semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۱۹.۱۱.۸۸

پیروزی حق بر باطل!

.
گر هر که نکوست با توست پیروزی
گر هر دو جهان داشتت دوست پیروزی!

حقی تو اگر انسان را داری دوست
آزادگی ار مسلک توست پیروزی!

در خلق جهان اگر نکوخویانش
پیروزیت از خدا بخواست پیروزی!

باطل جذبش به زور سرنیزه بوَد
با مهر دل جهان بَری پیروزی!

در بند ِاوین! ار تو داری پیکار
با اهرمن ِدرون خود پیروزی!

باطل آنست که بند و زندان دارد
جرم تو اگر "وجدان" است پیروزی!

ظلم و ستمش نشان ز باطل دارد
بر ظلم و ستم قیام کنی! پیروزی!

این قانون هستی ار تو میدانستی
بر حق تو گر اقتدا کنی پیروزی!
. . . .
ای خدا! رخ بنما
بیش از این! بر ایران
ظالم چو بدید اعجازت
یا حق! پیــــروزی!
(!otherwise, his loss)

"نظام نامه حراستی امنیتی فارسی اینترنتی"


خانسالار الدوله قجرالملوک: آن مقاله را که گفته بودم نوشتی؟

رفیق سید روشنسروف: بله حضرت خان! یک مقاله و چند سخنرانی بسیار غرا در ضرورت گفتار و بخصوص "نوشتار سلیس فارسی" و دوری از هر گونه زبان محاوره در اینترنت بخصوص در مطالب سیاسی در دستور کارست. یک بلیط هم برای تشریف فرمائی شما به شهر مورد علاقه تان در جوار کاپیتال هیل رزرو کردیم تا ترتیب ملاقات شما با مقامات داده شود.

قجرالملوک خان: فعلا در لندن خیلی کار دارم نمیتوانم بیایم آمریکا. این شهر شما که اینهمه به آن دل بسته ای مگر چه دارد جز سیاستمداران و بانکداران قالتاق؟

سید اوف: نه! نفرمائید جناب! حیف این شهر به این نازنینی نیست؟ خیلی زیباست. البته غیر از محله های فقیر نشین و گِتوی سیاهپوستان. مگر از مه و دود لندن چه خیری دیده اید اسکندر خان؟

تو لیاقت فهم لندن را نداری بچه! قدر لندن را اهل بساط و لواط میدانند و تو از اولش هم بیحال بودی و رفیق نیمه راه! برای شما رفقا همان کاپیتال هیلی ویلی بهترین جاست. خوش باشید. فقط ترجمه های این مستر ما مثل سابق دیر بدستش نرسد که نق و نوقش را اینجا ما میشنویم نه تو.

خان خانان! کاپیتال هیلی ویلی نه، "هیل" یعنی تپه. نترسید ترجمه ها بزودی آمادست میفرستیم خدمتشون. بعد از این مقالات کارمون راحت تر میشه. کافیه این مردم خنگ بیسواد یه ریزه رعایت حال ما مترجمین را بکنند و اینقدر قر و قاطی ننویسن! بخاطر گل روی "فرهنگ عزیز ایرانی" که اگه از دست بره چی میشه جان حاجی!

ها ها ها ها! خوشم اومد راه خر کردن توده را هنوز بلدی.

اختیار دارید حضرت خان! دست کم گرفتید؟
ما را جان به جانمان کنند درس و مشقمان را از بریم.

آره شما شب اول قبر هم به استالین و موسیلینی درس پس میدین. میدونم رفیق جان.

ها ها ها! موسیلینی دیگه چرا قربان؟

تو فعلا این پروژه حراست از زبان خیلی عزیز پارسی را پیش ببر سید جان کاریت نباشه. شب اول قبر هم مثل دوران زندان من خودم وساطت رو میکنم. ها ها ها! نشد هم نشد. بالاخره جهنم هم یه آتیش بیار معرکه که میخواد نه؟ کی بهتر از رفیق خودم؟

چوبکاری میفرمائید خانسالار! وقتی بزرگان قوم هستند ما آبدارچی جهنمم نمیشیم.

