semi philosophical
~political satire~

no mo' ho'ly and mo'dern slavery!
please

۲۴.۱۰.۸۹

ابراهیمیان!

هزاره ها پس از ابراهیم
همچنان پسران را سر میبرید؟
.
دوازده برادران!

هزاره هاست همچنان
برادر به بردگی میکشید!
برادر به چاه می افکنید؟!
.
ابراهیمیان!

هنوز هم دختران را
زنده به گور میکنید؟!

هم گوسفند قربانی میکنید
هم پسران را
در درگاه شیاطین درون و برون؟!
.
ابراهیمیان!

هزاره ها پشت بر ابراهیم
به دور کعبه شیاطین درون میچرخید!
و بجای نفس، سنگ بر دل ما میزنید؟
* * *
ما فرزندان ابراهیمیان!

که همچو یوسف
بدست برادران!
به برده داران زمانه فروخته شدیم

به قدر موسی
از این نظام برده داری و استثمار جهاني
به خشم آمده و رو به طغیانیم!!

که بسان عيسي
با زخم تازيانه قدرتهاي پوشالي زمان
بر صليب باورهاي کوردلان چهار ميخ شده ايم!

چون همچو احمد
زنده بگور کردن دختران را تاب نمی آوریم!!
.
و شما برادران ابراهیمی!

شما برادران ابراهیمی
همچنان به سجده بر شیطان درون
بدور کعبه میگردید!

شیطان پرستی تان را
به رخ ابراهیم میکشید؟

و گوسفندی بدست
با دست دیگری
نسلهای آینده را
به درگاه شیاطین
قربانی میکنید!
.

چرا ؟ !  !   !

* * * *

۱۹.۱۰.۸۹

جهنم جمهور

.
راهیان ظلمت همچنان
زنجیر بر گردن راهیان نور نهاده

گروهی را با مسخ می برند و
گروهی را به زور اسلحه و چماق
گروهی را با نقش مار فریب میدهند که:

آری آزادی یعنی همین!

همین زندان دهشتناک خون و خشونت و جنون و ظلم و فساد و تبعیض و خفقان و
نعوذبالله شکنجه و آزار میلیونها بزغاله و اعدام برای حیات حکومت ولایت نخوت و ظلم!

عیار دستشان است!
دزدان با چراغ خوب میدانند مصریها چه میخواهند:

همین جهنم جمهور را!

همین زیستن بزغاله گونه و
بع بع به روحانیت قبض روح بر صلیب کبر و مقام

تا به مرز جنون قتل عام
قتل عام هر آنچه زیبائی و نکوئی و مهر و خرد!

آری بصیرت یعنی همین!

به دست خویش زنجیر دینفروشان به گردن افکندن و
گوسفندوار زیستن در آغل تحجر در هزار سال پیش
کورکورانه رفتن تا به ناکجاآباد نفی زمان و خویش!

زندانبانان خود و هم میهنان شدن و
کلید وجدان و معرفت را قورت دادن
تا بسط قدرت جهل و کبر در جهان!!

آری بصیرت یعنی همین

با خون خویش درخت تنومند ظلم را همچنان آبیاری کردن و
از میوه هاي تلخ و گنديده اش به نسلهای آینده هم خوراندن!

شما راست میگوئید! اشتباه از ماست

نیازی به نقش مار هم نیست
همه تان شکل مار شده اید!!
نه دروغ چرا، برخی مخوفترید

نمیدانید که نیکان می بینند؟
که باطن نه تنها در ظاهر که در صوت و بیان هم منعکس است؟
لابد که نمیدانید

همانطور که نمیدانید توحید چیست
همانطور که نمیدانید انسانیت و کرامت و شرافت چیست

مهر و دوستی و بخشش و نکوکاری چیست؟

برای شما مارهای مغزخوار افعی شده
اینها همه حرف و کلمه است و
آنهم در نظرتان مفت و بی معناست!

سراسر دروغید و خدعه و تقیه و نیرنگ و فریب و فتنه و
تظاهر و تبعیض و نخوت و کبر و ریا و سالوس و ...
خوش به این جهالت و ایستائی و تحجر و ارتجاع نابتان!

