semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۴.۳.۸۹

جنگ تحميلي با فرهنگ و منش ايرانيست


حقیقت اینست که "اتوم متوم" همه بازیهای سیاسی اکنون دگر رسوائیست و تحریمها بر ایران بخشی از طرح سلطه بر خاورمیانه است که در هر صورت اعمال میشد. چون زمان خوار و ذلیل و زار و نزار کردن ایران است. ایران! نه به معنای حاکمان دست نشانده خود غرب. طرح تضعیف خود ایران است بمعنای اولین جهان بینی توحیدی و مهد مهر و فرهنگ میترائی و تمدن اهورائی: "پندار و گفتار و کردار نیک". بله جدال با همین آخرین کلمه است با "نیک".

برای تضعیف فرهنگ مینوئی نیکی آمده اند! سالهاست این طرح مرحله به مرحله اجرائی میشود.
به خیالتان سهوی بوده که فرهنگ ایرانی را از ما و حتی اقوام همیشه پایبند به آئین باستانی و جشنهای فرهنگی زیبای هزاران ساله و رادمنشی ایرانی برای اولین بار طی هزاران هزار سال ربودند و نه تنها فرهنگمان را ممنوع اعلام کرده و "محو میکنند" که بجایش مواد مخدر تحویل پیر و جوان شهر و روستاهایمان میدهند! به خیالتان همه اینها سهوی بوده؟

شورش 57 و کشتار فرماندهان ارتش و سپس زندانیان سیاسی 12 تا 22 ساله و جنگ و جنازه روی تلهای جنازه و سر آخر هم شلیک از پشت به فرماندهان و همزمان تشکیل باند و مافیاهای زیرزمینی گوناگون... چرا چنین فساد و مواد گستردند؟ کی و کجا اخلاق تا این حد از ایران رخت بر بسته بود؟

هزاران هزار سال فرهنگمان را حفظ کردیم تا مشتی ملای مزور فراماسونری بیاری مشتی پهن مخ با سیاستهای پشکلی نخ نما بخواهند ظرف چند سال محوش کنند؟ هر چند آب در هاون میکوبند اما همین تعداد از ما که به دامشان افتاده ایم هم جایز نبود!

کشاورزان را معتاد کرده اند! اقوام را از فرهنگ و آئینشان بازداشتند و معتاد کرده اند!
چرا باید در کردستان حتی یک نفرمعتاد باشد؟ این یعنی همدستی با جلادان دشمن فرهنگ ایرانی!
مواد را بسوزانید و جشن و آئینهای کهن را زنده کنید! تا کور شود هر آنکه نتواند دید جشن و فرهنگ ایرانیان را. لباس و زبان و فرهنگهای هزاره را اگر اقوام ما حفظ نکنند چه کسی حفظ خواهد کرد؟ این است آن چیزی که ارزش دارد برایش تا پای جان بایستیم! نه بازیهای حزبی نفوذیهایشان.

همه استانهای ایران و همه اقوام ایران پیش از هر چیز برای فرهنگ و آئین و سنن هزاران ساله مبارزه کنید و برای رادمنشی و راستی و درستی ایرانی! برای فرهنگ و تمدنی ایرانی. برای ایرانی زیستن و ماندن تلاش کنید! ایرانی دروغ نمیگوید و خیانت و جنایت نمیکند و فساد نمیگسترد و پایبند فرهنگ است. پس چه شد بی مبارزه و به این راحتی مغلوب جنگ نرم دشمن شدید؟! دشمن اگر در لباس دین بیاید گوهر با ارزشی چون فرهنگ ایرانی را که غیر قابل جایگزینیست را میدهید براحتی ببرد و سواری هم بگیرد از شما؟ چرا؟!

استعمار اول ملل را از فرهنگ و تمدن باستانیشان جدا میکند چرا که پولادهای آبدیده اند و اگر هزاران سال دوام یافتند هزاران سال دگر هم با پایبندی به همان فرهنگ و تمدن دوام خواهند یافت و غیر قابل تسخیرند.

حفظ فرهنگ و آئین و سنن تمدنی مردمان و اقوام ایرانی ارزش ایستادگی و مبارزه تا پای جان را هم دارد! آنگاه شما به همین راحتی فرهنگ و آئین و لباسهای رنگین و جشنها و مراسم را بدور انداختید؟ کم حماقتی نبود! اگر برای حفظ فرهنگ ایرانی آنهمه کشته در طول تاریخ ندادیم پس برای چه بود؟ آنهمه رشادتها و دلاوریها برای حفظ همینها بود که براحتی تقدیم چهار تا ملا کردید رفت! هیچ فکر کرده اید چرا؟ چون بخشی از طرح استعمار در همه جای دنیا همین است. در دوران پهلوی لابد حریف نشدند تا این حد تیشه بر ریشه های فرهنگیمان بزنند، وگرنه اینها مراحلی از طرحهای قدیمی استعمار بریتانیاست که در جهان بارها اجرا شده.

