semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۱۰.۱۰.۸۹

Cartels vs. Humanity


حقیقت اینست که امروزه کارتلهای فراملیتی کنترل پشت پرده دولتها و حتی پروژه های نظامی و امنیتی را به چنگ آورده و بنوعی ملت آمریکا و انگلیس و حتی اسرائیل را به گروگان گرفته اند.

حقیقت اینست که امروزه ملتها خواهان صلح و بهزیستی در کنار هم هستند اما این کارتلهایند که بقایشان را در پروژه های مخرب رعب و وحشت افکنی و تفرقه و جنگ می بینند. لذا ملتها و ارتشها بهترست هر چه زودتر دریابند که این جنگ آنها و ما نیست، بلکه جدال قدرتهای فراملیتی و فرا دولتی و فرا ارتشی است که دودش به چشم ملتهای زمین و سودش به جیب همان کارتلهای ضدبشری می رود.

ما ایرانیان با پشتوانه فرهنگ مهر و خرد مینوی، خواهان جنگ با هیچ ملت و ارتشی در جهان نیستیم و اصولا دوران پیش رو را دوران صلح و همزیستی بشر در راه تحقق آرمانهای والای انسانی می بینیم.

اما در صورت تحمیل دوباره جنگ به ما توسط همان کارتلهای استعماری، این بار جهانیان را به بیداری و ایستادگی هر چه گسترده تر در برابر زیاده خواهیهای این نیروهای اهریمنی، که بزرگترین خطر امنیتی دورانند، فرا میخوانیم.

از فرماندهان ارتشهای ایران، آمریکا، اروپا، اسرائیل و جهان خالصانه تمنا داریم چشم بر حقایق دوران گشوده، ملت و آینده سازان خود و بشریت را بار دیگر قربانی مطامع شوم و ضد-ملی و ضد-بشری مشتی فرومایه در راس کارتلها نکنند!!

حقیقت اینست که امروزه بشر آمریکائی و اروپائی و ایرانی و اسرائیلی و همه جای زمین، توسط همین شما ارتشیان به ظاهر خادم میهن، به چنگال حلقه قدرت کارتلها گرفتار آمده و در برابر پروژه های ضدبشری آنان بی دفاع مانده است!

دفاع از ملل و بشریت در برابر کارتلهای زیاده خواه و کودن و رعب افکن و جنگ افروز وظیفه کیست؟

اگر شما سران ارتشها هم به بردگان خام و رام کارتلها بدل شوید، که شده اید، بنظرتان چه کسانی امروز از فرزندان و آیندگان شما و ما در برابر چنگالهای خونین این پدیده های مخوف حراست و حفاظت خواهند کرد؟

می بینید؟
ملتهایتان را با دست خالی در برابر گرگها و روباهها و زالوها رها کرده اید تا سرمایه های مادی و مینوی همه نسلهای پیشین و پسین را به راحتی ببلعند و جهان را با همه منابع و ملتهایش به سوی پرتگاه خون و جنون و نابودی بکشانند؟!

وظیفه شما ارتشداران آیا همینست؟
این وظیفه شماست که ملت خود و بشریت را در چنگ نظام سلطه فراملیتی و غیر مسئول با همه نیروهای موازی سیاسی و ارتشی و امنیتیش گرفتار آورده و زندانبانان نسل فردا شوید؟!
* * *
اگر چنین است که متاسفانه امروزه نه آمریکائیها ارتشی از خود دارند و نه سایر ملل.
نه دولتی از خود دارند و نه نیروهای امنیتی و نه پروژه های نظامی در جهت بهروزی ملتهاست و نه آینده نیکوئی برای ما و شما و بشریت متصور.
حیف!
شجاعت کوردلانه شما
دشمن جان بشر شده!
* * * * * * * * *

سرمایه داری انسانی:

"سرمایه داری انسانی" زمانی بروز خارجی و موجودیت خواهد داشت که "استثمار انسانی"!
نظام سرمایه داری بهترست بیش از این در جهانی شدن اصرار نورزد, چرا که این بمعنای نابودی آینده بشر خواهد بود.

اگر همچنان به جهانخواری اصرار ورزند، پاسخ معقول بشر این خواهد بود:
در داخل نظام سرمایه داری موجود و تا زمان برقراری این سیستم، سرمایه تنها زمانی میتواند اجازه انباشت یابد که دولت و کارتهای فرا دست دولتها ابتدا برای فراهم ساختن حداقلهای زندگی انسانی جامعه و ملل تعهد بسپارند.

1. حداقلهای زندگی انسانی چیست؟
آیا زندگی انسان و خانواده بدون دسترسی به خانه ای ایمن و آب مواد خوراکی سالم و بهداشت فرد و خانواده حتی ممکن است؟
خیر.
این سه مورد حد اقلهای زندگی انسانیست.
هر نظام سرمایه داری می باید پیش از حق انباشت سرمایه، این حداقلها را برای شهروندانش مهیا کرده باشد!

در غیر اینصورت سرمایه های طبیعی و زمینی هر ملتی در دست دولتها و حکومت سرمایه داری به هدر رفته است. و بهتر آنکه به خود ملت بازگردانده شود تا خودشان در هر منطقه برای بهترین راه بهره برداریش تصمیم بگیرند.

2. زندگی انسانی چیست؟
بی گمان زندگی انسانی، متفاوت با زندگی حیوانیست. لازمه زندگی انسانی شکوفائی اندیشه و مهارتها و در نهایت خرد انسان است.
برآورده کردن این نیاز و شرط اولیه زندگانی انسانی هم بر عهده هر حکومت سرمایه داریست که خود را مامور اداره امور مملکت و ملل میخواند و هم مسئولیت کارتلهائی که بیشتر سرمایه ها را در دست دارند!

فراهم آوردن این امکانات تنها با دانشگاهها ممکن نیست! راههای دیگری دارد که میتواند بر عهده اندیشمندان و هنرمندان و خردمندان هر جامعه و دنیا باشد. دانشگاههای امروزین که تنها روباتهائی برای پیشبرد سیستم سرمایه داری کارتلهای جهانخوار تربیت میکنند، و نه انسانهای شکوفا و خردمند راستین، نمی توانند آنرا نوعی ارائه خدمت بخوانند و یا برای این "روبات سازی" درخواست هزینه های سنگین هم بنمایند!

