semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۱۲.۲.۸۹

راه نجات از بحران جهانی


* * *
خدای ناکرده مثلا شما امپریالیسم بودی:

شما یک امپریالیسیتی!
یعنی جان به جانت کنند
باز هم تشنه قدرت و ثروت بیشتری
"قدرت" تو در تحمیل استثمارست!!

تحمیل استثمار برای استمرار سلطه ات بر بشر
تحمیل استثمار برای ادامه همین برده داری مدرن!

پس تو تشنه "قدرت" نیستی!
در واقع تشنه برده داری هستی! نه؟

آری! تو امپریالیستی:
تشنه برده داری به هر بهانه ای!!

تشنه زورگوئی و استثماری!
تشنه بهره کشی از سایرین!!
و سرقت دسترنج تلاش و خلاقیت بشری!

تو از نبیرگان راهزنان صحراها
تو از نوادگان دزدان دریائی!
تو زندانی یک جهش معکوس
زندانی ژن سادیسم خودت هستی!

آری! تو امپریالیستی:
ناقل و حامل ژن سادیسم و آزار دیگران!

دست خودت هم نیست!
تو خود برده یک ژن ناقابل گشته ای!!
که همواره از "خویشتن تو" بیگاری میکشد:
تا از هر آنچه هستی به بشر هدیه کرده است
به زیرکانه ترین راه، برای استثمار دگران
به شنیع ترین روش، برای آزار زمین و موجودات
در راه ارضای بیمار درون تو سواستفاده برد!

پس تو امپریالیست نیستی!
بیمار درونی تو امپریالیست است!!

در واقع تو همان کودک بیگناهی
که ژن این بیماری را به ارث برده است
و بیماری بر وجودش مسلط گشته
و یوغ بردگانی بر کودک درونت انداخته است!

آری! تو امپریالیست نیستی:
تو خود کودکی تنها و بی پناهی
که کودکان جهان را بی اراده خویش
به آتش جنون ارباب بیمار دیگری در می افکند!
به آتش اربابی امپریالیستی!!

آری! امپریالیست تو نیستی
امپریالیست صدای ارباب درونی توست!!
صدای ژن سادیسم است که تو یدک میکشی

طفلک معصوم؛
ای تنهاترین موجودات این جهان
ای تو نگون بخت ترین کودک تنهای زمین!

کاش درمان میشد این بیماری لعنتی سادیسم
کاش راهی برای نجات تو از این زندان بود!

اما فقط بدان!

