semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۱۲.۱۰.۸۸

هنوز خدا نیامرزیده: نظام ظلم پَر!

آخرین پیام
بلکه موجب خیری افتد. انتخاب اما با شماست:
ملت ایران را رها کن!
کشتار و اعدام بس است! اهرمن
اگر دست از اعدامها بر نداری:
اینک این ملت تصمیم گرفته ایستاده بمیرد!
در برابر چشم مردمان جهان!
*
این ملت کاری تاریخی برعهده دارد:
بدون رهبری فرد هم میتوان به پیش رفت!
*
ملت: برای مافیا کشته نده: کار نکن!
با کل نظام قهر کن! اعتصاب کن!
مجبورشان کن به فساد و جنایت پایان دهند:
_____________
ملتی که اعتصاب را نیاموزد
همواره تحت سلطه داخل و خارج است!
_____________
چرخهایی که فرزندان ملت را له میکنند
نچرخان!
نان خشک خوردن شرف دارد!
نفت اگر گلوله ای در شکم ملت است!
چه بهتر که به شکم هیچ اجنبی نرود!
مافیای اجانب: کارگران نفتی ما را گروگان گرفتند
مافیای فاشیستهای مقدس را پس بگیر لندن!
بی ادب: ادب انسان در شرافت اوست!
* * *
همکاری نکنید با قدرت طلبان هیچ گروهی
مافیاهای هر دو جناح مسئولند:
همینها سر فرزندانتان را بر باد دادند
بهترست تا رسواتر نشدند نادم شوند!
* * *
بخاطر قدرت و ثروت در مقابل ملتید؟
خوب ملت هم دگر هیچ خریدی نمیکند!
دگر بجز مایحتاج اولیه هیچ نمیخرد!
بگذار بیگانگان حمایتتان کنند درک!
ملت هم میتواند همه شما را یکجا تحریم کند!
حتما باید ورشکسته شوی تا رفراندوم را بپذیری؟
* * *
سی سال پاسخ حق خواهیمان را با گلوله دادید!
جای تعجب است اگر ملت در خیابانها فریاد کنند؟
ملت و ایران هیچ امنیتی ندارند!
امنیت جانی نیست! چه رسد اقتصادی
نفت خونین ما کوفتتان خواهد شد!
در حلقومتان گیر میکند حالا ببین!
* * *
ارتش و سپاهمان را آفتابه داران درگاه کردید؟!
آنها مسئول حفظ امنیت ملت و ایرانند نه حکومت!
امروز ملت ایران ارتش ندارد! کش رفتیدشان!
حکومت ارتش دارد! اما ملت ندارد!
اسلام ارتش دارد! اما ایران ندارد!
مافیاها ایران را به گنداب کشیدند
مامورانشان مواد و فحشا پخش کردند
آدم میکشند و بنام سپاه مینویسند
ملت چه می بایست میکرد؟!
سپاه را هم خفه کردند تا رسوا نشوند!
فتنه کردند تا جوانان جایشان محاکمه شوند!
عمق جنایاتشان را در همین نکته بدان:
بجای محاکمه علنی دست به حذف یکدگر میزنند!
کاش بجای قتل و شکنجه بر حق گردن نهید
کاش دریابید که شرتان تنها شر میزاید!
____________
خودتان را مواخذه کنید!
خودتان را محاکمه کنید!
___________
سی سال همه با هم قلب ملتم بشکستید
خودتان را بشکنید!
گردن نهید:
بت بزرگ اگر خودش را بشکند زیباست
عید قربان: باید به ملت مظلوم هدیه دهی
* * * *
جوانان! هشیاری, بیداری شما چه شد؟ کمی متوجه شوید:
(اینقدر موسوی موسوی نکنید!)
آن بازی تمام شد! شما اما ادامه دهید
خود نظام ظلم سبب خیر شد
عدو شود سبب خیر خدا اگر خواهد!