چرا که با هزینه ای بسیار کمتر میتوان انسان سازی کرد و پروژه های آینده و خلاقیت بشر را در مسیر آرزوهای والای بشری و بهبود زندگانی انسانی در زمین قرار داد. و این لازمه زندگانی انسانی بشریت بعنوان خانواده ای واحد در سرای یگانه مان زمین است.
* * *
می بینید که نظام سرمایه داری بنیانش بر انباشت سرمایه کارتلهای استعماری از راه استثمار است و هر آن لوازمی که تا کنون فراهم کرده تنها در راه سودهای بیشتر سیستم استثماری خودش بوده و نه برای خیر و آینده نکوی ملل و بشریت.

مخوفترین واقعیت "نظام سرمایه داری جهانی کارتلها" سو استفاده آنان از رسانه ها و ارتشهاست:
در مغزشوئی انسان و القای انواع احساسات نکوهیده برای به زنجیر کشیدن هر چه بیشتر انسان با ترور و جنگ افروزی در سراسر زمین, برای سود بیشتر!

این مگر کم نکبتیست که به جان انسان و زمین افتاده.
اینچنین نظام و کارتلها و دولتهای دست نشانده شان مگر تهدید کمی برای امنیت و آینده ملل و بشریت و منابع و زمینند؟

این اگر اعلام جنگ کارتلهای جهانخوار به بشریت نیست، پس چیست؟ نیت و منظورش نهایتش جز استثمار بیشتر و گسترده تر چیست؟

اگر نیت خیری دارند بفرمایند! به گوشیم:
کارلتهای جهانخواره چه تعهداتی حاضرند در سازمان ملل و حکومتها به ملل و بشریت بسپارند و کدام مسئولیتی را در قبال بهبود زندگی انسانی بشر تا کنون بر عهده گرفته یا خواهند گرفت؟

بفرمایند هم اینک بگویند که جهانی بیصبرانه آنان را می پاید!
به ارتشها هم خواهیم گفت جنگها همه به سود کارتلهاست و حکومتها همه دست نشانده آنها که هیچ تعهدی به هیچ ملت و سرزمینی ندارند؛ پس بهترست ندانسته اجرای امر نکنید.

* * * * * * *

طرحهای فاشیستی = تف سربالا !

Bloody "Green Belt" of Fascism
هیتلر زاده آلمان نبود; قیافه اش هم تفاوت فاحشی با آلمانیها داشت.
آیا او دیوانه ای مغزشوئی شده بود؟ یا از کودکی برای ایفای این نقش آماده شده بود؟

امروز وقتی وقایع آن دوران را، در زیر نور طرحهای فاشیستی کنونی، می نگریم حقایق پشت پرده نمایشنامه مخوف هیتلر و شرکای پنهانش با وضوح بیشتری از پرده برون میفتند.

حقیقت اینست که طرح فاشیستی جنگ جهانی نه اولین و نه آخرین طرح ضدبشری راس هرم قدرت بود.
که بسیاری از طرحهای استعماری پیش و پس از آن هم دقیقأ همان بوی مشمئز کننده خون و جنون قدرت را به نشانه "این همانی" از خود ساطع میکنند.

راس هرم قدرت اروپا سرزمینی جدید را بر نسل کشی سرخپوستان آمریکا بنا می نهند. سرزمین بی سکنه به چه دردشان میخورد؟ مهاجرت پاپتیهای اروپا کافی نیست. می باید ثروتمندان دنیا را به طرحی جهانی به مستعمره جدیدشان می کشاندند! بخشی را با وعده و وعیدها و بخش عظیمی را با رعب و وحشت! بله شوک و آه فقط ترفند بوش علیه عراقیها نبوده، اجدادش هم با همان ترفند یهودیان ثروتمند یا تحصیل کرده را از تمامی دنیا به آمریکا کشاندند. البته فاشیستها برای طرحهای مخوف و روشهای جنایتکارانه شان همواره بهانه های بنظر خودشان خوبی هم دارند. اگر یهودیان تنها با رعب و وحشت به آمریکا می آیند ما اینکار را برای آینده بهتر خودشان انجام خواهیم داد! سرمایه های کلانی از سراسر دنیا به بانکهای رئوس هرم قدرت اروپا وارد شد. سرانجام سکنه و هم ثروت لازم برای تاسیس مستعمره ای عظیم تهیه شد، اما به چه بهائی؟!

وقتی قوای هیتلر طبق همان طرح قبلی رئوس هرم و برای ایجاد رعب و وحشت میهمانان ناخوانده اروپائیها میشدند، دستهائی همزمان مشغول تهیه پاسپورتهای جعلی برای انتقال منتخبین درجات اول به آمریکا بود.

مردمان عادی اروپا بیخبر از همه جا، از سهولت اشغال کشورشان احساس شرم و خشم میکردند!

در ابتدا حاکمان با خبر از طرح توافقی کلی قادر شده بودند به هزاران ترفند مردم را ساکت و آرام و با طرح همراه کنند. انگار تصور نمیکردند که شهروندان عادی اروپا، گوسفندان سابق، مخفیانه به مقاومتی چنان گسترده دست بزنند! طرح با "مشکلاتی چند" روبرو شده بود.

طراحان آیا پیش بینی کرده بودند که بسیاری از خانواده های یهودی در زیرزمینها و مخفیگاهها برای مدتی طولانی پنهان خواهند شد؟ صد البته که این براحتی قابل پیش بینی بود. آمار پاسپورتها مشخص بود. شاید آمار درستی از یهودیان ساکن اروپا نداشتند؟ بسیاری به کشورهای دیگری مهاجرت کردند و نه به آمریکا. که البته فاز بعدی طرح شامل حال آنان شد تا با رعب و وحشت به اسرائیل کوچ داده شوند.

بله شاید هم در پایان جنگ، راس هرم برای دلداری وجدانهای همیشه خفته خویش، مراسم ترحیمی هم برای آن دسته از یهودیان که از دستشان در رفته بودند برگزار کرده باشند. از نظر فاشیستها اینها بشر نبودند "کولا ترال دمیج!" Colla teral Damage بودند و مرگشان همچون میلیونها دیگر غیر قابل اجتناب!

