semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۲۳.۱.۸۹

ریشه یابی یهودی ستیزی

متاسفانه در دوران تاریخی، که به امید همزیستی مسالمت آمیز بشر در زمین بزودی پشت سر میگذرایم، شاهد نسل کشیهای بسیاری بودیم. همه آن روانها شاد و انرژی دهنده بشر در رسیدن به دوران نوینی باد.

اگر فهمیدیم ریشه اینهمه نسل کشی چه بوده، ریشه های یهودی ستیزی را هم در همانجا خواهیم یافت.

متاسفیم که دوران جهانبانی کوروش کبیر، که دوران برافراشتن درفش مهر و همزیستی مسالمت آمیز خانواده بشر بود، بجای اوجگیری و رسیدن به "بهشت جاودان زمین" مغلوب جهانخواران بی تدبیر و راسیستی شد که در سراسر زمین به قلع و قمع "دگران" و نسل کشیها پرداختند.

امیدواریم دوران افول بشر به درجه ای فرودست تر از عالم حیوانی بیش از این اوج نگیرد و جایش را به تحمل "دگر اندیشان" و همنوعان دهد و پس از آن هم نوادگانمان اوج فرهنگ مهر و همزیستی مسالمت آمیز بشر را شاهد باشند.

ریشه عدم تحمل "دگر اندیشان" همان است که در دوره پیش از آن کشتار بشر به بهانه های واهی را رقم زده بود. امروز قبح این جنایات اجازه ادامه اش را به "اهالی جمادی" نمیدهد. برای همین از در دیگری در می آیند. برادر کشیها براه می اندازند و به بهانه های واهی دیگری جنگ و کشتار را در دنیا به پیش میبرند.

ریشه همه این جنگ افروزیها هم در همانجائیست که افول بشر به دوران مادون حیوانی و آنهمه نسل کشیها را رقم زده است. جای دیگری بدنبالش نگردید. خیلی هم پیچیده نیست. هر چند ماسک عوض میکند اما ماهیتش را اگر بشناسیم همان عدم تحمل غیر است و همان بیماری روانی وخیم که میگوید هر آنکه متفاوت بود از بین ببر و از سر راه بردار تا زمین تنها مال تو باشد و بس!

از نظر من این براستی یک بیماری خطرناکست.
و در عجبم چطور هرگز سرمایه ای برای درمان این روانپریشان صرف نشده و قانونی برای قرنطینه کردن این بیماران خطرناک از جوامع بشری به ثبت نرسیده و به همین راحتی اجازه به صدر نشستن می یابد و افسار جوامع و ممالک را هم بدستش میدهیم تا بشر را با نیات بیمارگونه اش به هر پرتگاهی که دلش خواست ببرد! تازه به لبه پرتگاه که میرسیم فریاد بر می آوریم! و آنزمان هم بیماری و بیماران بر ما مسلحانه مسلط شده اند و با فشار یک دکمه میتوانند میلیونها نفر را به پرتگاه در افکنند و دگر کاری از ما ساخته نیست!

جهانی که اداره اش در دست چنین بیمارانی باشد از این بهتر هم نباید باشد!
زمان آن رسیده که فارغ از "ملیت و باورها و مذاهب" برای زندگی مسالمت آمیز بشر در کنار یکدگر و رهبرانی انساندوست برای پایان همه جنگها و درمان بیماری روانی حذف دگران و عدم تحمل دگراندیشان تلاش نمائیم!

تا زمانی هم که هر یک تنها به فکر خودمان و کشور خودمان و "مردم" خودمان و مذهب و باورهای خودمان هستیم نخواهیم توانست چنین وظیفه خطیر و مهم و تاریخی را درست بجای آوریم و به انجام رسانیم. باید دوباره همه "خانواده بشر" شویم تا به سلامت از این دوران زوال مهر بدرآئیم و به دوران همزیستی مسالمت آمیز قدم نهیم: آنهم در سراسر زمین! چون اگر جز این باشد شانس اوجگیری به دوران بهشت زمین را به نسلهای آینده بشر نداده ایم.