از شمایان انتظاری بیش از این هم نیست.

آنکه بعد قرنها ادامه همین نکبت
از شما انتظار بیش از این دارد،
به خیالش بزغاله است و
باید برای کاه و یونجه بع بع کند
تا زمان ضبح او هم فرا رسد
برای آبیاری درخت تنومند جهل و ظلمتان!

مارها و افعی ها

چه مفت خرانه در لابلای شاخساران می لولند
نمیدانند که ریشه پوسیده!

طفلي بزغاله ها...

۱۶.۱۰.۸۹

ایالات نآ متحده

18.1.2011

امروزه خواهی نخواهی، آمریکا به دو پاره شده.
باید دید "روح آمریکا" در کدامین کالبد می دمد.
حقیقت اینست که روح آمریکا سالیانی طولانیست از کالبدش پر کشیده!

شاید این تنها راه بازگرداندن روح آمریکا به کالبدش باشد.
آن روح اولیه بی دلیل پر نکشیده و دگر راضی به بازگشت به کالبد کنونی نیست.

کالبدی نوین می باید تا روح آمریکا بازگردد.
این تنها راه بازگشت آمریکا به جامعه جهانیست.

بازگشت آمریکا به خانواده بشر!
تصور کن! لحظه بازگشت آمریکا را به آغوش بشریت!!

آن روز آمریکای دوباره متولد شده، دوباره عضوی از خانواده است!
فامیل گمشده ای که از سفری طولانی بازگشته. همسایه خوبمان در آنسوی زمین.
* * *
آه ای روح افسانه ای آمریکا!
صبور باش! که روزی به کالبدت بازمیگردی.
یقین دارم.

* * * *

۱۴.۱۰.۸۹

فریاد در سکوت

پرواز کردی رفتی؟


و همه را با لکنت زبان جا گذاشتی.
بهتر اینکه به آینده بهتر ایران بیندیشیم!

رفتی و از شر این زمانه راحت شدی؟

رفتی و یادآور شدی:
چه میکشد ایران از شر قدرت مداران زمان!

رفتی تا سکوتت
غرنده تر از هر رعد
در گلوی ایران طنین افکن شود

هر چند در سکوت رفتی
اما نیک دانستم
ایران با که ها طرفست!

اینک بیش از پیش درک میکنم
دشمنان ایران یکی دو تا نبوده و نیستند.

بدان که میدانیم!
بدانند که فهمیدیم!
هر آنچه تلاش دارند از ما ایرانیان پنهان کنند.

و دیدیدم!
تیشه هائی را
که بر ریشه هایمان میزنند!

علیرضا جان
پیامت دریافت شد، بدان!

هر چند تو معذور بودی
اما من بجایت فریاد خواهم زد
و به بدخواهان ایران خواهم گفت:
از جان ایران و ایرانی دگر چه میخواهید؟

بر ریشه هایمان نزنید! کوردلان!
ریشه هائی که ندارید برکنده باد!
اگر یوغ استبدادتان را
همچنان بر گرد ما ایرانیان بخواهید!

دست از این استبداد دیرینه بردارید!
دورانی نوین فراروی بشریت است

وجدان یابید! بی وجدانها
بر شرافت انسان تعظیم کنید
دست از شیطنت بردارید!!

از آزار انسان و بشر دست بشوئید
بیائید همگان یک خانواده شویم باز
بگذارید درگاه بهشت در زمین گشوده شود!

نگهبانان جهنم شده اید که چه؟!

ببندید درهای این جهنم لعنتی را
پایان همه جنگها را اعلام کنید!!

اعلان جنگ به هر ملتی
اعلان جنگ به خانواده بشرست
این می باید در سازمان ملل ثبت گردد.

پیش از آنکه
کوردلان نگاهبان جهنم
جنگ جهانی دیگری روی دست بشریت بگذارند.

آدم شوید! تو را به وجدان!
بیائید همگی آدم شویم بخدا
دوران ددمنشی خاتمه یافته!