گناه همه آن جنایات هم تنها به نام یک نفر مجری ناقابل (یا قابل؟) نوشته و این دفتر از طرحهای فاشیستی راس هرم هم بسته شد، تا دفتر دیگری گشوده شود.
* * *
طرح "کمربند سبز فاشیستی" Green Belt یکی از همان دفترهاست، که قرار نبود کسی از آن مطلع شود.

برای لاپوشانی بعدها این نام را به گروههای محیط زیستی شان قرض داده اند. کسی هم نمیپرسد پس چرا بجای درختکاری درین کمربند: ترور میکارند و نفت و خشخشاش و خون درو میکنند؟!

گروههای محیط زیستی لابد پیش خودشان فکر کرده اند که اینهمه اجساد, کود طبیعی خوبیست برای اجرای طرح درختکاری کمربند سبز. البته اصل کاریها میدانند اما ترجیح میدهند پا انداز فاشیسها باقی بمانند و حلقه ای در زنجیره استعمار ضدبشری برای  به بند کشیدن و استثمار بشر و زمین.

اینکه چندین ملت تا کنون قربانی این دفتر از طرحهای راس هرم شده برایشان مهم نیست! لابد اینها همه "کولا ترال دمیج" طرحهای اقتصادی کارتلهاست و توجیه پذیر.

هنوز دفتر فاشیسم مذهبی بسته نشده، دفاتر دیگری به اجرا گذاشته شده است. طرح ورشکسته کردن اقتصادی ممالک برای اعمال درجات بالاتری از کنترل و استثمار بردگان و گوسفندان اروپا و جهان.

از نظر راس هرم، فاشیسم و بردگانی "حق مسلم و مساوی" همه انسانهای زمین است! در ادامه این طرح قرارست "داغ بردگانی" هرم قدرت بر شانه ساکنان همه قاره ها بخورد، و ما خانواده بشر همگی بدل به روباتهای پروگرام شده ای برای خدمت به نظم نوین فاشیستها شویم.

اگر می بینید سراسر زمین را در رعب و وحشت برده اند، تعجب و وحشت نکنید!
راحت بخوابید, این تنها بخش لازمی از همان طرح جهانی شدن فاشیسم حلقه قدرت است و بس.

اگر حاکمان برایتان لالائی های زیبا می خوانند تا آسوده بخواب ناز فرو روید و نبینید دنیا را بسوی پرتگاه خطرناک دیگری می برند، فقط دارند ماموریتشان را، همانند سران اروپای دوران جنگ، با همه توان ایفا میکنند.

بالاخره کسانی هم باید گوسفندان را به مخفیگاه گرگها هدایت کنند و چاره نیست. دفتر فاشیسم می باید خط به خط و بین خطوط خوانده و اطاعت و اجرا شود و چه کسانی بهتر از خود دولتها و فرماندهان و ماموران امنیتی و روسای جمهور خوش نطق و فریبنده.
شما اشخاص بهتری را برای فاشیستی کردن جهان می شناسید؟
میتوانید برای انتخابات بعدی معرفیشان کنید! بی شک راس هرم استقبال خواهند کرد.

خلاصه اینکه این "راس هرم" نه اینکه تصور کنید درآکولاهای شبزی و خون آشامی هستند که از کرات دیگر برای استثمار ما زمینیان آمده باشند. نه، این ما گوسفندان هستیم که  بیخودی بر سر مسیر تانکها و جتهایشان در اجرای دفاتر فاشیسم جهانی قرار داریم.
اینقدر همه چیز را با عینک تیره و نگاه مشکوک نبینید. قدری هم به راس هرم برای آرزوی تفوق جهانیشان حق بدهید, ای گوسفندان زیبای زمین.

نترسید! طرح فاشیستی که تکمیل شد، گرگها احتمالأ به همه مان به قدر کافی کاه و یونجه میدهند، تا توان بیگاری برایشان را داشته باشیم اقلا.
حالا اگر چندین میلیون هم درین میان کولا ترال دمیج  شدیم، و یا طبیعتأ، بخاطر ضعف جسمی یا بیماری خودمان در کوره هایشان سوختیم تا شمیم معطر فاشیسم در فضای همه شهرها پراکنده شود و یادآور درماندگیمان در سرپیچی از فرامین، که مهم نیست! هست؟ مهم همان سیصد خاندان راس هرمند و رویاهای ضدبشریشان، نه ما بشریت! چون ما ها طبق تعاریف نظم نوین دایناسورهای فاشیستی، انسان که نیستیم: "کولا ترال دمیج های اجتناب ناپذیریم!" در انتظار وقوع.
* * *
برو به لالائی سرانت گوش بسپار و راحت بخواب، گوسفند جان.
تو هم تصور کن "کمربند سبز" طرحیست محیط زیستی برای درختکاری در خاورمیانه! و سپس همه جای زمین.
"هارپ" هم از آلات موسیقی باستانیست، که فرشتگان مینوازند تا راحت تر و در خواب ناز از سر راه حلقه قدرت کنار رویم.
فقط همین!  o:
لای لای لای لای، گل انجیر
بابات داره، به پاش زنجیر

لای لای لای لای، گل نازم
واسه نفته، جان می بازم

لای لای لای لای، گل انگور
برای گاز، می ریم در گور

لای لای لای لای، گل پونه
از این فاشیسم، دلم خونه

لای لای لای لای، بخواب آروم
کی این بازی، میشه تموم؟

کی این بازی!
میشه تــــمـــوووووو...م؟!

* * * * *

۹.۱۰.۸۹

Images on Earth

با کمی دقت خواهید دید چه تصاویر جالب و شگفت انگیزی روی این کره هست.
به نقشه زمین در Goole  در بخش Satelite  بدون نوشتار بنگرید:

zoom 2000km .
1. آمریکای شمالی: اسبی که از حلقه قطبی بیرون جهیده.  The horse
سرش در منطقه کِبک کاناداست و سنجابی قطبی که بر پشتش میجهد!

