semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۱۴.۳.۹۰

چرخه "مسخ و جنون و خون!"

ابتدا بگويم که نيت اهانت به گروه و قبيله اي نيست و تنها نيت، رسيدن به حقايق راهگشاست، جهت برون رفت ما و بشر ازين چرخه باطل.

فکر ميکنم کتاب "نامه هائي به شکنجه گرم" کمي تا حدودي شايد مغلطه کرده، چون شکنجه اصولا هرگز کار دهقانان نبوده و اين روستائي جماعت کي فرصت داشتند روشهاي شکنجه را و از کي آموزش ببينند؟ تناقض گوئي ها آيا براي لاپوشانيست؟

* آنانکه فرصت کافي براي آموزش شکنجه در "آلمان شرقي؟ شوروي، ليبي و غيره داشتند نفوذيها در احزاب چپ و چپ اسلامي بودند و هر گروهي که ايدئولوژي را مقدستر از خود انسان و شرافت انساني ميداستند و بتي مخوف و ضدانساني و لذا ضدبشري از آن ساخته بودند (که بنوعي يعني همان 'شيطانپرستي' که به پويندگان قدرت تحميل سلطه و استثمار نسبت داده ميشود.)

* بي شک "نفوذیهای چپول شکنجه گر" در ساواک و زندان و شکنجه هاي دوره هاي پيش از آن و اکنون نيز نفوذ داشته و طرحهاي ضدايراني استعمار و کارتلها را دانسته يا به خيال رسيدن به آرمانها به پيش ميبردند و می برند.

*امروز تصور 'شکنجه گر آرماني' شايد براي نسلهاي نو دشوار باشد اما آن 'چپوليهاي شکنجه گر' هم موجوداتي بودند مثل همين 'حزب اله شکنجه گر'. همين جناب بن لادن خودشان، مظهر و نشان همين پديده بود.
* * * *
* ايدئولوژي مارکسيستي يا مذهبي از اين جهت راه به جنايت عليه بشريت برده و ميبرد که ابزار تحميل شده و 'تحميل سلطه' علامت اصلي "ارتجاع" است. (نه صِرف سود)

کاپيتاليست بدنبال سودست.
'ارتجاع' بدنبال تحميل استثمار و بردگي!
يعني سود را همچون ايدئولوژي براي تحميل ميخواهد.
(این با سوداندوزی صرف متفاوتست، چرا که میتوان سود را برای نیاتی انسانی و آرمانهای بشردوستانه هم خواست و بکار گرفت.)

* 'جبهه ارتجاع هزار چهره' را
با اين نشانه ميتوان شناخت:
که هر چيزي را مايلست به ابزار تحميل بدل کند!
و اصولا "زور و تحمیل" جز براي نوعي استثمار و بردگي نيست.

* شکنجه و قتل عام به پاي بتها تاريخي طولاني دارد و خود حضرات متدين فراموش ميفرمايند که زماني آنرا هم در زمره آئينهاي 'شيطانپرستي' دسته بندي کرده اند!

* لذا اگر دانايان لطف بفرمايند و تفاوت مذهب با شيطانپرستي را شرح دهند، مردمان کمتر گيج و گم ميشوند.
مگر اينکه اصولا همان گيج و گم و مسخ و تسخير و عبوديت و بردگاني و بيگاري و مفت خوري و پول خون و جنون کشتار و شکنجه در پاي اله و بت اعظم مد نظر تجار و سلاطين اديان و مذاهب باشد؟! (از واتيکان تا قم و اورشليم)

* تاريخ، با همه تحريفهائي که از سوي همان 'نهادهاي دين و قدرت' اعمال شده، گواهست که اديان و ايئولوژيها بلافاصله به خدمت 'جبهه ارتجاع' براي تحميل بردگي بر انسان و جوامع و بشر درآمده اند!

و تا به امروز هم کلشان در عمل و تکرار ميکنم 'در عمل' به شکل همان آئين 'مسخ و جنون و خون'، که 'شيطانپرستي' ميناميد، ظهور و بروز خارجي يافته است!  و راستي چرا؟!

