semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۹.۳.۹۰

ارتجاع هزار چهره

نظریه پردازی کردن در خصوص اینکه مشتی روانپریش محصولات درجه یک مغزشوئی ادیان هنوز معادلات جهانی را در راس هرم یا بقولی در ورای راس هرم بسوی ارتجاع به پیش یا به پس میبرند، و اینکه احتمال بدهیم اینان پسمانده های قرون وسطی هستند و امپراطوری عثمانی که بیشتر جنگهای بزرگ تاریخ را دامن زده اند و به احتمالی همین گروه در پس جنگهای جهانی بوده و مشغول طراحی آرماگدون یعنی جنگ نهائی برای تکمیل سلطه شان بر زمین هستند, نظریه ای ضد-یهود یا ضد-مسلمانان نیست! چرا که یهود و مسلمان و همه ملتها قربانیان "آرماگدون" یا جنگ جهانی بعدی خواهند بود!

یعنی بواقع امروز تحقیقات در خصوص ماهیت "راس هرم قدرت" و رسیدن به حقایق پشت پرده و هشدارها لازمه نجات خانواده بشرست.

خواهشمندم اینرا به حساب راسیسم نگذارید و مرعوب اتهامات دیوانگان خشک مذهبی راس هرم هم نشوید و سعی کنید هر چه زودتر حقایق "جبهه ارتجاع هزار چهره" شفاف شود. راهی جز این نداریم! اگر از ترس ضد-یهودی خواهنده شدن خفقان بگیریم، دیوانگان راس هرم به نام "یهود" جنگ جهانی بپا میکنند که یهود و مسیحی و مسلمان بهمراه سایرین در آتش آن خواهند سوخت. آیا همین را میخواهید؟!

هزارن سال آئینهای مسخ و جنون خون و استثمار مقدس بنام خدایان از موبدان و مغها و آخوندهای مسلط بر قبایل جانوران مخوف روانپریش سادو-مازوخیستی فاسد رذل و مردم آزار و خونآشامان سیری ناپذیری ساخته که درک این مطلب و ماهیت مخوف این جبهه ارتجاعی راس هرم چندان هم دشوار نیست.

اگر این دیوانگان مدعی یهودیت یا مسحیت یا مسلمانی شدند و مثل خامنه ای میگویند از طرف خدا ماموریت دارند که قوم برگزیده شده اند تا آرماگدون براه بیندازند و زمینیان را در سلطه اسارت استثمار مقدس هزاره ها یکجا به زنجیر بکشانند، آیا بنظر شما بشریت باید از ترس اینکه ضد-یهودی خوانده شود بنشیند و خفقان بگیرد و یا با این طرح ددمنشانه همراه شود و بگوید به به عجب فکر سادومازوخیسمی جالبی؟!

اینها بعد هزاران سال مسخ و جنون دیوانه های خطرناکی شده اند که می باید بلافاصله تحت درمان قرار گیرند. درمان دیوانگان راس هرم آیا ضد-یهودی بودن است؟ خود یهودیان هم از اینکه مشتی سادیسمی مالیخولیائی بنامشان جنگ جهانی دیگری ترتیب دهند از اینها بیزار و خواهان صلحند. ما هم با اکثریت یهودیان موافقیم که جنگ افروزی بس است! معتقدیم استفاده ابزاری از ادیان هم بس است!

باید نامی باشد که قوم یهود را از دینشان متمایز بنامد تا بتوان تحلیل کرد که چگونه آخوندهای قبایل با سو استفاده از این هر سه دین یهودیت و مسیحیت و اسلام تنها بدنبال بسط سلطه و "استثمار مقدس" بوده اند و این ربطی به ما اقوام و قبائل و ملتها ندارد و گناه ما نیست چون ماها همگی مورد استثمار این اقلیت کاهنان و جادوگران و آخوندهای قبایل بوده ایم!
البته احتمال دارد اجداد خود من یا بسیاری از ماها هم در میان آن جادوگران قبایل مشغول استثمار مقدس بوده باشند اما این دلیل خوبی نیست که امروز ما نوادگان از حقوق بشر و برابر انسانها و کرامت انسان دفاع نکنیم!

