فرو رفته به ظلمت میهن من!
.
هم ایرانت ز شر بیچاره گشته
هم شش میلیونمان آواره گشته!
.
شده ایران فقط مال آخوندا
و هر که سر دهد در راه آقا
.
کجایی رستمان؟ ای شیر جنگی
غنیمت رفته ایم! بی هیچ جنگی
.
چو خیل وحشیان تن ها دریدند
ید فرماندهان را هم بریدند!
.
یلان را در صف آوردند در دام
فرستادند بر مینهای صدام!!
.
همان یکساله غوقا کرده بودیم!
ددان را ما چه رسوا کرده بودیم
.
با دست خالی شد خرمشهر آزاد!
همه ایرانیان شـاداب و دلشـاد
.
ولی ملا کماکان نقشه ها داشت!
برای قتل عام عاشقان برنامه ها داشت
* * *
سر شیرانمان را هم به میدان
بردیدند با جفا و هم به زندان!
.
چو ایرانشهر از شیران تهی گشت
به هر استان: آملائی شهی گشت!
.
چو از پلها گذشت همّه خراشان
بدادند جام زهر دست آقاشان!
.
کجائی تا ببینی شیر دستان!
کجائی ای دلاور مرد ایران؟
.
به نام دین سوار مومنان شد!
از آن پس نفتمان خرج ددان شد
.
ز دست لاشخوران و آقازاده
به ایران مال و ناموسی نمانده!
.
یکیشان آمد و فوت و دعا کرد
یکیشان را بر ِ امت خدا کرد!
.
هم ابلیسان و خیل بت پرستان
تجاوز را روا کردند به زندان!
.
و باقیشان به صد جادو و جنبل
براه انداخت کشت کدو تنبل!
.
سراسر خاک ایران گشته منبر!
عذاداریم و نالان، خاک بر سر
.
بساط مافیاها هم براه است!
کجای دین رانت خواری گناهست؟
* * *
.
باید بودی می دیدی که چه ها شد
مادی و معنویات رو براه شد!
.
نه پول آب میدیم ما! و نه برق
هم امت راضیست! هم توده هم خلق
ندارد هیچ ایرانی گلایه!!
نخورده حقمان ملای ضایع
.
نباشد هیچ ملالی یا شکایت
از اینهمه چپاول و جنایت!
.
فقط ملولیم از زخم حسین جان
نه از قتل شقایقهای ایران!
* * *
.
نه دزد داریم دیگر نی جنایت!
همه مطهّریم آفتابه داران ولایت
.
ولایت هم نگو، عین خدایست!
به کل این مصائب هم رضایست
.
ز بس که مهر ورزیدست! مُردیم
ز دستش حتی یک باتوم نخوردیم
.
کجا هیچ باتومی دو سر گهی شد؟
کجا ذخیره ارزیمان تهی شد؟!
.
پدرهامان کجا زرد و خمارند؟
کی آقازاده ها پای قمارند؟
.
تمامأ کار داریم ما جوانان!
تمام کودکان هم در خیابان!
.
نه زندان و نه دژخیـم دارند اینها
نه چوبه های دار هر روز برپا!
.
نه هرگز مادران اندر اوینند!
نه سگهامان به قبرشان ب.ینند
* * *
.
کجا رفتند آن شیران غرّان
کسی مانده بجا از خیل یاران؟
.
همه آزادگان بردند در خاک!!
شده میهن ز این اشرار، ناپاک
.
کجائی ای خدا؟ مزدا اهورا
* * *
کجائی ای خدا؟ مزدا اهورا!
خودت حول نما دوران ما را
.
ز بس محنت فزوده مردمان را
ز بس شلاق زد پیر و جوان را
.
همه ایران شده ضجه و فریاد
خبر نامد دمی از عدل و از داد
.
چه بسیاران به زندان نظامند
چه بسیاران دم تیغ و نیامند
.
به هر استان هزاران بابک پاک
برفت از پای دار اندر دل خاک
.
در اشغال ددانست خاک زرخیز
نشستن نیست جایز! پاشو، برخیز!
* * * *