ما کجای کاریم؟!
ديويم يا بشر؟!!
انسان باشيم بهتر نيست؟!
* * * * * *












پاینده ایران اهورائی
Down with Enemies of Iran & Humanity
Down with all Gaurdians of Hell}
* * * * * *

شاهپورا  تا بُدی بس دلربائی کرده ای
اینزمان هم رفتی و دلهایمان را برده ای

نیک دانستی که اینجا مامن اهریمنست
رستی از چنگال اهریمن، بهشتت مامنست
. . .

هورمزدا! میهمانان را مران از درگهت
ای اهورا یار شو با ما و ایران و شهت

هورمزدا! رهروانت بار عام و راه ده
باز ایران را تو فرّی ایزدی و جاه ده
.
باز ایران را تو فرّی ایزدی و شاه ده
* * * 

فرّه ایزدی: جلوه نکوئیهای اهورائی

* * * * * * * * *

آرزوی فریاد

میفرمایند شاهپور علیرضا

از افسردگی خودکشی کرده.

این چه افسردگیست
که هوشیارترینهای جهان را در کام خود فرو برده؟!

چطور امثال بوش و آخوندهای انگلیسی افسردگی نمیگیرند؟
معلومست این همان درد جهالت و ظلم آنانست که بر جان جهانی نشسته!

این افسردگی از اوضاع ضدبشری سیاست جهانیست!
و سکوت ما و شما و جهان در برابر این طرحهای مخوف ضدبشری بیش از این روا نیست!

چرا سکوت؟!
سکوت شما بلای جانها شده

سکوت اختیار کرده اید
و ما را هم وادار به سکوت میکنید.

این است درد نسل هوشیار

به بیماری سکوت دچارمان کرده اید
بیماری سکوت است که خرخره هایمان را میجود

وقت است سکوت سنگین شب را بشکنیم

وقتست فریاد سر دهیم!

فریاد از هر آن ظلم و بی عدالتی در جهان!
در آمریکا و در اروپا و در ایران خودمان!
* * *

"سکوتم را مکن باور!"
که فریاد خواهم شدن یکسر

و من
آرزوی فریاد را
با خود به گور نخواهم برد!

تو هم مبر!!

* * * * *

انرژی اندیشه


گویند جهان از جنس انرژی است. کل وجود از ذره تا کهکشان دارای انرژِیست. بلکه هم کنهش نوعی انرژیست.

دل هر ذره را که بشکافی ; آفتابیش در میان بینی

در این میانه از جالب توجه ترینها، انرژی اندیشه است.
اندیشه انسان را دست کم نگیریم! انرژی اندیشه را دست کم نگیریم.

اگر به قانون تبدیل ماده و انرژی آگاهی داریم، بهترست زندگانیمان هم در عمل بر اساس آگاهی هایمان باشد.
وگرنه چه سود از علم بی عمل.

مادام که بشر در عمل قرنها از علوم و آگاهی هایش عقب بماند، در تحجریم!
امروزه این تحجر نه تنها در گروهها و جوامع خاص، که در تمامیت سیستم سیاست و قدرت جهانی به وضوح آشکارست.

زمان آن رسیده که موازنه ای معقول میان علم و عمل بشر برقرار شود.
زمان آن رسیده که سیستم اداره جوامع و جهان از تحجر به در آید و خردمندانه و خرد محور شود.
.....
اندیشه های نیک را آگاهانه جایگزین آن کنیم.
تمرین ساده ایست. امیدوارم از عهده اش برآئیم.

انرژی اندیشه های نیک
نزدیکترین راه به بهشت زمین است.
(اگر نگوئیم برترین سلاح بشریت در برابر شر)



۱۳.۱۰.۸۹

Oppression => Revolution

.
آنچه درین دوران در "سایکی" ایرانی یا ضمیر ناخودآگاه جامعه ایرانی و حتی جهانی درک میشود خیلی شبیه به سایکی هر فرد سرخورده و سرکوب شده است. اینچنین همگونی در جای جای هستی، از ذره تا کهکشان، وجود دارد. سایکی جوامع خیلی متفاوت از سایکی هر فرد انسانی نیست. (Psyche)

درین دوران بشریت، بعنوان پیکره واحد جوامع گوناگون، همان پروسه ای را طی میکند که در درون اکثریتی از افراد بشر در جریان است. عصاره این پروسه همان تجربه طغیان و نفی استبدادست.