آی گفتی رفیق جان یه خدمتکار وارد لازم دارم برای یه ماموریت مخفی مهم. پاس آمریکائی داشته باشه بهتره.

ما که اینکاره نیستیم بچه های ما هم زبانی غیر از انگلیسی و آلمانی بلد نیستند. اگر برای فرانسه و ایتالیا و عربستان میخوای فعلا نداریم چنین کسی اما بروی چشم، تماس میگرم خبرتون میکنم.

پس تا تماس بعدی اهلا و سهلا سید جان!

مرحمت زیاد جناب قجرالممالک!
(خداحافظی هم به عربی بلد نیست! مرد حسابی اینهمه میری دبی و خلیج ع ر ب ی پس چه میکنی؟ میمردی دو تا کتاب محاوره عربی میخوندی؟)

بای بای رفیق سید!
جواب اهلا و سهلا ما را هم بلد نیست. یه سفر با ما نمی آید دوبی اقلا یه کم عربی یاد بگیره بدرد ما هم بخوره. بس که سرش تو این کتاب رفته باباقوری شده دیگه من یه این گندگی رو هم نمی بینه. اوندفعه صاف رفته بود تو شکم من! یادته؟

مهم نیست. مهم اینه که کارشو خوب بلده.
همه باور کردن چقدر نگران زبان فارسیه! حض کردی؟

آره! یکی اون نگرانه یکی موسیوی ما!
امیدوارم اینقدر قرقاطی ننویسن این ذلیل شده ها اقلا بده ماشین حساب نوشته هارو ترجمه کنه زودتر برسونه به دست اینا. خفم کردن بس که غر زدن!

ماشین حساب نه! خان عمو پروگرم ترجمه فارسی تو کامپیوتره نه تو ماشین حساب.

میدونم! میگم یعنی تو ماشین حسابم اگر بود که بهتر بود نه؟ حساب همشو یکجا میرسیدیم یه شبه تموم میشد میرفت پی کارش. این چه پروگم کامپیوتریه که اینهمه معطلی داره؟ از مغز این یارو رفیق ما سید کندتر کار میکنه اینکه!

خان عمو شما بفرمائید چائیتون سرد شد. من بعدا توضیح میدم. فقط دعا کنید مطالب سیاسی رو توی اینترنت فارسی کامل و درست بنویسن بقیش حله!

نشد دیگه! مگه همین پریروز رفیقمون نگفت نگید بقیش حله؟
آره راس میگی ها خان عمو، به همین زودی یادم رفت. باید چی بگیم؟

خان عمو: بقیه ش؟ بقیه یش!

نه! بقیه اَش

باشه حالا فردا تو جلسه ازش میپرسیم.
اینطوری نمیشه باید یه فکر دیگه ای کرد!

آها فهمیدم! خان عمو ببینید این نظر چطوره: فردا میدیم یه مقاله بنویسن که برای حراست از زبان فارسی بهتره که طبق ظوابط چاپ شده ما تو اینترنت مطلب بنویسن! چطوره؟

خوبه! آفرین. طبق کدوم ظوابط؟
خب میدیم برای فارسی نوشتن تو سایتای اینترنت یکسری ظوابط چاپ کنن دیگه!

آره آره بگو زودتر تا این موسیو خان عموتو کچل نکرده و باز ترجمه ها دیر بدستش نرسیده ظوابط بزارن. خوبه خوبه! این پسره کور شد بس که خودش ترجمه کرد. اقلا میده ماشین حساب دو ثانیه هر چی مطلب سیاسی هست ترجمه میکنه میزاریم کف دست اینا خودمون میریم یه سفر دوبی...