در ضمن در خاورمیانه جداسازی ژن یهودی از سایرین غیرممکنست و اکثریت جمعیت بعد هزاران سال در هم ادغام شده و همه اجدادی مشترک داریم.
شاید موبورهای اروپا نسبت به همه ما خاورمیانه اینها احساس برتری کنند و افکار راسیستی بپرورند و آنرا به برخی خاورمیانه ایها منتقل کنند اما ماها باید در مقابل بسوی سیاست همزیستی مسالمت آمیز اقوام و قبائل خاورمیانه پیش رویم.

انگ راسیست لایق همان ارتجاعیون راس هرمست نه ما.
همانانکه پسمانده های جادوگران قبایلند!
همانانکه امپراطوریهای جادوگری-خرافی برپا داشته بودند.

اگر بگوئیم اینان همان رسوبات قرون وسطی هستند گزاف نگفته ایم.
اگر نظریه پردازی کنیم که همین پسمانده های جادوگران خدافروش قبایل و مسخ شدگان جنونزده سادیسمی اهل آزار و استثمار بشر در ورای راس هرم بدنبال آرماگدون و نسل کشی و سلطه ابدی خویشند این نه دال بر ضد-یهودی بودن، که افشای ماهیت ضدبشری گروهیست که هزاران سال یهودیان را بهمراه سایر اقوام و قبایل تحت مسخ و بندگی و استثمار مقدس نگاهداشته اند!

صد البته که نمیخواهند یهودیان هم مثل ما حقیقت پس پرده "جبهه ارتجاع هزار چهره" را بدانند.

جبهه ای از رسوبات خرافات و پسمانده های جادوگران خدافروش نفوذی در همه دربارها که تاریخسازان "استثمار مقدس" بوده اند و فارغ از تفاوتها هنوز هم در جهت استثمار بشریت اعمال نفوذ میکنند. این جبهه هنوز از مکانی ماورای راس هرم قدرت بر آن و سیاستهای جهانی و کارتلها و مافیاها نفوذی گسترده و مخرب دارد.

این گروه در طول تاریخ برای مقاصد سلطه جویانه اش به رنگ و لباس همه ادیان و ایسمها درآمده!
بنابرین جای تعجب نیست که اختاپوس ارتجاع ضدبشری هر بازوی مخربش را به نام دین و ایسم خاصی به صحنه بفرستد. "صهیونیسم" هم تنها یکی ازین بازوهاست که برای رد گم کردن از نام یهودیان سواستفاده کرده و لابد مایلست گناهانش را بنام قوم یهود بنویسد. همچنانکه بازوی دیگر همان جبهه ارتجاع بنام تروریستهای اسلامی وارد صحنه شده و یا بنام سپاه قدس مایلست گناهانش را بنام ما ایرانیان نبویسد. اینها همه بازوان یک اختاپوس واحدند. فلذا نامگذاری این جبهه واحد برای آزادیخواهان امروز ضروریست. نباید آنرا با نامهای انحرافی که خودش انتخاب میکند خواند.

این جادوگران همدست راس هرم هستند که میخواهند ما مدام "صهیونیسم" را بکوبیم تا قوم یهود سپر بلایشان شود! گناهان هم به گردن یهودیان بیگناه بیفتد. خود یهودیان می باید این فتنه راس هرم را خنثی میکردند.

