.
* حق با جنبش صلح و هيپيها بود!
هر نسل بخوبي درک ميکند به کدام سو ميبايد رفت!
اما ديکتاتوري حاکم بر جوامع مانع حرکت هر نسل شده
* بزرگترين خطر "انحصارات":
مرگ خلاقيت پوياي نسلهاست!
"خلاقيت پويا":
با درجا زدن در چنگال ارتجاع انحصارات بي معناست!
مرگ خلاقيت مرگ جوامع است.
نسلي که نتواند جهت و مسير حرکتش را خلاقانه انتخاب کند
دچار ايستائي همه جانبه ميشود و گم خواهد شد !
تا دگر باره نسل نويني بيايد و راه را روشن کند
و ميل به زندگي و حرکت و پويائي را بيدار کند!
و اميد از دست رفته را به فضاي کشور بازگرداند!
*
تا اين تلاش هر نسل براي بازيابي خود و زندگي خلاق و پويا
با باتوم پليس و خشم 1% حاکميت ديکتاتور بازسرکوب شود!! (?)
و "خلاقيت سرکوب شده و بي خاصيت و ميرا"ي نسل جوان!
نسل جوان توسري خورده آمريکا!
آمريکائي که قرار بود سرزمين رهائي باشد!
...همه در خدمت 1% دايناسورهاي پهن مخ جبهه ارتجاع
تا نابودي مطلق در همين چرخه هاي "Not to be" بچرخند!
تا استعمارگران
تفاله هاي قرون وسطا
به حماقت گويمها و بردگان
پوزخند زهرآميز بزنند! (?)
از پس پشت پرده ها !
* * *
در زیر پوست انقلابها خزیدند
و به نفع خود مصادره کردند
... سرنوشت بشر را!!
* * * * * * * * * *
* "Not to be" *
اگر منظور از غرب همان 1% است:
" 1% " ها اصولا کل بشر را احمق ميدانند!
يعني هرآنکه دست به Genocide نزده
و جنگ جهاني بپا نکرده
و خون ملل را در همه قاره ها در شيشه نکند
از ديد "1%" احمق است
و خودشان علامه دهر!!
از اوضاع تاريخ و جهان پيداست تا چه حد خردورزند!
*
فرق است بين زرنگيهاي منفي و شر
با وجدان بيدار و "جان و خرد":
خرد هديه هستيست به وجدانهاي بيدار
که در راه نيکي و بهي پايدار بمانند
و نه در راه جنگ و غارت و استثمار و انحصار!
* * *
بزرگترين ايراد "متفکرين" غربي در همين نکته است
که تينک تانکهاي برنامه نويس با مدارج عاليه
روباتهائي بي وجدان تربيت ميشوند نه انسان خردمند!
لذا در عمل و اثر، تفاوت چنداني با همان تانک ندارند.
تانکهاي متفکر! نام برازنده ايست.
اينهمه دانشگاه "خيلي مهم و معتبر"
از ديدگاه جهان بيني مهر و جان و خرد:
در نهايت افتخار، تانکهاي متفکر پرورده اند!
...باقي بقاي نظم ارتجاعي چرخه ! NOT TO BE !
* * * * * * * * * *
* سفر به ماورای عصر استثمار *
چنان در کاپیتالیسم غرق شدی عزیز
که سفر از یادت رفت!!
مصرف کننده صرفی تو! مگر نه؟!
*
چنان در "ایست" ها غرق شدی رفیق
که از یاد بردی
آنها وسیله ای بیش نبودند
تنها بهانه ای: برای سفر!
*
سفر فراموش شد و ایسمها
در بازارهای جهانی
یکایک خرید و فروش شدند!
و به مصارف استعماری رسیدند
ما مصرف کننده صرف باقی ماندیم
*
ما هم کاپیتالیسم را "مصرف" میکنیم
هم کمونیسم و هم سوسیالیسم را!
فراموش کرده ایم که ایسمها
تا زمانی اصالت دارند
که توشه سفرند و ساری و جاری!
اما
ایسمهایی که سالیانیست
هر یک در بورسها به حراج رفته اند
آلوده به انواع مصارف استعماریند!
بقدری ساری و جاریند: که مردابها!
*
حال تو در مردابها و باتلاقها
تا ابد بنشین و ببال:
که روزی رودی خروشان بود این!
اما... چه سود؟!
سفر را فراموش کردی
گره کار اینجاست!
*
در سرابها و مردابها
بدنبال چه میگردی؟!
آنچه میجویی در "خود راستین" توست
خلاق تویی!!
آنان خریداران!
*
خودت را گم کردی
خلاقیت پویایت را ربودند
نشخوارش کردند... تا تفاله اش را
به نرخی گزاف به خودت غالب کنند!
...
(: hun! bebin)
> استعمار و جنبشهای مردمی
> "سرمایه داری کوردل"
> شهرهای آینده
> Liminality
* Story of Humanity *