* چرا احزاب ايدئولوژيک حتي با 'انساندوستانه ترين' تئوريها و بنام دلسوزي براي طبقات فرودست تحت ستم و انواع 'بردگان'، و با آرمان تغيير سيستمهاي ضدانسانی و ضدبشری مسلط بر جهان، خود بدل به آبشخوری برای همان "مسخ و جنون و خون" شدند و لذا بلافاصله جذب "جبهه هزار چهره ارتجاع"؟!

* اینها پرسشهائی نیست که اجازه دهیم نسلهای سابق بی پاسخ از کنارش بگذرند و بگذرند! بهترست راست و درست و شفاف پاسخ دهید وگرنه شما هم در حافظه تاریخ جزو "مغلطه گران" ثبت خواهید شد.

* تحریف تاریخ نشانه ارتجاعست!
تاریخ را تحریف نفرمائید!!
مگر اینکه مرض دارید.

* بنظر شما ریشه "مسخ و جنون و خون" جز مرضست؟
اتفاقا بنظر من ریشه ارتجاع در مرض است:
. مرض سادیسم و سادومازوخیسم!

ژن و درمان این بیماری کی کشف میشود؟
آن روز پردیس زمین ممکن خواهد بود.
هم آن روز، هم روزیکه احزاب (نوین) رسوبات استعماری را با همه ضمائم ارتجاعیش به دادگاه بین الملل و سپس به تاریخ و افسانه بسپارند.

* با حضور و قدرت مسببان ناشناخته مانده جنگهای جهانی و پیشین، "آرمانشهر" همواره تنها رویاست!

* بدون محکومیت بین المللی اشاعه "مسخ و جنون و خون!" هم هرگز به آرمانهای بهین نزدیک نخواهیم شد.

یعنی اینزمان نیازمندیم به محکومیت و مجرمیت بین المللی:
.هرگونه سواستفاده از "باور و ایدئولوژی" بعنوان "ابزار مسخ و تحمیل استثمار"!
.هرگونه شکنجه و استثمار جسمی و روانی
.هرگونه اعلان جنگ به هر کشوری!

* جنگ و کشتار می باید به همان میزان بطور رسمی و بین المللی ضدانسانی و جنایت شناخته شود که قتل یک انسان. و هیچ دولت یا کارتل اقتصادی یا ارگان نظامی در دنیا نمی باید از این قانون مستثنی شود. جنگ افروی و فرهنگ جنگ طلبی می بایست از تمدن بشری بتدریج حذف شود. و اولین قدم همین قانون منع بین المللی "اعلان جنگ" و "جنگ افروزی بین کشورها" خواهد بود. و فردا دیرست. امروز هم دیرست. دیروز جهانبانان ما کجا بودند؟ در خواب ناز در آغوش کارتلهای سلاح یا در رویای آرمانشهر پردیس گونه آینده؟!

* سیاستی که در خدمت و راستای همین چرخه باطل معیوب ارتجاعی موجود باشد نمی خواهیم!
نه ما ایرانیها و نه نسل جوان دنیا و نه کل بشر دگر سلطه سیستمها و کارتلهای ارتجاعی را بر جهان بشری نمی پذیرد و نمی خواهد. (بزودی در سراسر زمین بر علیه آن طغیان خواهد کرد.)
جنگ جهانی هم به نابودی کل هرم می انجامد، از راس تا زیلش!

پس بیاد بسپارید:
در تمدنهای پیشین
خرد 'هدیه هستی' بود به 'نیکان باوجدان'!
و تنها راه کسب "بینش" بهمراه دانش همان بود!
و ما بشر تمدني ميخواهيم که قدرت در دست 'خردمندان راستين' همه جوامع بشري باشد، نه کانديدهاي کارتلهاي جنگ و سلاح!

اين سيستم جنگ طلب ديوانه - مادون حيات وحش - تمدن بشريست؟!

پسا استعمار ضدبشري!
استعمار نو هم نيست؛
راس هرمش هنوز همان دايناسورهايند.
* * * *

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________