باقی راه با خود ملت ظلم ستیز ایرانست:
هرآنکه ماند و مرد یادش شاد: ملت انتقام خودش و همه را خواهد گرفت!
* * *
آن دوران دوره دیگری بود که قرار بود مثل آدم بنشینند شطرنج سیاسی بازی کنند
اما تخته شطرنج را توی سر و کله هم زدند و بعد هم:
بروی ملت ایران که مسالمت جویانه خواهان تغییراتی بود آتش گشودند!
* * *
متوجه هستید که! بر ملت ما آتش گشودند!
یعنی دوره شطرنج سیاسی تمام شد!
یعنی تغییرات جناحی تمام شد!
یعنی هر دو جناح با نظامش تمام شد
یعنی نظام ظلم در برابر ملت ایرانست!
نظام خودش مشروعیت خودش را لغو کرد! به درک
یعنی امروز زمان خروج از جسد نظامست! باز خوشا به سعادت هرآنکه با ملت بود.
هر آنکه همین نظام دشمن ملت و ایران را تایید کند هم دشمن ملت ایران شده.
ملت هم اگر تا دیروز به تغییرات راضی بودند امروز اما به کمتر از رفراندوم رضایت نمیدهند.
دگر جایی برای تغییر فقیه یا هیچ تغییر دیگری درین نظام نمانده! چرا متوجه نیستید؟
* * *
همین نظام کفن شده خودتان: بر ملت ایران آتش گشود!
هر که در نظام بماند خون ملت را بر سر و رویش مالیده است!
بیخودی از دل ظلمات ظلم و نفرت و خودپرستی:
کف کرده برون نیایید و کفن های سفید به رخ ملت مظلوم نکشید
ملت میداند: کفن آخرین سفیدی نظامست!
ایرانی آزادیخواه: چه با کفن و بی کفن و چه و چه
شرف دارد به شما دینفروشان ظالم!
* * *
موسوی بماند.
اما ملت ایران که نمیتواند معطل بماند نه؟!
ایمان هرگز یک قدم هم عقب نمی نشیند!
ایمان راستین خودشیفته و انحصارگر نیست!
* * *
خواهر زاده های کل نظام هم اگر بمیرند, روانشان شاد اما:
باز هم نظام زنده نخواهد شد!
باز هم کل نظام: دشمن ایرانست. کلهم مسئول!
* * * *
* مظلوم نمانی نداریم! ملت ایران سی سال خودش مظلومست!
* حرمت و عصمت و عفت و مقدسات ملت را هم پیراهن عثمان نکنید!
* تقدس شما را سی سال دیدیم: حرمت خودتان را نگه دارید!!
* روی خونین: دینفروشی ممنوع! برای منافع: خشم امت را برانگیختن ممنوع!
* تفرقه افکنی بین ملت و امت ممنوع! جنگ داخلی و برادرکشی هم ممنوع!
* حرمت خود و خون شهدا را خفظ کن * حرمت دین بدون نظام ظلم حفظ میشود
* حکومت را با رفراندوم به ملت بدهید * دین را هم بدهید دست روحانیون راستین
* * * * * * * * * * * *
* تنها راه آشتی ملی = رفراندوم ملی!
*
* زمان شرافت یافتن انسان است
به یمن حق و خون شهیدان زنده ایران:
*_______________*
نظام نحوست: خودکشی کرد! درک!
یا خودکشیش کردید؟ باقی بقای ایران!
این جسد متعفن اگر بماند: ایران را عراق میکند
تا ایران را دفن نکرده دفنش کنید
بوی تعفنش همه را خفه کرده!!!
*______________*
خود و اسلام و ملت را زنده کنید!
بلکه هم خدا بیامرزی برایش بخرید!
* * * * * * * * * * * * *
خادمین : خدمت خدمت است!
