حقوق بشر در چنین دورانی بی معناست
این نه به معنای بهانه ای برای سرکوب بیشتر مردمان
که نیاز مبرم بشر برای شفاف سازی قدرتهای مافیائیست.
تا زمانیکه کارتلهای جهانی مافیائی و زیرزمینی عمل میکنند و بشریت نمی داند چه کسانی در پشت پرده چنین مافیاهای عظیم جهانخوارند، هر کدام آنها خطری امنیتی برای کل بشریت محسوب میشوند.
هر یک از این کارتلهای عظیم تا زمانیکه شفاف سازی نشده و به همسوئی در مسیر تکاملی بشر و برای بهروزی جهان بوضوح و در پیشگاه ملل تعهد نسپرده اند میتواند از این قدرت و نفوذ جهان شمول در برآورد سودهای کوتاه مدت و پوچ با اجرای طرحهائی ضدبشری سواستفاده کند!
این واقعیتیست روشن و به گواهی اکثریت ملل دنیا (بی نیاز به سند و اثبات) بسیاری از این کارتلهای نفتی و اسلحه سازی و صنایع وابسته به آنها دقیقا همین میکنند و بی توجه به منافع کل بشر و زمین.
در خصوص منافع کره زمین روشنگریهای بسیار شده و سعی میشود که دولتها متعهد به یکسری اصول شوند.
اما در خصوص طرحهای سیاسی-استعماری هم آیا چنین تعهدی سپرده شده؟ بخصوص که امروز قدرتهای جهانی دولتها نیستند که در "سازمان دول" تعهد سپارند!
در عمل هم چیزی بنام سازمان ملل وجود خارجی ندارد. این براستی همان سازمان دولتهاست و نه ملتها! چون بسیاری دولتها حتی منافع ملت خود را هم در نظر نمیگیرند چه رسد به منافع بشریت!
اما در ورای همه این ظواهر حقیقت مهمتری نهفته و آنهمه اینکه دولتها امروز بزرگترین قدرتهای جهانی نیستند! در روزگاری بسر میبریم که همه میدانیم این "کارتلهای فراملیتی جهانی" هستند که بزرگترین قدرت و نفوذ را در دنیا دارند. و لذا بیشترین قدرت تحمیل و "کنترل" هم از آن همانهاست.
بنابرین خیلی بدیهیست:
قدرتهای پشت پرده اصلی هیچ تعهدی به بشریت نسپرده اند!
این یعنی چه؟
یعنی هیچ قانونی نیست که جلوی خطرهای امنیتی محتمل که اینگونه کارتلها میتوانند برای زمین و بشریت ایجاد کنند را بگیرد!
یعنی کل خانواده بشر در برابر این قدرتهای "جهانخوار" تقریبا بی دفاع است.
و چنین جهانی نباید هم به از این شود که می بینیم و اگر میشد معجزه بود.
حال تدبیر چیست؟
تا کی از همه کشورها بنشینیم در چت رومها و به کارتلهای جهانی ناسزا بگوئیم؟ این که نشد راه حل.
امروز میلیونها نفر از مردمان پایتخت آمریکا تصمیم گرفتند که با دوچرخه به سر کار بروند.
این یعنی راه حلی معقول در پاسخ به معظلاتی که این کارتلها برایشان بوجود آورده اند.
اگر همه ما روزی "جهانی بیندیشیم و محلی عمل کنیم" به همین شکل پیامی شفاف برای ابرقدرتهای اصلی میفرستیم تا حواسشان باشد که این ما بشریت هستیم که چرخهای جهان را به گردش می اندازیم!
کارکنانشان ما هستیم!
خریداران کالاهایشان ما هستیم!
مصرف کنندگان عمده ما هستیم!!
و این مائیم که شهرها را طوری ساخته ایم که بدون ماشین تردد دشوار باشد تا بیشتر نفت و بنزین مصرف کنیم و بعدها هم این اشتباهمان را میتوانیم اصلاح کنیم!