2. زیر نوک آمریکای جنوبی: مار یا اژدهای بالداری که دمش را می بلعد!   The Snake
.
3. ماهی  در بالای سر مار.  Snake & The Fish
.
4. مار چند سر:
سوئد، فنلاند،نروژ و سر دیگر هم در روسیه و در زیر آن شمایلی شبیه به ارواح هالوئین.
در واقع این مارهای چند سر از شانه روسیه روئیده اند. Zahak e Mardoosh

5. بین سر دو مار چیزی شبیه بچه هایشان در منطقه دانمارک دیده میشود. مشغول سیر کردن بچه مارها هستند؟ بچه ای کوچکتر هم در سمت راست است. هر دو با چشم و ابرو و مژه های بلند زیادی واضح و دهان باز گشاده برای بلعیدن خوراک روز! Link5

6. منطقه اروپای غربی بیش از هر چیز به موجود کریه المنظر لرد حلقه ها میماند!
با سری که انگار شاخ هم دارد در منطقه اسپانیا.

7.سمت راست دریای کاسپین. همانند سر پادشاهان باستان (or Mithra) با همان تاج که به سیمرغ خیره شده!
همانجائی که کشتی نوح بر صخره نشست و نجات یافت.  Mitra & Ghoghnoos
2000. بدن این شمایل هم  پیدار میشود.

8. اژدهائی خفته در چین که توده یخ از دماغش بیرون می آید! Dragon head 
.
9. آفریقا به شمایلی از سر خود آفریقائیها میماند با گردنی کشیده، چشم و دماغی در منطقه لیبی، و موهای فری در حوالی گینه.

10. در میان ایران و آفریقا شمایل موجودی شبیه به کرگدن پدیدار میشود:
11. از بالا شمایلی چون گاو وحشی که چشمش در منطقه رومانیست سر این موجود را  میبلعد! The Bull
و آن موجود شاخدار غرب اروپا هم بر سر این گاو که انگار از منطقه روسیه سر درآورده سوار شده و گوشهایش را میکشد و دست دراز کرده تا سهمی ببرد!  Horned Div
این دو موجود گاو و آن دیگری بنظر میرسد که بدجوری به جان هم افتاده بودند و درین منطقه طوفان و گردابی برپا شده.
درست معلوم نیست منطقه ایران و هند و اروپا ایندو را به جان هم انداخته اند و یا سعی در میانجیگری در میانه جدال و جدا کردنشان دارند.

12. در منطقه دریای فیلیپین: روح ماهیان اقیانوس آرام.   Pacific Fish
13. شمایل مردی که قاره ها را بروی سرش حمل میکند!  Ghosts of Pacific
لب بر لب موجودی دارد که از حلقه قطبی جنوبی سر بر کشیده, با چانه ای تیز, اما چشمانی مکار. هر کدام دو چهره بنظر میرسند.

14. در آمریکای جنوبی چهره زیبای خفته را میتوان دید. با چشم بسته در کوبا و بینی در پورتو ریکو.

انگار این زن از مرد قهر کرده یا از هم جدا شده اند!   Sleeping beauty
15. زیباترینشان روح سرخپوستان است در همان شمایل مراسمی شان با همان بالهای عقاب.

16. نگهبان مصر هم با همان سربند مخصوص و صورتی با پوزه روباه و بدن و پاهائی کشیده پیداست که یکدست بر سینه و دست دیگرش بسوی سرزمین موعود درازست با علامت وی!
.
17. درست پشت سر شمایل مصر باستان در سمت راست تصویر شمایلیست با سربند و ردای بلند و عصائی که مار شده در دست! سرش در خلیج بنگال پیداست و پشت بر مصر دارد و رو بسوی شرق.  Anubis & The Prophet
:)

۵.۱۰.۸۹

آرزو

.
یک نفس، راحت ازین هر دو جهانم آرزوست
آن جهانی را که مولانا بود سالار آنم آرزوست

جان به  لب آمد جهان را زین جهانخواره ددان
محو هر  شور  و شر مستکبرانم  آرزوست

آرزو شد  سرخوشی و صلح  بر خلق جهان
سرخوشیهای  همه  خلق  جهانم  آرزوست

کی  شود  انسانیت  دیو و ددان را همنشین
همنشینی ِ  تو  و  فرشتگانم  آرزوست

عرعر و عوعویشان کر کرده گوش عالمی
صور اسرافیل و پایان جهانم آرزوست

وا  گشائید از بشر  این بند استعمار را
یا  گشایش  بند  از  بند  روانم  آرزوست

چیست آن رمز رهائی  خود پیامت  بازگوی
فاتحا  مفتاح  آن  رمز و  پیامم  آرزوست

تا  بدینجا  را  به تقلید  آمدم  من  کورمال
اینک  ای حق رویتت با چشم جانم  آرزوست

دور بادا  های و هوهای  سیاست  پیشگان
های و هوی جان و کنج خلوتی با وجدانم آرزوست
* * * * *


۲.۱۰.۸۹

پس پرده

اگر قرار باشد دیاگرام طرفهای اصلی و پشت پرده قدرت سیاسی جهان را ترسیم کنید، چه نیروهائی را در آن میگنجاندید؟ و دسته بندی ارتباطات این گروهها چگونه میبود؟

فجایع دو جنگ جهانی و فرماسیون صف آرائی قدرتها بخشی از این دیاگرام را تا آنزمان آشکار میکند.
اما آیا میتواند نشاندهنده همه نیروها و نیات پشت پرده هم باشد؟ نیات اصلی چه بودند و آیا در نهایت همه در قالب نیات استعماری قابل دسته بندیند؟

امروزه میدانیم نیروهای اصلی پشت پرده هیتلر و جنگ جهانی خود در پس پرده دین پنهان بوده و همچنان هستند. آیا صدای آفریدگارشان را در کوهی جائی میشنوند که به آنها میگوید برو مخ هیتلر را بزن و جنگی جهانی بپا کن و صاحب ثروت و قدرت صد چندان شو؟ یا دین هم بهانه ای بیش نیست و همچون جنگ افروزیهایشان تنها ابزار قدرت سلطه و تحمیل و گسترش آن تا نظام برداره داری نوین جهانی است؟!

