semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۱۳.۴.۹۰

پادزهر


سیستم استثمار مقدس "دین/ Din"
هر چند میوه زهرآلوده جهان بینی مرگ-محور (زندگی-گریز) ارتجاعیست
اما همچون هر آنچه "موجودست" وابسته به قوانین هستیست!

سیستم "دین" توسط مشتی احمق طراحی نشده؛ و طویله داران همه ادیان هم کاملأ جاهل به قوانین هستی نیستند.

اینان نیک میدانند که سیستم استثمار مقدس هم بر اساس قوانین خاصی بسیار دقیق طراحی شده و می بایست این قوانین را بیاموزند و نسل اندر نسل به طویله داران بعدی بسپارند و از آن پیروی کنند تا "طویله دین" باقی بماند و بشریت همچنان برده گان خام و رام و خراجگزار و در خدمت دودمان خاصی باشند. دودمان طویله داران تاریخ کاملأ شناخته شده است، بخصوص برای خودشان.

با پیروی از همان قوانین "دین" بوده که امروز در راس اهرام قدرت جهانی جا خوش کرده اند و نظام ارتجاعی-استثماری هزار چهره شان جهانی شده.

پادزهر این میوه ممنوعه زهرآلود چیست؟!
پادزهر میوه زهر آلوده درخت جهان بینی زندگی گریز یا به زبان عبری همان "دین" میتواند از چندین راه بدست آید و چه بهتر که همزمان:

1. شناخت انسان و هستی:
. تا بدانیم چرا جهان بینی زندگی-گریز در تضاد کامل با ماهیت انسان و هستیست.
. چرا با خوردن میوه های زهرآلوده اش مدام در خود و اطراف و هستی ایجاد تضاد و تنش میکنیم.
. تا دگر نخوریم از این زهر زوال و تباهی.
. و آگاهانه از آن اجتناب کنیم.
* * *
اما من متاسفانه بر این باورم که هر چند تغییرات هر یک از ما مهم است، اما تا زمانیکه سیستم کلی جهانی هنوز بنیانش بر سیستم ارتجاعی-استثماری دینی است، دشوار بتوان از آن رهائی کامل یافت.

2. شناخت سیستم استثمار مقدس یا "دین":
بدون شناخت دقیق و کافی از این سیستم و ریشه ها و گستره همه جانبه هاش در تاریخ و امروز چگونه میتوان پادزهرش را کشف کرد؟

شناخت این سیستم می باید در حدی دقیق باشد که همه ملل درک کنند سیستم سلطه جهانی همان سیستم شبان و رمه "دینی" است!

آنگاه درک خواهند کرد که بزرگترین معظل بشریت در حال حاضر چیست و ریشه هایش در کجاست و آنگاه تازه میفهمند چگونه راه حلها و پادزهری مورد نیازست. تا فهم جهانی این حقیقت راه حلها پانسمانی بیش نیست و ما تا کنون حتی به قدر نیشتری کارا به این دمل چرکین نزده ایم!

آنگاه که ریشه هایش را در نوع جهان بینی غلط بنیادین این سیستم یافتیم، باز میرسیم به همان راه حل قبلی و مهم که میوه های زهرآلودش را در همه جا تشخیص دهیم و آنرا با جهان بینی زندگی محور جایگزین کنیم.

3. جایگزینی سیستم جهانی با نظامی تکاملی
چاره ای جز جایگزینی سیستم کنونی با سیستمی نوین نداریم.

اگر میفهمیم که نهایت جهان بینی مرگ-محور تباهی همه چیزست؛ پس می فهمیم که تغییرات بنیادین نیازست برای ادامه مسیر تکاملی و اجتناب از غلتیدن به دره های تباهی.

سیستمی لازمست که همگون با انسان و طبیعت و هستی باشد و نه در تضاد با آن. درینصورت دگر تنشی نخواهیم آفرید و آنگاه رسیده ایم به پردیس زمین.

4. درمان بیماریهای حاصله از "دین":
همزمان با این پیشرویها چاره ای جز خود درمانی نداریم.

خود درمانی به این معنی که تا افراد داوطلب انسان شدن نشوند و تا زمانیکه گوسفند بودن و چریدن در طویله دین و استثمار شدن را به انتخاب خویش برگزینند و ترجیح دهند، درمان کمی تا حدودی غیرممکن است!

درمان بدون انتخاب شخص بیمار چگونه ممکن است؟
هر چند میتوان برای یافتن اثرات ژنتیک حاصله از استثمار هزاران ساله کار کرد. شاید به درمان ژنتیک شاخصترین بیماری "دینی" بینجامد یعنی همانکه مدتها بعنوان "سادومازوخیسم" میشناسیم اما بجای درمانش اجازه داده ایم این بیماری بر جهان سلطه یابد و ما بشر را به گروگان خویش بگیرد و سپس بر آن سجده هم کرده ایم و همگی در خدمتش درآمده ایم و حتی می ستائیمش تا جائیکه این بیماری شده خواستنی ترین مظاهر و سمبلهای ما بشر مدرن و نماد تکامل ما بشر!!
* * *
و اما پادزهر دین:
همانطور که میدانیم این سیستم توسط افرادی بسیار زیرک و بسیار سودجو بر اساس قوانین خاصی به دقت طراحی شده بوده تا بتواند هزاران سال بقا یابد و کل بشر را یکجا در چنبره سلطه خود درآورد.

دلیل بقای استثمار مقدس طی هزاران سال همین قوانین ظریف آن هستند که زیرکانه به موازات قوانین تکاملی هستی طراحی شده اند!

هر آنچه در تضاد کامل با قوانین هستی قرار گیرد لاجرم تنش می آفریند و محو خواهد شد.
لذا هنر دکانداران مکار دین این بوده که با تکیه بر ارگانهای نیکوکارانه در نهایت به مقصد اصلی یعنی سلطه بر اقوام و ملل و بشر برسند، و همین کردند و سرانجام به آن مقصد رسیده اند!

حال که سرانجام به مقصد رسیده اند اما پرده ها یکی یکی دارد به کناری میرود و گند طویله دین دیگر بار در تاریخ چنان درآمده که نمیتوان به روی خود نیاورد و انکارش کرد.

اندک اندک کل بشر دارند از خواب هزاران ساله غفلت بیدار میشوند و میرسد آنروزی که گوسفندان هم حتی از خوردن تفاله های مسموم استثمار مقدس در طویله جهانی شده امتناع ورزند!

پادزهر اصلی همواره شناخت است: گوسفند نبودن و انسان ماندن!

پادزهر دیگر همانست که "خمینیسم" ارائه کرد:
و آن اجبار طویله داران به نقض ناخودآگاه قوانین موذیانه سیستم استثمار مقدس /یادین است!
قدری در این خصوص بیندیشید متوجه ظرافت طرح پادزهر خواهید شد.
...فتبارک الله...! 
* * * *

* Iberian whatever...
I don't care who's who, and who believes what, but Din started as a Corporation
If you were "the Devil" where would be your safest hiding place? Din
think about it! That's all I wanna say
Be ware the Lies and Deceits

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________