از زمانیکه نهال جهان بینی مرگ -محور عبری در پردیس زمین کاشته شد،
تا خوراندن میوه تلخ و زهرآلودش به حوا، و فرو غلتیدن انسان به دوزخ شرک آلوده جهل خویش،
"دین" ابزار تولید دیو از فرشتگان و بسط بردگانی مقدس در زمین بوده است:
اگر هم جهان هستی پدیده آورنده ای در ورای خود داشته باشد، و وی را آفریننده بنامیم
و قرار را بر ستایش آن نیروی لایزال هستی بخش به نیت قرب از راه شناخت بگذاریم،
توجه بیش از حد به غیر و پرستش و پابوسی غیر و خاک پای غیر شدن، و خود را بنده و برده و خوار و ذلیل غیر دیدن
خواه ناخواه بمعنی "شرک" خواهد بود، حتی اگر این غیر مقام شامخ ولی فقیه مطلقه عظما باشد یا مقام شامخ پاپ اعظم واتیکان یا مقام شامخ خاخام اعظم یا مغ اعظم یا کاهن یا مرشد اعظم یا هر بت اعظم دیگر!
معنای شرک همین است و جز این نیست. هر که بگوید جز اینست, همه میدانیم چرا دروغ میگویند.
چرا پیامهای کهن را در لفافه های هزار لایه ریا و فریب بعنوان دین میفروشند: چون "دین" یعنی قدرت تحمیل استثمار بر انسان و برپائی نظام برده داری با ابزار مسخ و تسخیر اذهان و قلوب, به جهت قربانی انسانها به پای بت اعظم که مظهر شهوات نفسانی تجار این بازار مکاره هزاران ساله است!
یعنی دین مجموعه ایست از هر آن ابزار از مغزشوئی و مسخ و تسخیر قلوب تا زر و زور و تزویر و خونریزی و کشتار و نسل کشی و رعب و وحشت آفرینی در قبایل و زمین برای رسیدن آخوندهای شهوتران به شهوات و لذاتشان به یمن استثمار انسانها! یعنی همین.
یعنی برای شناخت هستی و "هستی بخش دانا" مبادا در خود و هستی غور و تفحص و اندیشه کنی؟!
بیا سر بر بالین ما آخوندها بگذار و دمی با ما همبستر شو تا رموزی چند از اسرار کائنات را زیر پتو نشانت دهیم و خوب که خام و رام ما شدی خودمان بلدیم چطور گوسفندی دست پرورده از کودکان بسازیم و چنان بتی در قلوبتان جاسازی کنیم و چنان با باور به سراب طلاکاریش نمائیم که همه عمر کوچکترین شکی به دل راه ندهند: که این همان هستی بخش دانا و تواناست یا چه؟!
چنان فرزندان را از خود بیخود کرده و مغز میخورند...
تو گوئی ذحاک اشاره به همان ولی مطلقه و پاپ و خاخام و کاهن و همین بتهای اعظم و مظاهر شرک است.
که شیطان شخصأ بر دوش اینان بوسه مرگ زده؟ و افعیهای وردوش اینها مثل استاد تمساح ها را برای اطمینان از ادامه یافتن نظام استثمار مقدس مسخر کرده است؟
و شیطان
که همواره دوست میداشته خود را بجای خدا جا زند،
جز به یاری "دین" و ضحاکان ماردوش و امثال مصباح یزدیها و جوادی آملیها و کل خدم و حشم دربارهای قم و واتیکان و خرچسانه های متکبر و جاهل چون فراچسانیهای جهانی چگونه موفق میشد؟ نمیشد.
چنان همه وجود و کیش و آئینشان دروغ اندر دروغ اندر دروغست ...تا هزاران هزاران لایه گندآلود متعفن،
که حتی خود را جلوی آئینه نمی شناسند که انسانند و به خیالشان همان هیولائی هستند که دین میخواهد باشند و پروگرم شده اند که باشند.
آخوند بدون نقاب نفاق خواهد مرد.
نقاب نفاق را از چهره این همکاران اهریمن بردارید, نمیدانند بدون دروغ و ریا و نفاق و پنهانکاری در پس و پشت هزاران پرده فریب چگونه خواهند زیست. چون انسانی نتوانند زیست. بس که مسخ و تسخیر شده اند و تهی از خود و تهی از هر آنچه نیکی و زیبائی و راستی.
زرنگترهاشان همان فراچسانی ها, فهمیده اند:
برای اینکه قیافه شان به کراهت مصباح یزدیها نشود و بتوانند بهتر به مردم فریبی ادامه دهند
و همه آنانی که آخوندها دگر نمیتوانستند را هم بفریبند مثل توده-نفتیهای خیلی مغزکل و ملی-مذهبی های خیلی امروزی و علمای عالم دهر و خود ما را که همگی تا خرخره محصولات درجه یک و دو و سه همین کارخانه برده سازی اهرمنیانیم...
تصمیم می گیرند دروغ نگویند و راست بگویند بی شرفها، اما هر راست و همه راستیها را هم نگویند!
چون می پندارند بدون قدری راست گفتن که نمیشود انسان امروزی را فریفت! درست هم میگویند، چون می بینیم که چه نیروهای پیشروئی را اینچنین به دام جبهه ارتجاع کشاندند و می کشانند و بر علیه انسان و آزادی مسخر کرده و بکار می گیرند.