تا اینجا شک نیست که بخش مهمی از قدرتهای جنگ افروز همان قدرتهای مذهبی اروپا هستند. آیا قدرت دیگری هم در همان قد و قواره ها در برابر اینها هست؟

نیروهای غیر مذهبی اصلی و پشت پرده کدامند و نیات راستین آنها هم آیا جز همان قدرت طلبی و سلطه گسترده ترست؟
اگر چنین باشد همه شان "سر و ته یک کرباسند" و هیچیک براستی بهروزی بشریت را دنبال نمیکنند و دین را بهانه خدمت به نفس حیوانی و نظامی شیطانی کرده اند. و کلشان به یک میزان ضدبشریند.

نیروهای اصلی اگر همه ضدبشری و شیطانی نبودند برای هزاره ها خود را در پس پرده ها پنهان نمیکردند! اگر دوستان بشرند، چرا از بشر پنهانند؟

حقیقت اینطور بنظر میرسد که ما خانواده بشریت در یکسوی این صف آرائیها تنها مانده ایم، و بازماندگان استثمارگران اعصار هم در آنسوی میله های زندان جهانی بر سر تملک آنچه باقیمانده همچو اجدادشان آماده دریدن یکدگرند!

حقیقت اینست که جنگهای بعدی جنگ ما نیست! جنگ قدرتهاست که میروند تا همه یکدگر را بدست هم نابود کنند و خواهند کرد.
اگر همه ما ملل, مانند خانواده ای واحد, در کنار هم بایستیم خواهیم توانست زمین را از چنگال قدرتهای جنونزده روزگار باز پس گیریم.

حتی اگر جنگ جهانی دیگری را به بشر تحمیل کنند. کافیست دیاگرام صف آرائی قدرتها و نیات پشت پرده را بیاد بیاوریم تا بدانیم جای بشریت در میانه جدال قدرت آنان نیست!

هر چند تلاش خواهند کرد ما ملتها را به بهانه های واهی به جان هم بیندازند اما ما هم بعنوان انسان و اشرف مخلوقات قادریم راهمان را خردمندانه انتخاب کنیم!

خرد میگوید وارد هیچ جنگی نشو، چون در نهایت برادرکشیست و تنها به سود نظام سلطه که هدفش ادامه همین دوزخ تحمیلیست. هدف انسان و بشریت پردیس زمین است و نه ادامه برده داری و سلطه در لفافه های نو!
. . . . .

خلوت عرفان

خلوت عرفان نه فرار از زندگیست و نه کنج تنهائی و عزلت! هر چند بنظر آنها که در نفس غرق شده اند اینچنین بنظر برسد و یا منفی تلقی شود.
تنها همانست که هست: خلوت با درون و هستی برای شناخت درون و هستی، که خود نیازیست انسانی.

خلوت عرفان نوعی افسردگی نیست، اما افسردگی میتواند معلول عدم برآورد نیاز درونی انسان برای خلوت عرفانی باشد. احتمالش هست که چنین باشد.

آنها که خلوت عرفانی را استهزا میکنند و یا منفی می انگارند، احتمالا خود از کمبود شناخت و شادی درونی رنج میبرند و آرامش دیگران بگونه ای آنانرا از عدم آرامش درونیشان خبر داده و ناراحت میکند.

از طرفی میگویند به دموکراسی و آزادی اندیشه و انتخاب راه زندگی انسان باور دارند، و از سوی دیگر این انتخاب را بر خلوت عرفان بر نمیتابند! چرا؟

اگر کسی احساس کند دگر نمیتواند در همین شهرهای شلوغ و مغشوش که شما از آن بظاهر لذت میبرید سر کند و نیازش این باشد که مدتی به خلوت با طبیعت برود، اشکالش چیست؟ مگر چیزی از شما و زندگی مادیتان کم کرده که انگولکش میکنید؟ مگر این هم یکی از همان انتخابهای آزاد انسان نیست که ضرری هم به کسی نمیرساند؟

البته پر واضح است که سیستم کنونی سلطه جهانی بر اساس حداکثر کنترل و تحمیل بر بشر بنیان شده و این انتخاب را در شمار کثیر بر نمیتابد. اما شما که در راس هرم نیستید، چرا باید این انتخاب را تقبیح فرمائید؟ آیا دلیلش جز اینست که با برنامه همین سیستم سلطه پروگرام و بدل به روباتها یا بردگان رام و خام سیستم شده اید؟

از کجا معلوم که انتخاب شما درست تر است و یا به طبیعت انسانی نزدیکتر؟ معیار و محکتان چیست، که خود روش زندگانی خود را برتر میپندارید؟ شاید اصولا برتری مطلقی در روشهای زندگانی در کار نباشد، چرا که انسانها متفاوتند و حق انتخاب دارند و آنچه هم که موجب خشنودی جمعیست ممکن است موجب ناراحتی جمع دیگری باشد.

عارفان هرگز همچو انواع مدعیان کسی را برای انتخابش سرزنش نکرده اند، بلکه تنها برای یاری رسانی در سیر درونی بشر دست یاری بسوی همگان دراز کرده اند و فقط همین. شما اگر نیازی به یاری نمی بینی، لابد یا هنوز به خودآگاهی نرسیده ای و در آینده ممکنست این نیاز درونی در تو بیدار شود، و یا هم اینک در آرامشی نسبی بسر میبری و پس خوش باش و بگذار دگران هم به حال خود خوش باشند. پس دگر مشکل چیست؟

مشکل اساسی سلطه و تحمیل است! و درک قبح آن شروع خوبیست برای برون رفت بشر از این چرخه باطل. بیائید هر یک از خود شروع کنیم!

توضیح اینکه :
خلوت درونی در میان جمع هم ممکن است و اینچنین نیست که سیر و سلوک درونی همواره نیازمند دوری گزینی از جامعه باشد. اما در مراحل ابتدائی خودآگاهی و هستی شناختی احتمالا این نیاز حس میشود و شدیدترست.

اینهم تنها بخاطر همان سیستم تحمیل و سلطه ایست که در جوامع بشری گسترده و نهادینه شده و تا عمق خانواده هم رسوخ کرده. بخاطر همه پیله هائیست که مدام بدور خود و دیگران میتنیم!

بی گمان این محدودیتی برای خودشناسی انسان ایجاد میکند. گاهی فشار لایه های سیستم سلطه و تحمیل بر افراد خودآگاهتر به حد غیر قابل تحمل هم میرسد. هر چند روباتهای خو کرده به سیستم از همان شرایط بسیار هم راضی و خشنود باشند!

