semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۹.۳.۹۰

در کدام جبهه ای

آقای اشتاین،
با احترام به نظر شما باید از خود پرسید:

. آیا اگر جنگ طلبان در آمریکا و اسرائیل به قدرت نرسیده بودند و دولتهای غرب و شرق بجای خشونت روزافزون به سوی صلح و همزیستی و دموکراسی و حقوق بشر پیش رفته بودند و کاتلهای سیری ناپذیر همه اندوخته های جوامع بشری را با ترور و تزویر به جیب خود نریخته بودند و قدری هم به فکر خانواده ما بشریت بودند، مردمان از جان شیرین سیر میشدند و به خیابانها می ریختند؟!

. آیا این جدال ایران و آمریکاست؟
به خودتان هم دروغ میگوئید یا براستی نمیدانید این جدال دیرینه دو جبهه پیشرو و واپسگراست؟!
بنظر شما جنگ طلبان نئوکان و امثال برژنسکیها که با بن لادن مسلحانه عکس می گرفتند، در جبهه پیشرو و تکاملی میگنجند یا متعلق به جبهه استعماری-ارتجاعی استمرار استثمار مقدس هزاران ساله اند؟

. باقی نیروهای ضد-تکاملی این جبهه کدامند؟
آیا کارتلهای نفت و سلاح و مافیاهای تجارت انواع برده داری انسان و مواد مخدر و اینها در همین مجموعه نیستند؟!

. "هزاران چهره قهرمان" را بیاد دارید؟
امیدست "هزاران چهره استعمار و ارتجاع" هم نگاشته شود تا گستره این جبهه ضدبشری شفافتر آشکار گردد.

آقای اشتاین!
اگر شما ندانید پس چه کسی میداند؟

در پس کدامین ماسکها پنهانست این "ارتجاع هزار چهره"؟!

. "ابرقدرت"؟!

ابرقدرت جهانی قرنهاست که همواره و همچنان همان جبهه ارتجاعی است.
ابرقدرت نه آمریکاست و نه هیچ کشور دیگری. برنده نه آمریکا خواهد بود و نه هیچ کشور دیگری!
خودتان هم خوب میدانید، بشریت هزاره هاست که همچنان تحت سلطه است!!

. چرا نمیگوئید سرمایه های آمریکا به کجاها غیبش زده؟ 
حدس میزنید الان کجا باشد؟
آیا ایران اندوخته های ملت آمریکا را هر بیست سال یکبار بالا کشیده یا "راس هرم" قدرت؟

. آیا پروژه "کمربند سبز" طرح همان راس هرم برای بسط تروریسم مذهبی نبود؟

. آیا تروریسم مذهبی یادآور قرون وسطا نیست؟
. آیا قرون وسطا استمرار استثمار مقدس هزاران ساله نبود؟

چه دلایلی بر افول این "ابرقدرت" هزاره ها هست؟
مگر استعمار اروپا با "کلیسا + نسل کشی" بسط نیافت؟!

. آقای اشتاین!
چه قدرتهائی به شکل گیری نظامهای استبداد دینی یاری رسانده اند؟ براستی نمیدانید؟
نقش بی بی سی لندن و بی.پی را در روی کار آمدن حکومت استثمار مقدس آخوندی در ایران نمیدانید؟

. از ارتباطات تاریخی ادیان ابراهیمی هم لابد بی خبرید!
میدانستید همسر پیامبر اسلام از اقوام یهودی "تجار پیامبرساز" عربستان بوده؟
نشنیده اید ملکه استعمار انگلیس بگوید از خویشاوندان حضرت محمد است؟
از وجود "لژهای اسلامی" زیر نظر گراند لژ لندن هم لابد بی خبرید! مگر نه؟

. باور کنیم که شما نمی دانید؟
نمیدانید ادیان + جنگها همواره ابزار مسخ و سلطه و استثمار بوده اند؟
نمیدانستید گسترش استبداد دینی حرکتی استعماری استثماری ارتجاعی ضدتکاملی و ضدبشری است؟!

. راستی چرا چندین دهه استبداد مذهبی را در خاورمیانه و جهان حمایت میکنید در حالیکه "کمونیستها" را بزرگترین دشمنان آمریکا برشمرده اید؟
آیا نه برای اینست که استثمار مقدس آخوندی ادیان ابراهیمی کنترل راس هرم قدرت جهانی را به دست دارد؟ دلیل آنهمه سال جنگ احمقانه سرد با دشمنی خیالی بنام کمونیسم مگر جز وحشت راس هرم از باز شدن زنجیرهای استثمار نامقدس مذهبی چه میتوانست باشد؟
* * *
پرسشها بسیارند.  پاسخها قانع کننده نیست.
تاریخ را تحریف کرده اید!

اما حقایق بزودی آشکار خواهند شد.
و همگان خواهند دانست که جنگ افروزان نئوکان و تروریستها و کارتلهای نفت و سلاح همگی در خدمت یک جبهه ارتجاعی به هم پیوسته بوده اند و در تلاش برای استمرار و بقای یک "ابرقدرت"!

همان ابرقدرت هزاره ها: "سیستم آخوندی استثمار مقدس"
سیستم استثمار جنسی-جسمی-روحی-روانی-اقتصادی!

آری این چهره راستین ابرقدرت و راس هرم است.
و تا این جبهه باقست، همه ملل را به بردگانی میکشاند. و با نیروهای پیشرو در جدالی دائمیست.

شما در کدام جبهه ای آقای عزیز؟
نمیخواهم بشنوم که چون یهودی هستید یا مسلمان یا مسیحی لذا به بقای جبهه ارتجاع جنگ افروز استثمارگر یاری خواهید رساند! اگر پاسخ اینست نگاهدارید برای نوادگانتان در کمپهای بردگی و بیگاری کلونیهای استثمار مقدس آینده!

برای من ایستاده مردن شیرینترست از یاری به جبهه ارتجاع.
و این ندا و طنین میلیونها انسان در سراسر زمین خواهد بود.

بزودی خواهی شنید آقای اشتاین.
تا آنروز میتوانید به تجارت خدا و انسان یاری رسانید! یا به خودآئید و زنجیرها را بگشائید!
* * *

یهودیان را از بردگانی برهانید! مسیحیان و مسلمانان را هم!

وارثان زمین خانواده بشرست
نه آمریکا. نه ایران.نه راس هرم!
* * * *

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________