وامداران "جادوگران اعصار" در راس هرم ابزار دیگری هم داشته اند: تحریف تاریخ!
با شناخت ماهیتشان میتوان دانست که تاریخ را تحریف میکرده اند.
آنگاه که روشن گردد استعمار اروپا با همه نسل کشیهای جهانی بواقع استمرار "سیستم آخوندی-جادوگری قبایل بشری" یعنی "استثمار مقدس" است،
و آنگاه که ثابت شود "جبهه ارتجاع هزار چهره" در "راس هرم قدرت جهانی" (یا در ورای آن) با استفاده ابزاری از همه باورها و آئینها و حتی ایسمهای مسخر شده برای سود خویش تفرقه می افکنده و جنگهای جهانی براه می انداخته، این حقیقت هم آشکارتر خواهد شد که اصولا نسل کشیهای دیگر هم ریشه در همین جبهه ماورای راس هرم داشته است. بالاترین نفوذ در عرصه سیاست جهانی از آن این جبهه است.

وقتی تاریخ امروز را در حضور خودمان تحریف شده به خورد خودمان میدهند، چگونه اعتماد کنیم که تاریخ پیشینیان را هم برای مخفی نگاهداشتن جنایات خودشان "اهالی سلطه و استثمار مقدس" تحریف نکرده و طوری تغییر نداده باشند که گناهانشان به نام دیگران نوشته شود؟
بنظر من شکی نیست که چنین کرده اند.
و من ترجیح میدهم بی واهمه یا خودسانسوری حقایق را بشکافم و بیابم و مطرح کنم، حتی اگر اجداد خودم در میان آن جادوگران اهل استثمار مقدس بوده باشند.

چرا که خطر "آرماگدون مقدس" و جنگ طلبان دیوانه راس هرم و جادوگران ماورای آنها بسیار نزدیک و واقعیست و می باید خطری جدی برای کل ما خانواده بشر اعم از یهودی و مسیحی مسلمان و همه گروهها و ملل زمین تلقی شود.

شما هم این خطر را دست کم نگیر و این نظریه ما را چاپ و تکثیر کن تا بلکه فرجی حاصل شد و خطر از سر بشر پرید و از گردنه "پایان تاریخ" هم به سلامت و همگی بهمراه هم عبور کردیم.

خفقان هم نگیرید!
و ماهیتهای ضدبشری را در هر ارگانی افشا کنید. حتی اگر در پس ماسک مورد علاقه شما باشد! یعنی بخواهند بنام احمد و مسیح و موسی سوار بر ما بشر و آیندگانمان بمانند! یا بنام مارکس و لنین یا مائو یا ایسمهای دیگری همان استثمار مقدس و سیستم آخوندی "مسخ و جنون و خون" را با "زر و زور و تزویر" حاکم کنند. چون بنام خودتان و خودمان چنین خواهند کرد و در تارخی مینویسند که هیتلر یهودیان را کشتار کرد اما حرفی از پشت پرده ها و مسببان اصلی جنگهای جهانی به میان نمی آورند و یا مینویسند اسلام آمد و کشتار کرد و یا فراعنه در مصر برده داری براه انداخته بودند و امثالهم...در حالیکه شباهت همه اینها با هم و شهود دیگری حاکی از دستهای پنهان واحدیست که به مثال یک جبهه واحد اما بسیار پیچیده و گسترده با ماسکهای مختلف خاص هر گروه و منطقه بتدریج در سراسر زمین بسط یافته تا امروزه سرانجام به ماورای راس هرم قدرت جهانی رسیده! و تنها یک "آرماگدون" يا "ظهور" با تسخیر کامل بشریت و زمین فاصله دارد.

برای مثال قدرت امپراطوریهای مختلف از ایرانی تا عثمانی و بریتانیا تحت نفوذ همین گروه آخوندهای بی دین همه ادیان و 'جبهه مشترکشان' درآمده. امروز هم با نفوذ در امپراطوری آمریکا آنرا از درون تغییر ماهیت داده و ارتجاعی کرده اند! از این یکی هم مثل قبلیها برای مقاصدشان بهره میگیرند تا هنگام خاکسپاریش برسد و بعد میروند به سراغ ازمحلال باقی دست آوردهای بشری!

آیا همچنان مایلید پشت پرده های راس هرم مخفی بمانند و گناه نابودی زمین به نام شما نوشته شود؟!
* * * *

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________