قبیله لیلی و مجنون هم لابد که دچار همین سیستم برده داری جنسی-روانی-اقتصادی-آخوندی تاریخی ما و سایر جوامع استثمار خرافاتی شده بود!
در قبیله لیلی و مجنون هم ارتباطات بین زنها با خودشان و مردها با خودشان احتمالا طبیعی تر تلقی میشده تا ارتباط طبیعی انسانی بین زن و مرد.
لابد در آن دو قبیله هم بیماران جنسی-روانی-سادیسمی همه در پس دیوارهای قطور قلعه های تاریکی بنام "معابد" سنگر گرفته و به امر شریف مسخ و سلطه و استثمار مردمان میپرداخته اند.
کودکان را به بردگانی جنسی وامیداشته اند تا همه عمر واله و شیدای آخوندهای قبیله باشند و بردگان خام و خراجگزاران رام آنان!
در چنین قبایلی لابد که عشق تنها به آخوند و خدائی که او نمایندگی انحصاریش را در قبیله بر عهده دارد سزاوارست و هیچ فردی حق ندارد به فرد دیگری ابراز عشق و علاقه کند!
ابراز عشق و علاقه همسران به یکدیگر بخصوص در جوار فرزندان هم از خط قرمزهای نانگاشته و ممنوعیتهای رایج است، چه رسد به سایر ابراز علاقه ها!
در چنین قبایلی:
دهانت را میبویند نکند گفته باشی دوستت میدارم!
زنها با هم و در هم میلولند و مردها هم با هم و در هم و بر هم. مردانی که بجای آخوند به همسرانشان ابراز محبت کنند لابد که "زن ذلیلند" و مورد تمسخر نامردسالاران قبیله.
در قبیله لیلی و مجنون هرگز پیرمرد و پیر زنی را هم نمی بینی که پس از عمری زندگی در کنار هم اینک دست در دست هم در پارکی نشسته اند و از همنشینی زیبا و عاشقانه شان قند در دل هر رهگذری آب میکنند، چه رسد به دخترکان و پسرکان عاشق و شیفته و شوخ و شاد و خندان!
در قبایل ما هم هنوز مانند قبایل لیلی و مجنون عشق پاک و خالص را در خانواده و جامعه علامت ممنوع میزنند، اما تا دلتان بخواهد انواع بیماریهای جنسی-روانی جامعه را در نوردیده شالوده خانواده و قبیله را نسل اندر نسل از هم پاشانده و می پاشاند، باقی بقای سیستم استثمار آخوندی!!
سیستم استثمار جنسی-روانی-اقتصادی-همه جانبه "آخوندی" هم نه فقط مختص قبایل ما که در طول تاریخ بشریت در سطحی جهانی به گسترده ترین و خطرناکترین نظامات برده داری هر دورانی بدل شده و تا به امروز هم جهان انسانها را با پیچیده ترین روشهای مغزشوئی و مسخ و تحمیق و تحمیل و سلطه در یوغ بردگانی محض و بی چون و چرای خویش گرفتار آورده و همچنان هم دست بردار ما بشر نیست که نیست!
آثار این سیستم را در جای جای زمین و بخصوص در نظامهای استعماری - استثماری میتوان هنوز هم بوضوح مشاهده کرد. قبایلی مثل انگلستان همینگونه بیمار شده اند و بشریت را به همین دلیل است که دچار انواع بلایا کرده و در بند میخواهند، وگرنه دلیل معقول دیگری بر ادامه نظام استعمار و استثمار جهانی مفروض نیست!
قبایل انگلستان هم درست مانند قبایل ما تا مغز استخوان به چنگال همان سیستم آخوندی گرفتار شده بودند که ناخودآگاه همان بیماریها و عفونتها را نشخوار و بر سر بشر هم استفراغ میکردند.
در قبیله لیلی و مجنون بنظر میرسد دو کودک زبل و باهوش یوغ استثمار را از گردن وا کرده و کلمه ممنوعه را بر زبان راندند!
پیام آوران عشق و آزادی هم از آنجمله کودکان باهوش قبایل خود بودند که بردگی جنسی آخوندهای قبیله را نفی کردند و خویشتن و قبیله را از چنگال این دیوهای ضدبشر رهاندند!
متاسفانه خود و آئین رهائیشان بلافاصله توسط همان سیستم سلطه بلعیده و نشخوار شد و تفاله های حاصله یا همان خرافات آخوندی همچنان تا به امروز بروی جهانیان استفراغ میشود و قبایل مسخ را مکیف میسازد.
اگر هم گهگاه رابین هودهای باهوشی پیدا شده باشند که راه زیستن در ورای سیستم بیمار را یافته بوده باشند، اینک اما بازماندگانشان همگی در فرم مدرن همان سیستم سابق مسخ و استثمار انسان که جهانی شده تحلیل رفته و جذب شده اند!
دهکده یکسره به کام "آخوندها"ی قبایل است، هر چند برخی قبایل آخوندهایشان کراواتی باشند یا معابدشان ساختمان بانک جهانی!
کلمه ممنوعه سیستم استثماری جهانی شده همچنان خط قرمز نانوشته قبایل بشریست!
و سیستم سلطله جهانی، با وجود همه تلاشهای هشیاران و بیداران بشر در همه قبایل زمین، همچنان ادامه همان سیستم استثمار جنسی-روانی-اقتصادی-همه جانبه تاریخی "آخوندی"!!
(روانکاوی عمیقتر سیستم و اثراتش بر انسان و قبایل و جوامع بماند برای فرصتی دیگر، هر چند از مهمترین تحلیلها و درمانهای ضروری و حیاتی برای بشر دوران همانست. همیشه هم میماند برای فرصتی دیگر!)
* * * *
On another note!
I would like to share this word of wisdom with u:
. The Dream

This has been said again and again, down through the ages. All the religious people have been saying this: "We come alone into this world, we go alone." All togetherness is illusory. The very idea of togetherness arises because we are alone, and the aloneness hurts. We want to drown our aloneness in relationship.... That's why we become so much involved in love. Try to see the point. Ordinarily you think you have fallen in love with a woman or with a man because she is beautiful, he is beautiful. That is not the truth. The truth is just the opposite: you have fallen in love because you cannot be alone. You were going to fall. You were going to avoid yourself somehow or other. And there are people who don't fall in love with women or men--then they fall in love with money. They start moving into money or into a power trip, they become politicians. That too is avoiding your aloneness. If you watch man, if you watch yourself deeply, you will be surprised--all your activities can be reduced to one single source. The source is that you are afraid of your aloneness. Everything else is just an excuse. The real cause is that you find yourself very alone.
Osho Take it Easy, Volume 2 Chapter 1
* * *
Some enchanted evening you're going to meet your soulmate, the perfect person who will meet all your needs and fulfill all your dreams. Right? Wrong! This fantasy that songwriters and poets are so fond of perpetuating has its roots in memories of the womb, where we were so secure and "at one" with our mothers; it's no wonder we have hankered to return to that place all our lives. But, to put it quite brutally, it is a childish dream. And it's amazing we hang on to it so stubbornly in the face of reality. Nobody, whether it's your current mate or some dreamed-of partner in the future, has any obligation to deliver your happiness on a platter--nor could they even if they wanted to. Real love comes not from trying to solve our neediness by depending on another, but by developing our own inner richness and maturity. Then we have so much love to give that we naturally draw lovers towards us.
Oct. 2011