آغوش خانواده بشر همواره برویت گشوده است.
* * * * * * * * * * * * * *
* * *
راه نجات از بحران جهانی:
.
بحران اقتصادی جهانی یک پروژه از پیش پرداخته شده است. شبیه به جنگهای جهانی. برای "سرکیسه" کردن ملتها. در اروپا و آمریکا. برای باقی هم طرحهای دیگری در حال اجراست. به کمک ارتش اروپا و آمریکا! در حالیکه سرمایه دودمان خودشان هم در حال چپاول است به همان جهانخواران پشت صحنه تا "پای جان" یاری میرسانند که طرح چپاول دنیا را به اجرا گذارند! این اگر بزرگترین حماقت تاریخ بشر نیست چیست؟ بدست خود خانواده خود و بشر را به تله مشتی بیمار طماع انداختن و درین راه جان هم دادن آیا با کدام منطقی قابل دفاع است؟! پس مادران آمریکائی و اروپائی راست میگفتند که فرزندانمان را به ارتش نخواهیم فرستاد. چون قرارست جانشان را در راه طرحهای ضدبشری بیهوده ریسک کنند که در نهایت این طرحها دودمان خودمان اروپائیها و آمریکائیها و دنیا را بر باد خواهد داد. چرا باید ملتها فرزندانشان را برای اجرای طرحهائی بفرستند که نه در میهن خودشان که همه در کارتلها و مافیاهای وابسته به یک عده خاص و معدود طراحی شده که نه تنها هیچ رحمی به حال ملتها ندارند که همینها هر سی سال کل ذخایر ارزی و پس اندازهای آمریکا را براحتی بالا میکشند و میلیونها خانواده را بهمراه کودکان از خانه هایشان بیرون رانده و روانه خیابانها میکنند! آنهم بدست پلیسی که فرزندان همین ملتند! این اگر خودکشی دسته جمعی نیست پس چیست؟ کی به خود می آئی بشر؟ تا کی خام و رام گور خود میکنی ای بشر؟!
* * *
راه مقابله با بحران چیست؟.
Note1)
این طرح برای دولت آمریکا فرستاده شده اما در کمال تعجب نه تنها ملت خویش را در برابر یورش مشتی بیمار روانی جهانخواره حفاضت نکرد که پلیس را فرستاد تا مردمان را از خانه شان بیرون کنند و این یعنی جنایت علیه ملت آمریکا!
هیچ نیازی به اینکار نبود! این جز خوشرقصی برای همان عده کارتل جهانی ضدبشری نبود که کمر به چپاول ملت آمریکا بسته بودند و جز بیاری دولت خود آمریکا هرگز موفق به چنین جنایتی تاریخی نمیشدند اما دیدید که شدند. یعنی دولت از ملت آمریکا در برابر مشتی بیگانه دفاع نکرد! این یعنی "دولت" : فلسفه وجودی خودش را نفی کرد!
.
اگر قرارست ملت پرکاری مثل آمریکا پس از دویصت سال تلاش بی وقفه و آنهمه خدمات به بشریت حتی یک خانه ناقابل هم از خودش نداشته باشد و از این مقدار "تضمین" برای ادامه بقای خانواده اش هم برخوردار نباشد، پس اصلا چه نیازی به تشکیل "دولت و ارتش" بود؟! نکند ملتها دولت و ارتش را تشکیل میدهند تا برای "منافع بیگانه" به جان خودشان بیفتد؟ اگر اینطورست که تعریف از دولت را تغییر دهید و آپ دیت کنید! اگر چنین نیست که پس دولت آمریکا و سایرین چه فرقی با دولتهای فاشیستی و دیکتاتوری مثل همین آخوندهای ایران دارد؟ هر دو ملت را به زور اسلحه برای منافع بیگانگان جهانخوار چاپیده اند! دروغ میگویم؟ بفرمائید ذخایر ارزی آمریکا الان دقیقا کجاست و در دست کدام جهانخواران غیر آمریکائی؟ و چرا؟! مگر آمریکا هنوز مستعمره است؟ اگر هست که الان با چنین ارتش و قدرتی خیلی ساده و راحت میتواند از زیر این یوغ بدرآید. پس چرا خودش را رها نمیکند از این جهانخواران؟ مگر اینکه دولت و مجالس و قدرت را کاملا قبضه کرده باشند و پلیس و ارتش در دست همانها باشد وگرنه کافیست ملت آمریکا در یک راهپیمائی سکوت تشریف می آوردند در خیابانها و بطوری خیلی دموکراتیک درین "رفراندوم سکوت" اعلام میکردند که دگر کار نخواهند کرد مگر اینکه ذخایر ارزی آمریکا و دولت و ارتش در دست خود ملت باشد. چه کسی میتواند در برابر این خواسته همگانی یک ملت بزرگ مثل آمریکا بایستد و این را نپذیرد؟ جز اینکه ارتش را برای سرکوب بفرستند دگر ارتش بیگانه ای نیست که برای حفظ منافع مشتی بیگانه در راس ذخایر ارزی به ملت آمریکا حمله کند! پس چرا دولت چنین نکرد؟!
.
Note 2)
اینجاست که خیل بازیهای سیاسی پشت پرده رو میشود. و چقدر هم شفاف شده این بازیهای جهانی این روزها. هیچ نیازی به دیدن چهره های پشت پرده هم نیست. بالاخره مشتی دایناسور سادیسمی حریص ضدبشریند لابد با عقلی به اندازه عقل موش و دیدگاهی به قدر نوک دماغشان، جز این که نمیتواند باشد! یک نگاه به دنیای کنونی کراهت نیات پشت پرده را لو میدهد! نیازی نیست خیلی هم دور بروید. کافیست همان صحنه ای را مجسم کنید که پلیس آمریکا مجبورست هم میهن خودش را از خانه اش بیرون کند و آواره خیابانها در حالیکه دخترک خردسالشان برای برداشتن عروسکش یواشکی از لای افراد مسلح میدود و به داخل خانه میدود اما در گوشه ای عروسکش را کز کرده و حاضر نیست از اتاقش بیرون بیاید. چنین سرنوشتی آیا سزاوار ملتی بزرگ مثل آمریکاست که اینهمه در راه پیشرفت بشر خدمت کرده است؟ و اگر ملت آمریکا با آن ارتش قوی و دولت اهل هارت و پورتهای عظیم اینچنین استثمار میشود، آیا نباید برای برون رفت کل بشر از بردگانی اینچنین "نظام جهل جهانی" فکری اندیشید و تلاش کرد؟ هرگز فکر کرده اید راه برون رفت چیست؟ و چگونه می باید اطمینان یافت که میلیونها خانواده نفر در ادامه این بحران طراحی شده جهانی از گرسنگی نمیرند و اقلا تا حدی در امان باشند؟
از هم اینک شهرداریهای اروپا و آمریکا حتی هزینه بسیاری خدمات شهری را ندارند! این خود بیانگر این حقیقت است که زندگی در شهرهای بزرگ جهان در آینده ای بسیار نزدیک بس دشوار خواهد شد. و شهرنشینانی که کارشان را از دست بدهند در صورت استمرار این بحران چگونه قادرند حتی خوراک مورد نیاز فرزندان را تهیه کنند؟ پول انرژی مصرفی را از کجا می آورند؟ هزینه های بسیار زندگی شهری را چگونه میپردازند؟ بنابرین می بینید که مشکل با زندگی در شهرها چندین برابر خواهد شد. و اگر بلایای طبیعی هم مزید بر علت شوند در کنار بحران اقتصادی بی گمان جان میلیونها خانواده در اروپا و آمریکا در خطر جدی خواهد بود. آمریکا از یک نظر خوش شانس ترست چون زمینهای کشاورزی بسیاری دارد و اقلا خانواده ها میتوانند با کوچ به خارج از شهرها و زندگی طبیعی تر با استفاده از انرژیهای طبیعی و جایگزین و کار در مزارع ادامه حیات را ممکن سازند.
اما چرا مردم دنیا باید صبر کنند تا بحران شدیدتر شود و بلایای طبیعی از راه برسند و آنگاه کوچ میلیونها خانواده تقریبا امری ناممکن گردد؟!
.
Note 3)