و این ما مردمانیم که همه با هم در شهرهای بزرگ چپیدیم تا بهتر زیر سلطه و کنترل باشیم و محتاج دولتهای در کنترل کارتلها. بلکه هم روزی کارد به استخوانمان رسید و کوچ کردیم! جهان به این پهناوری! بلکه هم دگر شهرهای عظیم نساختیم و بیشتر از انرژیهای جایگزین و تمیز بهره بردیم و سایر امکاناتمان را هم به همین ترتیب برای آینده ای "سبزتر" و انسانی تر "آپ دیت" کردیم.
بنابرین این ما خانواده بشر هستیم
که میباید از این پس هوشیارتر عمل کنیم
و به کوچکترین تهدیدهای آن کارتلها و جهانخواران
بلافاصله عکس العملهای معقول شایسته را نشان دهیم!
این ما هستیم که می باید آنقدر برایشان پیامهای واضح و شفاف بفرستیم تا بفهمند که می فهمیم!
تا بدانند که همه با هم به دامهای متعددشان یکی پس از دیگری فرو نمی غلتیم! که بدانند هشیاریم. هر چند بالاخره یک طوری با آنها راه می آئیم اما فقط تا زمانیکه آنها هم با بشر راه بیایند.
تا زمانیکه تعهد بسپارند: ناقض و نافی منافع بشر و زمین نباشند!
نسلهای آینده را می باید از هم اینک آگاه کرد وگرنه وای به حال و روزشان اگر کورکورانه ره بسپارند.
از مضرات نظامهای استبدادی اینکه اجازه اینچنین رشد و بلوغ فکری را به مردمان نمی دهند. و این خود خطر امنیتی بزرگی برای آینده یک ملت است.
ملتی که هنوز هم به هر عشوه فلان مترسک سیاسی همه با هم به چاه میفتند و جان بر سر قدرت گیری مافیاهائی مینهند که قصدشان جز استثمار نیست، یعنی هنوز هم در خواب نازند. البته نه برای مدتی طولانی.
* * * * * * * * * * * * * *
... by the way, just out of curiosity
* همه جا مدام گفته میشود "جهود دنیا را میگردانند"!!
کسی نیست که پاسخی برای این همه تناقض در تاریخ نگاری داشته باشد. و مشتی کوردل بشر را به زندانی از دروغ های بزرگ در پس دروغ های بزرگتر انداخته و کلیدش را قورت داده اند! وقتست کلید حقایق را از حلقوم این زندان بانان بشر بیرون بکشیم که فردا دیر خواهد بود.
* * * * *
حقیقت چCست؟ کلید زندان تاریخ نزد کیست؟ آیا به راستی اینطور که میگویند و میشنویم "جهان در مشت جهودا ست؟" جهودا یعنی کی؟ مومنان به موسی و توحید و یگانگی هستی؟ یا بریدگان از موسی و پرستندگان گاو و گوساله طلایی؛ کدامشان؟!
