semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۱۰.۱۰.۸۹

Cartels vs. Humanity


حقیقت اینست که امروزه کارتلهای فراملیتی کنترل پشت پرده دولتها و حتی پروژه های نظامی و امنیتی را به چنگ آورده و بنوعی ملت آمریکا و انگلیس و حتی اسرائیل را به گروگان گرفته اند.

حقیقت اینست که امروزه ملتها خواهان صلح و بهزیستی در کنار هم هستند اما این کارتلهایند که بقایشان را در پروژه های مخرب رعب و وحشت افکنی و تفرقه و جنگ می بینند. لذا ملتها و ارتشها بهترست هر چه زودتر دریابند که این جنگ آنها و ما نیست، بلکه جدال قدرتهای فراملیتی و فرا دولتی و فرا ارتشی است که دودش به چشم ملتهای زمین و سودش به جیب همان کارتلهای ضدبشری می رود.

ما ایرانیان با پشتوانه فرهنگ مهر و خرد مینوی، خواهان جنگ با هیچ ملت و ارتشی در جهان نیستیم و اصولا دوران پیش رو را دوران صلح و همزیستی بشر در راه تحقق آرمانهای والای انسانی می بینیم.

اما در صورت تحمیل دوباره جنگ به ما توسط همان کارتلهای استعماری، این بار جهانیان را به بیداری و ایستادگی هر چه گسترده تر در برابر زیاده خواهیهای این نیروهای اهریمنی، که بزرگترین خطر امنیتی دورانند، فرا میخوانیم.

از فرماندهان ارتشهای ایران، آمریکا، اروپا، اسرائیل و جهان خالصانه تمنا داریم چشم بر حقایق دوران گشوده، ملت و آینده سازان خود و بشریت را بار دیگر قربانی مطامع شوم و ضد-ملی و ضد-بشری مشتی فرومایه در راس کارتلها نکنند!!

حقیقت اینست که امروزه بشر آمریکائی و اروپائی و ایرانی و اسرائیلی و همه جای زمین، توسط همین شما ارتشیان به ظاهر خادم میهن، به چنگال حلقه قدرت کارتلها گرفتار آمده و در برابر پروژه های ضدبشری آنان بی دفاع مانده است!

دفاع از ملل و بشریت در برابر کارتلهای زیاده خواه و کودن و رعب افکن و جنگ افروز وظیفه کیست؟

اگر شما سران ارتشها هم به بردگان خام و رام کارتلها بدل شوید، که شده اید، بنظرتان چه کسانی امروز از فرزندان و آیندگان شما و ما در برابر چنگالهای خونین این پدیده های مخوف حراست و حفاظت خواهند کرد؟

می بینید؟
ملتهایتان را با دست خالی در برابر گرگها و روباهها و زالوها رها کرده اید تا سرمایه های مادی و مینوی همه نسلهای پیشین و پسین را به راحتی ببلعند و جهان را با همه منابع و ملتهایش به سوی پرتگاه خون و جنون و نابودی بکشانند؟!

وظیفه شما ارتشداران آیا همینست؟
این وظیفه شماست که ملت خود و بشریت را در چنگ نظام سلطه فراملیتی و غیر مسئول با همه نیروهای موازی سیاسی و ارتشی و امنیتیش گرفتار آورده و زندانبانان نسل فردا شوید؟!
* * *
اگر چنین است که متاسفانه امروزه نه آمریکائیها ارتشی از خود دارند و نه سایر ملل.
نه دولتی از خود دارند و نه نیروهای امنیتی و نه پروژه های نظامی در جهت بهروزی ملتهاست و نه آینده نیکوئی برای ما و شما و بشریت متصور.
حیف!
شجاعت کوردلانه شما
دشمن جان بشر شده!
* * * * * * * * *

سرمایه داری انسانی:

"سرمایه داری انسانی" زمانی بروز خارجی و موجودیت خواهد داشت که "استثمار انسانی"!
نظام سرمایه داری بهترست بیش از این در جهانی شدن اصرار نورزد, چرا که این بمعنای نابودی آینده بشر خواهد بود.

اگر همچنان به جهانخواری اصرار ورزند، پاسخ معقول بشر این خواهد بود:
در داخل نظام سرمایه داری موجود و تا زمان برقراری این سیستم، سرمایه تنها زمانی میتواند اجازه انباشت یابد که دولت و کارتهای فرا دست دولتها ابتدا برای فراهم ساختن حداقلهای زندگی انسانی جامعه و ملل تعهد بسپارند.

