semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۳۰.۳.۸۹

وقتست !

* * *وقتست وطــن باز ستانیم !
از پنجه این ددان و دیوان

برخیز! که وقت همتی نوست
تا چند ستم کشیم و زندان؟

سرها همه بر چوبه دار
پول خونمان به جیب دزدان

تا کی به بهانه های واهی
ریختن خون گبر و مسلمان؟

تا چند وضو به خون انسان؟
تا چند به سجده ای به شیطان؟

تا چند تحمل اسارت؟
تا کی بدریم به این حقارت؟

زنهار! ببینی این سرابیست
هشدار و گشای "چشم جان"

وجدان مفروش به ملایان!
وقتست ببندی در دکان!!
*
وقتست وطـن باز ستانیم!
از پنجه این ددان و دیوان

وقتست همه یکی شویم باز
تا کور شود دشمن ایران

برخیز! که ایران وطن ماست!
نی گاه ددان، نه جای دیوان

باز آی! که یکصدا خروشیم
بر جور! به هـر شهر و استان

هم ظلمت را پرده درانیم
همراه و رها به نور یزدان

هم آتش زرتشت به هر قله فروزیم
هم پیش آریـم درفـش کاویان
*
صد لشکر حق فراز آریم
در رزم شویم چو شیر غران

ذحاک به غار پس فرستیم
بر گـرده همـت دلیـران

نفرین به تو ذحاک ستمگر
آفرین به کاوه های ایران
*
وقتست به خانه بازگردیم
با هلهله و لبان خندان

وقتست همه به رقص آئیم
در محفل عاشقان ایران

صد دفتر مهر باز خوانیم
تا شاد شود دل جوانان

آزاد چو شد مهد دلیران
آباد شود دوباره ایران
*
برخیز! که ایران وطن ماست!
نی گاه ددان! نه جای دیوان
* * * * * * *

