semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۲.۸.۹۰

Mōšéh & 99%

The cage door
has always been open

Time to fly
to freedom

time to follow your own bliss
and escape Piratas nightmare
* * *

These days everybody, even Obama,
is trying to guess what might Martin Luther King say if he was here.
I don't know what Martin would say...
but if Mosis was here, he'd tell the slaves of any system to:
get up, stand up, dust off, and escape the city!

Leave the cage! He might say,
Go fly the free sky!

Really?
Yeap!
There was Free sky at his time?! Wow!
Yeap! there was free Earth too!

You could actually leave the city and follow your bliss? No way!
Yeah! that's what they did! well, up to Colonial times!
What about now?!
What about it?
So, even Moses would'n't know how to break free of such
"complete system of Global dominance/suppression/slavery..."
Guess not!
So what would he do if he was here now?!
He'd probably go live with the Amish! or Derwish!
True, he wouldn't wanna live in the same city with Wall Street people!
No way.
Although, he might go talk to them before leaving!

What for?!
. Asking them to go live with him & the Amish!
yeah right!
. Suggesting they Re-convert to Judism!
. and to be free of all chains!
. and follow their bliss!
The Wall Street People?! Na ah! No chance.
You don't think so, eh?

They much rather CLING to something Golden! instead.
* * * *  
:)

Threatening Birds with eviction, eh?
Mighty ironic
yeap
* * * * *
2009

دیوها, خدایان زمینی,

و فرقه کاپیتالیسم!

بنی آدم اعضای یک پیکرند
دیوها تافته جدا بافته!
*
Dios:V Kings
!Legion of 5 Petalemy Pharaohs
?formed a new Re-Legion
*

دیوها, خدایان زمینی!
این غولهای بی شاخ و دُم
خود را برتر از آدمیان میدانند
و هزاره ها مدعی خدایی بر زمینند :

ایمان آور! به دیوها!
زانو بزن! بدرگاه ما
زانو بزن! یا بمیر!

بیدلان متکبر و بیرحم
این بیماران روانی لاعلاج
حاصل تکاملی معکوسند ?
با جهش ژنهای آلوده
به سادیسم و نارسیسیزم مزمن!

برای استثمار بشر
هزاران فتنه ریخته اند
هزاران فرقه بافته اند
ببین تو در هزاره ها!
*
دیوهای فتنه گر هر دوران:
پیام آوران بر دار کردند
پیام و انقلاب را مصادره
همه را دستمایه استثمار!
همه همزمان در همان دوران!

پیام شد بهانه جنگها:
که "ایمان آور تو بما!"
که "زانو بزن یا بمیر!"

هشیاران بر دار! بیهوشان برده
دلداران بیدار!دلدادگان مسخ
*
و دیوهای دوران ما
خدایان جهانی شده اند!

برای کنترل بشر با ترور
برای نسل کشی هشیاران
برای خامشی دلداران

برای تاراج و استثمار
جنگهای جهانی افروختند
بساط جنگشان همیشه براه!
*
برای بزانو در آوردن بشر
ایسمهای جهانی آموختند!

از فاشیسم تا سوسیالیسم
همه رقم در چنته دارند!
همه در خدمت کنترل بشر
و باقی هم در راه!
*
اینست نظام جهانی دیوها:

"بشریت!ایمان آور تو بما"!
"بشریت!زانو بزن یا بمیر"!

هوشیاران بردار! بیهوشان برده
دلداران بیدار! دلدادگان مسخ!

و نوابغ بشری در حال انقراض!
*
اینک نوبت "مدرنیسم" است!
و دوران "فرقه کاپیتالیسم"

هان بدان! ای تو نسل جوان
بازگویمت شرح این دوران

ببین چه می گویند دیوها
بدان چه آورند بر سرمان!
*
فرامین آید از رسانه ها:

"هان بشر ببین! تو بشنو
ماییم خدایانت! دیوها!
مسخ ما شو! زانو بزن!
ایمان آور به نظم جهانی ما!"
*
با رسانه های اینتراکتیو:
همه برنامه ریزی میشویم!

هم تفتیش عقایدیست براه!
هم که اصول دین میپرسند:

خدایت کیست؟
دیوها؟!Dios!
کتاب مقدس؟ قوانین شما!
قبله گاهت؟ بانک جهانی!
رویا و آرمانت؟ ... پول؟
*
لحظه ای قطع نشود لعنتی
نه تهدیدها شان در اخبار!
نه شست و شوی مغزیها!

تبلیغ خدایان می بارد
هم ز در و دیوار شهرها:

ببین! همه زانو زدند!
تو هم بما بپیوند! بیا!

جزین تو را چاره نیست
به اختیار یا بزور ما؟!
*
تحمیل شود فروع این دین هم
در "قبله جهان" و شعبه ها:

"دلت را به بانکها بده!
آخر چه ارزشی دارد این دلها؟

بگذار زرکوب و بایگانی شود
تا که افزاید آنرا بها!

مستحبست جواهرنشانش کنی!
با زمرد و الماسهای ما

بگذارش به بازارهای بورس
بفروشش به قیمت بالا!"
*
یعنی در فرقه کاپیتالیست:
آزادی تو! دستت بسته نیست
چونکه داری این "آپشنها"!Options

"حال با تکنولوژی برتر!
قلب و حافظه و شعورت را
بفرست با پست الکترونیک
تا پروگرم کنیم آنها را!

هم مدرن میشوی هم شیک
هم یک آی.دی دبش میفرستیم I.D
تا بدانی کیستی! و چرا؟

خود سابق اُمُلت فراموش کن
برو تبلیغات ما را گوش کن!"
*
آری پیشرفت یعنی همین!
برو خوش همی بخواب و نبین!