همانند هر کودکی که تحمیل و سلطه و خشونت را تجربه کرده و عکس العمل طبیعیش طغیان و سپس خودشناسی و خودآگاهی و رسیدن به شناخت و مهر درونی و آرامش است، جوامع و بشریت درست همان پروسه درونی را از سر میگذرانند.

جوامع هم مانند افراد پس از دورانی تحت کنترل و تحمیل مسیر زندگی و عدم انتخاب به سلطه دهن کجی خواهند کرد و دوست دارند حرصشان را با تمسخر قدرت در کنند و بنا را بر لج و لجبازی میگذارند!

و اگر با این موارد هم برخوردی خشونت آمیز شود، کار به طغیان هم میکشد. این عکس العمل طبیعی انسان به تحمیل و سلطه است! برای دریافتش نیازی به دکترای روانشناسی هم نیست. جوامع هم به همینگونه عمل میکنند.

و اینک بشریت خود را زندانی تصمیمات نابخردانه حکومتهائی میبیند که در نهایت تحت تاثیر و نفوذ کارتلهای غیر مسئول و تنها در جهت سود آنها عمل میکنند. و اینک کار از تمسخر و لجبازی گذشته و رو به طغیان مینهد.

رئوس هرم قدرت اما همچنان نابخردانه سایکی بشریت را با تحمیل سلطه و خشونت انگولک میکنند! اگر نابخرد نبودند که اهل تحمیل و سلطه هم نمیبودند و جهانی را بسوی پروسه ای غیر طبیعی و غیر انسانی سوق نداده بودند.

این پروسه طبیعی نیست. تحمیلیست!
روش زندگی انسانی آنست که مهر نثار کودک و خانواده شود و نه تحمیل و خشونت!
روش انسانی آنست که کودک و همگان را همچنان که هستند بپذیریم و اجازه انتخاب و رشد و کمال بیابند و بردگان خام و رام نخواهیمشان!

نتیجه دیکتاتوری "حلقه قدرت"، همانند تحمیل و خشونت خانگی، "خانواده ای بیمار" است.
(Dysfunctional Familyاعضای این خانواده بدنبال راه فرار میگردند!

امروز زندگانی با سیستم سلطه برای جوامع بشری به همان اندازه غیر قابل تحمل شده.
اگر راه فراری نماند، سایکی جهانی میرود تا مالامال از طغیان شود.

بشر امروز بیصبرانه قدرتهای حاکم را می پاید، مگر نشانه مثبتی بیابد و هنوز نیافته.
متاسفانه کارتلها هیچ نشانه ای از عقب نشینی از استبداد و استعمار و تغییرات اساسی از خود نشان نداده اند و بشر این را بخوبی حس میکند.

همه اینها هر چه بیشتر نشانه بیخردی سیستم است:
اگر دلیل طغیان اروپا بر علیه سلطه مذهب را درمی یافتند، اینچنین از خود بیخردی نشان نمیدادند.

کودک تحت سلطه زمانی به بلوغ و رشد فکری و بینش و خرد میرسد و در می یابد والدینش نه تنها مقدس نبودند بلکه بسیار هم احمق و ظالم و ستمگر بودند!

این آن آگاهیست که اروپا را بر ضد سیستم سلطه مذهبی شوراند.
و بشریت میرود تا به همان درجه از آگاهی در خصوص سیستم سلطه جهانی کارتلها و حکومتهای دست نشانده شان برسد.

"حلقه قدرت" و حاکمان جهان اگر میخواهند "رابطه خانوادگی" کاملا از هم نگسلد، بهترست هر چه زودتر یک دوره تراپی فشرده "خشونت زدائی" (Anger management) و درمان سادیسم مزمن را از سر بگذرانند!

unity

The enlighted

People are afraid, very much afraid of those who know themselves. They have a certain power, a certain aura and a certain magnetism, a charisma that can take out alive, young
people from the traditional imprisonment....