جنگ نرم: غارت انرژی بشر

*
1. کابالا و فرقه ها: دانش یا جادو؟!
.
هیچ دانش صرف در نهاد بد به نظر نمیرسد. خیلی روشن نیست که دانسته های "جادوگران" تاریخ و امروز به خودی خود شیطانیست.
از علومی بسیار باستانی در مشت افرادی بیمار برای تحمیل سلطه و استثمار روحی و جسمی و اقتصادی بشر همواره سو استفاده شده.
اشکال از بیماری سادیسم سلطه و تحمیل و آزارست نه صرف دانش. البته انواع این علوم و دانسته ها و رسوم به نظر میرسد که در برهه های مختلف تاریخی در مجموعه هایی به نام"مذهب" هم گردآوری شدند. اما در بسیاری جوامع به صورت "آیینهای" زندگانی بهتر و برای تکامل بشر و کرامت انسانی قرنها و هزاره ها به کار رفتند. همان دانشها در جوامعی و برهه های تاریخی خاصی هم برای تحمیل و سلطه و استثمار به کار گرفته شدند. در ایران هم قرنها از باور های گوناگون برای تحمیل سلطه و انحصار سو استفاده شده و میشود.
دانشی که در کابالا به کار رفته به نظر مجموعه ای از دانشها و باورهای دوران باستان در سرزمینهای گوناگون است. به نظر من ربطی به دین یهود ندارد اینها از رسوم پیش از حضرت موسی مانده است یعنی در زمان فراعنه و حتی پیش از آن بوده. بخشی از مردمان از موسی بریدند و گوساله طلایی را پرستیدند یعنی گروهی با جادو (دانشی یا مهارت هایی که از آیینهای پیشین یا دربار آموخته بودند) خام و رام شدند. همین دانشها امروز در ایران هم هست و افرادی در لباس روحانی حتی گروه وسیعی را به فرقه های مشابه کشاندند و با روشهایی که بیشتر به مسخ و تسخیر ارواح و قلوب یعنی همان "جادو" شبیه است: یعنی نوعی هیپنوتیسم یا شستشوی مغزی! به نظر من همواره بیماران روانی سادیسمی پیدا میشوند که از هر دانش و باور و وسیله ای ابزار تحمیل و سلطه بسازند. این مردمان هستند که میباید به درجه ای از تشخیص راستیها و کرامت انسانی برسند که به این سادگیها دنبال هر کس و ناکسی به چاه جنون نپرند.
* * * *
*
2. جنگ نرم!
.
موضوع دیگری که در همین "جادوگری" مطرح است "دزدیدن انرژی" مردمان است. این را کتابی به نام "دست نوشته های باستانی پرو" یا نامی شبیه این که سالها پیش خواندم و درست یادم نیست خیلی جالب توضیح میداد. نتیجه اش اینکه: اگر ما انسانها به خود شناسی و کرامت و حرمت خود و سایرین نپردازیم تا به این ترتیب از درون خود و از هستی انرژی گیریم چون نیازمند این انرژی هستیم به ناچار در کشاکش زندگی انرژی های همدیگر را میدزدیم! و گاه بدون اینکه خود بدانیم. والدینی که فرزندان را مورد خشونت و آزار قرار میدهند در حقیقت نه خود آگاه این کار را برای دزدیدن انرژی آنها میکنند. چون به این کار "معتاد" شدند و راه بهتری نمیدانند. (این طرز جالبی برای ترسیم زشتی این عمل است هر چند به نظر من حقیقت دارد.)
بنابرین افراد سادیسمی مردم آزار کسانی هستند که در چنین محیط بیمار گونه به شدت معتاد دزدیدن انرژی دیگران میشوند و به تدریج این برایشان یک سرگرمی میشود و یک obsession. برخی از اینها هم که زرنگ ترند در میابند که از دانسته ها و باورها و روش هایی هم میتوان برای تسخیر ذهن و سپس انرژی افراد بسیار بیشتری بهره برد.
در حقیقت رسانه ها هم به نوعی انرژی مردم را میربایند. حال اینکه این انرژی ها به چه کسانی و کجا منتقل میشود غیر از هنر پیشه ها معلوم نیست و باید زیر ساخت ها و طرز کارش را دانست. اما در کل نور مسافتهای طولانی را به سرعت طی میکند و در اندک زمانی توانستند انرژی های جهانی را به سوی خود هدایت کنند.تلویزیون این "جعبه جادویی" جای جادوگران دربار ها و معابد را گرفت!
اینچنین است که دانش و تکنولوژی هنوز هم ابزار جادو و تسخیر است و یا به بیانی همان هیپنوتیزم و مغز شویی در خدمت سلطه و انحصار قدرت: دزدیدن انرژی بشر و در نهایت استثمار.
آنچه امروز "جنگ نرم" نام گرفته مجموعه یست از همه اینها. بنابرین چیز جدیدی نیست و همیشه تاریخ بوده.
این برای اولین بار در تاریخ است که "جادوگران" چنین گستره وسیعی را به تسخیر میگیرند. گستره دزدیدن انرژی هم از جلب توجه و ستایش آغاز میشود تا تحریک احساسات نکوهیده چون ترس و وحشت و خشم و نفرت و کینه و حسادت و غیره در حجم و شدت بالاتر. به نظر میرسد رسانه های غربی همین روند و مسیر را طی کردند و اینک پس از سالیان دگر به درجات پایین تحریک احساسات راضی نیستند و در ارضای اعتیاد بیمارگونه: در جنگی نرم روزانه بشریت را زیرهجمه آتش و بمباران خود گرفته اند!
سناریوها هر چه تحریک آمیزتر میشود و صحنه سازیها هر چه خشونت بار تر تا جاییکه امروز: از هر پرده سینما و دیجیتال اسکرین و مانیتوری "خون فوران میکند"!
شاید بتوان گفت هر زمان افرادی بی وجود انرژی سایرین را میدزدند دست به جنگ نرم علیه آنان زده اند.
این میتواند در روابط یک "خانواده بیمار" در جریان باشد و یا در روابط بیمار گونه حکومتها و ملتها یا ملل دیگر.
سر انجام مسیر این جنگ روانی مشتی بیمار معتاد به "انرژی دزدی" هم جز به جنگ جهانی دیگری نخواهد انجامید مگر اینکه هر چه سریعتر ریشه یابی و درمان شود; و بشریت هم به آگاهی لازم برسد که با شناخت خود و جهان (عرفان) اجازه ندهد مشتی بیمار در جنگ نرم خانگی یا جهانی انرژیش را به غارت برند! این میتواند به معنای دور شدن از افراد یا محیط بیمار خانوادگی یا اجتماعی باشد اما باید راهکارهای اجتماعی بهتری برای مصون داشتن کودکان یافت. کاری که در جوامع غربی شده اما در ایران متاسفانه راه کارهای اساسی و زیرساختهای لازم هنوز موجود نیست.
* * * *
*
3. تنها عشق و مهر انرژی زاست!
.
تنها روابطی که بر اساس عشق و مهر شکل میگیرند فاقد "جنگ نرم" یا "دزدیدن انرژی" هستند. هر رابطه دیگری معمولا به این "بیماری" دچار خواهد شد و یا این پتانسیل را دارد.
* مهر ورزی: تنها فرمی از ارتباط با خود و انسانها و طبیعت و جهان هستیست که در آن "انرژی آزاد شده به اشتراک گذشته میشود.
از دیدگاه عرفان تنها راه دریافت درست انرژی از جهان مهر است و بس. مهمتر از اینکه چه خوراکی مصرف میکنیم تا "انرژی" به دست آوریم اینست که حتی خوردن و آشامیدن و نفس کشیدن ما با عشق و اشتیاق باشد. کیفیت زندگی مهم است نه کمیت. در روابط انسانی هم مهم این نیست که با چه کسانی زندگی میکنیم مهم اینست که مهر: قید و شرطی بر نمیدارد و برای همه است! از خودمان شروع کنیم و به فرزند و همسر و همشهری و هم وطن و به بشریت و به جهان هستی مهر ورزیم. این تنها راه پیروزی بر " جنگ نرم غارت انرژی بشر" است برای هر فرد و خانواده و خانواده بشر و آیندگان.
.
* بهشت برین: آنجاست که کسی انرژی دیگری را ندزدد!
* * * * *

۱۷.۳.۸۹

صفوف حق و عدالت

فرصتی اندک برای "روحانیت" مانده
بهترین راه بهره برداری: توبه از جنایات است
تطهیر چهره روحانیت اگر میتوانید بسم الله!