شما که کچل هستی خان عمو جان. حالا اسمشو چی بزاریم؟

چه میدونم؟ خودشون یه فکری برای میکنن. بزارین "نظام نامه حراستی امنیتی فارسی اینترنتی"

به به! حضرت قجرالملوک خان؟ میخواهید مردم بفهمن واسه چی اینقدر برای زبان فارسی نوحه سرائی کردیم؟

آره همین خوبه! بزاریم: "نوحه سرائی برای فارسی اینترنتی" عالیه. شکرا حبیبی! به به! زودتر تمومش کن بریم دبی زن هفتمم منتظره.

اوکی. بالاخره هنوز هم خان شمائید. هر چه شما امر بفرمائید حضرت قجرالملوک خان صاحب الرعایا!

خیر! فعلا که هنوز با خلفای اسلام ناب به نصف نصف هم نرسیدیم. تازه همین سهم ترافیک و اینارو هم نگه داریم خیلی هنر کردیم بالام جان. من از همون اولشم میدونستم شراکت با آخوند جماعت ممکن نیست! اما این رفقای ما توی گوششون نرفت که نرفت. چه کنیم که غیر این چار تا ماشین حساب دیگه کسی محلمون نمیزاره. رعایای ما هم که زیر علم خلفا سینه میزنن. باز خدا رسوند این نوکری انگلستان رو واسه ما. اگه اینم نبود چه میکردیم؟

هیچی خب میرفتیم یه گوشه ای تو ایران باغداری میکردیم شما هم هر هفت تا زنتو میاوردی بغل دستت مینشوندی و خیالت راحت بود. منم یه کازینوی خونگی واستون میساختم مثل ماه! بساطتون هم که جور بود. دیگه چه نیازی بود به دولا راست شدن جلوی این نکبتیهای ضدنژادی؟

ضدنژادی نه عمو جان، تبعیض نژادی. ما که نژادمون از همین چند نسل پیشا قاطی همینا شده. تازم خیال کردی این ملاها برا آدم زن میزارن باقی بمونه؟ دوباره هر چی بکاریم با چماقدار میان درو میکنن میبرن قم می شینن با هم میخورن. عین این ندید بدیدا. مگه میزارن زندگی کنیم اونجا؟ مگه اینکه تو بری جزو همون چماقداراشون تا من یه نفس راحت تو ایرون بکشم. اگر تو حاضری؟ بریم!

حالا چرا من برم؟ خب ما هم چار تا چماقدار استخدام میکنیم واسه خودمون دوباره خان و خان بازی راه میندازیم. زدن ما هم میزنیم!

نه بچه جان ما همین بساط اینجارو اداره کنیم هنر کردیم. مثل اون زمونا نیست که حریم هر خانی مال خودش بود. این خلفای عرب این حرفا حالیشون نیست! اینا تا به قدرت برسن میگن: "مال من مال من، مال تو هم مال من!" بعدش هم میگن: زن تو هم مال من! بعد دختر تو هم مال من! بعد نوه تو هم مال من! جیک بزنی یا خودکشی شدی یا تصادم!

تصادف! نه اینجوریام که میگی نباید باشه. پس اینهمه ملت چه جوری دارن تو ایران زندگی میکنن؟

کی داره زندگی میکنه؟ جز همین خلفای عرب و چار تا فامیل دور و برشون دیگه کسی تو ایران زندگی نمیکنه.
پس این هفتاد میلیون چکار میکنن؟

مردگی! روزمرگی! چه میدونم؟ علافی. مگه نشنیدی میگن دور دور خودیهاست؟ خب پس باقی ملت چی میشن؟

آره راس میگی خان عمو میشن نخودی.

نه بابا نخودی که مثلا من و توئم پسر جان. ملت یعنی بیخودی! یعنی از نخودی هم کمتر!!

میگم خان عمو جان، من اصلا دوست ندارم بیخودی باشم. باز صد رحمت به نخودی! مگه نه؟

آی قربون پسر چیز فهم! تو هم کم کم داری میای تو دور! بیا با هم بریم سراغ این حاج موسیوی خودمون که حالا حالاها باید در خدمتشون باشیم پسر جان.