راستی جهودا یعنی جهد کننده و پر تلاش، نه؟ درین صورت نامی برازنده است. چون این قوم بر عکس بیشتر ما ایرانیهای راحت طلب، از پر تلاشترین ها و جاهد ترینهای تاریخ بشر بوده و هستند. این خیلی هم خوبست که همواره در پی اندوختن دانش ها و ثروتها و قدرت ها بوده و هستند. و بسیاری از اکتشافات و اختراع های تاریخ از آنهاست. فراموش نشود این قومیست که هزاره ها در کسب هر آنچه قابل کسب جهدی بی نظیر دارد! به دلیل همین دانش و جهد در همه دربار های طول تاریخ بشر حضور چشمگیر و تعیین کننده داشته: از وزیر تا تاریخ نگار و خزانه دار اکثر دربار ها از فراعنه تا انگلیس و اروپا و روس و چین و ماچین و خاورمیانه. مصر را که از همان دوران حضرت موسی به تسخیر در آورده. امروز دگر در مصر از چهره های نگاشته در کتیبه های باستانی فراعنه خبری نیست! معلوم نیست خاندان فراعنه و مصریهای اصیل به کجا گریختند. نزدیک ترین چهره ها و پیکرها به مصریان باستان اهالی سومالی هستند که امروز از فقر حاصل از استثمار و جنگ به دزدی دریایی روی آوردند. و آنان هم با اهالی کشورهای اطراف آمیختند و دگر اثری هم از اقوام اصلی مصر باستان نیست. هر چند از ثروت های کلان دربار مصر و خزانه های بیشمار اثر مانده و آنهم نزد قومی است که خزانه داران و نگارندگان بودند. و اینک هم باستان شناسانند. صد البته که کتب گنج همواره به دست همانها افتاده که بالاترین هنرشان پس از مال اندوزی نفوذ در دستگاه های حکومتیست. و اینک هم هزار ماشاالله خودشان "حکومت سازان" و بانک دار هایند. دگر نیازی به مخفی کردن گنج های بدست آمده از دربار ها نیست. یا هست؟ وقتی حکومت ها در مشت بانک داران جهانیست کل ذخیره ارزی را میتوان با یک اشاره انگشت به حساب های سوییس منتقل کرد و سپس ترتیب دیکتاتور های مربوطه را داد و حساب ها را مسدود کرد. نمیتوان؟ وقتی کل ذخیره ارزی امریکا یک شبه غیبش میزند دگر کشور های دیگر ول معتلند!
* * *
داستان ماجرا جوییهای این قوم "افسانه ای" میتوانست یکی از عجیب ترین داستان های تاریخ بشر باشد و یا مهیج ترین فیلم دوران، حیف این داستان را حتی در افسانه ها هم نمیتوان یافت. یعنی در طول تاریخ, تاریخ نگاری جز این قوم نبوده که تاریخشان را بنگارد؟!
پس افسانه ای بیش نیست, نگاشته در دفاتری که تنها نزد سران و کاتبان همین قوم است و بس. اما رد پا ها را که می گیری ماشالله هزار ماشالله همه جا هست و تمامی ندارد. فقط یک قلم در مملکت و منطقه خودمان رد پاها را که از مصر باستان و عراق تا سواحل خلیج فارس که بگیری بیایی به ایران و اصفهان و یزد و شمال و جنوب و مرکز و دربار ها میبینی ای صد ماشالله در همه جا بوده اند هر چند حتی یک خبر ناقابل هم از حضورشان نیست. همان چند اشاره تورات هم که مال موسی بود و ربطی به اینها ندارد که از موسی جدا شدند و با وی نرفتند و همان گاو طلایی "بعل" و این بت پرستی و فساد دربار فراعنه را ترجیح داده و برای تسخیر مصر بازگشتند و پس از آن هم که راهی منطقه بغداد شدند و نقش گاو بالدار در پاسارگاد نشان از حضورشان در دربار هخامنشیان دارد. هر چند برادران موسویشان این بخش را کتابت کردند, اما خود این گروه جدا شده از موسی که از همان زمان در دربار ها و بازار ایران حضوری فعال و مجدانه دارد و تاریخ ها نگاشته باز هم اشارتی به حضور خود در همه این کتب نکرده است! بلکه هم به زبان رمز اشاره کرده و ما نمیفهمیم و فقط خودشان میفهمند.
مثلا وقتی میگویند "جادوگران" دربار فراعنه: با قدری دقت و کنجکاوی بیشتر میتوان دریافت که منظور اهالی علوم برتر آن زمانه است که دانش خود را پنهان از دسترس دیگران نگاه میداشتند و تنها در میان خود. حال این "خودی ها" که بودند، باز هم رد پا ها را میتوان از دربار فراعنه تا تسخیر مصر و عراق و نفوذ در دربار هخامنشی دنبال کرد تا دانست که به راستی ما بشر از تاریخ هیچ نمیدانیم جز همان که این قوم کتابت میکرده است. از کجا معلوم که تاریخ نگاران دربارها به سود خود "تاریخ سازی" نکرده باشند؟
از آخر که به اول میروی بهتر آشکار میشود که "حکومت سازان" بعید است از وسوسه "تاریخ سازی" به دور مانده باشند!