آنانکه گمان میبرند با جنایت اسلام زدائی کنند
هزار و چهارصد سال است این جنایات ادامه یافته
در نهایت جز روشن گری راهی به حقیقت نیست!

و آنانکه بر سرنیزه ها تکیه میزنند
و به گمانشان سرنیزه هم از ابزار حق است
اگر هست نه در برابر ملت است که در برابر ظالمان
سرنیزه اگر ظالمان را از جنگ به گفتمان کشد حقست
اگر دزدان و جانیان را به دادگاه کشد حقست!

نظامی که ادعای نمایندگی خدا دارد و حق را نداند
روحانیتی که خلق را بجای بهشت به مسلخ و دوزخ برد
سپاهی که از امنیت ظلم در برابر مظلوم حمایت کند

ناگفته پیداست که تا چه حد "ناحق" است!

زمان پیوستن به صفوف حق و عدالت است نه ظلم!
باشد که روزی کل بشر در یک صف واحد بایستیم

۱۴.۳.۸۹

خواب ناز حقوق بشر !

حقوق بشر در چنین دورانی بی معناست

این نه به معنای بهانه ای برای سرکوب بیشتر مردمان
که نیاز مبرم بشر برای شفاف سازی قدرتهای مافیائیست.

تا زمانیکه کارتلهای جهانی مافیائی و زیرزمینی عمل میکنند و بشریت نمی داند چه کسانی در پشت پرده چنین مافیاهای عظیم جهانخوارند، هر کدام آنها خطری امنیتی برای کل بشریت محسوب میشوند.

هر یک از این کارتلهای عظیم تا زمانیکه شفاف سازی نشده و به همسوئی در مسیر تکاملی بشر و برای بهروزی جهان بوضوح و در پیشگاه ملل تعهد نسپرده اند میتواند از این قدرت و نفوذ جهان شمول در برآورد سودهای کوتاه مدت و پوچ با اجرای طرحهائی ضدبشری سواستفاده کند!

این واقعیتیست روشن و به گواهی اکثریت ملل دنیا (بی نیاز به سند و اثبات) بسیاری از این کارتلهای نفتی و اسلحه سازی و صنایع وابسته به آنها دقیقا همین میکنند و بی توجه به منافع کل بشر و زمین.

در خصوص منافع کره زمین روشنگریهای بسیار شده و سعی میشود که دولتها متعهد به یکسری اصول شوند.

اما در خصوص طرحهای سیاسی-استعماری هم آیا چنین تعهدی سپرده شده؟ بخصوص که امروز قدرتهای جهانی دولتها نیستند که در "سازمان دول" تعهد سپارند!

در عمل هم چیزی بنام سازمان ملل وجود خارجی ندارد. این براستی همان سازمان دولتهاست و نه ملتها! چون بسیاری دولتها حتی منافع ملت خود را هم در نظر نمیگیرند چه رسد به منافع بشریت!

اما در ورای همه این ظواهر حقیقت مهمتری نهفته و آنهمه اینکه دولتها امروز بزرگترین قدرتهای جهانی نیستند! در روزگاری بسر میبریم که همه میدانیم این "کارتلهای فراملیتی جهانی" هستند که بزرگترین قدرت و نفوذ را در دنیا دارند. و لذا بیشترین قدرت تحمیل و "کنترل" هم از آن همانهاست.

بنابرین خیلی بدیهیست:
قدرتهای پشت پرده اصلی هیچ تعهدی به بشریت نسپرده اند!

این یعنی چه؟
یعنی هیچ قانونی نیست که جلوی خطرهای امنیتی محتمل که اینگونه کارتلها میتوانند برای زمین و بشریت ایجاد کنند را بگیرد!

یعنی کل خانواده بشر در برابر این قدرتهای "جهانخوار" تقریبا بی دفاع است.

و چنین جهانی نباید هم به از این شود که می بینیم و اگر میشد معجزه بود.

حال تدبیر چیست؟
تا کی از همه کشورها بنشینیم در چت رومها و به کارتلهای جهانی ناسزا بگوئیم؟ این که نشد راه حل.

امروز میلیونها نفر از مردمان پایتخت آمریکا تصمیم گرفتند که با دوچرخه به سر کار بروند.
این یعنی راه حلی معقول در پاسخ به معظلاتی که این کارتلها برایشان بوجود آورده اند.

