یک لقمه چپـش کرد و شبـانه بلعیــدِش!
گفتی و همچنان رفتی چپـیدی بزیر عبا
گویا کسی تو را با آن شتـر ندیــدِش!
حالا که گیر کرده انقلابتان در گلوی شیخ
ترسی زنی مشـتی هم بر پشت خمیـدِش!
*
کِیفت هنوز به همان "انقلاب بلعیده" کوک!
چشمت بر دهان شیـخ! بلکه بالا آوریـدِش؟!
چاقست دماغتان هنـوز به بــو ی هر آنچ
سی سال در جهاز هاضمه اش شیخ لِهیــدِش!
*
گفتم در انتظار کدامین معجزه ای؟! گفتی که هان!
"بـل اسهـال گرفت شیخنـا، وز یُوبسی رهیــدِش"
گفتـم به ماتحـت شیـوخ انـقلابـت مجــــوی
کان تحفه دُر هم اگر بود، تا بحال گندیدِش!!
*
گفتـی چـرا چُـرت انقلابیـون بیـهوده میدری؟!
گفتم کنون انقلابی هموست که چرت شمایان دریدِش!
(به هر دو مفهوم)
*
پاشو! منشین "بر در ارباب بی مـروت دنیـا"!