semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۱.۴.۹۰

نجات بخش

چرا بهنود هخامنشيان را سرکوبگر خواند.
هنر برخی شده مغلطه اندر مغلطه! هنر ما هم اینست که از کنار اینها ساده لوحانه نگذریم و حق نداریم بگذریم.
خواهشمند است در این راستا روشنگری بفرمائید تا جائیکه "دقیق" بفهمیم چه کسانی و چرا کینه تاریخی از ما ایرانیان و فرهنگ مهر دارند.

این شاید بزرگترین راز تاریخ بشر و تنها روزنه موجود برای رهائی نه تنها ما که کل بشر از چنگال جهان بینی ارتجاعی ضدبشری باشد:

* * *
يک چيزهائي اين اهالي لژ از تاريخ ميدانند که ما نميدانيم.
اما چه چيزهائي؟!

کینه تاریخی امثال بهنودها از هخامنشی و کینه امثال تمساح ها و مطریها و و و و از فرهنگ و آئین مهر و ایرانی چیست؟! واقعا چه کسی میداند؟

اشتباه نفرمائید.
این کینه ها ریشه های تاریخی دارد!!
* * *
آئین ما میگوید قوای اهرمنی همه چیز را درست وارونه جلوه خواهند داد و از همینجاست که میتوان به دروغهای تاریخی ره یافت.
وقتی آنچه میگویند و آنچه میکنند با هم جور در نمی آید چاره نیست جز اینکه شک کنیم کدام دروغین است.

آیا اینکه هخامنشیان بردگان را آزاد کرده و حقوق بشر را ارائه داده و اجرا کرده بودند دروغ است یعنی اینان از جهان بینی مهر بی بهره بودند و ضد بشری؟!

چگونه است همانان که مدعی میشوند بردگان آزاد شده از بابل بودند اگر در تاریخشان دقت کنید همواره مشغول استثمار مقدس و آئینهای ضدانسانی بوده اند که بعدها در هر گوشه از زمین موجب گسترش برده داری و استثمار و استعمار و انحصار و فساد و مافیا و لژ و کارتل و جنگ و کشتار و نسل کشی و اینها شد تا به امروز. واقعا عجیب است! بنظر من این یکی از دروغهای تاریخ نگاشته شده توسط فاتحان کنونیست.

در اینصورت همین فاتحان "متدین" امروز هان حاکمان بابل بوده اند. و آن بردگان که به یمن قدوم پر برکت هخامنشیان به رهائی و حقوق انسانی دست یافتند شاید همینها باشند که بعدها دوباره به دام استثمار مقدس افتادند.

البته چون برده هرگز با جان و دل "دین" تحمیلی را نمی پذیرد این گروه احتمالا همواره آئینهای مهر را حفظ نموده اند. (مثل کردها و لرها و بسیاری ساکنان منطقه که هرگز سر آشتی با بنیادگرائی دینی نداشته اند و همه گروههائی که هنوز جشن و شادی را به سینه زنی و زاری ترجیح میدهند! اینها جزو آن بردگان آزاد شده توسط هخامنشیان بوده اند و اجداد بهنودها و لژنشینها و لردها و دیوثها و خدایان زمینی اهل طویله دین و استثمار مقدس و قربانی انسان و استعمار و انحصارگرائی بوده و هستند.

و مگر همان "استثمار مقدس" بلای جان ما ایرانیان نشد؟!

بالاخره یا هخامنشیان دروغ گفته اند که اهل مهر و راستی و نیکی و فرهنگی انسانی و حقوق بشر بوده اند و یا اینان دروغ میگویند و اهل دموکراسی نیستند و ماسک مدرن و انسانی بر چهره دارند.

گیریم هر دو راست گفته باشند، این خود گواه نهایت دونمایگی اینانیست که قدرتی استثماری بین المللی شده اند و اینچنین بر فرزندان و آئین کوروش (نجات دهنده شان) میتازند. اما اینطور نیست و دروغین بودنشان از دستهای خونین و تاریخ استعماری و استثماریشان نیک پیداست. اینان بازماندگان همان نمرودها و حامورابیهایند.