اگر همه ما روزی "جهانی بیندیشیم و محلی عمل کنیم" به همین شکل پیامی شفاف برای ابرقدرتهای اصلی میفرستیم تا حواسشان باشد که این ما بشریت هستیم که چرخهای جهان را به گردش می اندازیم!

کارکنانشان ما هستیم!
خریداران کالاهایشان ما هستیم!
مصرف کنندگان عمده ما هستیم!!

و این مائیم که شهرها را طوری ساخته ایم که بدون ماشین تردد دشوار باشد تا بیشتر نفت و بنزین مصرف کنیم و بعدها هم این اشتباهمان را میتوانیم اصلاح کنیم!

و این ما مردمانیم که همه با هم در شهرهای بزرگ چپیدیم تا بهتر زیر سلطه و کنترل باشیم و محتاج دولتهای در کنترل کارتلها. بلکه هم روزی کارد به استخوانمان رسید و کوچ کردیم! جهان به این پهناوری! بلکه هم دگر شهرهای عظیم نساختیم و بیشتر از انرژیهای جایگزین و تمیز بهره بردیم و سایر امکاناتمان را هم به همین ترتیب برای آینده ای "سبزتر" و انسانی تر "آپ دیت" کردیم.

بنابرین این ما خانواده بشر هستیم
که میباید از این پس هوشیارتر عمل کنیم
و به کوچکترین تهدیدهای آن کارتلها و جهانخواران
بلافاصله عکس العملهای معقول شایسته را نشان دهیم!

این ما هستیم که می باید آنقدر برایشان پیامهای واضح و شفاف بفرستیم تا بفهمند که می فهمیم!
تا بدانند که همه با هم به دامهای متعددشان یکی پس از دیگری فرو نمی غلتیم! که بدانند هشیاریم. هر چند بالاخره یک طوری با آنها راه می آئیم اما فقط تا زمانیکه آنها هم با بشر راه بیایند.

تا زمانیکه تعهد بسپارند: ناقض و نافی منافع بشر و زمین نباشند!

نسلهای آینده را می باید از هم اینک آگاه کرد وگرنه وای به حال و روزشان اگر کورکورانه ره بسپارند.

از مضرات نظامهای استبدادی اینکه اجازه اینچنین رشد و بلوغ فکری را به مردمان نمی دهند. و این خود خطر امنیتی بزرگی برای آینده یک ملت است.

ملتی که هنوز هم به هر عشوه فلان مترسک سیاسی همه با هم به چاه میفتند و جان بر سر قدرت گیری مافیاهائی مینهند که قصدشان جز استثمار نیست، یعنی هنوز هم در خواب نازند. البته نه برای مدتی طولانی.

