* * *وقتست وطــن باز ستانیم !
از پنجه این ددان و دیوان
برخیز! که وقت همتی نوست
تا چند ستم کشیم و زندان؟
سرها همه بر چوبه دار
پول خونمان به جیب دزدان
تا کی به بهانه های واهی
ریختن خون گبر و مسلمان؟
تا چند وضو به خون انسان؟
تا چند به سجده ای به شیطان؟
تا چند تحمل اسارت؟
تا کی بدریم به این حقارت؟
زنهار! ببینی این سرابیست
هشدار و گشای "چشم جان"
وجدان مفروش به ملایان!
وقتست ببندی در دکان!!
*
وقتست وطـن باز ستانیم!
از پنجه این ددان و دیوان
وقتست همه یکی شویم باز
تا کور شود دشمن ایران
برخیز! که ایران وطن ماست!
نی گاه ددان، نه جای دیوان
باز آی! که یکصدا خروشیم
بر جور! به هـر شهر و استان
هم ظلمت را پرده درانیم
همراه و رها به نور یزدان
هم آتش زرتشت به هر قله فروزیم
هم پیش آریـم درفـش کاویان
*
صد لشکر حق فراز آریم
در رزم شویم چو شیر غران
ذحاک به غار پس فرستیم
بر گـرده همـت دلیـران
نفرین به تو ذحاک ستمگر
آفرین به کاوه های ایران
*
وقتست به خانه بازگردیم
با هلهله و لبان خندان
وقتست همه به رقص آئیم
در محفل عاشقان ایران
صد دفتر مهر باز خوانیم
تا شاد شود دل جوانان
آزاد چو شد مهد دلیران
آباد شود دوباره ایران
*
برخیز! که ایران وطن ماست!
نی گاه ددان! نه جای دیوان
* * * * * * *