سخن از باور نیست
باورت محترمست،
تا زمانیکه مرا برده نپنداشته ای!
باورت محترمست، تا به انسانیت حرم نهی!
سخن از "تحمیل" است!
آن کلید واژه هر استثمار!
ور نه تحمیل چرا؟!
و چرا
راستی چرا استثمار؟
برده داریست مگر؟!
*
همه میدانستند،
حال من فهمیدم:
سخن از "تحمیل!" است
آن کلید واژه هر "استثمار!"
"ثمر" درخت ادیـان, اینچنین "تلخ" چراست؟!
*
رو بپرس از "ملا"
گر چه دولا دولا:
که نه من گوسفندم
و نه تو شکل خدا!
فلذا این همه تحمیییییل چرا
و بگو راستی چرا استثمار
رمه داریست مگر؟!
*
سخن از باور نیست
سخن از باور نیست؟
همه میدانستند؟!
حال من فهمیدم
(؟)
که نه من گوسفندم
و نـه مـلّاست خـدا!
نـه! نـه مـلّاست خـدا
و نـه مـلّاست! خـدا
فلذا...اینهمه تحمیل, چرا؟
برده داریست مگر!
رمه داریست مگر این دکان؟!
*
سخن از باور... که نیست
سخن از تحمیق و تحمیل است! !
"زر و زور و تزویر!" اینان را آئین است.
سخن از نظام برده داری آخوندی:
"زر و زور و زندان... زنجیر است!!
*
سخن از باور نیست
باورم جای خودش!
سخن اینجاست که این طویله است یا دین است؟!
یا طویله ای بنام "دین" است !؟
چیست آخر, دین دکانیست مگر؟؟
اینچنین تلخ چراست, درخت ادیان را ثمر؟!
*
رو بگو با ملا!
اهل تحمیل...چراست ؟!!
گر "رهائی" بود پیغام خدا
بهر ما چون بند و زنجیر چراست؟!
و بگو راستی
چرا تحمیق و تحمیل و استثمار؟
برده داریست مگر؟!!!!!
* * * * * * * * * *