و این تسخیر شدگان دانشمند فریفته جاه و مقام و دانش و ثروت و قدرت و هزار کوفت و زهرمار دیگر را می بینی که مثل مور و ملخ دور و بر جبهه ارتجاع می لولند تا نکند پرده های مسخ و فریب از چهره کریه عجوز استثمار جهانی برافتد و بشر دریابد که گوسفند نیست و هرم سیاست و دین هر چند دوتاست, اما بواقع یکیست!!
* * *
فراچوسانیهای چُس.
بهشان برمیخورد طفلکیهای معصوم!
هر چه باشد ماشا الله... هر کدام کلی برای خودشان پخند.
گوسفندان دست آموز بالین آخوندها
دست آموزان مخصوص! مریدان خاص!
یعنی باورهاشان از سایرین صلبتر هم هست!
یعنی آخوندها در خوش خدمتی این گروه اندک شکی ندارند.
ملازمان مخصوص رکاب استثمار مقدس:
فراچوسانیها، شوالیه های معابد!! مگر نه؟
دروغ میگویم؟! قضاوت با آئینه ها.
هر چند مسخ شدگان را چشم جان کورست.
از کودکی داغ بر چشم جانشان زده اند. حیف.
حیف کودک؛ حیف فرشتگان زمینی.
قصور از مادران است که کودک را به آخوندها می سپارند, بی واهمه.
*
راه نجات:
نجات کودکان از شر آخوندهای قبایلست
و نجات کودکان از شر فراچُسانیها یا غولها و غلامان خاص معابد!
قدرت ظاهری بطور مشخص در دست اینهاست و نگاهی به دنیای آشفته گواه نیات اهرمنیشان.
رسوبات قرون وسطا: عاملان استعمار و برده داری
اینان مظاهر آشکار جبهه ارتجاع هزار چهره
گله داران طویله استثمار در نقاب مدرنیته!
انحصارگران دانش و آفرینش هستی و انسانند.
* * *
چشم جان بگشا
رد پایشان را ببین
اینان بانیان شکار کودکان زمین
و هیولاسازی برای هر نسل جوانند.
رد پایشان را بیاب:
رد پاهای استثمار مقدس پنهان نیست!
همه ترفندهاشان را در داستانها گفته اند
راست گفته اند! اما نه هر راستی!!!
*
شکار کودکان اگر ابزار بسط استثمار مقدس نبوده چه بود؟!
اگر از همین کودکان برای نفوذ و رسوخ استفاده ابزاری نبرده اند از که بهره برده اند؟!
Twist ... داستان اولیور براستی در کجاست؟!
سرنوشت دخترک ژان والژان چه شد؟ که شد؟
آیا این داستانها را میگویند, چون سیستم خیلی دلش برای کودکان سوخته؟
نمیدانند در مدرسهای پاکستان چه خبرست؟!
چه! به روز کودکان آمریکای جنوبی آوردند؟!
کودکان لبنانی دست آموز چمرانها کجایند؟!!!!
All got their key to paradise?! oh good
Their prize to promote Weapons
* * *
آفرین گوسفندان خوب!
بسپارید کودکانتان را به سیستم!
نکند به مدرسه نفرستیدشان و مغزشان خوراک وحوش نشود
نکند به اعتراض, کودکان زمین را در خانه آموزش دهید!
که یک نسل انسان برای نجات بشر کافیست
از طویله شبانان جبهه ارتجاع و استثمار!!
*
توده-نفتیها و ملی-مذهبیها و فراچسانیهای ایران
براستی 'از کجا آمده اند' ؟ آمدنشان بهر چه بود؟
جوامع و فرهنگها را از درون متلاشی کردند!
تخم جنهای نفوذی آخوندهای فریبای عبری. نکرده اند؟
بیخ گوش بشر!
از رگ گردن به مسخر شدگان نزدیکتر.
*
من اما انسانم: فرزند جهان هستی
آزاده زاده ام و با انتخاب... رهایم
و همزمان در پیوند با بشر با زمین با هستی
هستی را چه نیاز...به فال گوش ایستادن و چوغولی من؟!
آنکه فال گوش ایستاده اهرمن است.
آنکه مسخ و مسخر کرده اهل جاسوسیست.
نیازمند نزدیکتر بودن از رگ گردن به غلامانش
تا فرامینش را مو به مو اجرا کنند!!
چون اگر نکنند نظام سلطه از هم می پاشد.
*
هستی اما به کرده ما از هم نمی پاشد.
نه نیازی به فال گوشی و جاسوسی دارد،
نه نیازمند غلامان حلقه بگوشست, هستی!
نه ذلیل مجیزگویان و پابوسان مشرک
نه خوار میشود به شرک امثال مصباح
نه طویله میشود به دعای اهالی قدرت
نه فریب خورد... به ظواهر فخرفروشان مستکبر!
*نه زر و زور و تزویرتان در هستی کارگرست
نه گنبد طلایتان از گنبد لاجوردیش برتر!!
نه دانشتان از بینش اهالی دل و اندیشه و مهر
نه هرگز شمایان را راهی به راستیها هست.
نمیتوانید... راستیها بازگفت, چون نمیدانید.
هیچ نمیدانید.
همانقدر نمیدانید که بشریت نمیداند!
هستی اما همواره با نیکان و راستان است.
*
ما برائت میجوئیم از بدیها و دروغ
که ستون خیمه ظلم و استثمار: فریب است
...ستون خیمه "دین": میوه ممنوعه!
* * * *