اوکی! پس ما هم اهلا و سهلا!
اهلا و سهلا قجرالملوک خان حامی الرعایا! این هم لقب عمو جان برای شما. بریم که شاید بزودی قسمت شد شما هم به دستبوش لژنشینها بروی

بالا رفتیم دوغ بود. قصه ما دروغ بود؟
(طبق ضرورت روز! فعلا ادامه دارد...خیانتها)

قصور سی ساله همه را به پای "رضا خان" مینویسند!!

خیلی بانمک اند این دوستان مقدس مآب ما
سی سال کل مملکت و منابع در دستشان بود
هر چه را خواستند با سرنیزه تحمیل کردند
هر چه خواستند "پاکسازی" و حذف کردند
حذف فیزیکی تا فرهنگی و سیاسی و غیره
و خلاصه هر غلطی خواستند کردند درین سی ساله


حالا که ملت از اینها کارنامه میخواهد
حالا که در همه زمینه ها مثل خر در گل مانده اند

خیلی بانمک چپ و راست و بالا و پایین میزنند
و همه راهها انگار به "رضا خان" ختم میشود

نظامی که سی سال همه چیز را لاپوشانی کرده
سی سال حق ملت را خورده و نم پس نداده
سی سال با غرور و تکبری بی بدیل خودش را
حتی ملزم به پاسخگویی به ملت ندانسته
سی سال حق خواهی را با زندان و کشتار جواب داده

خوب معلوم است پس از سی سال خیانت و دزدی
باز هم قصورش را باید پای دیگران بگذارد!!

و لابد پیشرفت زنان ایران را هم پای خودش!
پیشرفت نخبگان را هم پای خودش میگذارد!
پیشرفتهای ملتی که از هر نظر در مضیقه اند
همه را پای نظام مینویسند در حالیکه اینطور نیست

زنان اگر در دانشگاه بسیارند
برای تو دهنی زدن به همین نظام رفته اند!
برای اینکه این موجودات عصر حجری مسلح
که جشن شروع نظامشان با توسری خوردن زنان شروع شد
و با اسید پاشی و زنجیر و قمه و هتک حرمت مقام زن بود
نتوانند زنان را خانه نشین کنند!!
اگر زنان مبارزه نکرده بودند این آخوندها
حتما زنان ایران هم مثل افغانستان در خانه میخواستند!!

خلاصه خیلی حرفهایشان مسخره است این روزها
یادشان رفته کل دوره رضا شاه چند سال بود!
خودشان درین سی سال چه کردند را بفرمایند!


قرار بر نقد نظام هم که میشود
بجای نقد کردن کار خودشان و پذیرش تقصیرات
که تنها راه تغییر و پیشرفت است
با در و تخته میزنند و آسمان و ریسمان را به هم میبافند
تا مگر از زیر پذیرش کاستیها در بروند!!
خنده دارند.
تازه حقیقت اینست که اگر ایران در دوران پهلوی
زیر ساختهای لازم را پیدا نکرده بود
درین سی سال برمیگشتیم به دوران قریش لابد!
اتفاقا اینها همین را میخواستند!!
هر چه هم زور زدند ملت مقاومت کرد و نشد!
حالا هم از همین ناراحتند که چرا همه آن دست آوردهای
دوران پیش از خود را نتوانستند ویران کنند!
البته کم ویران نکردند! کم فرهنگ ما را لگد مال نکردند
کم قدر و حرمت و ارزش زن را پایین نیاوردند
کم اقوام ما را از آیین و سنن دور نکردند
کم به همین دانشگاهها و متخصصین ضربه نزدند
کم چهره ایران و ایرانی را در جهان لجن مال نکردند!


و خلاصه دست آوردهایشان بیشمارست
خوبست همینها را بیان کنند!!
چون هر آنچه میخواستند و در سر داشتند
همین انحطاط ایران بود و بس!!
انحطاط و فساد و فقر و فلاکت و اعتیاد و بدبختی

ماموریت همین بوده! چرا راستش را نمیگویند؟
این نظام مافیای مزدوران ضد ایرانی
در واقع به همه ماموریتهایش رسید!!