ملت که مانع خدماتتان نیست
شما مانع ملت بوده اید و هستید
* * * * * * * * * * * * *
در حکومت بعدی خدمت کنید:
* * * * * * * * * * * * *
از چه میترسید؟ از ملت ایران!
هرآنچه برای خدمت در آینده نیاز دارید:
از ملت گواهی بگیرید و رفراندومی برپا کنید!
پاشید! پاشید یک آبی به دست و روی بزنید!
باید هر طور شده عید قربان با ملت روبوسی کنید!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
عید قربان شما مهماندارید! عید نوروز: ملت ایران*
.
مسابقه شرافت در میان افتاد! ببینیم کدوم سنگ تموم میگذارید!
یک یاحق بگو! تا همه ایرانیها آماده رفراندوم شویم:
* * * * * * * * * * * * *
* * . * یا حق! * *
* * . * .* * .* . *
* * * * * دمتون گرم! * * * * * *
* * * * خیرست انشاالله * * * *
* * * بنام آفریدگار دانا و توانا * * *
* * بنام مام میهن مهد فرهنگ بهین * * * *
* * بنام نامی ملت متین و صبور ایران * * *
* * و بنام عشق عشق عشق عشق * * * *
* * و بنام نور نور نور نور * * * * *
* * * و بنام شهید شهید شهید * * * *
* * * و بنام شاهد شاهد شاهد* * *
* * و بنام تو و تو و تو ایرانی:*
* * * * * *
* مژده دهید یار را *
* ملت گلعزار را !
* آب زنید راه را
* باز :
رهایی میرسد
* * *
* *
*
. روح زمان:
. رهایی
. شرف
.
.
رو حرف حق حرف نزن!
سوسک میشی!
.
آخ جان!
آشتی ملی!
با رفراندوم ملی
.
آب زنید راه را . . هین که نگار میرسد:
راه دهید یار را . . آن "روح زمانه" را
کز رخ نوربخش او .
نور نثار میرسد!
.
چاک شدست آسمان . غلغه ایست در جهان
رونق باغ میرسد . . چشم و چراغ میرسد
باغ سلام میکند . . سرو قیام میکند !

سبزه پیاده میرود . . غنچه سوار میرسد
.
چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما !
زان که ز گفت و گوی ما گرد و غبار میرسد.
* * * *
* پس دیگه حرفی نباشه!
*
* هیسس ! طفلان میهنم خوابند!
* گلهای خندان! فرزندان ایران خوابند!
*
* سکوت را رعایت فرمایید!
*
* * *
> نیازی به رهبری نیست! انشاالله که نیاز به این نوشته هم نیست.
.
.
در نهایت: حق ستاندنیست!
کسی از ظالمان انتظار حق نداشته و ندارد!
هر چه کردم نفوس بد نزنم اما انگار مسخ شدگان قدرت پوشالی را سر درک زمان نیست که نیست.
پس گمان مبرید دم از آشتی ملی و خیر و برکت زدن دال بر ضعف است! خیر! ضعف از اهرمنیانیست که ادراک نتوانند!
پس بدانید همه اینها با درک برین بود که عذابی علیم در پیش روی شمایانست. برای نجات خودتان بود اهرمنان! بلکه صاحبدل شوید و بر نور حق در انسان تعظیم کنید. بر شرافت ایرانیان!
ایران ماندگارست اما اهرمنان را راهی به آینده نخواهد بود. حال خواستید آدم شوید یا نشوید. از ما گفتن. من دل آنرا که عذاب چون شما قوم ظالین را هم ببینم ندارم. اما دل جوانان بس خنک خواهد شد. انگار حجابی از جنون چشم جانتان کور کرده. آنانکه خود را به خواب زده اند چگونه می باید بیدار کرد؟ یا حق. معذور دار! بیش ازین در توان نیست. بیدار نمیشوند. آنکس که نداند و نداند که نداند! در جهل مرکب ابدالدهر بماند
ابدالدهر شما اما فرا رسیده
* * *

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________