* * * * * * * * * * * * * *

... by the way, just out of curiosity

* همه جا مدام گفته میشود "جهود دنیا را میگردانند"!!
کسی نیست که پاسخی برای این همه تناقض در تاریخ نگاری داشته باشد. و مشتی کوردل بشر را به زندانی از دروغ های بزرگ در پس دروغ های بزرگتر انداخته و کلیدش را قورت داده اند! وقتست کلید حقایق را از حلقوم این زندان بانان بشر بیرون بکشیم که فردا دیر خواهد بود.
* * * * *
حقیقت چCست؟ کلید زندان تاریخ نزد کیست؟ آیا به راستی اینطور که میگویند و میشنویم "جهان در مشت جهودا ست؟" جهودا یعنی کی؟ مومنان به موسی و توحید و یگانگی هستی؟ یا بریدگان از موسی و پرستندگان گاو و گوساله طلایی؛ کدامشان؟!
راستی جهودا یعنی جهد کننده و پر تلاش، نه؟ درین صورت نامی برازنده است. چون این قوم بر عکس بیشتر ما ایرانیهای راحت طلب، از پر تلاشترین ها و جاهد ترینهای تاریخ بشر بوده و هستند. این خیلی هم خوبست که همواره در پی اندوختن دانش ها و ثروتها و قدرت ها بوده و هستند. و بسیاری از اکتشافات و اختراع های تاریخ از آنهاست. فراموش نشود این قومیست که هزاره ها در کسب هر آنچه قابل کسب جهدی بی نظیر دارد! به دلیل همین دانش و جهد در همه دربار های طول تاریخ بشر حضور چشمگیر و تعیین کننده داشته: از وزیر تا تاریخ نگار و خزانه دار اکثر دربار ها از فراعنه تا انگلیس و اروپا و روس و چین و ماچین و خاورمیانه. مصر را که از همان دوران حضرت موسی به تسخیر در آورده. امروز دگر در مصر از چهره های نگاشته در کتیبه های باستانی فراعنه خبری نیست! معلوم نیست خاندان فراعنه و مصریهای اصیل به کجا گریختند. نزدیک ترین چهره ها و پیکرها به مصریان باستان اهالی سومالی هستند که امروز از فقر حاصل از استثمار و جنگ به دزدی دریایی روی آوردند. و آنان هم با اهالی کشورهای اطراف آمیختند و دگر اثری هم از اقوام اصلی مصر باستان نیست. هر چند از ثروت های کلان دربار مصر و خزانه های بیشمار اثر مانده و آنهم نزد قومی است که خزانه داران و نگارندگان بودند. و اینک هم باستان شناسانند. صد البته که کتب گنج همواره به دست همانها افتاده که بالاترین هنرشان پس از مال اندوزی نفوذ در دستگاه های حکومتیست. و اینک هم هزار ماشاالله خودشان "حکومت سازان" و بانک دار هایند. دگر نیازی به مخفی کردن گنج های بدست آمده از دربار ها نیست. یا هست؟ وقتی حکومت ها در مشت بانک داران جهانیست کل ذخیره ارزی را میتوان با یک اشاره انگشت به حساب های سوییس منتقل کرد و سپس ترتیب دیکتاتور های مربوطه را داد و حساب ها را مسدود کرد. نمیتوان؟ وقتی کل ذخیره ارزی امریکا یک شبه غیبش میزند دگر کشور های دیگر ول معتلند!
* * *
داستان ماجرا جوییهای این قوم "افسانه ای" میتوانست یکی از عجیب ترین داستان های تاریخ بشر باشد و یا مهیج ترین فیلم دوران، حیف این داستان را حتی در افسانه ها هم نمیتوان یافت. یعنی در طول تاریخ, تاریخ نگاری جز این قوم نبوده که تاریخشان را بنگارد؟!
پس افسانه ای بیش نیست, نگاشته در دفاتری که تنها نزد سران و کاتبان همین قوم است و بس. اما رد پا ها را که می گیری ماشالله هزار ماشالله همه جا هست و تمامی ندارد. فقط یک قلم در مملکت و منطقه خودمان رد پاها را که از مصر باستان و عراق تا سواحل خلیج فارس که بگیری بیایی به ایران و اصفهان و یزد و شمال و جنوب و مرکز و دربار ها میبینی ای صد ماشالله در همه جا بوده اند هر چند حتی یک خبر ناقابل هم از حضورشان نیست. همان چند اشاره تورات هم که مال موسی بود و ربطی به اینها ندارد که از موسی جدا شدند و با وی نرفتند و همان گاو طلایی "بعل" و این بت پرستی و فساد دربار فراعنه را ترجیح داده و برای تسخیر مصر بازگشتند و پس از آن هم که راهی منطقه بغداد شدند و نقش گاو بالدار در پاسارگاد نشان از حضورشان در دربار هخامنشیان دارد. هر چند برادران موسویشان این بخش را کتابت کردند, اما خود این گروه جدا شده از موسی که از همان زمان در دربار ها و بازار ایران حضوری فعال و مجدانه دارد و تاریخ ها نگاشته باز هم اشارتی به حضور خود در همه این کتب نکرده است! بلکه هم به زبان رمز اشاره کرده و ما نمیفهمیم و فقط خودشان میفهمند.
مثلا وقتی میگویند "جادوگران" دربار فراعنه: با قدری دقت و کنجکاوی بیشتر میتوان دریافت که منظور اهالی علوم برتر آن زمانه است که دانش خود را پنهان از دسترس دیگران نگاه میداشتند و تنها در میان خود. حال این "خودی ها" که بودند، باز هم رد پا ها را میتوان از دربار فراعنه تا تسخیر مصر و عراق و نفوذ در دربار هخامنشی دنبال کرد تا دانست که به راستی ما بشر از تاریخ هیچ نمیدانیم جز همان که این قوم کتابت میکرده است. از کجا معلوم که تاریخ نگاران دربارها به سود خود "تاریخ سازی" نکرده باشند؟