از آنجایی که در اطراف موسی نفوذ داشتند، از کجا پیداست که تورات را همانان دگرگونه کتابت نکرده باشند؟! چون با نگاه کنجکاو بسیاری از مسائل نگاشته شده توسط اهالی علم کتابت در دوران پس از موسی و حتی محمد (بر هر دو درود) براستی با منطق جور در نمیاید و منافات و تضاد بسیار در این تاریخ ها و نگاشته های توسط این قوم هست ( لابد که نگارندگان عربستان هم از همین قوم بودند چون تجربه میگوید که دانش هایشان مختص خودشان بود.)
بنابرین تصور اینکه چنین قوم جاهد و هوشمند و عالمان زمانه و هم به شدت اهل ثروت اندوزی و هم آگاه به هنر نفوذ در دربارها و هم اهل حساب و کتاب و خزانه داری و هم کتابت (تاریخ نگاران) از زمان تسخیر مصر تا برپایی درباری عظیم در بغداد, به گرامیداشت همان گاو طلایی "بعل" که به خاطرش با موسی دعوایشان شد و آبشان در یک جوی نرفت, از حاکمان و قدرت های اصلی منطقه بوده و نقش و نفوذی اساسی در روایات تاریخ آنزمان و همچنین پیام آوران در حین حکومت سازی و پیامبر سازی بازی کرده باشند هیچ دور از منطق نیست.
بعل از صور فلکیست و نشان آشنایی این قوم با علم نجوم که اهرام مصر را هم بر همان اساس بنا کردند. یعنی بعل و اهرام هنر یک گروه است! و این گروه جز همان که از دانش نجوم/ کابالا آگاهی دارند نمیتوانسته باشد. و این نشانه بس که اینان همان "جادوگران" یا کاهنان دربار فراعنه بودند و پس نمیتوانستند همزمان "برده" بوده باشند. بنابرین در نگارش تاریخ که از علوم همین گروه است عدم تطابق و همخوانی ها و تضاد فراوان وجود دارد.
همچنین است تضاد بین پیام کلی پیام آوران دوره های پس از آن و آنچه کتابت شده. برای مثال هیچ پیام آور نیک انسانی نمیتوانسته راضی باشد که همان شکنجه های مرسوم در دربار فراعنه را در کتابی به نام ایشان بیاورند! البته باز هم معلوم نیست شکنجه های شلاق و سنگسار و دست و پا بریدن ها به فرمان فراعنه بوده یا مثل الان در ایران گروهی نفوذی در زندانها آن زمان ها هم سر خود عشق شکنجه داشتند و از قدرتشان سو استفاده میکردند و یا مثل اهالی درباری و سلطنتی انگلستان علاقه خاصی به اختراع انواع شکنجه در زندانهای زیرزمینی مخصوص خودشان داشتند. اما میدانیم که این هم رسمیست که همچنان در تاریخ میان گروه خاصی استمرار یافته تا به جایی که در دوران کنونی هم شکنجه و هم نفوذ یا جاسوسی را به عنوان "علم" به بشریت تقدیم کرده اند. که مثل همان بانک ها بیشتر به دارد کار خودشان حکومت سازان جهان میخورد تا بشریت.