همه زمین می باید سراسر از "مهر به خانواده بشر" لبریز شود
تا ریشه های "اهالی جمادی" بخشکند و تا دواران بعدی هم ما انسانها را تعقیب نکنند
و "سایه" نحسشان از سر خانواده بشری محو شود.

این آن چیزیست که می باید "محو" شود آقایان سیاستمداران خیلی "انسان!" اما براستی مادون حیوانات و جمادات:
دشمنی با خانواده بشر و طرحهای جنگ افروزی و کشتار و سادیسم استبداد و استعمار و استثمار بشر به هزاران ترفند و فتنه اهرمنی می بایست محو شود و به دوران بعدی راه نیابد!

بیماری روانی "حذف دگران" می باید محو شود!
عدم تحمل "دگر اندیشان" می باید محو شود!
خود برتر بینیهای جنون آمیز بیماران،
جهان را تنها برای خود ِبیمار خواستن،
و جهانی را همچون خود بیمار خواستن
اینهاست که می باید از زندگی بشر محو شود.

اگر از خودمان شروع کنیم و همزمان و همراه
برین بیماری خطرناک ِ"افول به چاه اهرمن" پیروزیم.

راه اینست. انسان شریف بودن!
اداره ممالک را تنها بدست انسانهای شریف سپردن.
سر بر آستان این نوع بیماران روانی نسائیدن!
کت بسته خود را در اختیار طرحهای مخوف نگذاردن!

بیدار شدن!
مومیائی در تابوت مسخ نخوابیدن!
در پی درمان سیاستمداران و جهانخواران بیمار بودن
فریاد کردن حقایق و افشای طرحهای ضدبشری در همه جا.

دست در دست خانواده بشر گذاردن فارغ از تفاوتها!
درفش مهر و اندیشه نیک و کردار خیر اندیشانه را در جهان برپای داشتن
از لاک مذاهب و ملیتها در آمدن و بشر را با هستی یگانه دیدن!

ادراک یگانگی بشر و هستی:
چاره درد همه خودپرستان فرومایه است.
چاره درد بشر دریافت همین حقیقت است.

حقیقتی که در طول تاریخ بشر هزاران هزارن بار به هزاران هزارن شکل و زبان و نام گوشزد شده و هزاران شعر و نثر و آیه و نشانه بهرش آمده!

وقت آن رسیده که به "خانواده بشر" بیندیشیم؟
یا در همان احولات حیوانی و مادون حیوانی غوطه بخوریم کافیست؟!
* * *
ریشه نسل کشیها همانست که ایرانیان "اهرمن" می نامند.
اهرمن وجود خارجی ندارد! بروز خارجی دارد! مثل سایه!!
بسیار از جدال با اهرمن گفته شده. اما هنوز تصور میکنیم باید سرش را با شمشیر زد! خیر. باید اهورائی شد تا اهرمن بخودی خود محو شود. این برای هر انسان و خانواده بشر تنها راهست. راه دیگری نیست! بروید همه داستانهای تاریخی جهان را زیر و رو کنید. همه بارها اشاره کرده اند که تنها راه: "اهورائی" شدن است. انسان بودن است. وجدان یافتن است. انسانی شرافتمند و با وجدان و نیکو شدن است.

برترین قدرت بشر همین است:
که هر یک انسان نیک شویم و همه با هم همراه و یگانه!

آنگاه هستی با ما همراه خواهد بود و قدرت درونی خانواده بشر در کنار هم پلیدیها را به کنار زده و پیش میرود.
تا "بهشت جاودان" زمین: دوران همزیستی مسالمت آمیز!
* * * *
و فعلا در دنیای سیاست سکولاریسم بهترین شانس برای همزیستی مسالمت آمیز است.
بدون حذف دیگران! بدون تحمیل باورها! شانس برابر برای بروز استعدادها و زندگانی در خور کرامت انسان. به امید نظامی سکولار فارغ از هرگونه بیماری "حذف و تحمیل!!"

* * * * * *

> ?The Joke 's on them

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________