کليد واژه اصلي جبهه ارتجاع، نه سود که [تحميل سلطه] است.
سياست هم شده افيون توده ها!
و سران و رهبران خو کرده اند به اين خيمه شب بازي مخوف هزاران ساله ضد بشري.
.....
Emperor, Empire, Imperialism
واقعیت سیاسی تاریخ اینست که پس از فروپاشی امپراطوریهای قدیم و هر یک به دلایلی که تجارب تاریخی ارزنده ای بدست میدهند، و سپس فروپاشی تقریبی امپراطوری مذهبی قرون وسطی و پسر خوانده ارتجاعیش امپراطوری استعمار اروپا بر جهان،بشر شاهد برآمدن امپراطوری جدیدی از بطن قدیمیها اما بواقع با اندیشه هائی نوین و در برابر شیوه های ارتجاعی پیشین بوده و با این دید امپراطوری آمریکا در بدو تولد گردهم آئی پیشروترینهای زمانه یعنی نسل نوینی بود که با نفی شیوه های شوم پدران خواستار اداره دنیا به روشهائی نوین و پیشروتر بودند.
حال اینکه این امپراطوری تا چه حد توانائی ایستادگی بر آرمانهای پیشروی آنزمان و اینزمان را در برابر جبهه ارتجاعی امپراطوری سابق داشته است، بحثیست جداگانه که دلایل و ماهیت ضدارتجاعی اولیه تشکیل امپراطوری جدید را نفی نمیکند بلکه آنرا به چالش کشیده است.
بزرگترین چالش هر امپراطوری نوین همواره در سطوح مرئی و نامرئی از سوی قدرتهای بازمانده از امپراطوری پیش از آن مطرح است. در خصوص آمریکا، این نفوذ بخاطر نزدیکی و همبستگی و وابستگی عمیق و همه جانبه به امپراطوری پیشین زمینه های بیشتر و گسترده تری یافته و می یابد و همین مهمترین عامل ایستادگی این امپراطوری بر آرمانهایش را بس دشوارتر میکند که تا به اینجا هم آنچه از واقعیات تاریخی بر می آید، در عمل تا حدود زیادی و بخصوص در صحنه سیاستهای جهانی موجب اضمحلال تاثیر آرمانهای نوین بشری شده است.
جبهه هزار چهره ارتجاع با برآیندی از قدرتهای ارتجاعی پیشین و نیروهای مرتجع ایدئولوژیکارش و رسوبات امپراطوری قرون وسطی تا به امروز و با بکار گیری سایر ارتجاعیهای زمین، تا به حال در اضمحلال و فروپاشی تدریجی امپراطوری نوین چنان کارآمد بوده که اینک با گذشت دو قرن بیش از پوسته ای خارجی و توخالی که خود بهترین سنگر و لنگرگاه ارتجاع تاریخیست از آن برجا نمانده است.
یعنی امپراطوری نوین حتی به قدر امپراطوریهای تاریخی پیش از خود هم نتوانسته در برابر جبهه ارتجاع هزاران ساله تاریخی دوام و قوامش را حفظ نماید.
و این هیچ خبر خوشی برای بشریت نیست!
خبر خوش آن میبود که این امپراطوری نوین پیشرو و حاصل نفی ارتجاع سابق از سوی نسلهای جدیدتر به آرمانهایش نزدیکتر میشد و جبهه ارتجاع و پسمانده های ضدبشری سابق را شکستی همه جانبه میداد و شرشان را یک بار برای همیشه از تاریخ بشر کم میفرمود تا امروزه نسلهای نوین زمین می توانستند بدون اینهمه سد و دژ ارتجاعی مزاحم به درگاه دوران نوین دیگری به سلامتی و هماهنگ و همراه وارد شوند!
حیف که امپریالیسم نوین خود شکار ارتجاع شد و اینک خود سد راهی گشته عظیم در برابر دوران نوین.
هر چند چرخ زمانه را نمیتوان با هیچ قدرتی از حرکت تکاملی بازداشت و سرانجام راهش را خواهد گشود.
اما این گشایش هر چه زمان بگذرد بناچار با عواقب بیشتری همراه خواهد بود خانمان برانداز برای هر دو جبهه و همگان!
خرد و منطقی که در نهاد عالمست شاید راهی برای نجات بشریت در خود تعبیه شده داشته باشد اما اینکه قادرست میان نیروهای شر و خیر و میان جبهه ارتجاعی و تکاملی هم تمایز کامل قائل شده و آنرا که باید نجات دهد و به آنچه می بایست خاتمه؟! این نکته ایست که شاید تنها در گستره ای هزاران هزار ساله مشهودست و نه در ساعت و روز و سالیان.
پاسخ شاید در تاریخ هزاره های نانگاشته پنهان باشد، و هم در لابلای تاریخ نگاشته شده توسط قدرتهای ارتجاعی استثماری سراسر فتنه و فریب!!
پاسخها در کدام دالان تاریک زیرزمینی کاخها و معابد پنهانست؟ چه کسی میداند؟!
نجات بشر شاید در گرو دانستن بخشهای پنهان داشته شده تاریخش نهفته باشد!
............
وقتي تاريخ کشورم در ساليان حظورم را اينگونه وارونه به خورد خودم ميدهند، ببين چه بلائي بر سر تاريخ بشر آورده اند!!!