1. حداقلهای زندگی انسانی چیست؟
آیا زندگی انسان و خانواده بدون دسترسی به خانه ای ایمن و آب مواد خوراکی سالم و بهداشت فرد و خانواده حتی ممکن است؟
خیر.
این سه مورد حد اقلهای زندگی انسانیست.
هر نظام سرمایه داری می باید پیش از حق انباشت سرمایه، این حداقلها را برای شهروندانش مهیا کرده باشد!

در غیر اینصورت سرمایه های طبیعی و زمینی هر ملتی در دست دولتها و حکومت سرمایه داری به هدر رفته است. و بهتر آنکه به خود ملت بازگردانده شود تا خودشان در هر منطقه برای بهترین راه بهره برداریش تصمیم بگیرند.

2. زندگی انسانی چیست؟
بی گمان زندگی انسانی، متفاوت با زندگی حیوانیست. لازمه زندگی انسانی شکوفائی اندیشه و مهارتها و در نهایت خرد انسان است.
برآورده کردن این نیاز و شرط اولیه زندگانی انسانی هم بر عهده هر حکومت سرمایه داریست که خود را مامور اداره امور مملکت و ملل میخواند و هم مسئولیت کارتلهائی که بیشتر سرمایه ها را در دست دارند!

فراهم آوردن این امکانات تنها با دانشگاهها ممکن نیست! راههای دیگری دارد که میتواند بر عهده اندیشمندان و هنرمندان و خردمندان هر جامعه و دنیا باشد. دانشگاههای امروزین که تنها روباتهائی برای پیشبرد سیستم سرمایه داری کارتلهای جهانخوار تربیت میکنند، و نه انسانهای شکوفا و خردمند راستین، نمی توانند آنرا نوعی ارائه خدمت بخوانند و یا برای این "روبات سازی" درخواست هزینه های سنگین هم بنمایند!

چرا که با هزینه ای بسیار کمتر میتوان انسان سازی کرد و پروژه های آینده و خلاقیت بشر را در مسیر آرزوهای والای بشری و بهبود زندگانی انسانی در زمین قرار داد. و این لازمه زندگانی انسانی بشریت بعنوان خانواده ای واحد در سرای یگانه مان زمین است.
* * *
می بینید که نظام سرمایه داری بنیانش بر انباشت سرمایه کارتلهای استعماری از راه استثمار است و هر آن لوازمی که تا کنون فراهم کرده تنها در راه سودهای بیشتر سیستم استثماری خودش بوده و نه برای خیر و آینده نکوی ملل و بشریت.

مخوفترین واقعیت "نظام سرمایه داری جهانی کارتلها" سو استفاده آنان از رسانه ها و ارتشهاست:
در مغزشوئی انسان و القای انواع احساسات نکوهیده برای به زنجیر کشیدن هر چه بیشتر انسان با ترور و جنگ افروزی در سراسر زمین, برای سود بیشتر!

این مگر کم نکبتیست که به جان انسان و زمین افتاده.
اینچنین نظام و کارتلها و دولتهای دست نشانده شان مگر تهدید کمی برای امنیت و آینده ملل و بشریت و منابع و زمینند؟

این اگر اعلام جنگ کارتلهای جهانخوار به بشریت نیست، پس چیست؟ نیت و منظورش نهایتش جز استثمار بیشتر و گسترده تر چیست؟

اگر نیت خیری دارند بفرمایند! به گوشیم:
کارلتهای جهانخواره چه تعهداتی حاضرند در سازمان ملل و حکومتها به ملل و بشریت بسپارند و کدام مسئولیتی را در قبال بهبود زندگی انسانی بشر تا کنون بر عهده گرفته یا خواهند گرفت؟

بفرمایند هم اینک بگویند که جهانی بیصبرانه آنان را می پاید!
به ارتشها هم خواهیم گفت جنگها همه به سود کارتلهاست و حکومتها همه دست نشانده آنها که هیچ تعهدی به هیچ ملت و سرزمینی ندارند؛ پس بهترست ندانسته اجرای امر نکنید.

* * * * * * *

طرحهای فاشیستی = تف سربالا !

Bloody "Green Belt" of Fascism
هیتلر زاده آلمان نبود; قیافه اش هم تفاوت فاحشی با آلمانیها داشت.
آیا او دیوانه ای مغزشوئی شده بود؟ یا از کودکی برای ایفای این نقش آماده شده بود؟

امروز وقتی وقایع آن دوران را، در زیر نور طرحهای فاشیستی کنونی، می نگریم حقایق پشت پرده نمایشنامه مخوف هیتلر و شرکای پنهانش با وضوح بیشتری از پرده برون میفتند.

