حکومت و استثمار کردنها باقی بماند! مصلحت ایران را دریافته اند اینک! مصلحت دین را هم اگر میدانستید در همین می یافتید.
این رای نهایی نسل جوان ایران است.
اگر با زبان بی زبانی بیان میدارند اما وجدانی بیدار کافیست تا دریابیم که پس از هزار و چهارصد سال میخواهند به تمام معنی ابتدا "ایرانی" باشند! عزم نسل جوان ایرانیان بر این است که پس از این دگر شرافت انسان ایرانی را در پای هیچ باور و تحمیلی قربانی نکند! مشکل شما روحانیون با این مسئله چیست؟ با علم برینکه در مملکتی بنام "ایران" به جهان آمده اند این فرشتگان شریف و از آب و خاک و گوهر فرهنگ و هنر ایران پروردند آیا این جرم بزرگیست که بخواهند ایرانی باشند؟ که اگر باورمندند: ایرانی باورمند باشند؟ اینکه از هرآنچه اهرمنی و کژی و پلیدی در فرهنگ راستین ایرانی بازداری شده تبری جویند آیا این را میباید بر آنان خرده گرفت و یا مایه مباهات دانست؟ هر بیدار وجدانی خواهد گفت: این مایه مباهاتست که نسلی آمده و میخواهد یکی از غنیترین و شریفترین فرهنگهای بشری را با جان و دل حفظ و حراست کند! این ستودنیست که این نسل اهرمن را حتی در لبان مقدس مآبی و در حکومتی بظاهر دینی هم تشخیص میدهد و از آن تبری میجویند! کاش شما هم به این تشخیص میرسیدید و با نسل جوان همراه میشدید که در آینده ایران جایی برای مقدس مآبان منفعت طلب باور فروش مزور نخواهد بود.
در چشمان این نسل حقایق امروز و آینده تاریخ را بخوان!
بدان که دگر جایی برای اینچنین بت پرستیها در ایران نمانده است! و چه خوب و مبارک که این اولین ملت باورمند به وحدانیت هستی چنین جانانه برین باورش پای میفشرد! شرافت این نسل ستودنیست. وجدانی بیدار کافیست تا بدانید دگر هیچگاه در ایران و هم جهان پس از این اهرمن قادر نخواهد بود با چماق دین و باورها و ایسمها بر بشریت سلطه جوید!
این همان پیام همه پیام آوران و آزادگان تاریخ بشر بود چون با چشم جان نگری:
بشریت امروز از همه مظاهر اهرمن تبری میجوید. از نسل جوان ایران هم جز این انتظار نداشته باشید. ای شما بیدار وجدانهای زمانه: به صفوف تبری از بت پرستی و نفاق و تظاهر و سلطه بنام دین بپیوندید. چون آینده بشر از آن رستگارانست و بس.
زمان: زمان شرافت یافتن انسان است!
کژی و کاستی و اهرمنی و سلطه و استثمار و ظلم را در آینده بشر راهی و جایی نیست و نخواهد بود.
هر آن تحمیل محکومست!چرا که تحمیل را جز سلطه هدفی نیست. تحمیل باورها محکومترینهای این زمانه است.
تحمیل کژی و کاستی و اهرمنیست. سد راه تکامل انسان و بشریت است. و بشر بیش از این در چنگ سلطه اهرمن نخواهد ماند!
* * *
بشر پرواز خواهد کرد. اهرمن میماند و زندانش! و مشتی دزد و باورفروش و رمالان.
زمان صف آراییست یاران! شما در کدامین صف ایستادی؟!
فاش گویید! اهرمن از راستیها بیزارست! دراکولاها در ظلمت میلولند و با اولین تابش نور حقیقت و راستی از هم می پاشند و محو خواهند شد!! (راستی در فرهنگ ایرانی همان حقیقت است. بهترست دوستان دگر در تعاریف مغلطه نفرمایند که تامین امنیت اهرمنیان به هیچ ترفندی دگر ممکن نخواهد بود!)
این زمان اهرمن در هیچ کجای عالم امنیت نخواهد داشت.
تنها راه بیداری وجدانهاست و شرافت یافتن انسان!
به صفوف انسان شریف ایرانی بپیوندید: این تنها راه نجات همگان است.
راه شرافت یافتن انسان اینک هموار شده و تا شرافت بشریت پیش خواهیم رفت.
در صفوف کژیها و اهرمنیها نمان! به صوف راستیها و شرافتمندان بپیوند.
زمان زمان عذاب اهرمن است.
نمی بینی چگونه لاشه متعفن نظام اهرمنی دین فروشی و تحمیل و چماق و شکنجه با اولین تابش نور حق قبض روح شده؟
نمی بینی که اهرمن در برزخ است؟! نکیر و منکرش شمایید ملت ایران!
هر چند اهرمن در برزخ هم گوشش سنگین است! اما شما از پرسشها دریغ مدار.
بلکه مومیائیان از تابوت برخیزند و بجای زانو زدن بر اهرمنان با وجدانی بیدار شده بر شرافت انسان شهادت دهند!
بر شرافت انسان که تجلی نور حق در اشرف مخلوقاتست تعظیم کن ای اهرمن درون من!
نه بر ظلم حاکمان! نه بر اسارت و بردگی انسان! نه بر خدا فروشان حکومتی! نه بر تسخیر قلوب با ورد و دعا!
نه بر بت پرستی اهرمن پرستان! نه بر منفعت طلبان.
والسلام و به امید هدایت رهپویان حق.
* * * *
سر فرود آوریم بر درگاه وجدان و شرافت
که اینزمان زمان تجلی نور حق در انسانهاست
و شهادت میدهیم: بر وحدانیت جهان هستی
بر حقانیت شرافت انسان
بر پیام حق که جز نیکی و عشق و رهایی نبود!
بر آزادگی انسان و خواری هر آنچه اهرمنیست!
شهادت میدهیم که انسان ولی خدا بر زمین است
که انسان رستگار خواهد شد و خدایگونه میشود
و بشر پرواز خواهد کرد:
تا ماورای زمان و استبداد
تا یگانگی انسان و هستی
تا جاودانگی عشق و رهایی
با نور حق و شرافت و بالهای خرد و ادراک
شهادت میدهیم که:
بهشت جاودانه همواره ممکن است و پیش روی رستگاران!
شهادت میدهیم که: درگاه بهشت جاودانه را درین زمان بگشاییم!
یا حق!
unity
The enlighted
People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....
The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.
The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation
The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth
people from the traditional imprisonment....
The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.
The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation
The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth
The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9
Spirituality
راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!
ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!
زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.
آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.
آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!
من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.
دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!
انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!
شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.
آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!
تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!
اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!
اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.
ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!
خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!
مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!
زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.
در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!
: First Lesson on a Spiritual Jurney
Calm your Mind!
Our Inner & Outer world
is the Sum of our Thoughts
_________________________________________