اهالی جهان بینی مرگ-محور ارتجاعی و ضدبشری.
که طی قرون دانش را هم غارت کرده و به انحصار خویش در آورده اند. اما چون وجدان ندارند از هدیه هستی یعنی بینش و خرد بی بهره خواهند ماند.
* * *
باید تلاش کرد و رمز این دروغ تاریخی را یافت.
.هخامنشیان به بازسازی معبدی در اورشلیم یاری رساندند که همین موجب کینه تاریخی گروهی شده که دوست نداشتند این معبد ساخته شود؟!

. آیا هخامنشیان به بازسازی معبد سلیمان یاری رساندند و گروهی از "رومیان" که آنرا باز تخریب کردند هنوز هم کینه از ما ایرانیان دارند؟ چرا!

کدام گروه های "رومی" نمیخواستند معبد سلیمان بازسازی شود و عجیب نیست؟ اینهمه حساسیست در مورد یکی از هزاران هزار معبد جهان چرا؟!

بنظر میرسد پاسخ در این نکته نهفته است که:
آیا گروهی خود را جزو "رومیان" جا زدند و معبد را تخریب کردند؟ و چرا؟
برای اینکه از معبد و آئینش خشمگین بودند و یا برای اینکه "دانش خاصی" در معبد بدست سایرین نیفتد؟!

که اگر چنین باشد این گروه می بایست خود سازندگان معبد بوده باشند و همچنان آن دانش را حفظ کرده اند!
اما این احتمال هست که چیزی از آنجا دزدیده و گم شده است که نمیتوانند معبد را بدون آن راه بیندازند.

چون اگر دانش بازسازی و کارکرد معبد را دارند چرا هزاران سال برای بازسازیش صبر کرده اند؟!
مگر اینکه دلیل تاخیرشان حقیقت دیگریست که نمیدانیم. یکی دیگر از دروغهای تاریخی؟ یکی دیگر از پنهانکاریهای بزرگ و اساسی تاریخ بشر بی گمان.
*
خب حالا چه؟
پیدا کنید دلیل تاخیر در بازسازی این معبد به این مهمی را!
 
پرسشهائی که ما را به پاسخ این راز میرسانند کدامهایند؟
چه کسانی در فکر بازسازی معبد هستند و چرا؟
رمز اهمیت ویژه معبد سلیمان در چیست؟!
آیا مهم ساختمان معبد است یا مکان خاص آن و یا مراسم آئینی مختص به معبد سلیمان؟ یا همه با هم.

اما نکته اساسی در اینجاست:
چگونه آئینها و مراسمی در معبد سلیمان اجرا میشده؟
آیا این مراسم در این مکان خاص اثری خاص هم داشته است؟ اثری نیک یا بد؟

* معبد  بر اساس چگونه جهان بینی بنا شده بوده است؟

1. جهان بینی زندگی محور؟
2. جهان بینی مرگ محور؟
3. سومی هم هست؟

* * *
اگر مراسمی شبیه به نوروز باستانی برگزار میشده است یعنی معبد بر "جهان بینی زندگی-محور" بنا شده بود. ("آئین" مهرگرا و نه "دین"* مهرگرا) به احتمال قریب به یقین اینچنین نیز بوده است.

اگر مراسمی چون شلاق و شکنجه و آزار و قربانی انسان همراه تحقیر و تجاوز زنان و برده داری انسان با تزویر "دین" برگزار میشده است یعنی بنیانش بر جهان بینی مرگ محور بوده.

یعنی همین آئینهائی که راس هرم پنهان "دین=سیاست" مخفیانه در زندانهای زمین در همین لحظات مشغول اجرای آنست! و بیشترین شکارشان همان بازماندگان آئین مهر بوده و هستند!! یعنی همین.
* * *

نتیجه گیری:
بشریت می باید هر چه زودتر از اساتید اعظم مهمترین لژها، در زمینه نوع بازسازی معبد سلیمان بازخواست کند و اطمینان یابد که طرح بازسازی معبد شفاف و آشکار باشد و به آگاهی عموم برسد و راست و درست هم به آگاهی همگان برسد تا جهانیان اطمینان یابند که طرح معبد جدید بر اساس جهان بینی مرگ محور نباشد!!

دلیلش را خودتان میتوانید با کمی کنجکاوی اندیشه کنید.
چرا مهم است که معبد سلیمان بر اساس طرح جهان بینی زندگی محور بازسازی شود و آئینهای ستایش هستی و طبیعت به رسم جشنهای باستانی مهر و زندگی در آن اجرا شود.