معمولا هم این روباتها هستند که خودآگاهترها را شماطت میکنند و گاه حتی اصرار بر تحمیل بیشتر و سلطه محدود کننده تر می ورزند، که در نهایت خواه ناخواه به طغیان بخصوص در نسل جوان می انجامد. جوانان هنوز در حال پروگرام شدن با سیستم موجود هستند و طبق طبیعت و فطرت انسانی در مقابلش ایستادگی کرده و از خود مقاومت نشان میدهند! و این روند همچنان در هر نسل نوینی در طول تاریخ ادامه یافته است تا به اینجا رسیده ایم که هستیم. یعنی ما آدمیان به دست خود زندانی جهانی برای نظام سلطه نوین بنا نهاده ایم و بردگان خوش خیال مشتی کوردل در راس هرم قدرت شده ایم.

هنوز هم جنون خویش ندیده و بجای به خود آمدن و عبور از این سراب جنون، نسل جوان و خودآگاهترها را شماطت کرده و مجنون میپنداریم!!

این است آن واقعیتی که بیش از همه موجب رنج است.
. . . . .

> Mowlana

بازنده نهائی

هنوز هم بسیاری معتقدند بسیاری از این بلایای به ظاهر طبیعی بخشی از پروژه نظامی مخفی آمریکاست که با امواج اسکالر موجب تغییرات جوی، زمین لرزه و سونامی میگردد.
تا زمان شفاف سازی کامل، پروژه های سری غرب و بخصوص آمریکا همچنان از سوی بیشتر مردمان زمین بعنوان خطری امنیتی و بالقوه محسوب میشوند.

پس بهترست درجه سرما و زمین لرزه ها دگر از حد خارج نشود چون این خود موجی از اعتراضات مردمی بر علیه پروژه های مخفی نظامی را دامن خواهد زد.

زیرا که به این باور دامن میزند که این پروژه های سری نظامی تنها بخاطر دخالت بیشتر ارتش آمریکا در هر منطقه ایجاد زمین لرزه و سرما میکنند.

و انتخاب درست دولتها اینست که تا شفاف سازی کامل همه پروژه های نظامی به درخواست ارتش آمریکا برای ورود به منطقه به بهانه یاری رسانی پاسخ منفی دهند.

براستی این میلیتاریزه کردن دنیا از سوی کارتلهای جنگ و سلاح که اداره بیشتر بخشهای نظامی و منجمله پروژه های مخفی را برعهده دارند بزرگترین خطر امنیتی بر علیه بشریت محسوب میشود و لذا بزرگترین تهدید تروریستی همانست. و اگر سازمان ملل در شفاف سازی و پیشگیری از خطر امنیتی اینگونه پروژه ها از خود اراده و شجعت و لیاقت لازم را نشان ندهند در جنگ افروزیهای ضدبشری سهیم است.

چرا اعلام نمیکنید که اعلان جنگ و حمله به هر ملتی به مثابه اعلان جنگ و حمله به همه ملل و بشریت است؟
چرا حتی خواستار شفاف سازی اینگونه پروژه های مخفی نظامی کارتلهای جنگ افروز نمیشوید؟

پس این سازمان ملل به چه دردی میخورد؟ فشار آوردن به ملتها در جهت سهولت سلطه استعمار غرب بر دنیا؟ آنهم با جنگ افروزی!

واضح و مبرهن است که ملل دنیا هیچ تضمین امنیتی از جانب "کارتلهای جنگ برای فروش سلاح" و نیروهای نفوذی موازیشان در دولتها، ارتشها، و نیروهای امنیتی غرب و جهان ندارد!

هیچیک از این کارتلهای فراملیتی و مافیاهایشان تعهدی در جهت همراهی با پیشرفت و بهروزی و تکامل بشریت در سازمان ملل نسپرده اند!

پر واضح است که چرا بجای شرکت در مجامع بین المللی، در مجامع اینک رسوای خودشان کارتلهای استعماری و ضدبشری تشکیل جلسه میدهند. مجامع مشکوکی که قدرتی مافوق همه دولتها و ملتها و سازمان ملل دارند، با عدم شرکت مستقیم در سازمان ملل و عدم تعهد به صلح و بهزیستی بشر اینک خود به بزرگترین خطر امنیتی امروز جهان بدل شده اند.

و اکثریت ملل بر این باورند که سرنخ همه مافیاها و گروههای تروریستی به همان کارتلهای عظیم و مجامع مشکوک ختم میشود که با تملک بانکها و مافیاهای جهانی، سرنوشت بشر را تنها در جهت سود بیشتر خود ولاغیر رقم میزنند!

کدام سیاستمداریست که امروز این حقیقت را نداند و از قدرت مافوق دولت و ارتش این کارتلها بیخبر باشد؟ اما متاسفانه می بینیم که همگی وجدانها را در صندوق بانکیشان به سپرده گذارده و لب به شکایت و شفاف سازی نمیگشایند! مگر نه اینکه بدون اینچنین شفافسازی جنگ جهانی بعدی فرزندان همه نقاط زمین را تهدید میکند؟ تهدید اصلی همین کارتلهایند و پروژه های مخفیشان و دقیقا برای لاپوشانی همانهاست که انگشت سیاستمداران مزدور و خودفروخته غربی به سوی ایران درازست. و القاعده هم تنها یکی از عوامل پروموشن و فروش سلاحها و پروژه های خطرناک همانانست! آیا جز اینست؟

باز هم زیپ دهانتان را میکشید ای سیاستمداران خودفروخته زمین؟ سکوت تا به کی؟
سکوت شما هم اینک زمینه های جنگ جهانی را فراهم میسازد.
سکوت شما انتخاب سرنوشت نابودیست برای بشریت، در حالیکه هنوز هم برای انتخاب حرکتی تکاملی و انسانی فرصتی اندک باقیست!

اما زمان کنترل کارتلها هم اینک است! و فردا هم کمی دیرست.
دهان به سود فرزندانتان و بشریت میگشائید یا خاتمه جهان بشری را با سکوت تحمیلی امضا خواهید کرد؟!

