راهیان ظلمت همچنان
زنجیر بر گردن راهیان نور نهاده
گروهی را با مسخ می برند و
گروهی را به زور اسلحه و چماق
گروهی را با نقش مار فریب میدهند که:
آری آزادی یعنی همین!
همین زندان دهشتناک خون و خشونت و جنون و ظلم و فساد و تبعیض و خفقان و
نعوذبالله شکنجه و آزار میلیونها بزغاله و اعدام برای حیات حکومت ولایت نخوت و ظلم!
عیار دستشان است!
دزدان با چراغ خوب میدانند مصریها چه میخواهند:
همین جهنم جمهور را!
همین زیستن بزغاله گونه و
بع بع به روحانیت قبض روح بر صلیب کبر و مقام
تا به مرز جنون قتل عام
قتل عام هر آنچه زیبائی و نکوئی و مهر و خرد!
آری بصیرت یعنی همین!
به دست خویش زنجیر دینفروشان به گردن افکندن و
گوسفندوار زیستن در آغل تحجر در هزار سال پیش
کورکورانه رفتن تا به ناکجاآباد نفی زمان و خویش!
زندانبانان خود و هم میهنان شدن و
کلید وجدان و معرفت را قورت دادن
تا بسط قدرت جهل و کبر در جهان!!
آری بصیرت یعنی همین
با خون خویش درخت تنومند ظلم را همچنان آبیاری کردن و
از میوه هاي تلخ و گنديده اش به نسلهای آینده هم خوراندن!
شما راست میگوئید! اشتباه از ماست
نیازی به نقش مار هم نیست
همه تان شکل مار شده اید!!
نه دروغ چرا، برخی مخوفترید
نمیدانید که نیکان می بینند؟
که باطن نه تنها در ظاهر که در صوت و بیان هم منعکس است؟
لابد که نمیدانید
همانطور که نمیدانید توحید چیست
همانطور که نمیدانید انسانیت و کرامت و شرافت چیست
مهر و دوستی و بخشش و نکوکاری چیست؟
برای شما مارهای مغزخوار افعی شده
اینها همه حرف و کلمه است و
آنهم در نظرتان مفت و بی معناست!
سراسر دروغید و خدعه و تقیه و نیرنگ و فریب و فتنه و
تظاهر و تبعیض و نخوت و کبر و ریا و سالوس و ...
خوش به این جهالت و ایستائی و تحجر و ارتجاع نابتان!
از شمایان انتظاری بیش از این هم نیست.
آنکه بعد قرنها ادامه همین نکبت
از شما انتظار بیش از این دارد،
به خیالش بزغاله است و
باید برای کاه و یونجه بع بع کند
تا زمان ضبح او هم فرا رسد
برای آبیاری درخت تنومند جهل و ظلمتان!
مارها و افعی ها
چه مفت خرانه در لابلای شاخساران می لولند
نمیدانند که ریشه پوسیده!
طفلي بزغاله ها...