بنظر شما این چرا مهم است؟
چرا ممکن است حیاتی باشد؟ و چرا ماندگاری زمین و بشریت میتواند به این تصمیم تاریخی در این نقطه عطف تاریخ بستگی داشته باشد؟
* * *
نکته کلیدی در مورد آئینهای نیایش و پرستش اینجاست:
"نیایش" بر اساس جهان بینی زندگی محور برای و به معنای شکرگزاری هدایای هستی بوده است و خرد میگوید بهترین نیایش "بهره برداری بهینه" از هدایای هستی است. (بهره بردای خردمندانه یعنی بر اساس وجدان و برای نکوئیها)

اینگونه شکرگزاریست که "نعمتت افزون کند"!
و نه سوءاستفاده از هدیه های هستی.

متاسفانه گروهی انحصار طلب در راس اهرام "دین=سیاست" اینک قدرت ظاهری استثمار بشریت را با نفوذ در دولتها و ارتشهای جهان بدست آورده اند و ما را گمراه میکنند تا غمگین و خاک بر سر باشیم و خودشان جشن بگیرند و "نعماتشان افزون شود" و نعمات ما افزون نشود.

می بینید چقدر بیمارند و چقدر سادیسمشان عود کرده این کارتلهای احمق!

قانون نیوتون را نشنیده اند.
و شرشان هم اینک در حال بازگشت به خودشان است و اگر به همان میزان باشد که قرنها شر رسانده اند و ما اهالی مهر را در سراسر زمین غارت کرده اند، معبد سلیمان هم سنگر خوبی برایشان نخواهد بود و نجاتشان نخواهد داد.

آنچه نجات بخش است ...؟!

از بچه مدرسه ایها بپرسند درمی یابند.
گاه پاسخهای مهم تنها نزد کودکان است.
حیف این کودکان را از کودکی داغ سلطه زده اید و مغز شسته اید.
با چه زبان باید به اهالی استثمار مقدس فهماند که این راه که میروید به نابودی خودتان هم هست، نروید! بازگردید! راه درست را بیابید.

اگر نمیفهمید از کودکانتان بپرسید!
اگر مغز کودکانتان را پیش پیش خورده اید و مثل خودتان خنگ شده اند و گوسفندانی خاک بر سر
از کودکان سایر ممالک بپرسید که کمتر از کودکان عبری و عربی و باقی "اهالی طویله وحشتناک دین" چلانده شده اند!

منتظر چه هستید؟! از کودکانتان بپرسید:
جشن و شادی بهترست یا دروغ و آزار و شکنجه و کشتار و نسل کشی و قربانی انسان و تحمیل استثمار و تحقیر کودک و زن و جوان و نامردسالای و ناجوانمردی و غارت و انحصار و سودجوئی بی وجدان و نام خود را لرد نجیب گذاشتن و آرم جمجمه و استخوان بر پیشبند داشتن و حقایق تاریخ را تحریف کردن و جهان را به کثافت ظلم و بیداد کشاندن برای استثمار و تحقیر بشریت و برتری نسبی خویش نسبت به گوسفندان؟! و هزار کوفت و زهرمار دیگر که اگر اجازه ادامه یابد زمین و بشریت را نابود خواهد کرد.

اگر اینهمه شفاف و محرز نبود که راس هرم سادیسم دارند همگی، نیازی به اینهمه توضیح اضافی هم نمی بود. چه کنیم؟ چه باید کرد؟!
* * * * * * * *

* بکار بردن کلمه "دين/Din" در مورد آئينهاي برخاسته از جهان بيني زندگي-محور نادرست است!
جهان بيني زندگي-محور: همراه با انسان و هستي و نه در تضاد با طبيعت و انسان و قوانين متقن هستي

ميتوان گفت فرهنگ مهر يا آئين مهر اما نه "دين" مهر! چون اين کلمه بار منفي استثمار نامقدس را از قبايل اهل برده داري و شکنجه و تحقير زن و قرباني زنان و کودکان بهمراه دارد. لذا نسبت "دين/DIN" به آئينهاي مهر اگر دانسته صورت ميگيرد معادل جنايت عليه بشريت است.
DIN: جنايت عليه بشريت بوده و هست.

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________