تا جهان را کنند این دیوها
دهکده ای تحت سلطه ی نوین!

تا بشر یکسان کنند استثمار
چو نیابد او هیچ راه فرار!!
*
آنزمان نقاب ز چهره بردارند
و بگویند بردگان را چنین:

روبات شماره 1133679-ام.آی
زانو بزن!

بخوان!
بنام خدایان دیوها!
قلبت را تحویل ده!
حافظه و مشاعرت؟
اینهم "چیپس" زیر پوستت
بزودی پروگرم میشوی
خلاف کنی کشته شدی
حالا برو گم کن گورت!
*
و تو خوشخرام میروی
به قتلگاه بودن خویش!

و چنین پروگرم میشوی

"بخوان! بنام دیوها!
اینک انسانی مدرنم من"
اینک انسانی مدرنم من?!

"خیلی خیلی مدرنم من"
خیلی خیلی مدرنم من!!

"مدرنتر از قلمم"
مدنتر از قلمم!!

"از ماشین چاپ هم مدرنتر"
از ماشین ...?!
"روباتم! روبات شما!"
...!?hah

"آری پیشرفت یعنی همین"
آری?!  پیشرفت یعین همین!

"برو تبلیغات را ببین!!"
برو تبلیغات را ...
*
آری پیشرفت یعنی همین!
و تو خوش همی بخواب و نبین:

که دیوهای جهانی بدطین
این درنده خویان خونآشام
لذتی ندانند برتر ز شکار!
شکارشان تویی! هُش میدار!
*
و دیوها:
ددمنشان شوم شبزی همه جا
در "تاریکخانه های اشباح"
بشریت را به بند میکشند!!
ابزار و آلات شکنجه مهیا!

دل و مغز انسانها خوراکشان
مارها رویانند بر شانه ها!

خوابی مگر؟!
نمیبینی آنها را؟
*
من ازین دیوها بیزارم!
فاش گویم: خاک بر سرشان

من نمیخواهم روبات باشم!!
اما راه گریز چیست زینها؟

هر کجا سرَک کشی خواهی دید
همه جا آسمان همین رنگست!
همه جاست نظام دیوها برپا!!
*
همه روبات!
زندگیها ماشینیست
?هیچ چیز اینها طبیعی نیست!

در نظام دیوهای بدسیرت
زندگانی و مردگانی یکیست!

همه از بام تا شام دنبال پول
سگ دو باید زدن بی هیچ ایست!

نه دمی برای زندگانی هست
نه توانی برای آرزو باقیست!
*
نتوانیم رهیدن از این بند
نپذیرند دیوها هیچ پند!!

گوید: ارزشهای والا به درک!
"? آرزوهایتان سیری چند؟!!
نه به شوخی! حرفشان جدیست
*
تار عنکبوتشان بدور جهان!
همه را به  کیش خود میخواهند!
هر مقاومت برابر مرگست
هیچ انصاف ندارند دیوها!

?راه برگشت ازین دین چیست؟!
* * *
*
گر سر از بندگانی بپیچانی
محکوم شوی به دادگاهها

"کتاب مقدس!" بر تو میخوانند
سیاستمدار و قاضی و وکلا:

"بخوان!
بنام دیوها!
که آفریدند...
بانک جهانی را

و پول را...
سرمایه زندگی انسان قرار دادند"
?(بهر بردگی بشر!)
*
"چرا زانو نمیزنی تو به دیوها؟"

گویمش
قوانینتان متین! اما
باشد این فرقه بهر شما رویا
شده رویایتان کابوس ماها!!

بیمار اما هنوز بیداریم
ما هم آخر رویاهایی داریم!
بسیارند یاران من در زمین
واگذارید جایی هم بهر آنها!
*
گوید این مزخرفات کفرست!
در جهان نیست جز آیین ما

همه عالم بما زانو زده!
دهکده رفته همه در جیب ما

یا تو زانو بزن بشو کاپیتالیست
یا که خاموش میکنیم چیپست!

یا وکیل بگیر برو زندان
یا گمت میکنیم در کهکشان!
*
من به دیوها زانو نمیزنم!
برو با دیوها همی میگوی:
رسمتان حقی که بد رسمیست!

ما وجودی یگانه ایم! انسانیم
برده نیستیم! آزاده زاده شدیم

سرمایه زندگانیمان پول نیست
آرزوهای والای بشریست!

بگو قلبم را تحویل دیو نمیدهم
و من روبات شما نخواهم شد

من برای دیوها سگ دو نمیزنم
تره ای هم خرد نخواهم کرد

حیف آنها که روبات شدند
حیف سالهای عمرشان

حیف خانواده ام بشر!
حیف مادرمان زمین!!

من به انسان خیانت نمیکنم
این خیانتی به هستیست!
*
برو دیوها را همی میگوی:

یا که واگذارید گوشه ای از زمین
بهر آرزوهای من و دگراندیشان
یا فرستید مرا هم به کهکشان

اما آیندگان خواهند دانست
که چها کردید با انسان

که بوَد رسم فرقه کاپیتالیسم:
?استثمار جسم و هم روان جهان!

و به دیوها زانو نخواهند زد
چونکه بشریت خود ماییم!
وارثان زمین و هم زمان
* * *
*
آری این است سرگذشت ما:
?ثمر کل تلاش بشر بر فنا!

پس تو این پیام را می شنو
باش انسان! روبات دیوها مشو!

:)

 

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________