چرا دولتها از هم اینک برای ساخت "شهرکهای کاملا خودکفا" اقدام نمیکنند؟ چرا دولت آمریکا وقتی مجبورست میلیونها نفر را از خانه هایشان در شهرهای بزرگ بیرون براند، آنان را در زمینهای زراعی سکنی نمیدهد و امکانات ایجاد "شهرکهای خودکفا" را در اختیارشان نمیگذارد تا بطور دسته جمعی در کشت و زرع و خودکفائی غذائی تلاش کنند و هم با استفاده از باتریهای خورشیدی و انرژیهای جایگزین برای همیشه زندگانیشان را در برابر همه این حوادث پیش بینی نشده بیمه و ادامه بقای خانواده هایشان را تضمین کنند؟ براستی آیا کسی میداند چرا دولتها از راهی چنین مطمئن نمیروند و همچنان اصرار دارند بشر را در همین شهرهای بزرگ زندانی خود و حوادث ناگوار نگاهدارند؟ آنهم بدون هیچ تضمینی برای ادامه بقای این شهرها و نجات جان میلیونها خانواده در صورت چنین بحرانها که در خوشبینانه ترین حالت هم احتمالشان در آینده ای بس نزدیک بسیارست.
دلیلش خیلی ساده است. بنظر میرسد تعریف ما از دولتها اشتباه بوده. دولتها و ارتشهایشان (نه ارتشهایمان!) اینطور که براحتی پیداست و ثابت کرده اند برای تضمین امنیتی و بقای ما بشر پدید نیامده اند و یا در حال حاضر که دقدقه شان این نیست. بلکه برعکس عاملی شده اند در دست همان قدرتهای پشت پرده "نظام جهل جهانی" که ملل را از اروپا تا آمریکا و همه قاره ها به بند بکشند برای بهره برداری به نفع همان قدرتهای فرا ملیتی جهانخواره. و برای بهره برداریهای بیشتر (یعنی استثمار) لازم است ملتها را هر چه بیشتر در شهرهای بزرگ جمع کنند تا هم "کنترل" بیشتری قابل اعمال باشد و هم "درصد بیشتری از بشر را کنترل کنند". و اینطور که پیداست و پیشتر توضیح داده شد این نوع کنترل بوضوح نه برای "امنیت ملل" که برای "امنیت جهانخواران" است.
.
Note 4)
اولین کاری که ملتها باید برای "تضمین بقا" انجام دهند همینست که:
از دولتهایشان به اصرار و ابرام و هر آن روشی که لازم می دانند بخواهند
برای "شهرکهائی کاملا خودکفا" زمین و بودجه و امکانات لازم را هر چه زودتر تخصیص دهند!!
.
احتمالا خواهید دید که تا دست به اعتراضات میلیونی نزنید هیچ دولتی حاضر به چنین خدمتی به ملتش نخواهد شد. مگر دولتهای مردمی تر. و این راه خوبیست برای تشخیص دولتها! اگر میخواهید بدانید دولتهایتان تا چه حد در ادعای مردمی بودن و مستقل بودن راست گویند، راهش همین درخواست است!
.
دولتها اگر مایلند مردمی بودنشان را ثابت کنند بهترست بفرمایند و هر چه سریعتر برای اجرائی شدن این نوع طرحهای خودکفائی شهروندان که برای تضمین بقای ملل و بشر در دوران ما ضروریست اقدامات لازم را بعمل آورند.
در غیر اینصورت شک نکنید که دولتتان ضدبشریست و عاملی در دست مشتی دیوانه جهانخوار استثمارگر بی شرف.
* * * * * *
Note 5)
* منظور از شهرکهای کاملا خودکفا:
استقلال تمام و کمال از نظر تولید مواد خوراکی و انرژی لازم برای بقای آن اجتماع در صورت قطع شدن Power Grid کشور است.
این هسته اولیه هر شهرک است و پس از آن میتوان همه امکانات دیگر را بتدریج افزود. البته با طرحهای خلاق و نوآوریهای لازم برای زندگانی طبیعی تر و فرهنگی نزدیکتر به آمال زیباتر انسانی بدور از ترویج خشونت و جنگ و نفرت و تفرقه یا حتی حرص و آز برای مادیات.
.
(یعنی گوش شیطون کر، این شهرکها می باید در صورت نیاز بتوانند بدون استفاده از پول بصورت معامله ای و کار و خدمات داوطلبانه به بقایشان ادامه دهند. بنابرین بهترست از ابتدا برای همین منظور هم طراحی شده باشند. که البته این هم دلیل دیگریست که جهانخواران شهرکهای خودکفا را دوست نمیدارند. چون بهترین راه برون رفت از نظام جهل نوین استثمار جهانی بشریت دقیقا همین است!!)
.
برداشتی از:
(دست نوشته های اینشتین در آن دنیا :)
* * * *

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________