The enlightened human cannot be enslaved - that is the difficulty - and he cannot be imprisoned.... Every genius who has known something of the inner is bound to be a little difficult to be absorbed; he is going to be an upsetting force. The masses don't want to be disturbed, even though they may be in misery; they are in misery, but they are accustomed to the misery. And anybody who is not miserable looks like a stranger.


The enlightened man is the greatest stranger in the world; he does not seem to belong to anybody. No organization confines
him, no community, no society, no nation

The Rebel challenges us to be courageous enough to take responsibility for who we are and to live our truth

The Zen Manifesto: Freedom from Oneself Chapter 9

Spirituality


راه یافتن به بعد مینوی یک تلاش نیست، یک نیاز انسانیست که با آگاهی از ماهیت انسان و جهان هستی دست یافتنیست. درین راه همه انسانهائی که در طول تاریخ به این ماهیت دست یافته اند میتوانند راهگشا باشند. صرف حضور فیزیکی یا مینویشان روحفزاست. صرف خواندن اشعار مولاناهای تاریخ و حتی بازدید از آنها پس از قرنها تاثیرگذارست. پیام همه آنها که با هستی یگانه شدند یکیست. هستی حقیقتی متصل و یگانه است. سفر مینوی یعنی یگانه شدن با خود برتر و جهان هستی. این سفری عقلانی و فلسفی نیست! عقلا و علما و فلاسفه راهنمایان این راه نیستند. مگر آنکه خود خدایگونه شوند! آنگاه دگر خود را عالم و فیلسوف نخواهند نامید. چون عقل و علم و منطق و استدلال ابزار شناخت جهان مادیست. و سفر مینوی برای شناخت جهان مینویست. سفریست درونی و شخصی! جهان هستی دانشگاهش، اساتیدش همه روشن شدگان تاریخ بشر! زندگی کلاس درس این سفر!

ابزار این سفر در روان و جان هر انسانی جاسازی شده است. هر چند بالاجبار همه درین کلاس ثبت نام شده ایم اما ورود به مراحل بالاتر اختیاریست.اگر به درسهای هر مرحله بی توجه نمانیم امتحانات بعدی سهلتر خواهند بود. مدرکی هم در کار نیست، غیر از آنچه روان هر یک ما در هر مرحله به ما و هستی گزارش و گواهی میدهد! معمولا هم ما و هم اطرافیان براحتی متوجه نمره ردی یا قبولی مینویمان میشویم. انسان مینوی به همه عالم بی قید و شرط عشق میورزد. برای شادمانی درونی نیاز به بهانه های برونی و مادی نیست. انسان مینوی آزارش به هیچ موجودی نمیرسد و ظلم به موجودات هستی را تاب نمی آورد!

زمان آن رسیده که درسهای مینوی را آغاز کنیم: قدم اول نشنیده گرفتن افکار منفیست و آینده را زیبا ترسیم کردن. دنیای بی سر و ته امروز برآیند افکار همه ما انسانهاست! نگاهی به دنیای بیرونی بخوبی از درون خانواده بشر در هر زمان خبر میدهد. تنها با زیبائی مینوی درونی میتوان به دنیای زیبای برونی رسید و بس.



آنگاه که برآیند اندیشه های نیک بر افکار مغشوش نفس پرستان طماع و زورگوی و ستمکار غلبه کنند ما خانواده بشر پیروزیم! روشن شدگان تاریخ تنها انسانهای ورای زمان و مکان خواهند بود. اما در نهایت خوبیها بر بدیها و بقول ما ایرانیان اهورائیان بر اهرمنیان پیروزند. چون جهان هستی مثل ما آدمیان بیکار ننشسته بود و در همه این مدت مشغول تکامل بوده. هر چند از دید حواس پنجگانه بشر نامحسوس؛ اما در طولانی مدت میتوان تفاوتها را دریافت. کودکان امروز قابل مقایسه با کودکان قرون گذشته نیستند. حتی اگر هرگز به مدرسه نرفته باشند و در محرومترین نقاط زمین بدنیا آمده باشند بنظر میرسد روان و خرد بشر امروز در سطوح بالاتر مینویست. اتفاقا کودکان شهر نشین بیشتر غرق در مادیات شده و امکان کمتری برای بروز استعدادهای مینوی می یابند. اگر چنین نشود امروز هر کودکی قادرست خدایگونه شود! این احتمال در هزاره های پیش بسیار کمتر بود. مادیات هم تا این اندازه ذهن و وجود بشر را مدام به خود مشغول نمیکرد.