از آخر که به اول میروی بهتر آشکار میشود که "حکومت سازان" بعید است از وسوسه "تاریخ سازی" به دور مانده باشند!
از آنجایی که در اطراف موسی نفوذ داشتند، از کجا پیداست که تورات را همانان دگرگونه کتابت نکرده باشند؟! چون با نگاه کنجکاو بسیاری از مسائل نگاشته شده توسط اهالی علم کتابت در دوران پس از موسی و حتی محمد (بر هر دو درود) براستی با منطق جور در نمیاید و منافات و تضاد بسیار در این تاریخ ها و نگاشته های توسط این قوم هست ( لابد که نگارندگان عربستان هم از همین قوم بودند چون تجربه میگوید که دانش هایشان مختص خودشان بود.)
بنابرین تصور اینکه چنین قوم جاهد و هوشمند و عالمان زمانه و هم به شدت اهل ثروت اندوزی و هم آگاه به هنر نفوذ در دربارها و هم اهل حساب و کتاب و خزانه داری و هم کتابت (تاریخ نگاران) از زمان تسخیر مصر تا برپایی درباری عظیم در بغداد, به گرامیداشت همان گاو طلایی "بعل" که به خاطرش با موسی دعوایشان شد و آبشان در یک جوی نرفت, از حاکمان و قدرت های اصلی منطقه بوده و نقش و نفوذی اساسی در روایات تاریخ آنزمان و همچنین پیام آوران در حین حکومت سازی و پیامبر سازی بازی کرده باشند هیچ دور از منطق نیست.
بعل از صور فلکیست و نشان آشنایی این قوم با علم نجوم که اهرام مصر را هم بر همان اساس بنا کردند. یعنی بعل و اهرام هنر یک گروه است! و این گروه جز همان که از دانش نجوم/ کابالا آگاهی دارند نمیتوانسته باشد. و این نشانه بس که اینان همان "جادوگران" یا کاهنان دربار فراعنه بودند و پس نمیتوانستند همزمان "برده" بوده باشند. بنابرین در نگارش تاریخ که از علوم همین گروه است عدم تطابق و همخوانی ها و تضاد فراوان وجود دارد.
همچنین است تضاد بین پیام کلی پیام آوران دوره های پس از آن و آنچه کتابت شده. برای مثال هیچ پیام آور نیک انسانی نمیتوانسته راضی باشد که همان شکنجه های مرسوم در دربار فراعنه را در کتابی به نام ایشان بیاورند! البته باز هم معلوم نیست شکنجه های شلاق و سنگسار و دست و پا بریدن ها به فرمان فراعنه بوده یا مثل الان در ایران گروهی نفوذی در زندانها آن زمان ها هم سر خود عشق شکنجه داشتند و از قدرتشان سو استفاده میکردند و یا مثل اهالی درباری و سلطنتی انگلستان علاقه خاصی به اختراع انواع شکنجه در زندانهای زیرزمینی مخصوص خودشان داشتند. اما میدانیم که این هم رسمیست که همچنان در تاریخ میان گروه خاصی استمرار یافته تا به جایی که در دوران کنونی هم شکنجه و هم نفوذ یا جاسوسی را به عنوان "علم" به بشریت تقدیم کرده اند. که مثل همان بانک ها بیشتر به دارد کار خودشان حکومت سازان جهان میخورد تا بشریت.
این رد پاها را هم که دنبال میکنی از مصر تا انگلستان و اروپا و بسیاری نشانه های بینابین (گیوتین کردن دربار فرانسه هم فراموش نشود) از همین مقدار روایات جسته و گریخته تاریخ, نتیجه اش هیچ با آنچه نگاشته شده جور در نمیاید. اتفاقا بر عکس آنچه تاریخ نگاران در اروپا تصمیم گرفتند از تاریخ بشر بنویسند و به عنوان علم و دانش مسجل به کرسی نشانند, بیشتر به نظر میرسد که همین گروه کاهنان صاحبان علم نجوم و کابالا و کتابت و حساب و مهندسی از قوم جهودای بسیار تلاشگر بوده باشند که در واقع دربار یا همان حکومت مصر را اینها میگرداندند (و شلاق و شکنجه بردگان هم از ابداعات همین گروه بوده) و لذا همین قوم نمیتوانسته برده هم بوده باشد. اگر چنین بوده شاید از همان ابتدا این قوم دو گروه بودند. خلاصه هر چه بوده این بخش برای تجسس بیشتر است. که بهتراستباورمندان همه ادیان همراه بیدار شوند و به دنبال حق و راستیها و نیکیها باشند و بیش از این به استناد چند دست نگاشته تاریخی و روایات موهوم از پیام آوران قدیم به فتنه و نیرنگ و دسیسه و تزویر هر صاحب قدرتی به چاه جنون و جنگ و جنایت نپرند, وگر نه بشریت بیش از این در آتش طمع ناب برخی بی وجدان اهل فتنه و سلطه و استثمار خواهد سوخت.
به نظر میرسد قدرت هنگفتی در جهان به دست گروهی افتاده که از زمان مصر باستان و به یقین بسیار پیش از آن تا کنون مجدانه در پی تسخیر قدرت و ثروتند و این خیلی ناراحت کننده نمی بود اما کند و کاو بیشتر در نشانه های تاریخی گویای اینست که در این راه همواره هم از علم و دانش سواستفاده شده و هم از شکنجه و صلابه و برده داری بشر.
* * *