هم جنگ براه انداخت و ویران کرد و کشتار
هم فرهنگ و دانشگاه و جامعه را منحط کرد
و خلاصه لیست فلاکتها بسیارست و میدانید
ماموریتش را به بهترین وجه اجرا کرد!!
هر چه در تاریخمان کشتیم دریدند و خوردند
مثل اجداد وحشیشان باقی را هم منحط کردند

از اینها آیا جز این انتظار میرفت؟
از همان اول پیدا بود چه خواهند کرد!
و اگر فلاکت از این هم بیشتر نیست
تنها بخاطر مقاومت ملت ایران است و بس!
ملت ایران اگر نایستاده بود جلوی اینها
خدا میداند الان چقدر افتضاحتر شده بود

اما الان زمان لاپوشانی نیست
باید گورتان را گم کنید و بروید
تا ایران را بیشتر به گند نکشیدید
این نظام مافیایی باید برود
کارنامه تان افتضاح است افتضاح!!
خجالت نمیکشند خودشان را با رضا شاه مقایسه میکنند
نصف اینها فرصت داشت آنهم بی سرمایه و در خلال جنگ جهانی!
کل زیرساختهای مملکت را در چنین شرایطی ساخت!

خاک بر سرشان اگر حتی خودشان را مقایسه کنند
تازه میگویند قصور ما هم پای دیگران !!!
حسودان و پست فطرتها نمیتوانند تاریخ را شفاف ببینند!
تاریخ در مورد اینچنین افراد و نظامهایی
اتفاقه سخت و بی امان تر قضاوت خواهد کرد.

نکته بانمک دیگر اینکه:
دانشگاههای پهلوی ها خود این آقایان را تحویل داده بعد قبولش ندارند!
دانشگاههای خودشان هم ضد خودشان را تحویل داده و باز هم قبولش ندارند!!

بیماری سادیسم و نارسیسیزم دارند اینها باور کنید!
اصولا اینها هیچکس جز خودشان را در عالم و آدم و تاریخ قبول ندارند!
همین و بس


. . . .

نظامی که هرگز شطرنج نیاموخت!

آقایان نظام مقدس جمهوری مافیاهای اسلامی هر آنکه هستند در پس و پیش پرده سیاست داخل و خارج با همه ادعاهای غول آسای همیشگی و رجز خوانیهای معمول که بجای دعا و نیایش همواره ورد زبان مقدس مآبانشان است آخرش هر چه بر مخیله معیوب فشار آوردند نه توانستند این بازی شطرنج سیاسی را بیاموزند و نه قادرند در داخل اجرایش کنند.
اگر میشد که اقلا نیمی از مشکلاتشان حل بود!

قیافه و اطوار این حکومت هم این روزها از همیشه خنده دارتر و در عین حال کریه تر و تهوع آورتر شده. براستی که کلمه ای بهتر از "ورشکستگی همه جانبه" وصف حال این نظام از همه جهات داغان شده نیست! انگار همه مشت و لگدهایی که درین سالیان بر پیکره ملت ایران زدند عکس العملش در پیکره نظام بروز و ظهور می یابد. آنهم در مقابل بهت همگان از خودیها و لابد باقی ملت هم بیخودیها!

نمیدانیم بخندیم یا بگرییم از این ندانم کاریها و حیات وحشی که هر بار در برابر جهان از خود به نمایش میگذارند. ادعایشان ما را کشته و خودشان خودیها را هم پس از سی سال به این پرسش واداشته که "این کشتی شکسته به گل نشسته با این جدال وحوش هر روزه آیا براستی همان نظام خود ماست؟"

گمان نمیکنم در سالروز سی و یکسالگی این عجوز مرگ و نفرت و جنون هیچیک از اهالی کشتی بتوانند از صمیم قلب بگویند که به آن افتخار میکنند.
بسیارانیشان که سالیانیست جان نازنین را به هزار بهانه بر این عفریته باخته اند. بسیارانی هم به آن رفتگان غبطه میخورند!

