1. خوانین - که خود را برای ابدیت ارباب و مردمان را رعیت خویش میخواستند.
2. آخوندها - که خود را سید عرب و برتر از سایرین و همگان را بنوعی برده و برای ابدیت خام و رام و رعیت خویش میخواهند.
این دو گروه ارتجاعی دست به دست هم داده و نظام ارباب و رعیتی را دیگر بار مستقر کرده اند.
عملکردهای سی ساله شان بخوبی نشان میدهد که برای این دو گروه مهم همین بازگشت به نظام ضدانسانی سابق بود و دین و ایدئولوژی تنها بهانه و ابزاری برای رسیدن به این هدف مشترک.
جز این چگونه میتوان همراهی امثال حزب توده و ایدئولوژیکاران دیگر با ارتجاع محض را توجیه کرد؟ لابد در پی اهدافی غیر از آنچه ادعا دارند بوده و هستند.
چه دلیل دیگری برای تلاش همه جانبه این احزاب در حفظ حکومت فعلی میتوان یافت؟ جز اینکه خانزاده های سران احزاب شده را به آرزوی دیرینه شان یعنی بازگشت به نظام ارباب و رعیتی و توسری و حرمسرا و وافور و همین بساطی که همه شاهدیم رسانده است!
مرتجعین از هر گروه و با هر ماسک و زیر لوای هر پرچمی همه با هم رویای بازگشت به همین سیستم برده داری را در سر می پرورده اند.
از نظر اینان ما زنان و نسل جوان و آیندگان ایران، یعنی اکثریت جمعیت مملکت، حقمان بوده که جزو "زخم خوردگان انقلاب" واپسگرایان باشیم و خیلی هم مفتخرند به زخمهای عمیقی که بر پیکره ما و میهن وارد کرده اند!
اگر وقت کنند از پای منقل و آغوش کنیزکانشان برخیزند، با سبعیت تمام نمک هم بر زخمهایمان می پاشند تا بفهمیم کنیز و غلام و رعیت محکومست در همین طویله ای که برپا کردند و شایسته خودشان است سر کند و خفقان بگیرد! وگرنه خب صد البته که شلاق میخورد و تجاوز میشود و حق و حقوقش قطع میشود و به سیاه چال ارباب میفتد و شکنجه میشود و فامیلش تهدید و خودکشی میشوند و ... یعنی خلاصه برگشت به دوران طلائی ارباب رعیتی قاجار و خوانین و آخوندها و مرتجعین همه با هم!
دلشان خوش است خودشان خود را روشنفکر و چپ و توده ای و مدرن و فلان و بهمان میدانند.
اگر خوب دقت کنید سوی حرکت این گروه به عقب است و در امروزی و یا پیشرو بودن گاه حتی از گروههای مرتجع سابق هم که اینک حرکتی رو به پیش آغاز کرده اند، کم می آورند!
عقلشان نمیرسد که تا چه حد مرتجع و تا چه حد در اقلیت قرار گرفته اند.
دلشان فعلا به همان زخم زدن و نمک پاشیدن خوش است و همان چیزهای مخصوص ارباب رعیتی سابق.
به خیالشان زخم خورده پهلویهایند! مثلا با شلاق زدن جوانان و زخم زدن بر پیکره ملک و ملت میخواهند عقده هاشان را یک جوری و جائی خالی کرده باشند.
هیچ یادشان نمی آید عقده هاشان احتمالا بیشتر مال همه آن شبهائیست که آخوند محله شان میترسیده تنها بخوابد! والا اگر تقصیر ما باشد، حاضریم جبران کنیم و با هم به روانشناسی چیزی مراجعه کنیم اما نیست بخدا. ملت و نسل جوان و زنان ایران چه گناهی مرتکب شده اند که باید تقاص آخوندهای ترسوی رفیق خانبابای شما رفقای مرتجع و نامردسالارهای عقده ای را پس بدهند؟!
بدنبال راه درمان بیماریهایتان باشید آقایان.
توسری و شلاق و شکنجه و این نظام برده داری زیر لوای دین و یا ایدئولوژیهای راستکی و چپکی دگر کهنه و بوگندو شده و جایش بهمراه همه مرتجعین در زباله دان تاریخ است، نه ایران سرچشمه فرهنگ و هنر!
* * *
الان میفهمم برای چه از سرود ای ایران و پرچم شیر و خورشید هم به قدر ما زنان و نسل جوان ایران عقده و نفرت دارید...
بیمارید! از آن بیماریهائی که جز نکبت و تعفن نمی پسندد و جز فرو بردن همگان و همه چیز در همان گنداب تعفن خویش نمیداند و نمیخواهد و چشم دیدن نکوئیها را ندارد.
بروید خودتان را درمان کنید ای پدران عقده ای گرامی! که پیکره ما و میهن دگر بیش از این توان تحمل زخمهای شما بیماران جنونزده را ندارد!!!