قابل ذکر اینکه این گروه یاد شده و همواره در قدرت و سلطه و همراه با فساد و اهل شکنجه و استثمار و برده داری, به استناد تورات "قوم یهود حضرت موسی" یا قوم برگزیده نیستند! چرا که اینها آنانی هستند که بر ضد همین یهودیان باورمند به توحید فتنه بافتند.
پس از آن هم در هر ملیت و دین و باور و ایسمی رخنه کرده و به همان نام و رنگ و شکل در آمدند.
در ایران هنوز هم در لباس ملایان که احتمالا از اختراع های بیشمار خودشان است قرنیست مشغول فتنه اند و پیش از آن هم آیین زرتشت را برای قدرت به مذهب تبدیل کردند. پس اینان قومی دیگرند، بی هیچ نام و یا نشان جداگانه که اینان را از "موحدان موسی" جدا کند (جز همان نام جهودا!)
وقتی تاریخ نگاری تا این حد مغشوش است که در آثار باستانی هخامنشی زرتشت آیین هم رد پای فریب گروهی مقتدر از همان پرستندگان بعل در جعل مجسمه گاو و بزغاله بالدار طلایی پیداست, انسان به اصالت کتب تاریخی و مقدس و حتی شخصیت های تاریخی هم شک میکند.
آن جادوگران و تاریخ نویسان دربار ها شکنجه را هم در کتب الهی نگاشتند و لابد کسی هم نفهمید!
چون مردم که سواد کتابت نداشتند به جز دربار خلفا و آنها هم که همیشه به دنبال سلطه و قدرت و کشور گشایی و استثمار بوده و هستند و نه به فکر خیر بشر. پس آنهایی که علوم را میدانستند همواره زمینه این سلطه و استثمار و فریب را فراهم میاوردند.
* * * * *
.
هنوز هم چنین است و خدا از سر این همه گناهان این علما و فضلای این دوران هم نگذرد که مدام در حال اختراع بمب و موشک و سلاح هستند و روشهای شکنجه را همچنان آپ دیت میکنند و علوم و فنون همه در خدمت سلطه و فساد و انحطاط است نه انسانیت و بهروزی بشر.
همه را یا نوکر دستگاه سلطه خود میخواهند و طرح های احمقانه خودشان و یا معتاد و فاسد و یا جاسوس و یا سرباز!
اگر کسانی حالشان از"پول" به هم بخورد و اصلا به این طرز زندگی همراه استرس مداوم "پول" در آوردن آلرژی داشته باشد و بخواهند جور دیگری زندگی کنند چنین حق و اجازه ای را در هیچ جای این کره پهناور ندارند. چون زندگی مدرن و پست مدرن کل بشر باید در پول در آوردن خلاصه شود و هدف از به دنیا آمدن همه ما انسانها پول در آوردن است و دنبال این کاغذ پاره تمام عمر سگ دو زدن و چرخ سرمایه داری را برای چند درصد ناقابل از جمیعت دنیا گرداندن که ۹۰ درصد سرمایه و لذا افسار یوغ بردگانی ما بشریت را به دست دارند.
انتخابات هم خیمه شب بازی سیاسی بیش نیست, چون هر آنکه قابل خریداری و اهل نوکری اینها نباشد که هرگز به قدرتی نمیرسد!
اگر برسد و بخواهد از آن به خیر و صلاح انسانیت و برای بشر بهره برد زیرآبش را میزنند و یا خیلی راحت ترورش میکنند و رهبر دیگری جایش مینشانند.
*
اگر سیستمهای حکومتی همچنان بنا را بر کشور گشاییها و جنگ و سلطه و سرکوب و استثمار و دیکتاتور تراشی ها و فتنه و جنایت علیه بشریت بگذارند و تغییری بنیادین به زودی در نظام سلطه جهانی صورت نگیرد این جهان و این زندگی به یک پاپاسی پول سیاه هم نمی ارزد و به زودی همه ترجیح خواهند داد از شهر ها فرار کنند و چرخ حاکمان را نگردانند. هم اینکه فاتحه بشریت و زمین و خود همین دیوانگان اهل سلطه و جنایت و طمع را همه یکجا به زودی باید خواند و رفت.
*
پایان نزدیکست. یا پایان نظام سلطه جهانی و یا پایان ما بشریت.
انتخاب البته با خود ماست که در خواب ناز بمانیم و برویم یا برخیزیم و اقلا یک فریادی بر سر ظالمان بزنیم!
بلکه هم تغییراتی به تدریج ایجاد شد و دست از جنگ افروزیها و جنایات برداشتند و کم کم آدم شدند و شاید روزی رهبران جهان انسان هم شدند کسی چه میداند. بلکه هم از نابودی بشریت و زمین پیش از جنگ جهانی دیگری بر سر قدرت و ثروت و استثمار و ... پیشگیری شود.
*
هنوز مثنوی هزار من کاغذ از تناقضات تاریخ نگاشته شده در اروپا و یا مصر و روم و عربستان باقیست!
متاسفانه تاریخ و هم ادیان به دست نا اهلان افتاده: این مسولین حراست از دروغها و فریب های بزرگ تاریخی, هزاره هاست در پس پرده ها کوه یخی عظیم فریب تاریخی را باد میزنند تا آب نشود!
کوه یخی از فریب که تنها بخش اندکی از آن آشکار و هویداست و هنوز کل بدنه تاریخ از دیدگان ما بشر پنهان نگاه داشته میشود. چون نور حقیقت کوه های یخی که بنای کاخ های شیشه ای اهالی استثمار زمین بر آن بنا شده را ذوب خواهد کرد.
*
زمان آنکه گروهی از این کاخ های شیشه ای به در آیند و اسرار گویند هم اکنون است.
به در آیید ای کاخ نشینان و قدری وجدان یابید! دودمان خود و بشریت و تاریخ و زمین را از این عصر یخبندان نجات دهید!
پیشتر از آنکه خودتان و فرزندانتان شام شب گرسنگان عالم شوید.
* * * *