"نظام" هرآنکه هست، اما آخرش نه دریانوردی آموخت و نه شطرنج سیاسی داخلی را.
بلکه برای دل خوش کردن این چند ده میلیون ته مانده های باورمندانش هم که شده بنشیند و مسائل سیاسی را مثل آدم حل کند. بعد سی سال هنوز هم هر بار می آیند ادای آدمها را در بیاورند (متمدنش هم پیشکش) هر بار این صفحه شطرنج داخلی به میان می آید با همان چند تا حرکت ناشیانه اول انگاری مغزشان داغ میکند سریع صفحه را برمیدارند و با چند شعار خیلی داغ انقلابی بر سر و کله هم میکوبند!
باز هم در طویله باز میشود و انواع و اقسام جانوران برای هم شاخ و نشان میکشند و به هم یورش میبرند. و باز هم فرزندان امت نگون بخت می ماند و اشک و آه و حسرت که مگر ما چه گناهی کرده ایم که چنین نظامی نسیبمان شده؟ نه میگذارند ما که نفر اول شطرنج خاورمیانه شدیم برویم جایشان بازی کنیم و نه خودشان میتوانند یک دست شطرنج را بدون وحشیگری بازی کنند!

من همانقدر دلم برای این بچه بسیجیها میسوزد که بچه آزادیخواهان. براستی گناه این بچه ها چیست که چنین حیات وحوشی به زور سرنیزه بر جان و مال و نوامیس کلشان مسلط شده؟ نه راه پس دارند و نه پیش. البته راه که دارند اما بزرگترهایشان ایستاده اند آن بالا و یکی توی سر اینطرفیها میزنند و دو تا توی سر آنطرفیها! در بینشان هم سالهاست دیواری قطورتر از مال برلین کشیدند. بعد اینهمه سال دگر حتی فکر عبور از این دیوار هم به مخیله پلمب شده یا چماق خورده شان نفوذ و خطور هم نمیکند!
دلم میسوزد برای همه این جوانان میهنم که خودشان هم نمیخواهند روبروی هم صف بکشند. میخواهند سر یک میز در کلاس درس بنشینند و با هم به تریای دانشگاه بروند و بگویند و بخندند و پشت سر بزرگترها و دنیای دیوانه شان جوک بگویند و در همان دنیای سبز و ناب جوانی خویش سیر کنند.

اینجاست که یاد کودکیم میافتم آنزمان که از خودم قول گرفته بودم هرگز وارد دنیای دیوانه بزرگسالان نشوم! و حرصم میگیرد از اینکه چگونه زندگی چند نسل فدای دیوانگی این باورمندان در سراب جنون قدرت شد.
اینجاست که آرزو میکردم اصلا این بزرگسالان خودکامهء باور و دیوانهء قدرت کاش با همه قدرت و باورها و ثروتهایشان از صحنه روزگار محو میشدند!! بلکه هم این دیوانه بازار پایان می یافت. بلکه هم درین جدال دیوانه وار آنها زندگی چندین نسل محو نمیشد!

زمانی هم در پاسخ مردسالاران پرادعا از جنس همین رم کردگان باغ وحش نظام از زبان آنان محو همه زنان ایران را برای دو سال از خداوند متعال خواستار میشدم! جالب اینکه چقدر هم شاکی میشدند!!

امروز هم جوانان ایران دعایشان احتمالا یک چنین چیزیست که:
خدایا! به بزرگترهای ما شطرنج سیاسی بیاموز!
خدایا! مغزشان را شارژ کن که یارای اقلا یک دور شطرنج را داشته باشد!
بار الها! اگر مغزشان نکشید و باز اول راه کُپ کرد...(؟!!!)

چاره چیست؟ چه باید کرد با این خودکامه گان این کوردلان این غرق شدگان در سراب بتهای خودساخته این دیوانگان مسخ جنون باور و قدرت و ثروت؟

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________