اگر بشریت سیاستمدارانی چنین کوردل نمیداشت که اینگونه در تلاطم همه جانبه نمی بود! پس چاره کار شمایان نیستید و می بایست راه دیگری یافت و دست بر زانوان خود نهاد و بر علیه کل این سیستم غیر بشری قیام کرد. اگر سرنوشت بشر با وجود کارتلهای ضدبشری جنگ افروز قرارست به جنگ جهانی و پایان حیات بشری بینجامد، بگذار پیش از آن رویای پایان این سیستم استعماری فاشیستی به حقیقت پیوسته باشد! چه باک؟

شما کارتلها امنیت بشریت را با پروژه های نظامی مخفیتان تهدید میکنید، پس بشریت هم با حق دفاع از خود می باید در برابرتان بایستد و تا شفافیت یا فروپاشی کاملتان از کار برای این سیستم سر باز زند تا نوکر یا همدست شما قاتلان ضدانسانی شوم خطرناک نباشد.

شما لیاقت ادامه وجود ندارید: طبق قوانین هستی بازنده نهائی شماهائید.
بهترست هم اینک سر تعظیم بر وجدان و شرافت انسانی فرود آورید و تسلیم شرافت شوید.

* * * * *

۳۰.۹.۸۹

Here comes the Sun




* * * * *

و من
شاهد افول اهرمنیانم
پس هستم!

و من
به حکمت بودنم
در اینزمانه پی برده ام

و من هستم
تا شاهد افول اهرمنیان باشم

و ما هستیم
در سراسر زمین

و ما شاهدیم
بر افولتان ای اهرمنیان!

و اینزمان بشر
نقاب از چهره اهرمن برمیکشد
همه جا

پس هست!

* * * * *

یلدا

.
 *  به نور مهر منور *










این هم از پیام دلداری حافظ 
. 
بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی      
خوش باش زان که نبود اين هر دو را زوالی

در وهم می‌نگنجد کاندر تصور عقل
آيد به هيچ معنی زين خوبتر مثالی

شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما را
هرگز به عمر روزی روزی شود وصالی

آن دم که با تو باشم يک سال هست روزی
وان دم که بی تو باشم يک لحظه هست سالی

چون من خيال رويت جانا به خواب بينم
کز خواب می‌نبيند چشمم بجز خيالی

رحم آر بر دل من کز مهر روی خوبت
شد شخص ناتوانم باريک چون هلالی

حافظ مکن شکايت گر وصل دوست خواهی
زين بيشتر ببايد بر هجرت احتمالی
* * * *

۲۲.۹.۸۹

تبلور عرفان

تازه میفهمم! غایت عرفان و نهایت کمالی انسان همان انسان انقلابی راستین است. انسان کامل عارف انقلابیست که به کمتر از رهائی انسان و بشر از زندان سلطه و استثمار رضایت نمیدهد. همچنانکه موسی رضایت نداد! موسی میتوانست براحتی در کاخ فرعون زمان سر کند اما نه! نمیتوانست شاهد خاموش ستم بر مردمان باشد! او می بایست بر ظلم قیام میکرد و در راه رهائی مردمان میکوشید. و قیام کرد و کوشید و از اندک انقلابیون پیروز تاریخ شد! اگر موفق نمیشد باز هم پیروز میدان وجدان و شرافت او بود! و مگر میادین دیگری هم درین زندگانی هست؟ مگر جز این، پیروزی دیگری را با خود به گور خواهیم برد؟! انسان کامل در هر حال پیروز میدان زندگیست! و نقطه اوج انسانیت و کمال عرفان تنها در انسان انقلابی راستین متبلورست و بس.

از اینکه مجبورم هر بار کلمه راستین را برای هر مفهوم کمالی استفاده کنم، خودم هم حرصم میگیرد. بس که مغلطه فرموده اند و مفاهیم را عوضی بخوردمان دادند! همه چیز وارونه شده! اهالی سلطه و جمادی انقلابیون تاریخ منجمله موسای رهائیبخش را در زمره تروریستهای قانون شکن میدانند و صد البته که از این جهت هم با فراعنه اشتراک نظر دارند! ادیان همه را بی بخار و سترون و افیون مسخ توده ها میخواهند و ایدئولوژیها را هم. بشر در بند میخواهند! بشر اما دربند نمیماند. بارها رها شده و این بار هم رها خواهد شد. و این بار رها میماند. این بار به یمن حق رها می ماند!
° ° ° ° °
° روحانیون اهورائی

۲۱.۹.۸۹

رهائیم!

نه اینطوری نمیشه! باید هر چه سریعتر سیستم نوینی تکوین و تنظیم کرد. نیاز به جایگزینی این یکی که از پایبست ویران بوده و اینک فرو میپاشد به قدری ملموس است که خودشان جهانخواران هم اینک نیک میدانند. راه حل آنان چیست؟ هیچ! انگلها که مخیله ای از خود ندارند! اهرمن هم که خلاقیتی از خود ندارد. نیروهای شر و سلطه جز استثمار نمیدانند. همه تاریخ مترصد نشسته اند تا خلاقیت پویای بشر در جای جای زمین را به زور و زر یا تزویر قاپیده و از همان به سود سلطه خویش و استثمار بشر سواستفاده نمایند. بنیاد سیستم کنونی هم بر خلاقیت بشرست نه تبهکاران مسلط و نه سگهای هارشان و نه حتی سیاستمداران مکارشان و مافیاها! کار همه اینان مهار کردن خلاقیتها و آمال بشریست و کج کردن مسیر تکاملی انسان بسوی همان گندابه های خودشان!
. . . . .
زمانی رهائیم که دریابیم رهائیم!
بشریت و صاحبان زمین و زمان خود مائیم.
ما چرخهای این سیستم نکبت ضدبشری را بحرکت درآورده ایم تا خودمان را در زیر چرخ دنده ها له کند!
بلکه هم دست از این مازوخیسم و خودآزاری برداشتیم و سیستمی نوین اندیشه کردیم.
آیا این مائیم که بیشتر نیازمند آنانیم و یا بالعکس؟!

پس چه لزومی دارد که در خیابانها به جنگ سگهای هار جهانخواران رویم؟
هنگامیکه آنان برای ادامه همین سیستم نیازمند اینند که همگان در بازیهایشان شرکت کنند!