اینزمان زمان بازگشت به فرهنگ و تمدن اصیلمان است! در هر شهر و روستای هر استان از کشور در حفظ ارزشهای اخلاقی ایرانی و فرهنگ و منش ایرانی و آئینهای اجدادی بکوشید. بدانید همانهاست که ما را تا کنون پایدار و سرفراز داشته و دشمنان هم اینرا میدانند. ملل دیگر را هم برای استثمار بیشتر اول از نمادهای تاریخی و سپس از فرهنگ و سنن و آئینها و بعد اخلاق و ایمان تهی کرده اند! با چین همین کردند و با هند همین. البته هندیها شانس آوردند رهبری "انقلابی راستین" مثل گاندی داشتند و عشق به فرهنگشان و خود باوری. آنچه بیش از همه هندیها را نگاه داشت این بود که پیشاپیش از وسوسه های نفسانی تهی بودند. عرفانی ترینهای کره زمین بودند. همین حفظشان کرد. اما ما را نگر! بشدت اسیر هواهای نفسانی شده ایم و بهترست هر چه سریعتر به فرهنگ و منش ایرانی خویش بازگردیم.

به هر دلیل واهی که بدنبال اینگونه رفتارهای بدور از انسانیت و شرافت رفته ایم، اکنون به قیمت جان هم که شده در برابر این جنگ تحمیل شده بایستیم و به خویشتن برتر خویش بازگردیم و انسانی تر و ایرانی تر زندگی کنیم. خواهیم دید که بتدریج اوضاع مملکت هم انعکاسی از درون زیباتر ما خواهد شد!

غربیها آموخته اند که: اندیشه و رفتار و اخلاق جوامع را منحط کن تا کل جامعه و کشور فروپاشد.
و ما به جهان خواهیم آموخت که: حتی در برابر فشارهای جنگی تحمیلی بر ضد فرهنک و تمدن و منش والای بشری میتوان سخت و جانانه ایستاد و خود را یافت و به کمتر از والاترین ارزشهای فرهنگها و تمدن اصیل و انسانی بشری در سراسر زمین رضایت نداد! جشنها و آئینهای زیبای باستانی را که پیوند قلبها را با یکدگر و زمین و هستی ممکن ساخته همچنان برپاداشت؛ و در همه کشورها به مواد مخدر رای "نه" داد. قدم به قدم، تا محو هر آنچه ضدبشریست پیش رفت. تا محو استعمار و استثمار و جهانخواری. در همین دوران.

آری میتوان! کافیست دریابیم مشتی لاشخور جهانخوار و عمالشان به ما اعلان جنگ داده اند! میخواهند اخلاق و فرهنگ را از ما بگیرند و بعد با تحریم و القای فقر و فلاکت بیشتر چنان تحت فشارمان گذارند که شیرازه فرهنگ انسانیمان و اخلاق جامعه کاملا از هم بپاشد و خوار و زار و نزارمان کنند، تا به پایشان بیفتیم آنگاه که خاکمان را به اشغال درآورند. اما خوابهایشان را با کل نظام ملعون جهل جهانیشان به گور خواهند برد. چون شرشان به خودشان باز میگردد و چندین برابر هم باز میگردد.

مواد مخدر را کنار گذارید و به جشن و سرور بپردازید و اخلاق نیک. به هیچ قیمتی تن به هیچ نوع فساد ندهید و بجایش فرهنگ نوعدوستی و یاری یکدگر را ترویج کنید و با کمک و همفکری هم برای معظلات هر محله ای و روستائی راه حلی محلی بیابید. یکدگر را حمایت کنید و زیادی خواهی را کنار بگذارید و از حرص و آز بری شوید تا بزودی محله و روستا و شهر و استان و کشور همان زیبائیهای درونی انسان ایرانی را در خود منعکس کند و از خود بروز دهد.

زمانه بر وفق مراد نیکان است. کجا رفته آن اخلاق نیک ما ایرانیان؟ آن جشنهایمان چه شد؟ آن لباسهای رنگارنگ و آن شادمانی و سرور آیا ارزش مبارزه نداشت؟! واقعا که گور پدر سیاست! برای همینها مبارزه کنید که سیاست و حزب و جناحها همه درین سالیان انگار در راستای طرح ضد ایرانی اجانب بوده. همین طرح محو و نابودی فرهنگ و تمدن و منش ایرانی که تف سربالائیست لاجرم فرود آمده بر چهره کریه استعمار.

بگوئيد جنگ تحميلي با فرهنگ و منش ايرانيست و ثابت کنید که آب در هاون میکوبند.

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________