حقیقت اینست که طرح فاشیستی جنگ جهانی نه اولین و نه آخرین طرح ضدبشری راس هرم قدرت بود.
که بسیاری از طرحهای استعماری پیش و پس از آن هم دقیقأ همان بوی مشمئز کننده خون و جنون قدرت را به نشانه "این همانی" از خود ساطع میکنند.

راس هرم قدرت اروپا سرزمینی جدید را بر نسل کشی سرخپوستان آمریکا بنا می نهند. سرزمین بی سکنه به چه دردشان میخورد؟ مهاجرت پاپتیهای اروپا کافی نیست. می باید ثروتمندان دنیا را به طرحی جهانی به مستعمره جدیدشان می کشاندند! بخشی را با وعده و وعیدها و بخش عظیمی را با رعب و وحشت! بله شوک و آه فقط ترفند بوش علیه عراقیها نبوده، اجدادش هم با همان ترفند یهودیان ثروتمند یا تحصیل کرده را از تمامی دنیا به آمریکا کشاندند. البته فاشیستها برای طرحهای مخوف و روشهای جنایتکارانه شان همواره بهانه های بنظر خودشان خوبی هم دارند. اگر یهودیان تنها با رعب و وحشت به آمریکا می آیند ما اینکار را برای آینده بهتر خودشان انجام خواهیم داد! سرمایه های کلانی از سراسر دنیا به بانکهای رئوس هرم قدرت اروپا وارد شد. سرانجام سکنه و هم ثروت لازم برای تاسیس مستعمره ای عظیم تهیه شد، اما به چه بهائی؟!

وقتی قوای هیتلر طبق همان طرح قبلی رئوس هرم و برای ایجاد رعب و وحشت میهمانان ناخوانده اروپائیها میشدند، دستهائی همزمان مشغول تهیه پاسپورتهای جعلی برای انتقال منتخبین درجات اول به آمریکا بود.

مردمان عادی اروپا بیخبر از همه جا، از سهولت اشغال کشورشان احساس شرم و خشم میکردند!

در ابتدا حاکمان با خبر از طرح توافقی کلی قادر شده بودند به هزاران ترفند مردم را ساکت و آرام و با طرح همراه کنند. انگار تصور نمیکردند که شهروندان عادی اروپا، گوسفندان سابق، مخفیانه به مقاومتی چنان گسترده دست بزنند! طرح با "مشکلاتی چند" روبرو شده بود.

طراحان آیا پیش بینی کرده بودند که بسیاری از خانواده های یهودی در زیرزمینها و مخفیگاهها برای مدتی طولانی پنهان خواهند شد؟ صد البته که این براحتی قابل پیش بینی بود. آمار پاسپورتها مشخص بود. شاید آمار درستی از یهودیان ساکن اروپا نداشتند؟ بسیاری به کشورهای دیگری مهاجرت کردند و نه به آمریکا. که البته فاز بعدی طرح شامل حال آنان شد تا با رعب و وحشت به اسرائیل کوچ داده شوند.

بله شاید هم در پایان جنگ، راس هرم برای دلداری وجدانهای همیشه خفته خویش، مراسم ترحیمی هم برای آن دسته از یهودیان که از دستشان در رفته بودند برگزار کرده باشند. از نظر فاشیستها اینها بشر نبودند "کولا ترال دمیج!" Colla teral Damage بودند و مرگشان همچون میلیونها دیگر غیر قابل اجتناب!

گناه همه آن جنایات هم تنها به نام یک نفر مجری ناقابل (یا قابل؟) نوشته و این دفتر از طرحهای فاشیستی راس هرم هم بسته شد، تا دفتر دیگری گشوده شود.
* * *
طرح "کمربند سبز فاشیستی" Green Belt یکی از همان دفترهاست، که قرار نبود کسی از آن مطلع شود.

برای لاپوشانی بعدها این نام را به گروههای محیط زیستی شان قرض داده اند. کسی هم نمیپرسد پس چرا بجای درختکاری درین کمربند: ترور میکارند و نفت و خشخشاش و خون درو میکنند؟!

گروههای محیط زیستی لابد پیش خودشان فکر کرده اند که اینهمه اجساد, کود طبیعی خوبیست برای اجرای طرح درختکاری کمربند سبز. البته اصل کاریها میدانند اما ترجیح میدهند پا انداز فاشیسها باقی بمانند و حلقه ای در زنجیره استعمار ضدبشری برای  به بند کشیدن و استثمار بشر و زمین.