این رد پاها را هم که دنبال میکنی از مصر تا انگلستان و اروپا و بسیاری نشانه های بینابین (گیوتین کردن دربار فرانسه هم فراموش نشود) از همین مقدار روایات جسته و گریخته تاریخ, نتیجه اش هیچ با آنچه نگاشته شده جور در نمیاید. اتفاقا بر عکس آنچه تاریخ نگاران در اروپا تصمیم گرفتند از تاریخ بشر بنویسند و به عنوان علم و دانش مسجل به کرسی نشانند, بیشتر به نظر میرسد که همین گروه کاهنان صاحبان علم نجوم و کابالا و کتابت و حساب و مهندسی از قوم جهودای بسیار تلاشگر بوده باشند که در واقع دربار یا همان حکومت مصر را اینها میگرداندند (و شلاق و شکنجه بردگان هم از ابداعات همین گروه بوده) و لذا همین قوم نمیتوانسته برده هم بوده باشد. اگر چنین بوده شاید از همان ابتدا این قوم دو گروه بودند. خلاصه هر چه بوده این بخش برای تجسس بیشتر است. که بهتراستباورمندان همه ادیان همراه بیدار شوند و به دنبال حق و راستیها و نیکیها باشند و بیش از این به استناد چند دست نگاشته تاریخی و روایات موهوم از پیام آوران قدیم به فتنه و نیرنگ و دسیسه و تزویر هر صاحب قدرتی به چاه جنون و جنگ و جنایت نپرند, وگر نه بشریت بیش از این در آتش طمع ناب برخی بی وجدان اهل فتنه و سلطه و استثمار خواهد سوخت.
به نظر میرسد قدرت هنگفتی در جهان به دست گروهی افتاده که از زمان مصر باستان و به یقین بسیار پیش از آن تا کنون مجدانه در پی تسخیر قدرت و ثروتند و این خیلی ناراحت کننده نمی بود اما کند و کاو بیشتر در نشانه های تاریخی گویای اینست که در این راه همواره هم از علم و دانش سواستفاده شده و هم از شکنجه و صلابه و برده داری بشر.
* * *
قابل ذکر اینکه این گروه یاد شده و همواره در قدرت و سلطه و همراه با فساد و اهل شکنجه و استثمار و برده داری, به استناد تورات "قوم یهود حضرت موسی" یا قوم برگزیده نیستند! چرا که اینها آنانی هستند که بر ضد همین یهودیان باورمند به توحید فتنه بافتند.
پس از آن هم در هر ملیت و دین و باور و ایسمی رخنه کرده و به همان نام و رنگ و شکل در آمدند.
در ایران هنوز هم در لباس ملایان که احتمالا از اختراع های بیشمار خودشان است قرنیست مشغول فتنه اند و پیش از آن هم آیین زرتشت را برای قدرت به مذهب تبدیل کردند. پس اینان قومی دیگرند، بی هیچ نام و یا نشان جداگانه که اینان را از "موحدان موسی" جدا کند (جز همان نام جهودا!)
وقتی تاریخ نگاری تا این حد مغشوش است که در آثار باستانی هخامنشی زرتشت آیین هم رد پای فریب گروهی مقتدر از همان پرستندگان بعل در جعل مجسمه گاو و بزغاله بالدار طلایی پیداست, انسان به اصالت کتب تاریخی و مقدس و حتی شخصیت های تاریخی هم شک میکند.
آن جادوگران و تاریخ نویسان دربار ها شکنجه را هم در کتب الهی نگاشتند و لابد کسی هم نفهمید!
چون مردم که سواد کتابت نداشتند به جز دربار خلفا و آنها هم که همیشه به دنبال سلطه و قدرت و کشور گشایی و استثمار بوده و هستند و نه به فکر خیر بشر. پس آنهایی که علوم را میدانستند همواره زمینه این سلطه و استثمار و فریب را فراهم میاوردند.
* * * * *
.
هنوز هم چنین است و خدا از سر این همه گناهان این علما و فضلای این دوران هم نگذرد که مدام در حال اختراع بمب و موشک و سلاح هستند و روشهای شکنجه را همچنان آپ دیت میکنند و علوم و فنون همه در خدمت سلطه و فساد و انحطاط است نه انسانیت و بهروزی بشر.