میخواهند به همین بازیهای مسخره و ضدبشری ادامه دهند؟
پس نیازمند ما هستند تا دانش گرداندن چرخهای سیستم را کسب کنیم.
خودمانیم، راستی اگر نسل جوان به دانشگاه نرود چه کسی این بازیها را ادامه میدهد؟!
بس که به این جهانخواران و سلطه گران و کارتلهایشان رو دادیم با باتوم هم به جانمان می افتند و پاک یادشان رفته این آنهایند که محتاج همراهی ملتها در برپائی همین سیستم برده داری پست مدرنشان هستند! یا آنقدر خنگند که فکر اینجایش را نکرده بودند، وگرنه بجای کتک زدن نسل جوان برایشان فرش قرمز هم جلوی آن "اماکن روبات سازی برای سیستم" پهن میکردند! دانشگاه را میگویم.
. . . . . .
اگر آموزشکده های علم و هنر را در منازل و محله هایمان راه اندازی و پیگیری کنیم احتمال دستیابیمان به "خرد: Wisdom" یعنی مجموعه ای از دانش و بینش به همراه خودسازی و شکوفائی درونی خیلی بیشترست! 

دانشگاهها هم میتوانند طبق رسم همیشگی مدالهای افتخارشان را برای همان بچه پولدارهای خنگ نگاهدارند.
چرخهای سیستم نکبتشان را هم خودشان بچه خنگهای همان حلقه قدرت به تنهائی بچرخانند! منتظر می مانیم ببینیم بدون یاری بشر چند روز دوام خواهند آورد!

سیستمی باید که جایگزین بانکها و کارتلها شود.
تقصیر سیاستمدارانشان است که به روشنی بانکها را به ملتشان و بشریت ترجیح داده اند و جانب آنان را گرفته و ملتی را به کارتل و مافیا فروختند! با اینکه میدانستیم باز هم وحشتناک و باورنکردنی بود، میدانم!

اما خوب شد، با اینکار گور سیستم نکبتشان را کندند و حالا هم با گسیل کردن سگهای هارشان بر ضد نسل جوان خود را دفن کرده و سپس لابد خودشان خاک هم بر سر خواهند ریخت! چقدر نازنینند این کارتلهای جهانخوار! خودشان دارند یواش یواش زحمتشان را کم میکنند.
. . . . . .
مژدگانی اینکه: اینها که شرشان از سر بشر کم شود آموزش همه رایگان خواهد بود. و دانشگاه محل انسان سازی، و نه کارخانه روبات سازی برای سیستم!
شهرها خودکفا! خدمات داوطلبانه! معاملات از طریق داد و ستد! و کردیت بر اساس کار داوطلبانه افراد و میزان خدمت آنان به جوامع بشری!

و هر آنچه زمین و زمان به بشر ارزانی کرده در اختیار خانواده بشر خواهد بود تا با هم به اشتراک گذارده و لذتش را ببرند. (نه اینکه هدیه های هستی و اختراعات بشری را بر ضد یکدگر بکار برند و دار و ندارشان را توی سر هم بکوبند!)

و به همین ترتیب برای هر بخشی میتوان از روی مهر و خرد راهکارهای بهتری ارائه کرد و همراه هم بعنوان یک خانواده واحد در خانه مان بهشت برین زمین و برای بهروزی بشریت در دوران نوین پیش روی بکار بست.

به امید رهائی بشر از زندان جهانخواران
و بهشتی شدن انسان و زمین تا سال 2012!
و چرا که نه؟
. . . . . .
بفرمائید منتظر پاسخیم! چرا که نه؟!
شما کارتلها با میلیتاریزه و تروریستی کردن زمین میخواهید راه رهائی بشریت را سد کنید؟
یا پلیس و ارتشتان را به جان نسل جوان زمین بیندازید؟
یا باز هم برای غارت و سلطه جنگ جهانی براه اندازید؟

زمانه دگر زمانه پیشین نیست!
و محاسبات شما هم که مدام نتیجه عکس میدهد
و شرتان هم که هر چه بیشتر به خودتان بازمیگردد.

جای شما بودم دست از سلطه میکشیدم
و خانواده بشر را برسمیت میشناختم.
بلکه باری شادمانی راستین و آرامش درونی و معنای سعادت را تجربه کنم!
. . . .
ما را باش!
داریم با مشتی انگل از انسانیت میگوئیم
:)

۲۰.۹.۸۹

جنگ نرم علیه کودکان زمین!

کوتاه و مختصر: مجموعه افکار ما بر ساختار جهان اطرافمان تاثیر گذارند.

آنچه این روزها به افکار کودک و جوانانمان تزریق میشود هم، بر زندگی آینده سازان زمین موثرست.

بنابرین تاثیر منفی خیل این فیلمها و بازیهای کامپیوتری سراسر جنگ و اسارت و سلطه و خون و جنون بر ساختار آینده زمین و بشر بس آشکارست. و می بایست در همینجا به این ترفند جنونزای مافیاهای سلطه جو نیز خاتمه داد. به این نوع جنگ نرمشان بر علیه نسلهای آینده!

۱۱.۹.۸۹

خلوت وجدان

.
باز وجدان هوس خلوت با ما کرده!
باز شبها همه را واله و شیدا کرده


بر لب کنگرهء کون و مکان بنشسته
عاقلانه ما سفیهان را تماشا کرده


باز تا مُهر ز اسـرار جهان بگشوده
عقل و منطق همه را یکسره رسوا کرده


باز وجدان هوس خلوت با ما کرده!


جام از مهر و مه و جان و خرد بگرفته
پس بنوشانده و صد عقده مداوا کرده


به خیابان زده باز رقص کنان عربده جوی
بُرده از مردم شهر خواب و چه غوقا کرده


شور در سور ِ همه عالمیان بفکنده
باز هم دور زمین گشته و بلوا کرده


باز وجدان هوس خلوت با ما کرده!


چرخ دوران همه از چرخش و کار انداخته
چرخ بر هم زده و دهکده برپا کرده


به یکی سنگ که از چاه برون آورده
تسمه از گُـرد  همه آدمیان واکرده


داد عالم ز جهانخوار ددان بستانده
و خردورزان  را  سرور  دنیا  کرده


باز وجدان هوس خلوت با ما کرده
باز شوری به دل گنبد مینا کرده!

* * * * * 

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________