آیا این بی اعتنائی به هدیه های مینوی هستی سزاوارست؟ آیا این همان کفران نعمت نیست که فرشتگان را بال پرواز ببندیم و خودمان هم بجای انسان راستین بودن مثل روباتهای برنامه ریزی شده زندگی کنیم؟ برده وار بدنبال نفس و قدرتهای پوچ بدویم؟!



من از دینداری نمیگویم. تاریخ گواه خیل دایندارانیست که دین را ابزار سرکوب یکدگر کردند. دین تنها ابزار دگردیسی مینوی بود و بس. برای دگردیسی کرمهای در پیله.



دگردیسی مینوی دلیل زندگانی ما انسانهاست. وگرنه عقل هم میداند این نوع زندگی منفصل از یکدگر و هستی دیر یا زود محکوم به نابودیست. تصور بفرمائید زمین پر از انسانهای راستین مینوی میبود. آنگاه علم و تکنولوژی هرگز در جهت نابودی زمین و منابع و انسانها بکار نمیرفت. خرد آنست که بنیان تکنولوژی هر عصر را منطبق با چرخه های حیات در زمین پایه ریزد و نه بر نابودی ذخایر زمین. چرخه طبیعی حیات را بر هم زده ایم، چون از چرخه مینوی هستی منفصل شده ایم. زندگی امروز بشر هیچ پیوستگی با محیط اطرافش ندارد. انگار زمین و موجوداتش همه در حال نواختن یک سینفونی زیبا و باشکوهند و تنها ما بنی بشریم که درین میان خارج میزنیم!



انسانهای مینوی هر سازی که بزنند در همراهی با سنفونی زیبای هستیست. گر بگوش جان بشنویم همه روشن شدگان تاریخ نوازندگان ماهر یک سنفونی بوده و هستند. ساز درونشان درست کوک شده!

شاید ما نتوانیم مانند آنان با سنفونی هستی همراهی کنیم، اما بد نیست گهگاهی هم به تماشای این ارکستر زیبا بنشینیم. بلکه ارتعاشات این موسیقی موزون کائنات بر تار و پود وجودیمان اثر کرد و روزی آنها را هم با خود به ارتعاش و رزونانس واداشت! تا نوای نت خاص وجود یکتای خویش را همراه این سنفونی رویائی بشنویم. و بدانیم که هستیم! و از آن پس هستی همواره ما را خواهد یافت: در همان نت بی همتا! آنگاه هرگز گم نخواهیم شد!! ما هم میشویم جزو روشن شدگان. اقلا نیمچه روشن شدگان! از گم شدن برای همیشه که بهترست.



آنانکه از معنویات گریزانند ای کاش بگویند آخر این ایرادش چیست که روزی بی بهانه های مادی شادمان باشید چون میدانید در غم شما هستی ناخشنودست! اگر نبودید کنسرت هستی یک نت کم داشت!



تا حالا دلم برای بشر میسوخت. اما به اینجا که رسید گمان کنم دلم برای جهان هستی بیشتر میسوزد! طفلکی باید بجای نوای خوش میلیاردها جیغ بنفش در هر ثانیه بشنود!



اگر انسانهای نیک موسیقی دلنشینند لابد ما آدم بدها هم هر یک بگوش کائنات عین جیغ بنفشیم! تصور کنید زمین و کائنات چقدر از برآیند افکار مغشوش بشریت ناخشنود میشوند!



اگر خود شما بجای زمین بودید روزی چند بار آتشفشانی میشدید؟! طفلی مادرم زمین، عجب تحملی داشته تا بحال! بهترست اقلا آخر هفته ها همگی در سراسر زمین همراه و همنوا سرودهای عاشقانه بخوانیم. حال که نوروز جهانی شده، یعنی به رسم نوروزی همه سیاستمداران دنیا موظفند دشمنیها را به کنار زده و دست دوستی بدهند.