همه را یا نوکر دستگاه سلطه خود میخواهند و طرح های احمقانه خودشان و یا معتاد و فاسد و یا جاسوس و یا سرباز!
اگر کسانی حالشان از"پول" به هم بخورد و اصلا به این طرز زندگی همراه استرس مداوم "پول" در آوردن آلرژی داشته باشد و بخواهند جور دیگری زندگی کنند چنین حق و اجازه ای را در هیچ جای این کره پهناور ندارند. چون زندگی مدرن و پست مدرن کل بشر باید در پول در آوردن خلاصه شود و هدف از به دنیا آمدن همه ما انسانها پول در آوردن است و دنبال این کاغذ پاره تمام عمر سگ دو زدن و چرخ سرمایه داری را برای چند درصد ناقابل از جمیعت دنیا گرداندن که ۹۰ درصد سرمایه و لذا افسار یوغ بردگانی ما بشریت را به دست دارند.
انتخابات هم خیمه شب بازی سیاسی بیش نیست, چون هر آنکه قابل خریداری و اهل نوکری اینها نباشد که هرگز به قدرتی نمیرسد!
اگر برسد و بخواهد از آن به خیر و صلاح انسانیت و برای بشر بهره برد زیرآبش را میزنند و یا خیلی راحت ترورش میکنند و رهبر دیگری جایش مینشانند.
*
اگر سیستمهای حکومتی همچنان بنا را بر کشور گشاییها و جنگ و سلطه و سرکوب و استثمار و دیکتاتور تراشی ها و فتنه و جنایت علیه بشریت بگذارند و تغییری بنیادین به زودی در نظام سلطه جهانی صورت نگیرد این جهان و این زندگی به یک پاپاسی پول سیاه هم نمی ارزد و به زودی همه ترجیح خواهند داد از شهر ها فرار کنند و چرخ حاکمان را نگردانند. هم اینکه فاتحه بشریت و زمین و خود همین دیوانگان اهل سلطه و جنایت و طمع را همه یکجا به زودی باید خواند و رفت.
*
پایان نزدیکست. یا پایان نظام سلطه جهانی و یا پایان ما بشریت.
انتخاب البته با خود ماست که در خواب ناز بمانیم و برویم یا برخیزیم و اقلا یک فریادی بر سر ظالمان بزنیم!
بلکه هم تغییراتی به تدریج ایجاد شد و دست از جنگ افروزیها و جنایات برداشتند و کم کم آدم شدند و شاید روزی رهبران جهان انسان هم شدند کسی چه میداند. بلکه هم از نابودی بشریت و زمین پیش از جنگ جهانی دیگری بر سر قدرت و ثروت و استثمار و ... پیشگیری شود.
*
هنوز مثنوی هزار من کاغذ از تناقضات تاریخ نگاشته شده در اروپا و یا مصر و روم و عربستان باقیست!
متاسفانه تاریخ و هم ادیان به دست نا اهلان افتاده: این مسولین حراست از دروغها و فریب های بزرگ تاریخی, هزاره هاست در پس پرده ها کوه یخی عظیم فریب تاریخی را باد میزنند تا آب نشود!
کوه یخی از فریب که تنها بخش اندکی از آن آشکار و هویداست و هنوز کل بدنه تاریخ از دیدگان ما بشر پنهان نگاه داشته میشود. چون نور حقیقت کوه های یخی که بنای کاخ های شیشه ای اهالی استثمار زمین بر آن بنا شده را ذوب خواهد کرد.
*
زمان آنکه گروهی از این کاخ های شیشه ای به در آیند و اسرار گویند هم اکنون است.
به در آیید ای کاخ نشینان و قدری وجدان یابید! دودمان خود و بشریت و تاریخ و زمین را از این عصر یخبندان نجات دهید!
پیشتر از آنکه خودتان و فرزندانتان شام شب گرسنگان عالم شوید.
* * * *