نظام فاشیستیت را بردار و ببر!
ببر در همان لندن بگذار در کوزه آبش را بخور!
.
تو را هرگز از نفرین ایرانیان رهائی نیست
مگر لاشخورهایت را از سرزمینم فراخوانی!
.
نمیدانی؟ که خون پاکراوانان اهورائیست
بر آن آثار باستانی که ربوده ای!
.
نمیشنوی؟ زمزمه هاست در کاخت
مژدگانی پایان استکبار!
.
جهان شنیده، تو نشنیدی؟
کوس رسوائیت را
بر بام عرش مینوازند پریان
نفرین جهانی از تو بر افلاک
.
نمیبینی؟ که نفرین شده ای!
که زوالت را درمانی نیست
هیچ از خود پرسیده ای، چرا
هیچ به تاریخت اندیشیده ای!
.
بدان! ای دشمن بشر
این کوس رسوائی توست که میشنوی
اهورائیان جاودانه خواهند ماند!
این دودمان استعماری توست که برفناست.
.
تاریخ ما را علامت ممنوع میزنی؟
جهان بینی مهر و اهورائی را؟!
.
نمیدانی!
که بنیان جهان بر مهرست
پس به خیالت بر چیست؟
استعمار؟!
.
چشم بگشا!
ای کوردلترینهای تاریخ
زمین و زمان لبخند میزند
بر افول نظام اهریمنیت!
.
گوش بسپار و بشنو!
این طنین آه و نفرین جهانیست
برخواسته از اعماق تاریخ تا اکنون
پیچیده در فضای کاخ شیشه ایت
از غنائم جای جای زمین!
.
به دستهایت بنگر!
نسل کشیها را بیاد آور!
جای این دستها در صفحات تاریخ کجاست؟
.
با دست خویش نگاشته ای
سرنوشتت را، بدان!
.
از تو تاریخ
جز به نفرین یاد نخواهد کرد.
.
مظهر اهرمن شدن کی هنرست!
قتل عام تمدنها، ستودنیست؟!
.
پوزش مخواه
که آنهم دروغین ثبت خواهد شد.
باش بر همین روال و برو با همین زوال.
.
که بشر، در جای جای زمین
افولت را ای اهرمنی، چشم در راهست.
.
چپیدنت در زیرزمین نمور گراند لژ هم
دگر فرا رسیدن سرنوشت محتومت را چاره نیست!
.
نه هم گشایش درهای آن بتکده را
نه هم شکستن بتهایت را تک به تک
و چاره نیست هم بهتت را
به دیدن عصا بر دوش بت اعظمت!
.
تو میمانی و او
و اینبار او تو را خواهد شکست
پیش از اینکه خود فرو پاشد.
.
پایان دوران فرمانروائی بتهاست
زمان خاکسپاری خدایان زمینی!
.
دوران پاکسازی زمین از اهرمنان
زمان زایش دوباره مهر است
و بازگشت اهورائیان به زمین!
.
آماده باش میدهی؟ چه بیهوده!
تو کی برای پذیرش مهر، آماده بوده ای؟
تو کی برای پذیرش مهر آماده خواهی بود!
پس آماده باش
* * * *