۱۲.۳.۸۹

اعتراف

در راه یارم اما
یاری ز کس ندیدم

محتاج نورم اما
در زندانی اسیرم

دستم بگیر و بگشای
این بندها ز جانم!
*
ای صاحب فضیلت!
دور از همه رذیلت!

گم کرده ام طریقت
گو با من این حقیقت

در حسرت مسرت!
افتاده ام به ذلت؟

کی در کدام گذرگه
گشت از تو دور راهم؟
*
در راه بودم اما
بن بست شد نسیبم

اینک فتاده از پای
رنجور و بی پناهم
*
آه ای اهل کمالات!
ای آئینهء سماوات!

گوشم پرست ز آیات
سر هم پر از خیالات

این دست میکشد دوست
آندست میبرد ذهن

این پای بند کشف و
آن پایبند شریعت

مصلوب گشته ام من
در طی این طریقت!

بسته است بال پرواز
زین روست اشک و آهم
*
آه ای دادیار جانی!
ای بازجوی روانی

حق را تو گر ندانی
کی داد میتوانی؟!

یاد آر از جوانی
آن شور زندگانی!

زین عالم پر از راز
وان آرزوی پرواز!

گو با من این معانی
از زیستن چه دانی؟

در این سرای فانی
عشق است جاودانی!

جز عشق مرا هدف نیست
بی آن مرا شرف نیست

جز طی این طریقت
از بودنم هدف چیست؟

افتادن رسم راهست!
باختن! کی گناهست؟

انصاف ده! جز این نیست
تقصیر و اشتباهم!

جز آرزوی پرواز
دیگر مرا گنه چیست؟
*
این بود اعترافم
آری من بیگناهم
* * *

۱۱.۳.۸۹

اوستا

1 - باور به يکتائی، مهربانی،دانائی، توانائی، نيکی و پاکی اهورامزدا معمار هستی بخش
2ـ باور به شرارت اهريمن بدانديش و ناپاکی او و نبرد دائمی وی با اهورامزدا از طريق انسان وباور به نبرد پايدار پويائی نوپردازی با کهنه و خرافه پرستی و نيرنگ ودروغ و دشنام
3 ـ باور به پيام آوران خرد، عشق، آگاهی، روشنائی، بهزيسی، مهر، زندگی بخش و بهساز هستی از مهر، ميترا، زرتشت تا سوشيانت، رهاننده، بودا، مانی و مزدک و برای پاسداری از اندیشه اهورائی و جاودان ماندن آن باور به سردار ( که پیر و مراد و استاد و راهبر پارسای دوران است ) و پس ازرایزنیها فرمان پایانی را فریاد میکند
4ـ باور به بازگشتی ديگر برای ياداشت و پادافره روانهای رها شده
5ـ باور به درستی و راستی با ياران و نيکی در پندار و کردار و گفتار برای جهانيان
6 ـ باور به امشاسپندان مهرورزان و مهرگستران
7 ـ باور به پاک و نيک و به بودن گوهر آدمی از هر آئين و تيره و تبار و رنگ و جنس و ميهنی و آدمی پاکيزه ترين ـ مقدس ترين ـ گوهر هستی است و هيچ قداستی ورای او نيست
8 ـ باور به نيکوکاری و دستگيری نيازمندان، ناتوانان و بينوايان و تلاش برای گسترش آسايش آرامش بهزيستی تندرستی راستی انسانسالاری برابری و آزادی و دادگستری و مهربانی و خردگرائی در جهان
9 ـ باور به پاکداری و پرستاری آب و هوا، خاک و آتش و بهداشت محيط زندگی
10 ـ باور به نيک انديشی و نيک نگری، نوپردازی نوخواهی با بزرگ داشتن انديشه ها و ابتکارات کودکان، نوجوانان و جوانان برای جامعه ای خردگرا و شهرياری انسان بر روی زمين
11 ـ باور به برابری و يکسان بودن زن و مرد و گزينش آزاد همسر از سوی زن و يا مرد
12 ـ باور به انديشيدن به آرامش، آرايش،آسايش و سود مردم و نفی اغراض و منفعت خواهی شخصی و ارج نهادن به تمامی باورمندان و باورها در معابد، نيايشگاهها و کانونهای بسته ی باور و همبستگی و همراهی و همفکری با انديشه آراستگی ـ نظم ـ جهانی و دوری هر باور دينی در امور ديپلماسی و شهريگری و سياست جهانی

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________