ما ملتها که میتوانیم اقلا دست دوستی بدهیم نمیتوانیم؟ البته ما با سیاستمدارانی که هنوز با دیگران دشمنند دست دوستی نمیدهیم! ما ملتها بهترست خودمان با خودمان دیدار و گفتگو کنیم و هم به افتخار خودمان خانواده بشر جشن و شادی براه اندازیم و آنچه داریم با دیگران قسمت کنیم و شریک و یاور هم باشیم و آخر هفته ها هم در گروههای مختلف به بهانه های مختلف در سکوت و یا با نجوا اما با دلی سرشار از امید به آینده ای بهتر از عمق وجودمان به کل بشر و زمین و هستی متصل شویم، تنها برای اینکه متصل باشیم و یگانگی هستی را برسمیت بشناسیم!



خیلی مهم نیست در زبان به چه آئینی باور داریم و یا اصلا به خدا و توحید باور نداریم. مهم اینست که خود را جدا از دیگران و هستی ندانیم!



مهم اینست که در نفس خود غرق و گم نشویم و هستی را فراموش نکنیم. مهم اینست که افکار منفی را با احترام به خود و اطرافیان و بشریت و هستی رها کنیم و نیک بیندیشیم و نکوئی همگان را بخواهیم و جز نیکی از ما به جهان نرسد! اما در برابر آنانکه موجب آزار انسانها میشوند هم سر فرود نیاوریم! در صف ظالمان نمانیم. فریاد مظلومان را بشنویم و انعکاس دهیم و بشر را به همراهی و همدلی بیشتر تشویق کنیم. همواره صمیمانه رویای رهائی بشر و بهشت جاودان زمین را پیش رو داشته باشیم. حتی در دشوارترین دورانها. بخصوص در دشوارترین دوران!



زمان آن رسیده که عینک باورها را به کنار گذاریم و دوباره با نگاه کودکانه به جهان بنگریم. براستی که کودکان بهترین آموزگاران مینوی ما هستند. بجای فرم دادنشان در قالبهای بسته بیائید کمی هم ما از آنها بیاموزیم. آنها که در زمان کودکی بیدار شده اند خودشان بلدند بدون دخالت بزرگترها مسیر تکاملیشان را بیابند! لطفا این حق را از آنها سلب نکنید. چون در هر حال به راهی که باید میروند. اما با دشوارهای بیشتر! بجای انگولک کردن فرزندان بیائید قدری به درون آشفته خود سر و سامان دهید.



در مسیر مینوی تنها با آنانکه براستی میدانید از انسانهای مینوی بزرگ دورانشان بودند ارتباط برقرار کنید. عقلا و فلاسفه فانوس راه مینوی شما نیستند! پس اول بدانید انسانهائی که این مسیر را رفته اند و خدایگونه شدند چه خصوصیاتی دارند تا به اشارت هر "عاقل ِعالم" به چاه جنون نروید! آن دیوانه ای که مولانا میگوید از هزاران عاقل و فیلسوف به رموز هستی آگاهترست! تا بروز و ظهور عشق مینوی و "خدایگونگی" را تشخیص ندادید، بدنبال هر ننه قمری که مدعی روحانیت بود روان نشوید، هر چند معروفترین عالم و فیلسوف دهر هم باشد. بجایش مولانا بخوانید و سماع کنید بهترست! چون عقلا و فیلسوفان اگر متکبر هم باشند معمولا همین مقدار سرخوشی طبیعی شما را هم نابود میکنند. شما هم برج زهرماری میشوید مثل خوشان! کجای هستی دائم به غم اندرست؟ پرندگانی که شما دیده اید دائم نوحه میخواندند و بر سر میزدند؟ یا طبیعت حوالی شما یکسر سیاهپوش و در ماتم و عذا بوده؟ آیا هرگز دیده اید حیوانی به حیوان دیگری فخر بفروشد یا حسادت کند؟ انتظار دارید با همین تفاخر به زمین و زمان با هستی یکی شوید؟!



: First Lesson on a Spiritual Jurney

Calm your Mind!



Our Inner & Outer world

is the Sum of our Thoughts

_________________________________________