اینکه چندین ملت تا کنون قربانی این دفتر از طرحهای راس هرم شده برایشان مهم نیست! لابد اینها همه "کولا ترال دمیج" طرحهای اقتصادی کارتلهاست و توجیه پذیر.

هنوز دفتر فاشیسم مذهبی بسته نشده، دفاتر دیگری به اجرا گذاشته شده است. طرح ورشکسته کردن اقتصادی ممالک برای اعمال درجات بالاتری از کنترل و استثمار بردگان و گوسفندان اروپا و جهان.

از نظر راس هرم، فاشیسم و بردگانی "حق مسلم و مساوی" همه انسانهای زمین است! در ادامه این طرح قرارست "داغ بردگانی" هرم قدرت بر شانه ساکنان همه قاره ها بخورد، و ما خانواده بشر همگی بدل به روباتهای پروگرام شده ای برای خدمت به نظم نوین فاشیستها شویم.

اگر می بینید سراسر زمین را در رعب و وحشت برده اند، تعجب و وحشت نکنید!
راحت بخوابید, این تنها بخش لازمی از همان طرح جهانی شدن فاشیسم حلقه قدرت است و بس.

اگر حاکمان برایتان لالائی های زیبا می خوانند تا آسوده بخواب ناز فرو روید و نبینید دنیا را بسوی پرتگاه خطرناک دیگری می برند، فقط دارند ماموریتشان را، همانند سران اروپای دوران جنگ، با همه توان ایفا میکنند.

بالاخره کسانی هم باید گوسفندان را به مخفیگاه گرگها هدایت کنند و چاره نیست. دفتر فاشیسم می باید خط به خط و بین خطوط خوانده و اطاعت و اجرا شود و چه کسانی بهتر از خود دولتها و فرماندهان و ماموران امنیتی و روسای جمهور خوش نطق و فریبنده.
شما اشخاص بهتری را برای فاشیستی کردن جهان می شناسید؟
میتوانید برای انتخابات بعدی معرفیشان کنید! بی شک راس هرم استقبال خواهند کرد.

خلاصه اینکه این "راس هرم" نه اینکه تصور کنید درآکولاهای شبزی و خون آشامی هستند که از کرات دیگر برای استثمار ما زمینیان آمده باشند. نه، این ما گوسفندان هستیم که  بیخودی بر سر مسیر تانکها و جتهایشان در اجرای دفاتر فاشیسم جهانی قرار داریم.
اینقدر همه چیز را با عینک تیره و نگاه مشکوک نبینید. قدری هم به راس هرم برای آرزوی تفوق جهانیشان حق بدهید, ای گوسفندان زیبای زمین.

نترسید! طرح فاشیستی که تکمیل شد، گرگها احتمالأ به همه مان به قدر کافی کاه و یونجه میدهند، تا توان بیگاری برایشان را داشته باشیم اقلا.
حالا اگر چندین میلیون هم درین میان کولا ترال دمیج  شدیم، و یا طبیعتأ، بخاطر ضعف جسمی یا بیماری خودمان در کوره هایشان سوختیم تا شمیم معطر فاشیسم در فضای همه شهرها پراکنده شود و یادآور درماندگیمان در سرپیچی از فرامین، که مهم نیست! هست؟ مهم همان سیصد خاندان راس هرمند و رویاهای ضدبشریشان، نه ما بشریت! چون ما ها طبق تعاریف نظم نوین دایناسورهای فاشیستی، انسان که نیستیم: "کولا ترال دمیج های اجتناب ناپذیریم!" در انتظار وقوع.
* * *
برو به لالائی سرانت گوش بسپار و راحت بخواب، گوسفند جان.
تو هم تصور کن "کمربند سبز" طرحیست محیط زیستی برای درختکاری در خاورمیانه! و سپس همه جای زمین.
"هارپ" هم از آلات موسیقی باستانیست، که فرشتگان مینوازند تا راحت تر و در خواب ناز از سر راه حلقه قدرت کنار رویم.
فقط همین!  o:
لای لای لای لای، گل انجیر
بابات داره، به پاش زنجیر

لای لای لای لای، گل نازم
واسه نفته، جان می بازم

لای لای لای لای، گل انگور
برای گاز، می ریم در گور

لای لای لای لای، گل پونه
از این فاشیسم، دلم خونه

لای لای لای لای، بخواب آروم
کی این بازی، میشه تموم؟

کی این بازی!
میشه تــــمـــوووووو...م؟!

* * * * *

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________